با عرض سلام خدمت خوانندگان محترم وبلاگ وتواجهی
تقاضا میشود به آدرس جدید وتواجهی هم مراجعه فرمائید. با تشکر:
www.watwajahi.blogspot.com
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:40  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:59  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)
|
نوشته ای از: محمد آرمیان
بسم الله الهادی و المقتدر
به بینیم فرق انسان با حیوان
در کجاست
در تقسیم بندی کلی مخلوقات خدا، بشر در دسته حیوانات قرار میگیرد چون از دسته نباتات و دسته جمادات و دسته مایعات نیست.
در تقسیم بندی حیوانات، بشر بعنوان حیوان ناطق و حیوان خندان و حیوان متفکر از بقیه حیوانات متمایز میشود. تنها حیوانی است که حرف میزند ، میخندد و تفکر میکند بقیه حیوانات این صفات را ندارند. با وجود این سه فرق بشر هنوز هم در زمره حیوانات است چون در انجام همه کارهای مربوط به زندگی با حیوانات دیگر یکسان است. مثلا بشر برای سیر کردن شکمش تلاش میکند، حیوان هم برای سیر کردن شکمش تلاش میکند. بشر تشنه میشود آب میخورد(می نوشد) ، حیوان هم تشنه میشود آب میخورد. بشر وقتی که گرسنه میشود غذا میخورد حیوان هم همین کار را میکند. بشر وقتی که خسته میشود استراحت میکند حیوان هم همین کار را میکند. بشر زاد و ولد میکند و تولید مثل مینماید حیوان هم همین کار را میکند . بشر بر اساس غریزه بچه هایش را دوست دارد حیوان هم بر همین اساس بچه هایش را دوست دارد. بشر پس از مدتی میمیرد و حیوان هم همینطور . درگذر گاه این زندگی مادی هر دو مثل هم هستند اما این حیوان است و پست و آن انسان است و اشرف مخلوقات، چرا؟ در تمام وجوه هر دو مثل هم هستند و مثل هم عمل میکنند این چرا پست است و ذلیل و آن چرا اشرف است و اعلی؟ جواب اینست :
تنها فرقی که بشر با حیوان دارد در دین پذیری و سیستم معنوی اوست. خالق این مخلوقات به بشر عقل و هوشی قویتر از حیوانات دیگر داده است که با بکار گرفتن آن میتواند در نظام آفرینش تفکر کند و حیوانات دیگر این صفت را ندارند. اگر بشر با هوش سرشاری که دارد در عالم هستی به تفکر نه پردازد نه تنها که در دنیای ماده و سطح حیوانات خواهد ماند بلکه پست تر از حیوانات دیگر هم خواهد شد. ولی اگر تفکر کرد و در مراحل تفکر به این نتیجه رسید که این جهان به این عظمت نمیتواند بدون یک سازنده و خالق باشد و خالق چنین جهان با عظمت و شگفت انگیزی هم نمیتواند یک موجود بی هدف باشد در این مرحله از تفکر اگر بشر وجود خالق را بدون اینکه با چشمان سر به بیند قبول کند به درجه ایمان رسیده است و از سطح حیوانی به سطح انسانی ارتقاء یافته است. نتیجه این میشود که بشر بدون ایمان یعنی "حیوان" و بشر با ایمان مساویست با " انسان" . وقتی که این حیوان ناطق از سطح بشری که همان سطح حیوانی است به سطح انسانی رسید به معنای ان است که از سطح مادیات که مخصوص حیوانات است به سطح معنویات که خاص انسان است رسیده است و به این مرحله انسانی که رسید غیر از ضروریات مادی نیاز به ضروریات معنوی هم خواهد داشت. خدا که فعال ما یشاء است و در عالم هستی میخواهد ابراز وجود کند احکامی برای بشر متفکر فرستاده است که مجموع آنرا "دین " میگویند تا بشر با عمل کردن به آن از سطح مادیات که سطح حیوانات است به سطح معنویات که سطح انسان است ارتقاء یابد و در همین سطح است که به درجه اشرفیت مخلوفات نایل میگردد. بشر اگر از نیروی تفکر خود استفاده نکند همان مقدار که به این یقین برسد که خالقی دارد و خالقش از او میخواهد که تابع احکامش شود در مرحله حیوانی باقی خواهد ماند و بدور از معنویت گرفتار مادیات میگردد و همه اش در فکر و تلاش این خواهد بود که خوب بخورد، خوب بنوشد ، خوب به پوشد و راحت بخوابد و درتامین همین نیازمندی های مادی خود ترقی کند و البته چون دارای مغز متفکر و تجزیه و تحلیل گری است و این توانانی را فقط صرف ترقی در مادیات میکند هیچ شکی نیست که در این میدان ترقی و پیشرفت خواهد کرد. ماشین و هواپیما و کامپیوتر و غیره خواهد ساخت ولی با همه پیشرفتی که در این زمینه مادیات کرده است هنوز تبدیل به انسان و اشرف مخلوقات نشده است بلکه باز هم یک حیوان است، ولی یک حیوان متجدد و مترقی . چون خالق نخواسته است که بشر فقط در سطح یک حیوان مترقی باقی بماند بلکه از او خواسته است با قبول دین و اطاعت از احکامش تبدیل به یک انسان مترقی بشود تا هم به عافیت دنیوی وهم به عافیت اخروی برسد. بشر اگر از سطح یک حیوان زبون و عقب مانده ترقی بکند هیچ شکی نیست که تبدیل بیک حیوان مترقی خواهد شد و به عافیت مادی و دنیوی خواهد رسید ولی به درجه انسانی و عافیت اخروی و ابدی هرگز نخواهد رسید پس چه خوب است که بشر قبل از فوت فرصتها و به هدر دادن همه زندگی اش در مادیات از دست رفتنی، کاری کند که تبدیل به یک انسان مترقی شود و علاوه بر آسایش در این دنیای دون بفکر آسایش ابدی و اخروی خود نیز باشد. پس انسان بدون دین یک حیوان است و اگر در این ماهیت ترقی هم بکند لقب مترقی را هم باید به او داد چون ترقی کرده است واین لقب حق اوست. پس بشر بی دین حیوانی خواهد بود مترقی که هنوز به سطح انسانی نرسیده است.
و ما علینا الا البلاغ.
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:16  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)
|
نامه ای از داخل:
28/7/85
بسمه تعالی
جناب آقای محمد آرمیان
دبیر کل نهضت عدالت بلوچستان ایران
با سلام دوستانه سلامت و موفقیت جنابعالی و همه عدالتخواهان مبارز و مجاهد را از درگاه خداوند متعال خواهانم و از کار بسیار پر ارزش و موثری که دارید انجام میدهید از صمیم قلب از شما قدارانی مینمایم و شما نه تنها که شایسته قدردانی بلکه شایسته هرگونه حمایتی هستید چون ما میدانیم که همه عمرتان در مبارزه و مشکلات آن گذشته است. در شماره 3 صدای عدالت از مردم قوم گله کرده بودید که بجای قدرانی و دادن دلگرمی بر عکس بشما تهمت زده و دل شکنی کرده اند ولی شما باز هم بکارتان ادامه داده اید. بله جناب این دنیا همین است قدرانسانهای نیک و مجاهد را تا زنده هستند کسی نمیداند وقتیکه از میان رفتند شروع به قدردانی و اظهار ارادت و ندامت میکنند ولی همینکه شما نوشته بودید که متوکل بخدا هستید و مزدتان را از خدا میخواهید مهمتر از هر چیز و هر قدردانی از مردم است.
صدای عدالت تا شماره 3 بدستم رسیده است من و تعدادی از دوستان هریک را چندین بار خوانده ایم بعضی از دوستان میگویند که صدای عدالت بجای اینکه تریبون نهضت عدالت باشد تبدیل به تریبون جندالله شده و همه اش تعریف از مولوی عبدالمالک ریگی و جندالله میکند آیا شما از خودتان برنامه ای ندارید که راجع به آن صحبت کنید در حالیکه تعریف ها همه خاص خداست شما چرا مولوی عبدالمالک را به آسمان رسانده اید شاید این شخص در آینده تغییر کند و شایسته اینهمه تعریف نباشد چون شما قبلا از عیدک بامری و عبدالرحمن زردکوهی و عبدی آسکانی هم در نشریه بلوچستان مظلوم تان خیلی تعریف کرده و درجه سرلشکری داده بودید ولی در آخر کار دیدیم که خائن از آب درآمدند. عیدک و عبدالرحمن زردکوهی که از شما درجه سرلشکری گرفته بودند هر دو در شهید کردن مولوی عبدالملک در کراچی دست داشتند پس تعریف کردن افراد تا زمانیکه هنوز زنده هستند کار درستی نیست چون ممکن است که تغییر روش دهند و آنگاه سازمان شما بدنام میشود لطفا ملاحظه اینطور مسایل را بفرمائید این یک انتقاد نیست که از شما میکنم بلکه قصد خیرخواهی جنابعالی را دارم. موفق و پیروز باشید هر شماره ای که درمیآید تعدادی از آنرا حتما برای من بفرستید شماره 4 هنوز بما نرسیده است. دوستان من بشما و همه دوستان تان در آنجا سلام میرسانند و برایتان آرزوی موفقیت دارند و مایلند که شما را ببینند. وسیله ارتباط بین من و شما فقط همان شخص است لطفا مرا بکسی دیگر معرفی ننمائید.
از سرباز شمالی
ن – م – بلوچ و دوستان
جواب به نامه
برادر ن - م و دوستان
8/8/1385
برادر بسیار محترم و آکاه
جناب آقای ن . م و دوستان – سرباز شمالی
با عرض سلام متقابل خدمت جنابعالی و دوستان محترم تان باطلاع میرسانم که نامه بسیار دوستانه و خیرخواهانه تان توسط همان شخص به بنده رسید و باعث فرحت و سرور فراوان شد ایکاش همه مثل شما و دوستان آگاه تان گهگاهی با نوشتن نامه ما را یاد و در کارمان راهنمائی و حوصله افزائی میکردند بهر حال از جنابعالی و دوستان تان بی نهایت تشکر و سپاسگزاری میکنم که ما را یاد و در کارمان راهنمائی فرمودید خداوند همه شما را سالم و در امر مبارزه موفق و موید بدارد چون شما شعله های امید این ملت بتمام معنی تحت ستم و در حقیقت ثمره درخت زندگی شصت ساله ما هستید و امید است که بوسیله شما هزاران شعله دیگر در ظلمتکده این سرزمین کاشته خواهد شد و روشنائی آزادی و عدالت همه جا را بزودی فرا خواهد گرفت، خفت و ذلت رانده خواهد شد و سربلندی عزت بسراغ ملت ما خواهد آمد. اما جواب به بعضی از انتقادات سازنده دوستان که در این نامه مطرح شده بود:
اول اینکه : شما اشاره بر این کرده بودید که صدای عدالت که تریبون نهضت عدالت است عملا تبدیل به تریبون جندالله و ستایشکر مولوی عبدالمالک ریگی شده است مگر شما از خودتان برنامه ای ندارید که روی آن کار کنید؟ جواب: خدمت با سعادت تان عرض شود که صدای عدالت در واقع صدای همه مردم تحت ستم بلوچ و تمامی اهلسنت ایران است و گردانندگان آن در یک تنگنای فکری خودپرستانه وخود بینانه قرار ندارند و فقط تظاهر به مبارزه نمیکنند بلکه از ته دل و با تمام وجود معتقد به مبارزه تا رسیدن به عدالت و تحقق حقوق اساسی و انسانی جامعه خود هستند و بطور خصوصی برای شخص خود و یا نهضت خود چیزی نمیخواهند و با کاری که دارند انجام میدهند بدنبال نام و نان نیستند بلکه هدف شان ایجاد یک انقلاب و تحول سیاسی اجتماعی در جامعه شان است بهمین دلیل ما معتقد هستیم که هرکسی از افراد جامعه مان متعلق به هر طایفه و قبیله و یا طبقه اجتماعی که باشد و کار نمایان و شایسته ای انجام دهد ما حمایت از او را یک مسئولیت انقلابی و اخلاقی میدانیم تا در پیشبرد کارش دست تنها نماند و خود را بیکس وکار احساس نکند و ما در چهارچوب همین طرز تفکر داریم عمل میکنیم. در این هیچ شکی نیست که تعریف در روبروی یک شخص اصلا جایز نیست و همه تعریفها مخصوص خداست اما ما هیچ تعریفی از سردار عبدالمالک در روبرویش نکرده ایم بلکه فقط او را به جامعه معرفی کرده ایم. تعریف با معرفی کردن فرق میکند. تعریف حرام و معرفی کردن یک انسان شایسته که نه برای خود بلکه برای یک جامعه تحت ستم کار برجسته میکند واجب است تا مردم هرچه بیشتر او و کارش را بشناسند و به حمایتش برخیزند تا او بتواند برنامه هایش را بهمراهی یک مجموعه برزگ راحتتر و بهتر انجام دهد. عیب بزرگی که در قوم ما وجود دارد اینست که مبارزین حقیقی خود را نمی پذیرد و علتش هم اینست که دشمن بر علیه یک مبارز حقیقی از زاویه های مختلف تبلیغات وسیعی براه میاندازد تا این شخص را در میان مردم بدنام کرده و کارهای مبارزاتی اش را بی اثر نماید و مردم هم تحت تاثیر همین تبلیغات دشمن قرار گرفته و بجای حمایت و همکاری با مبارز جامعه خود برضد او دست بکار میشوند و در نتیجه حرکت انقلابی متلاشی یا متوقف میشود و برای اینکه چنین نشود آن فرد مبارز و انقلابی (سردار عبدالمالک بلوچ باشد یا کسی دیگر) شدیدا نیاز به حمایت تبلیغاتی و رسانه ای پیدا میکند تا تبلیغات دروغین و خصمانه دشمن خنثی شده و ملت نسبت به مبارز جامعه خود نظر مثبت پیدا کند و کار رها سازی مردم پیشرفت کند. ما کردار امروز سردار عبدالمالک بلوچ را معرفی کرده ایم و لازم است که بیشتر از این هم معرفی شود واگر زنده ماندیم اینکار را خواهیم کرد تا یک حرکت انقللابی را در جامعه مان حمایت کرده باشیم و اینکه ما سردار عبدالمالک را بطور برجسته ای معرفی کرده ایم دلیل آن نیست که از خودمان هیچ برنامه ای نداریم. برنامه مان بطور مجمل در کتابچه ای که مشتمل بر تشریح مونوگرام، اهداف نهضت و اساسنامه موقت است در میان مردم توزیع شده است و این برنامه ای است که اگر ملت بلوچ روی آن بطور جدی و مخلصانه عمل کند به سطح بالائی از عدالت دست پیدا خواهد کرد و ما برای عملی کردن همین برنامه ها مشغول فعالیت هستیم. حمایت ملت هر چه بیشتر شامل حال این مبارزه گردد زمان رسیدن بعدالت کوتاه تر خواهد شد و این دیگر با مردم این ملت است که در پیشبرد این برنامه ها چه مقدار صرف وقت، صرف مال و ایثار جان و همکاری مخلصانه با "نهضت عدالت" میکنند. در اینجا از شما تقاضا میشود که با مطالعه کتابچه اساسنامه نهضت، شعبه یا واحد "نهضت عدالت" را در منطقه خود بطور زیر زمینی تاسیس کنید و مردم را در جهت پیشبرد اهداف تعیین شده در آن آماده نمائید. در بعضی از مناطق واحد های "نهضت عدالت" بطور زیر زمینی تشکیل شده است و برای رهائی جامعه خود از ظلم نا محدودی که بیش از نیم قرن بر آن مسلط گشته است دارند کار میکنند و این کار وظیفه فرد فرد ملت بلوچ است که واحد های سیاسی اجتماعی نهضت را در مناطق خود تاسیس کنند.
دوم اینکه: شما یاد آور این موضوع شده بودید که ما در خبرنامه "بلوچستان مظلوم" که ارگان رسمی "سازمان بلوچ متحد" United Baluch Organization ( (U.B.O که در اوایل دهه 1990 فعال بود ما از افرادی نظیر عبدالرحمن زردکوهی، عبدی آسکانی و عید محمد بامری تعریف و ستایش کرده ایم و اینها بعدا تغییر جهت داده و تبدیل به افراد خائنی شده اند لذا تعریف کردن از افراد تا زمانیکه زنده هستند کار درستی نیست و ما از این پس از انجام چنین کاری خودداری نمائیم و مثلا تعریف از عبدالمالک ریگی هم کار درستی نیست. جواب : برادر محترم و ریزنگر، بنده تا هشتاد درصد در مورد اظهار این موضوع، شما را حق بجانب میدانم ولی لازم است که توجه جنابعالی را متوجه شرایطی کنم که در آن زمان بر مبارزه ما حکمفرما بود. حقیقت اینست که ما قصد ایجاد یک حرکت حقیقی و انقلابی را در جامعه بتمام معنی مرده وبی تفاوت مان داشتیم. پس از پیروزی انقلاب در سال 57 من تا حد زیادی خوشبین بودم که انقلابی در بلوچستان هم برای رسیدن به خودمختاری بوجود خواهد آمد ولی چنین نشد چون تا آنوقت هیچ کار سیاسی موثری که بتواند مردم را بر روی یک سکوی سیاسی و یک برنامه عام المنفعه ملی متحد کند نشده بود لذا پس از فروپاشی رژیم شاهنشاهی و بیش از یکسال ونیم خلاء قدرت امکان یک مظاهره سیاسی متحد الشکل دربلوچستان میسر نشد چون مردم در سه گروه عمده تقسیم شده بودند : گروه سرداران، گروه مولوی ها، گروه جوانان یا روشنفکران. در این زمان سرداران بطور محرمانه با خمینی و حلقه درونی اش تماس گرفتند که اگر از مجازات سرسپردگی به رژیم سابق معاف شوند و همان امتیازاتی را که رژیم شاهنشاهی به آنان داده بود به آنها بدهند امنیت بلوچستان را برقرار خواهند کرد و مثل زمان شاه اجازه نفس کشیدن بکسی را نخواهند داد. خمینی به اینها جواب داده بود بروید گورتان را گم کنید آدم از ادمک نمیترسد! مولوی ها هم برای اینکه بخاطر سرسپردگی شان به نظام گذشته در ترس و اضطراب بسر میبردند و نمیدانستند چی به سرشان میآید لذا با دستپاچگی حزبی بنام اتحاد المسلمین درست کردند تا بطور متحد و دسته جمعی از موقعیت غیر مشخص خود دفاع کنند و از ضربه های احتمالی که توقع آنرا از سوی رژیم انقلابی جدید داشتند مصون بمانند. رژیم انقلابی جدید چون شعار اسلامی میداد در مورد این گروه سخت گیری زیادی نکرد و تعارف بهمکاری هم نمود و این گروه بمحض مطمئن شدن از معافیت چون برنامه ای برای مبارزه نداشتند و به آنچه که در ذهن داشتند رسیده بودند حزب را تعطیل کرده و به همکاری با رژیم جدید پرداختند. گروه سوم گروه جوانان بود که تحت تاثیر سازمانهای غیر بومی شعارهائی را یاد گرفته بودند که با مزاج جامعه شان سازگار نبود که هیچ بلکه در تضاد کامل بود. اینها خود به سه گروه تقسیم شدند و در نهایت تحت نام " سازمان دمکراتیک مردم بلوچستان" برای مدتی اندگ بطور نمایانی ابراز وجود کردند ولی چون شعارهای شان هم مخالف سرداران، هم مخالف اسلام و هم مخالف رژیم بود پایگاهی مردمی برای خود نیافتند و تحت فشار رژیم مجبور به ترک زادگاه شده و با استفاده از شرایط مساعد روز برای گرفتن پناهندگی از این فرصت استفاده کرده و با گرفتن پناهندگی رهسپار کشور های مختلف غربی شدند و جز تعداد معدودی که هنوز هم دارند حرف از حقوق انسانی و سیاسی ملت بلوچ میزنند بقیه درشکم آن جوامع هضم شدند.
سرداران که مورد غضب رژیم جدید قرار گرفته بودند از مرز خارج شده در کراچی جمع شدند و برای اینکه نانی بدست آرند و به غفلت بخورند شعار آزادی بلوچستان را سر دادند و چون بخاطر سرسپردگی رژیم شاه به نام و نشان و معروفیتی رسیده بودند و تعدادی از ناآگاهان لقمه خور قوم را هنوز بدنبال داشتند عده ای گمان میکردند که شاید اینها برای بلوچستان کاری بکنند ولی نکردند. اینها در اوایل دهه 1980 میلادی بظاهر متحد شدند و سازمانی بنام " سازمان وحدت بلوچ " درست کردند و با همین نام شروع به بر قراری ارتباط با سردمداران ملیونر رژیم شاه که با آنها تا اندازه ای آشنائی داشتند کردند و با عراق هم که مخالف رژیم جدید در ایران بود تماس گرفتند و در مجموعه این تماسها کمکهای هنگفت و قابل ملاحظه ای دریافت کردند و در مقابل نه تنها که برای بلوچستان هیچ کاری نکردند بلکه با حیف و میل کردن این کمکهای بین المللی اعتبار صد سال آینده ملت بلوچ را در مجامع بین المللی از بین بردند و هیچ اعتمادی برای کمک به مبارزین اصلی این ملت در آینده باقی نگذاشتند و نتیجه چنین خیانتی این شد که اینها بر سر تقسیم این پولها بجان همدیگر افتاده و یکدیگر را بطور بیرحمانه ای بقتل رساندند و ضمنا با این فعل و انفعالات خود خواهانه و غیر سیاسی خود مانع هرگونه حرکت انقلابی جهت ایجاد یک تشکل سیاسی در جامعه شدند چون مردم متواری شده که اغلب به لحاظ سیاسی آدمهای ناآگاهی بودند برای گرفتن سهمی از این پول در اطراف اینها می پلکیدند و تمام ذهن شان در این جهت بود و لذا کار کردن برروی شان برای درست کردن یک تشکیلات سیاسی بسیار مشکل و غیر ممکن بود. پس از گوروگم شدن سرداران از صحنه سیاسی که مدت 57 سال سرسپردگی مطلق رژیم پهلوی را با وفاداری کامل کرده بودند و برای خشنودی اش بی پروا پا بر گرده مردم خود فشرده بودند با ده سال سوء استفاده مجدد از نام این قوم ماهیت اصیل خود را به قوم نشان دادند و بالاخره به پایان خط خود رسیده و از صحنه خارج شدند. عده ای مردند، عده ای به اروپا رفتند و عده ای با اظهار ندامت دوباره سرسپردگی را برای رژیم جدید شروع کردند و حالا باز هم عملا دارند به ضرر ملت و سرزمین خود و به نفع دشمن کار میکنند خدا همه را هدایت بفرماید و فرق بین عزت و ذلت را به آنها بنمایاند.
دهه هشتاد میلادی با حضور سرداران غیرسیاسی در صحنه سیاست بدون انجام هیچ کارموثری برای ملت بلوچ تلف شد و در اوایل دهه نود میلادی در زمان حکومت موقت اسلامی افغانستان که مرکزش در پیشاور پاکستان بود و برای جنگ با نیروهای نظامی روسیه که افغانستان را اشغال کرده بودند پول فراوانی از سوی اروپا و کشورهای عربی بسوی مجاهدین افغانی که در حال جهاد با نیروهای روسیه بودند سرازیر شده بود تعدادی از مولوی های ما که اسم و رسمی هم داشتند بنام مبارزه برای دفاع از حقوق اهلسنت ایران وارد صحنه شده و کمکهای موثری از مجاهدین افغان دریافت کردند و همانند سرداران چون برنامه ای علمی و حقیقی برای مبارزه نداشتند کمکهای دریافتی را وارد یک برنامه مبارزاتی نکردند و با حیف و میل این کمکها متاسفانه حدود یک دهه دیگر را هم اینها تلف کردند و نگذاشتند که یک حرکت اساسی و علمی صورت گیرد و ما برای ایجاد یک حرکت هرچه زور میزدیم همینها خنثی میکردند و بالاخره دور اینها هم با کارشکنی در ایجاد یک حرکت انقلابی تمام شد و درهمین دوران بود که من برای ایجاد یک حرکت انقلابی مانده بودم که چکار کنم چون همه راهها بوسیله خودیهای غیر متعهد و غیر سیاسی و نا آگاه و خودخواه بسته شده بود ما هرچه سعی میکردیم هیچکسی را نمیتوانستیم وارد کار تشکیلاتی کرده و بطور منظم وارد جریان مبارزه کنم و از کار مبارزه هم نمیتوانستم دست بکشم لذا این فکر به ذهنم رسید که بسراغ آن افرادی که به دلیل مخاصمات شخصی و یا درگیری با نیروهای نظامی بر سر حمل مواد و یا هرقضیه دیگری که آنان را از زندگی عادی دربدرکرده و مجبور به حمل سلاح کرده بود بروم. منطق من در آن زمان این بود که افراد عادی بخاطر ناآگاهی مفرط شان از مسایل سیاسی اجتماعی و حقوقی خود اکثر به دبنال پیدا کردن لقمه نانی هستند تا از گرسنگی نمیرند و اصلا آمادگی واردشدن در یک تشکیلات سیاسی را ندارند و ما هم بخاطر عدم امکانات مالی آمادگی نگهداری و آموزش آنان را نداشتیم و لذا بسراغ افرادی میرفتم که هم با دولت درگیر بودند و هم با نیروی سلاحشان هزینه زندگی خود را خودشان پیدا میکردند. من تماس گرفتن با همین افراد را شروع کردم و این حرف را به آنان میزدم که شما بخاطر مسایل جزئی دربدر هستید و در هرحال بخاطر زنده ماندن مجبور هستید مسلح باشید و با زور سلاح مخارج زندگی تان را پیدا کنید پس چرا برای هدفی بزرگتر کار نمیکنید و آن هدف رسیدن به عدالت و رهیدن از ظلمی است که به کل جامعه شما تحمیل کرده اند و عده ای اجنبی از دوردست آمده و مهمان ناخوانده چرا نمیگذارند که ما در سرزمین آبائی و زادگاه مان راحت زندگی کنیم و همه چیز مان باید با اجازه و با سلیقه آنها انجام شود و از خود هیچ اختیاری نداشته باشیم و همه کارهائی را که متعلق بماست آنها تحویل گرفته اند. بنده به اینها میگفتم که من هیچ پولی ندارم که بشما بدهم ولی شما اگر بخاطر حقوق انسانی و سیاسی تان مبارزه بکنید کار شما را به جامعه معرفی خواهم کرد و نام شما بعنوان قهرمانی در تاریخ بلوچستان خواهد ماند. اینها تحت تاثیر همین ترغیب ها تا مدتی کار کردند و عید محمد بامری ضربه های بسیار محکم و شدید وبی سابقه ای بر نیروهای رژیم وارد کرد و در نهایت بخاطر نداشتن امکانات مبارزاتی و گیرکردن در دامهای بی رنگی که عوامل رژیم هرجا برسر راهش گذاشته بودند مجبور به تسلیم شد و این مبارز بزرگ را بالاخره با روشی بسیار فریبکارانه و نا جوانمردانه شهید کردند یادش گرامی و روحش شاد باد. من باین دلیل از اینها تعریف میکردم که تشویق شوند و بدانند که چشمهای آگاهی کارشان را دارد دنبال میکند و آنها اگر مخلصانه و بدرستی مبارزه کنند نام شان برای همیشه به نیکی یاد خواهد شد و نیک نامی در زندگی برای هرکسی دست آورد بزرگی است و خداوند نیک نامی را نصیب همه بنماید. اگر کسی که بخاطر مبارزاتش ما از او تعریف کرده ایم بهر دلیلی تغییر روش دهد، دست از مبارزه بردارد و یا تبدیل به یک خائن شود ما مسئول اعمالش نیستم و مزد نیک نیتی ما در فعالیتی که کرده ایم حتما بما میرسد و در اینصورت این خود آن شخص است که بدنام میشود و در نهایت به جهنم هم میرود. ولی مسئله سردار عبدالمالک و دیگرانی که امروز در صحنه مبارزه هستند با همه آنها کاملا فرق میکند چون اینها افراد اگاهی هستند که با بصیرت کامل و هدف مقدس نجات ملت و اعلای کلمة الله وارد صحنه مبارزه شده اند و هر مقدار که به ملت معرفی شوند باز هم کم است. نهضت عدالت با جندالله هردو بطور مخلصانه دارند مبارزه میکنند و هیچ فرقی با هم ندارند مانند یک روح در دو جسمند و بعلت خفقان شدیدی که در محیط زیست مان وجود دشته و دارد امکان ارتباط مبارزین حقیقی مشکل و بسیار کم بوده است و بهمین دلیل این دو سازمان در دو زمان متفاوت بوجود آمده و با دو نام ظاهر شده اند و تنها فرق مختصری که دارند اینست که نهضت عدالت بیشتر معتقد به مبارزه با اسلحه قلم است و جندالله معتقد با اسلحه گرم و اینها در مجموع میتوانند مکمل یکدیگر باشند و در صورت لزوم کمبود های یکدیگر را در سفر تا رسیدن بعدالت و تنفیذ اعلای کلمة الله درسرزمین شان تامین نمایند.
جواب نامه تان کمی طولانی شد چون احساس کردم این مقدار توضیحات برای روشن شدن بعضی از حقایق واطلاع از محضوراتی که مبارزین حقیقی در زمانهای مختلف و شرایط مشکل با آن مواجه میشوند لازم باشد. انسان فانی و عمرش درگذر است آنهائیکه مبارزه میکنند و آنهائیکه مبارزه نمیکنند همه میمیرند پس عاقلانه اینست که هرچه در توان داریم در مبارزه بکار گیریم تا هنگام مردن دست خالی از این دنیا نرویم.
موفق باشید. با خالصترین احترامات
محمد آرمیان
دبیر کل
" نهضت عدالت بلوچستان ایران"
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:12  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)
|
بلوچستان سرزمین ما و حکمرانی دیگران!!؟؟
بلوچستان سرزمین و موطن ماست که هزاران سال است پدران و اجداد ما در این سرزمین زیسته اند و حکومت خود را داشته اند ولی اکنون در بلوچستان ما دیگران بر ما حکومت می کنند و ما بردگان آنها شده ایم و نه تنها خود را مالک و صاحب سرزمینمان قلمداد می کنند که حق خواهی ما را با جنایت و کشتار و تجاوز پاسخ می دهند.
هنگامیکه وضعیت فعلی و برده گونه ملت بلوچ را می بینم به یاد سخنرانی یک آفریقائی در زمان آپارتاید حاکم بر آفریقای جنوبی می افتم که نلسون ماندلا قسمتی از آن سخنرانی را در کتابش (راه دشوار آزادی) نقل کرده است.
آن آفریقائی در جشن مخصوصی که برای بالغ شدن نلسون گرفته شده بود ( در آفریقا مرسوم بود که هنگام بالغ شدن نوجوانان جشن گرفته می شد و به آنها هدایائی داده می شد) چنین گفت:
(اکنون پسران جوان ، ثروتمند و زیبای ما ، گلهای قبیله خوسا (قبیله نلسون) ، غرور ملت ما در اینجا نشسته اند .ما مراسمی را به پایان رسانده ایم که به آنها وعده مرد شدن می دهد اما من در اینجا می گویم که این وعده ، وعده ای پوچ و خیالی است ، وعده ای که هیچ گاه نمی تواند عملی شود ، چون ما ، مردم خوسا و همه سیاهان آفریقای جنوبی ملتی شکست خورده هستیم . ما در کشور خود اسیر و برده هستیم .ما در خاک خود مستاجر و بدون زمین هستیم . ما از داشتن هرگونه قدرت و کنترلی بر سرنوشت خود در سرزمین محل تولد خود محرومیم . جوانان ما به شهرها می روند و آنجا در حلبی آبادها زندگی می کنند و الکل می نوشند و همه اینها به این دلیل است که ما زمینی نداریم که به آنها بدهیم تا روی آن کار کنند و در آنجا خوشبخت و مرفه باشند و زاد و ولد کنند . آنها در اعماق معدن مردهای سفید پوست ، ریه های خود را با سرفه بیرون می ریزند ، سلامتی خود را از دست می دهند و هیچگاه روی خورشید را نمی بینند تا مردان سفید پوست بتوانند با راحتی و خوشبختی زندگی کنند.
درمیان این جوانان روسائی وجود دارند که هیچ گاه ریاست قبیله ای را نخواهند داشت زیرا ما قدرت حکومت بر خودمان را نیز نداریم . درمیان این جوانان سربازهائی هستند که هیچ گاه در جنگ شرکت نخواهند کرد چون سلاحی برای جنگیدن نداریم در میان آنها استادانی هستند که هیچ گاه تدریس نخواهند کرد چون محلی برای تدریس نداریم. توانائیها ، هوش و ذکاوت و آروزهای این جوانان در راه تلاش برای تامین زندگی خود از طریق انجام ساده ترین و بی اهمیت ترین کارها برای سفید پوستها به باد خواهد رفت.
هدایائی که امروز به این جوانان دادیم بی ارزش هستند ، چون قادر نیستیم بزرگترین هدیه که همان آزادی و استقلال است به آنها ببخشیم.)
این کلمات را چندین بار خواندم و باز هم خواندم و هر کلمه آن من را به یاد بلوچستان می انداخت که ما چگونه در سرزمین خود هیچ اختیار و اقتداری بر سرنوشت خود نداریم و چگونه جوانان ما به جای تحصیل دنبال بی اهمیت ترین کارها هستند و چگونه اشغالگران سرزمینم ملتم را مورد تحقیر و تذلیل قرار می دهند و چگونه خانه های مالکان این سرزمین بر روی خواهران و مادرانم ویران می گردند و چگونه ناموسم مورد تعرض بیگانگان بی شرف قرار می گیرد و ناگهان به ذهنم آمد که آپارتاید در بلوچستان به مراتب بدتر از نمونه اش در آفریقای جنوبی است زیرا این آفریقائی به آسانی توانست حرفهای دلش را بزند اما اگر من شمه ای از این حرفها را بزنم فردایش طناب دار گلویم را خواهد سائید ولی به هر حال پیروزی سیاهان بر آپارتاید در آفریقا روزنه امید را بر رویم می گشاید و به امید روز پیروزی دلم آرام می گیرد و از سوئی قیام جوانان بلوچستان امیدم را به یقین تبدیل می کند و به یقین می دانم که روزی در سرزمینم آزادخواهم بود و ملت بلوچ را حاکم بر سرزمینشان خواهم دید.
دلاور بلوچ
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:54  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:49  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)
|
از : محمد آرمیان
ای که بردند از سرت بیرون تاریخ پدر
گر ظفر خواهی برادر خرمنی علم و هنر می بایدت
لابه کردن نیست چاره اندکی شور و شرر می بایدت
داده ای از دست عزت، خفته ای خاکت بسر
ای بلوچ خیزشی دیوانه وارهمچون فنر می بایدت
ای که بردند از سرت بیرون تاریخ پدر
غبن را حدی بود یک کمی عقل هم بسر می بایدت
تنگی رزق ننگ نیست ای خسته حال بی هنر
زندگی گر با شرف خواهی ، هنر می بایدت
ای برادر گر هنر داری ترا بهتر ز زر
ور نه گنجی مثل قارون از پدر می بایدت
گر نه کاری نیبگ و نارنچ و نخل پر ثمر
وقت خوردن کونل و کوش و کُنر می بایدت
گر بخواهی نفع ملت ، عزت و احیای دین
سخت کوشی ، جانفشانی و ضرر می بایدت
ای که هستی پر ز مکر و پر رنگ و پر زننگ
ترک کن نا مردمی ها، زندگی جور دگر می بایدت
ننگ و بد نامی پسندیدی بخود، مخبر شدی
وای نادانی برادر! یک کمی عقل هم بسر می بایدت
باش مرد و هوشمندانه بکن عمرت بسر
رّو بسوی منزلت، زندگی چون رهگذر می بایدت
رفته ای دور از وطن ای نور چشمان پدر
حال دیگر باز گشتی سوی خانه از سفر می بایدت
تو خوشی در خارج اما اهل منزل با پدر
سخت بد حالند و خسته ، با خبر می بایدت
ساده دل هستی ز حد افزون و خوشباور بلوچ
اینهمه خوشباوری تا کی کمی سمع و بصرمیبایدت
سخت پامالی و بد حالی بلوچ ابن بشر!
این زبونی کن رها، یک کمی زهرجگر می بایدت
سالهات بگذشت در سختی و بد بختی و فقر
این چه مدهوشیست! یک کمی هوش هم بسر میبایدت
همت شهداد ، خشم چاکر و زور عُمر
ضربه های سخت و پی درپی بدشمن با تبر میبایدت
بشنو از من حرف آخر، ای برادر ای بلوچ!
بهر آبادی و عزت ، رستگاری از گجر می بایدت
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:51  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)
|
نوشته ای از : محمد آرمیان
بکش تا زنده بمانی
منطق شش لول بندهای آمریکای قدیم
حدود چهل سال قبل وقتیکه ما جوان بودیم و در تهران تحصیل میکردیم گهگاهی به سینما هم میرفتیم البته اگر دو تومان پول بلیطش جور میشد. جوان بودیم از فیلمهای جنگی خوش مان میآمد و فیلمهای جنگی آن زمان همان فیلمهای کابوئی شش لول بند بود که قهرمان فیلم با دو هفت تیر آویزان در دو طرف کمرش با چکمه های بلند و کلاهی لبه دار سوار بر یک اسب قوی هیکل وارد صحنه میشد و باینطرف و آنطرف میتاخت و بدنبال یک نفس کش بود تا با شلیک گلوله نفسش را قطع کند و کارهائی میکرد که مردم از او بترسند و هرکسی حساب کار خودش را بکند و مواظب هم باشد که بلند بلند نفس نکشد وگرنه کشته خواهد شد و یکی از فیلمهائی که دیدیم نامش این بود " بکش تا زنده بمانی " خلاصه اینکه چیزی بنام قانون و عدالت در جامعه آن فیلمها دیده نمیشد. حالا هم همان سیاست ایجاد وحشت در مردم و بکش تا زنده بمانی دقیقا حاکم بر جامعه بر جامعه ایران و بخصوص در مناطق اقلیتهای قومی است فرقش فقط اینست که مامورین وحشت افکن آن زمان سوار بر اسب بودند و یک هفت تیر داشتند و حالا مامورین مقام معظم رهبری سوار بر الگانس و لندکروزر هستند و همه جا گشت میزنند تا ببینند کسی پیدا میشود که بلند بلند نفس بکشد تا نفسش را با شلیک یک رگبار مسلسل در جا قطع کنند و شاهد هستیم همه روزه نفس هائی که کمی بلند کشیده میشود طرفداران منطق" بکش تا زنده بمانی " نفسش را بلافاصله قطع میکنند و در این مورد هیچ اعتراضی از هیچ کسی هم پذیرفته نمیشود چون دستور مقام معظم رهبری است و چشم وگوش بسته باید اجرا شود. فرق بارز کابوی های آن زمان با کابو های این زمان اینست که آنها کلاهی لبه دار بر سر داشتند و اینها عمامه ای گرد! آنها هفت تیر داشتند و اینها کلاش و آنها اسب داشتند و اینها ماشاء الله هزار ماشاء الله الگانس . حالا برای اینکه نفس مان را قطع نکنند آیا باید بگوئیم زنده باد قانون جنگل؟ یا اینکه همت کنیم و این وحوش آدمکش را از جنگل بلوچستان بیرون برانیم.
بکش تا زنده بمانی!
منطق
جمهوری ضد اسلامی ایران
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:51  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)
|
به نقل از سایت دارالعلوم زاهدان جهت استفاده بیشتر خوانندگان عزیز:
اعتراض امام جمعه اهلسنت زاهدان به پخش مصاحبه علما همزمان با اعدام دو مولوی اهلسنت
امامجمعه اهلسنت زاهدان با تشریح آیه «یا أیهاالذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافة و لاتتبعوا خطوات الشیطن إنه لکم عدو مبین» گفت: پیام انبیا و کتب آسمانی تسلیم شدن در برابر الله تعالی، و زیر پا گذاشتن نفس و شیطان است. این زمانی اتفاق میافتد که ما به وحدانیت الله تعالی و رسالت و صداقت انبیا و آخرت ایمان و اعتقاد راسخ داشته باشیم و همه تن در اسلام داخل شوید.
وی افزود: امروزه اعتقاد به آخرت و بهشت و جهنم ضعیف شده و الا ما انسانها مرتکب خلاف شرع نمیشدیم. در شرایط کنونی جهان باطل با حق و حقگرایی درگیر است و اگر امروز غیرت دینی کسی تحریک نشود و به دین، نماز و خدا رجوع نکند و اعمالش را اصلاح ننماید، معلوم میشود که چیزی از غیرت باقی نمانده است.
امامجمعه اهلسنت زاهدان در بخش دوم سخنانش با اشاره به اتفاق اخیری که در این استان افتاد و سؤالات و ابهامات بسیاری را دامن زد، گفت: هفته گذشته جریانی رخ داده بود و به ما از داخل صفهای نماز جمعه نامههایی رسید، همچنین از داخل شهر و شهرستانها و جاهای دیگر سخنانی در آن مورد به گوش رسید، اما ما اظهارنظری نکردیم. این جریان برای ما آزاردهنده بود؛ لذا بنده چند جمله در آن مورد عرض میکنم. عرض بنده در رابطه با مصاحبههایی است که دو سه ماه قبل توسط بعضی ارگانها از علمای اهلسنت استان گرفته شد، در مورد جریاناتی که در استان رخ داده بود. از جاهای مختلف مصاحبههایی بود و بنده هم به نوبه خود تقریباً پرسشهایی را طی حدود یک ساعت مصاحبه پاسخ داده بودم. صحبت آنها این بود که این مصاحبهها پیش مسئولین میرود و مسئولین میخواهند موقف علمای اهلسنت را در مورد مسائل امنیتی بدانند تا ذهن مسئولین درباره موقف علما روشن شود. این مصاحبهها صرفاً به خاطر خیرخواهی و در راستای امنیت منطقه انجام شد، زیرا امنیت برای همه ما دولت و ملت حیاتی است و تمام فرق و اقوام و مذاهب باید در سایه امنیت زندگی کنند. اما متأسفانه این مصاحبهها با قطع و بریده همراه با سخنان دو مولوی که اعدام شدند، از شبکه استانی پخش گردید. این مسئله سؤالات بسیاری را در جامعه دامن زد و حتی بسیاری گفتند که آنها را همین مصاحبهها به کشتن داده است. بنده میخواستم از حیثیت خود و علمای دیگری که مصاحبهشان پخش شد دفاع بکنم. اولاً اینکه این مصاحبهها دو سه ماه قبل انجام شده بود و به جریان اعدام مربوط نبود، لذا ما به زمان و نحوه پخش مصاحبهها اعتراض کردیم و از شبکه هامون و صدا و سیما و از کسانی که به صدا و سیما دستور دادند که مصاحبهها را به این شکل پخش بکنند، گلایه داریم. بلاخره ما هم حیثیتی داریم و میخواهیم با عزت و آبرو در اینجا زندگی کنیم. اگر مقامات قضایی حکمی را صادر می کنند و کسی را میخواهند زندانی بدهند و یا اعدام کنند مسئولیت کار با خود مقامات قضایی است که پرونده در دست آنهاست. اگر به حق قضاوت کنند گردنشان آزاد است و اگر دچار لغزش و اشتباه شوند جواب خدا را خود آنها میدهند. اما کسی که نه پروندهای را دیده و نه در جریان کامل یک اتفاق است چگونه میتواند به کشتن کسی و یا به آزادی کسی حکم کند.
خطیب جمعه اهلسنت زاهدان خاطرنشان کرد: قطع و برید مصاحبهها آن هم همزمان با اجرای حکم اعدام برای همه سؤال برانگیز بود. این مصاحبهها اگر در وقتی دیگر و بدون قطع و برید و کامل پخش میشد وضعیت فرق میکرد. کسی که حرفی زده و مصاحبهای کرده مسئولیت سخنانش در قبال ملت و دولت با خودش است، اما نحوه پخش و زمان آنها مشکلات و سؤالاتی را ایجاد کرد و از آنجا که مردم این مصاحبهها را از صدا و سیما دیدهاند لازم دانستم به خاطر دفاع از حیثیت خود و علمایی که با انگیزه خیرخواهی و کمک به برقراری امنیت مصاحبه کردند این چند جمله را مطرح کنم. ما با نظام جمهوری اسلامی در راستای برقراری امنیت تا آنجا که دست ما برسد همکاری میکنیم.
مولانا عبدالحمید در ادامه افزود: مسئله دیگری که بسیاری مراجعه و عنوان کردند این بود که چرا علما این مسئله را پیگیری نکردند. لازم به ذکر است که این مسئله توسط عدهای از علما پیگیری و صحبتهایی در این خصوص با مسئولین شد و مسئولین نیز امید دادند که در حکم این افراد تخفیفی قائل خواهند شد. اما در نهایت مقامات قضایی چنین تصمیمی گرفتند و طبق آن عمل کردند. (هیچ کس تا شب اعدام، از اعدام این دو مولوی اطلاعی نداشته است).
وی گفت: در هر حال بنده مجدداً تاکید دارم که امنیت منطقه رعایت شود و وحدت مسلمین به هم نخورد.
امامجمعه اهلسنت با انتقاد از نحوه تنظیم اطلاعیه دادگستری استان که همزمان با اجرای حکم اعدام صادر شد، گفت: چیزی که در اطلاعیه دادگستری پسندیده نبود جملهای با این مضمون بود که "دیروز منافقان به نام شیعه، شیعه میکشتند و امروزه نیز عدهای دیگر به نام سنی، شیعه را میکشند". الفاظی که در اطلاعیهها میآیند باید بسیار حساب شده باشند. شیعه و سنی در این استان برادرند و نه شیعه اینجا سنی را کشته و نه سنی شیعه را کشته است. افراد خلافکار ممکن است از سنی بلند شوند و کسی را بکشند و ممکن است از شیعه بلند شوند و افراد طرف دیگر را بکشند. هر کس انسانی را بکشد خواه شیعه باشد یا سنی، خلافکار است و نباید با اسم مذهبشان از آنها نام ببریم. ما باید دقت کنیم که اختلاف و نزاع مذهبی بروز نکند. اگر خلافی در بلوچستان انجام میگیرد نباید ملت بلوچ زیر سوال برود و مورد خطاب قرار گیرد. و اگر در سیستان خلافی روی میدهد نباید تمام سیستانیها زیر سوال بروند و مورد خطاب قرار گیرند. خلافکار، خلافکار است چه شیعه باشد و چه سنی. در اینجا مسائل بسیاری است ولی ما نباید به نام مذهب و قوم از آنها یاد کنیم.
وی افزود: بنده یک بار در اینجا صحبتی کردم و از یکی از قومیتها گلایه کردم؛ پیغام آمد که شما همه افراد قوم را زیر سوال بردید. من در جمعه بعد صحبتم را توضیح دادم و اشکال آنها را رفع کردم. در هر قوم خوب و خراب است و ما باید همان خلافکار را مورد خطاب قرار دهیم و اسمش را بگیریم. این مسئلهای است که همه باید روی آن دقت کنند.
(خطبه جمعه 30/1/87)
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:17  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)
|
نوشته ای از : محمد آرمیان
بنام الله مقتدر
کندن خندق در نوار مرزی
توسط رژیم ایران به چه منظور است؟
خبر یافتیم که رژیم جمهوری مثلا اسلامی ایران در تمامی مرز خود با پاکستان مشغول خاکبرداری و کندن یک خندق به عرض پنج متر و عمق سه متر میباشد تا با اینکار مشکل امنیت کشور در بلوچستان را حل نماید، بنظر شما این یک اقدام عجیب، و غریب و غیر طبیعی نیست؟ آیا مغز مسئولین این رژیم پوک نشده است که زرنگ بازی هائی از این نوع را دارند میکنند که در حقیقت بیش از یک حماقت بازی نیست؟
چه ضرورت و نیازی پیش آمده است که مسئولین رژیم با عجله و دستپاچگی دست به چنین کار پر هزینه و نا عاقلانه ای بزنند؟ ممکن است این فرضیه صحت داشته باشد که دارند از دشمن احساس خطر میکنند و بهمین خاطر دست به کندن خندق در طول مرز زده اند. اما بظاهر دشمن رژیم جز امریکا کسی دیگر نیست آیا ممکن است امریکا نیروهایش را بیاورد و از طریق همین مرز زمینی به ایران حمله کند؟ امریکائی که در چهار طرف ایران در شمال ، جنوب ، مشرق و مغرب آن پایگاه های هوائی و دریائی بزرگ و مجهز بوجود آورده است میآید از همین مرز زمینی به ایران حمله میکند؟ معلوم است که نه پس این فرضیه درست نیست.
فرضیه دوم اینست که رژیم تاکنون توانسته است سر همه دنیا و سر سازمان ملل متحد کلاه بگذارد با این گفته که نیروی عظیم و هزینه سنگینی را بکار گرفته است تا جلو عبور مواد مخدراز طریق این مرز را بگیرد و با این فریبکاری خود تا کنون توانسته است چهار صد و پنجاه میلون دلار و هشتصد دستگاه ماشین لندکروزر صحرائی از سازمان ملل متحد بگیرد و برای اینکارش از سوی سازمان ملل متحد تشویق و تقدیر هم شده است و این فرضیه که میخواهد جلو عبور مواد مخدر را بگیرد هم درست نیست چون این بیش از یک حفه بازی و فریبکاری بزرگ نیست برای اینکه مصرف تریاک فقط در شهر تهران با آماری که مسئولین مبارزه با مواد مخدر خودشان داده اند در بیست و چهار ساعت ده تن است!! اگر رژیم راست میگوید که دارد با عبور مواد مخدر از کشور خود مبارزه میکند این ده تن تریاک چطور و به چه ترتیب وارد پایتخت کشور میشود و شهرهای بزرگ دیگرکشور هم همین وضع را دارند. مردم عادی که خیلی همت و جرات داشته باشند حد اکثر پنج یا ده کیلو را میتوانند جوری جاسازی کرده و به شهر های بزرگ برسانند و این کاری نیست که هرکسی بتواند آنرا بکند فقط آنهائیکه از جان شان میگذرند ممکن است چنین کاری بکنند و تعداد چنین افرادی هم خیلی کم است پس این دهها تن تریاک چگونه میتواند در طول وعرض کشور جابجا شود!؟ اینکار خیلی خیلی مشکل فقط توسط افراد صاحب اقتدار و همان اقازاده هائی که بر روی صحنه اصلا دیده نمیشوند ولی درپشت صحنه همه کاره هستند یعنی همانهائی که فرماندهان ارتش و نیروی انتظامی و پاسداران را تعیین میکنند قابل انجام است و درآمدی که از این راه بدست میآید بمراتب از درآمد نفت کشور بیشتر است و هیچکسی هم متوجه این درآمد که به جیب آقازاده ها میرود نیست تا علیه آنان اعتراض و مواخذه ای صورت گیرد خدا بده برکت به این درآمد نجومی و مخفی که در هیچ دفتر و دستک رسمی کشور به ثبت هم نمیرسد. این آقا زاده ها محموله های خود را از قرارگاههای نظامی خود بدون هیچ کنترلی با هلیکوپتر های نظامی و مستقیم از مرز های خراسان با افغانستان به هر شهری که دل شان بخواهد منتقل میکنند پس این فرضیه هم درمورد کندن خندق در مرز بلوچستان درست نیست.
فرضیه سوم اینست که ملت پایمال شده بلوچ که اینک از یک خواب غفلت دیرینه بیدار شده است و می بیند که بخاطر این غفلت همه چیزش از دست رفته است به پا خاسته است تا برای احقاق حقوق اساسی پایمال شده خود با دشمن متجاوز حساب و کتاب کند و دشمن حاضر به حساب و کتاب و رعایت عدالت در حق این مردم متقاضی حق نیست لذا جوانانی از میان این ملت مظلوم به پاخاسته و تصمیم به نبرد گرفته اند که اگر حقوق شان از روشهای مسالمت آمیز به آنان اعطاء نشود با فدا کردن جان خود و با اقدام مسلحانه دیر یا زود به حقوق بنیادین و اساسی خود برسند که این حرکت عدالتخواهانه را جوانی با نام عبدالمالک بلوچ (ریگی) دارد رهبری میکند که تمام شرایط و صفات یک رهبر حقیقی را در خود دارد و با وجود امکانات کم و شرایط بسیار سخت تا حد زیادی توانسته است این حرکت را سازماندهی کند و در طول این هشتاد سال اشغال بلوچستان این تنها فردی است که بطور مخلصانه و بدور از هرگونه مصحلت پرستی شخصی وارد مبارزه ای حقیقی و جدی با دشمنان ملت بلوچ شده است و برای جلوگیر از همین حرکت حق طلبانه مردم بلوچ است که رژیم در طول مرز شروع به کندن خندق کرده است تا با اینکار باصطلاح میخواهد تردد این مبارزین را در منطقه متوقف کرده و امنیت کشور را بر قرار کند. این خندق برای برقراری امنیت کشور نیست بلکه برای برقراری امنیت چپاولگرانی است که با دوز و کلک بر سرنوشت هفتاد ملیون مردم کشور مسلط شده و تمام راههای شرافتمندانه زندگی کردن را به روی این ملت شریف بسته اند. این خندق هیچ کاری به امنیت کشور ندارد و فقط برای تامین امنیت یک باند تبهکار است که برای ماندن در قدرت دست بهر جنایتی میزنند ولی ما اعلام میکنیم که ملت بلوچ به این تبهکاران اجازه نخواهد داد که قلب بلوچستان را پاره کرده و در آن خندق بزنند این یک مرز جعلی و غیر طبیعی است که انگلیس بوجود آورده و ملت بلوچ تصرفات احمقانه ای از این نوع را نمی پذیرد و آنها بجای این خرج هنگفت و بیهوده این پول را به کشاورزان بلوچستان بدهند تا این منطقه را آباد کنند و زابلی را به زابل و بقیه را هم به شهرهای خود منتقل نمایند و اجازه دهند مردم بلوچ در قالب ایرانی فدرال در سرزمین آبائی شان حق تصمیم گیری در مورد زندگی خود را بر اساس روایات تاریخی، و فرهنگی خود داشته باشند در اینصورت نیازی به کندن خندق نخواهد بود و گر نه این خندق که جز یک اقدام خندآور برای همه جهانیان نیست مبارزه ملت بلوچ را متوقف نخواهد کرد و حل مشکل امنیت در این منطقه فقط در رعایت این یک جمله ذیل است که هیچ نیازی هم به صرف بودجه و زحمت فراوان ندارد : " نخود نخود هرکه بره خانه خود " دعوا تمام امنیت برقرار والسلام .
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:15  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)
|