این هم یک حرف شنیدنی!
یکنفر ایمیلی برای من فرستاده بود به این مضمون:
" اطلاعات ایرانشهر یکنفر از لیسانس های بلوچ را برا ی بازجوئی به اداره برده بود.
مامور اطلاعات با یک برگ بازجوئی کنار دست این لیسانس می نشیند و این سئوال را روی آن برگ مینویسد و برای جواب دادن به این لیسانس میدهد.
سوال 1- راجع به بی اس او چه میدانی؟
لیسانس با خواندن این سوال تا لحظاتی چند به فکر فرو میرود و بعد مینویسد :
جواب : بله ، این بوته ای است صحرائی با برگها پهن که مردم بومی برای جلوگیری از اسهال از آن استفاده میکنند و در مناطق دشتیاری و پاکستان البته به آن بیسااو میگویند که در منطقه ما ایشرک نامیده می شود.
مامور اطلاعات پس از آنکه جواب را تا آخر میخواند تند از اطاق بیرون میرود و در آنجا از خنده روده بر میشود و پس از آنکه خنده هایش تمام میشود و تحت کنترل درمیآید به اطاق برمیگردد و به این لیسانس که منتظر جواب داادن به سوال دوم است میگوید آقا بفرمائید بازجوئی شما تمام شد و ما دیگه اصلا با شما کاری نداریم. و میگویند که این آقای لیسانس از بلوچ بودن خود سخت ناراحت است و در منزل به بچه هایش اصلا اجازه حرف زدن به زبان بلوچی نمیدهد تا مبادا کسی نداند که پدرشان یک لیسانس، آدم مهم و مترقی است. خدا کند که این فقط یک جک باشد و حقیقت نداشته باشد وگرنه وای بحال این ملت، ملت بلوچ!
اشعاری چند برای شارژ شدن
از شعرای متفاوت :
نام شاعر مشخص نیست
خار بدرودن بمژگان، خاره بشکستن بمشت
سنگ خائیدن به دندان راه ببریدن به چنگ
لعب با دنبال عقرب ، بوسه بر دندان مار
پای بسته بی مهابا ، غوص در کام نهنگ
تشنه کام و پا برهنه در تموز و سنگلاخ
ره بریدن بی عصا فرسنگها با پای لنگ
طعمه بگرفتن به خشم از کام شیر گرسنه
با تن بیمار و خسته جنگ با غضبان پلنگ
صد ره آسانتر بود بر من که در بزم لئام
باده نوشم سرخ و زرد و جامه پوشم رنگ رنگ
* * * *
نام شاعر برای ما مشخص نیست:
نیت ماست که پیکار کنیم
" گر بر افلاک فرستی
و به اعماق زمین
ما همینیم که هستیم،
همینیم همین.
نیت ماست که پیکار کنیم
دشمن ملت بردار کنیم
نهراسیم ز مرگ
نگریزیم ز بیم
وطن ماست و همین یکدانه ما
بهترین دُر و گرانمایه ترین خانه ما
کی سپاریم به دیو
خاتمی را که نگینش دل ماست
نیت ماست که پیکار کنیم
دشمن ملت بردار کنیم. "
*********
از : جامی
به دندان رخنه در فولاد کردن
به ناخن راه در خارا بریدن
به فرق سر نهادن صد شتر بار
زمشرق جانب مغرب دویدن
به آتشدان فرو رفتن نگونسار
به پلک دیده آتشپاره چیدن
بسی بر جامی آسانتر نماید
ز بار منت دونان کشیدن
********
از : برقعی
زمهر خوبرویان دل بُریدن
ز وصل گلعُذران پا کشیدن
ز اقیانوس اطلس پای بسته
به یک هنگام تا ساحل جهیدن
خمیده پشتُ بار کوه بر دوش
به سنگستان چهل منزل بُریدن
شبانگه در میان خار خفتن
سحرگه خواب وحشتناک دیدن
لب تشنه کنار آب مردن
بریده سر میان خون تپیدن
به نزد من هزاران بار بهتر
که در دامان ذلت آرمیدن
********
این متن نامه ای است که در نشریه شماره 2 "صدای عدالت" آمده است اکنون آنرا در اینجا هم میآورم تا در دسترس عموم مردم قرار گیرد و ملاحظه بفرمایند که ملت بلوچ در چه میزان از خفقان قرار گرفته است که نمیتواند نشریه ای را که فقط از مسائل بنیادین جامعه اش حرف میزند به راحتی در دست بگیرد و مطالعه نماید و برای نشان دادن این نشریه بدیگران چقدر باید احتیاط کند! آیا چنین رژیمی حق دارد ادعای اسلامی بودن و جمهوری بودن کند؟ کجاست اسلام؟ کجاست جمهوری؟
متن نامه :
بسم الله القاصم الجبارین
27/2/85
به : مسئولین محترم نهضت عدالت بلوچستان
پس از عرض سلام و دعای خیر و ارزوی سلامت و پیروزی برای شما که وجود نازنین خود را به خطر انداخته و از راحت و آسایش خود گذشته و برای آگاهی ملت زحمت میکشید و فداکاری مینمائید در واقع شما سروران ما هستید ما که در اینجا نشسته و هیچ کاری نمیکنیم بدهکار شما هستیم و شما بر گردن همه ما حق دارید. ما بطور ظاهری هیچکاری نمیتوانیم بکنیم چون خبر چین و منافق خیلی زیاد است ولی دل مان خدا میداند که با شماست و همیشه برای شما دعا میکنیم. سه جلد صدای عدالت شماره یک مال اردیبهشت ماه که فرستاده بودید بمن رسید و خواندم و به چند نفر از دوستان خیلی مطمئن هم دادم خواندند خیلی خوشحال شدند که چنین کاری دارید میکنید و باز بیک ترتیبی به دیگران هم میدهیم بخوانند چون بصورت علنی نمیگذارند خطرناک است از دست هرکس که بگیرند اذیت میکنند. شعر ها خوب بود و نامه ملا کمال برای رئیس جمهور خیلی خوب بود و بهتر از همه آن اظهاراتی بود که در مورد مولوی عبدلمالک ریگی خدا حفظش کند نوشته بودید. مردم همه از کارش خوشحال هستند و از کارهائی که کرده است تعریف میکنند میگویند حقیقتا یک مرد است. ایکاش همه مولوی های ما اینطوری میبودند انوقت یک زابلی هم اینجاها پیدایش نمیشد. صدای عدالت را مرتبا سروقت منتشر کنید و حتما یک طوری بدست مردم برسانید خیلی مفید است به مردم بی خبر از همه چیز و نا آگاه آگاهی میدهد. قربان شما و دست تان درد نکند و خداوند شما را حفظ بفرماید هر کمکی که از دست ما ساخته باشد انشاء الله حاضریم. به همه دوستان سلام برسانید. چون آدرس شما در نشریه نوشته نشده بود و آنرا نمیدانیم این نامه را بوسیله همان شخص برای شما میفرستیم که برساند و در شماره آینده حتما چاپ کنید ممنون میشویم.
ع. الف بلوچ و سه نفر از دوستان
از نیکشهر
شعر آز : محمد آرمیان
بسیجی زین سبب محکوم هستی
|
بسیجی، ای عشایر تو نمیدانی چه هستی گویمت من پست پستی در فریبی سختُ بس مذموم هستی زین سبب، محکوم هستی * * * تو مستی تو پستی، ای بسیجی در پی خودکامگی هستی زحق بیگانه گشته داده ای تن را به پستی مست مستی زین سبب، محکوم هستی * * * تو مستی ای بسیجی مردکه پستی خودت هرگز نمیدانی کی هستی دوست ظالم دشمن مظلوم هستی زین سبب، محکوم هستی * * * ای بسیجی تو چقدر پستی گجر را چوبدستی |
برادر میکشی مستی به مظلومان زبر دستی نمیدانی چقدر بدنام هستی ای بسیجی زین سبب محکوم هستی * * * برادر ای بسیجی تو بلوچی ای عشایر تو نمیدانی خودت را دشمنی !؟ تا کی چنین هستی بیا بیرون ز نادانی و مستی برادر را بده دستی تو امید وطن هستی چرا آخر اسیر دشمن پستی ای بسیجی زین سبب محکوم هستی * * |
ینام خدا
آن خدائیکه در جای حق نشسته و ناظر بر اعمال همه است
تا این دنیا هست حق بر علیه باطل و مظلوم بر علیه ظالم خواهد جنگید و این جنگی مقدس است. همه انبیاء وهمه طرفداران حق و عدالت چنین جنگی را جنگیده اند تا ظلم را برچینند و عدالت را بر قرار کنند و عدالت همان چیزی است که انسان را بخوشبختی میرساند. اگر این جنگ مقدس را ریشه یابی کنیم می بینیم که بنیانگذار اصلی آن خود خدا یا الله است که در قرآن به این جنگ " جهاد " می نامد. جهاد یا حمایت از عدالت برای بشر خیلی لازم است اگر جهاد ترک شود دنیا بدست انسانهای فاسد و ظالم میافتد در چنین وضعیتی تعدادی از افراد ظالم بر تمام ثروتهای موجود در دنیا قابض میشوند و ملیونها انسان صاحب حق را مفلس و محتاج نان شب میکنند. همین وضعی که امروز بخاطر ترک جهاد همه دنیا را فرا گرفته است . می بینیم یک نفر راحت نشسته و با زد و بندهای شیطانی خود ملیاردر شده است و یکنفر هم از کله صبح تا دل شب سگدو میزند و نان خشک خانواده اش هم تامین نمیشود. جهاد کوششی است که طرفداران حق برای برقراری عدالت انجام میدهند و جنگ کوششی است که طرفداران باطل برای برقراری نظام ظلم انجام میدهند. پس جهاد با جنگ فرق دارد هر چند بظاهر هر دو یکی هستند.
امروز اهل جهاد و طرفداران عدالت تعداد شان خیلی کم است و اهل جنگ و طرفداران ظلم و بیعدالتی تعداد شان بسیار است. امروز تمام دنیای کفر و مسلمانهای خالی شده از ایمان دست بیکی کرده در همه جای دنیا مسلمانان طرفدار حق و عدالت را تحت بر چسب های مختلف میکوبند باین دلیل میکوبند که میدانند اگر اینها روی کار بیایند و صاحب قدرت شوند جلو اجحافات و غارتگری های اینها را میگیرند و ملیاردهائی که در حسابهای فرد فرد این غارتگران بیدرد بناحق انباشته شده تحت برنامه های صحیح و عادلانه ای بگردش در خواهد آمد و میلیون ها مردم مفلس و ستم زده ازمزایای آن برخوردار شده و به رفاه لازم خواهند رسید. امروز این امت مسلمه غفلت زده است که در همه جا ثروتهایش توسط غیر مسلمین و ایادی شان غارت شده و با هزار حیله و ترفند برای ساختن و آباد کردن سرزمینهای آنها به مناطق شان منتقل میشود اروپای غیر مسلمان از خود چیز زیادی ندارد ولی به برکت ثروتهائی که از مسلمین غارت کرده اند آباد و مترقی و خوشحال است و می بینیم که کفار با غارت کردن مسلمین برخوردار از تمام امکانات رفاهی در مناطق خود هستند و در انطرف این معادله مسلمین در سرزمینهای ثروتمند خود در نهایت بدبختی و فلاکت زندگی میکنند. مسلمین پس از یک غفلت طولانی حالا که کمی به آگاهی رسیده و متوجه این حقیقت شده اند و میخواهند جلو غارت شدن خود را بگیرند کفار برای ادامه این غارتگریها با آمادگی قبلی و با درست کردن برچسپ هائی واهی و دروغین در سرزمینهای مسلمین حضور نظامی گسترده پیدا کرده و بطور بیرحمانه ای مشغول تار و مار این امت غفلت زده هستند تا نگذارند این امت متعلق به دین عدالت گستر اسلام به حقوق حقه خود برسد. جنگی که امروز در سرزمینهای اسلامی ما شاهد آن هستیم جنگ بین ظالم و مظلوم و غارتگر و غارت شده است و نه جنگ حامیان دموکراسی و تروریست ها.
آنهائیکه کمی سن شان بالاست خیلی خوب بیاد دارند که تقریبا حدود سی سال قبل ما در میان مسلمانان کلمه ای بنام وهابی نداشتیم. هیچکسی چیزی بنام وهابی نمیدانست. با آمدن نظام جمهوری اسلامی این کلمه بر سر زبانها افتاد و با تبلیغات شبانه روزی رسانه های مختلف رژیم این بر چسب بوجود آمد و بر پیشانی مسلمانان موحدی چسپانده شد که پایبند سنتهای رسول خدا هستند و حاضر به قبول شرک نبوده و نیستند. در اینطرف سکه رژیم باصطلاح جمهوری اسلامی به بهانه وهابیت شروع به زدن و سرکوب مسلمین حقیقی کرد و در رخ دیگر همین سکه امریکا برچسب تروریست و بنیاد پرست را اختراع کرد و با استفاده از آن دارد مسلمانان و طرفداران حق وعدالت را در همه جای جهان میکوبد و توده های میلیونی مسلمانها متاسفانه هنوز این حقیقت را نمیدانند چون مغز شان بوسیله رسانه هائی پر میشود که تحت کنترل و اداره این دو نیروی بظاهر مخالف و دشمن بکدیگر و در باطن دوست و متحد در کشتار هستند. سی سال است که جمهوری اسلامی ایران بظاهر ابر قدرت این منطقه و امریکا ابر قدرت جهان با براه انداختن یک جنگ زرگری و تبلیغاتی علیه یکدیگر امت مسلمه را در فریبی بس بزرگ نگهداشته اند و تحت استتارهمین فریب متحدا دارند دمار از روزگار مسلمین برمیاورند و چنین بنظر میرسد که مسلمین هنوز متوجه این توطئه بزرگ در حق خود نیستند.
امریکا از جمهوری اسلامی اصلا نمیترسد با وجود اینکه این رژیم سی سال است که بطور منافقانه و فریبکارانه ای دارد مرگ بر امریکا میگوید و تهدید های عجیب و غریب میکند. چون هردو در ماهیت یکی هستند و این جمهوری بظاهر اسلامی در سطح جهان یکی از زیر مجموعه های امریکاست و در جهت پیشبرد اهداف و منافع امریکا و انگلیس بطور فعال و وفادارانه ای در منطقه دارد کار میکند. اما امریکا از طالبان سخت میترسد چون مسلمانان حقیقی و عاملین بر سنتهای رهائی بخش رسول اکرم صلی الله و علیه وسلم هستند اگر سرکار بیایند و قدرت بگیرند عدالت را همچون عمر(رض) در جهان برقرار خواهند کرد و امریکا از برقراری عدالت میترسد چون در اینصورت دیگر نمیتواند امت مسلمه را چپاول کند.
حکومت منافق و غارتگر شیعی ایران با حکومت یهودی امریکا هر دو در نابود کردن حکومت اسلامی طالبان دست داشتند و در اینکار از یکدیگر پیشی میگرفتند. اگر ایران حقیقتا دشمن امریکاست چطور با او دست بیکی میشود و یک نظام حقیقتا اسلامی و عادل را بر میاندازد و هزاران تبلیغات دروغ بر علیه آن براه میاندازد تا مسلمین بی خبر از همه جا بطور کلی از آنها بد ظن شده و دسترسی بحقایق پیدا نکنند و به حمایت از آنان بر نخیزند ؟ در جنگ با عراق جمهوری اسلامی هشت سال زور زد و حدود سه ملیون نفر از جوانان فریب خورده و جگر گوشگان این مردم را در تنور این جنگ بیحاصل ریخت و باز هم نتوانست صدام را سرنگون کند و اینکار را امریکا برایش انجام داد و وحالا ایران و امریکا هردو دست بیکی کرده و مسلمین عراق را دارند قتل عام میکنند و چون رسانه ها بطور کلی در دست خودشان است هیچکسی از حقایق موجود در آنجا با خبر نمیشود.
بشردر آغاز با سنگ و چوب می جنگید بعد ها با کارد و شمشیر و بعد تر با تفنگ های تک تیر و حالا با مسلسل و موشک و غیره و خطرناکتر از همه با روزنامه و رادیو و تلویزیون و اینترنت.
امروز حکومتهای ظالم و غارتگر و ضد مردمی با در اختیار گرفتن عقول مردم بوسیله رسانه هائی که در اختیار دارند حق را باطل و باطل را حق میکنند ظالم و جنایتکار را عادل و مقدس و مقدس و عادل را وهابی و تروریست کرده و در ذهن مردم می نشانند. بی غیرتی و بی حیائی و بزدلی و نامردی را ستوده و از مظاهر عقلمندی و تمدن و ترقی معرفی میکنند و پای بندی به شرف و غیرت و ایمان و وجدان و پاسداری از اصول عدالت را از مظاهر جهل و ارتجاع و عقب ماندگی و تروریسم تبلیغ میکنند و با این روش جمع کثیری از این مردم را از شرف خالی کرده تبدیل به حیوان میکنند و آنگاه هر طور که دلشان خواست از آنان سواری میگیرند. آنگاه می بینیم که یکنفر در اسکاندیناوی تحت یک چنین سیستم تبلیغاتی بطور کلی مسخ شده و در حالیکه در بی خبر از حقایق ملموس است خودش را فهمیده و مترقی هم می پندارد و همزبان با دشمنان ملت بلوچ، عبدالمالک این قهرمان ترین و باشرفترین و انسان ترین و مبارزترین ومخلص ترین فرد ملت خودش را بشکل تروریست می بیند وهمین شخص با یک چنین وضع روانی مفلوج شعار زنده باد بلوچستان هم میدهد. قهرمان حقیقی بلوچستان را طرد و محکوم میکند و شعار آزادی هم سر میدهد و از قهرمان بودن چگوار احساس خوشحالی و سربلندی میکند. چه تناقض وحشتناکی! آری جنگ رسانه ای اینطور خطرناک است چون مغزها را فلج و از درک حقایق آنطوریکه هستند عاجز میکند تا به آن حد که یک نفر بظاهر فهمیده هم از حقیقت دور میشود و مبارز قومش را بشکل تروریست می بیند و بدون آنکه خود بداند که عملا در خدمت دشمن قرار گرفته است.
بوسیله همین رسانه ها آنقدر روی مغز و عقول ملت ما کار شده است که اکنون بخش عظیمی از مردم ما نمیداند که خود یک ملت هستند و با ملت فارس فرق دارند. و این حق را برای خود قایل نستند که هویت خدادادی و حقوق بنیادی شان باید از تطاول و دستبرد غیر خودیهای متجاوز در امان بماند و دادن آگاهی به این ملت امروز فوری ترین و مقدم ترین و لازمترین کاری است که باید انجام گیرد و ما اکنون مشغول انجام همین کار هستیم و بمحض اینکه ملت مان به آگاهی های لازم رسید دیگر به آین آسانی فعلی سواری نخواهد داد بلکه آهسته آهسته عادت خواهد کرد که در کنار اقوام همسایه سربلند و با عزت زندگی کند. انشاء لله .
ما نه طرفدار طالبان و اسامه بن لادن هستیم و نه مخالف و دشمن شان و طالبان هم مثل ما ناسیونالیست هستند با پایبندی به دین که برای حقوق انسانی و برای حفظ روایات تاریخی و فرهنگی خود، در سر زمین خود با اجانب دارند مبارزه میکنند و این حق مسلم شان است. حالا همه رسانه های مهم دنیا که کنترل شان در دست دشمن است شب و روز بر علیه شان تبلیغ میکنند که اینها شرور و تروریست و آدمکش هستند، جاهل و مرتجع و غیره وغیره هستند خوب این رسانه ها مال دشمن هستند و معلوم است که دشمن از دشمن تعریف نمیکند و آدم جاهل و مرتجع هم که مبارزه نمیکند آنهم در شرایطی چنین نابرابر پس اینها خیلی عالم و مترقی هستند چون دارند برای حفظ عزت، حقوق انسانی و کرامت شان مبارزه میکنند و البته هرچه هستند برای خودشان هستند و بما اصلا مربوط نیست و ما هیچ ارتباطی با آنها نداریم و خودشان بهتر میدانند که چکار دارند میکنند اما حقیقت اینست که عرض کردم.
ما حق داریم در مورد خودمان زیاد حرف بزنیم و در این رابطه بدون کمترین تردیدی فعلا بطور محتصرعرض میکنم که ما ناسیونالیست بلوچ هستیم و معتقد به حفظ اصول دموکراسی. ناسیونالیست یعنی چه؟ این کلمه به کسی اطلاق میشود که او خود را متعلق به یک قوم خاص بداند و بخواهد با حفظ هویت قومی و خدادادی و حفظ روایات تاریخی و فرهنگی و بومی خود در سرزمینی که او در آن سکونت دارد بتواند آزاد و بدون دخالت قومی دیگر در امور خود زندگی کند. با حفظ اصول دموکراسی یعنی چه؟ یعنی اینکه در یک ملت افرادی با نظریات مختلف میتواند وجود داشته باشد افراد این ملت برای اینکه در برابر اجانب متحد بمانند باید نظرات بکدیگر را تحمل کنند اگر نظریه کسی برای جامعه مضر باشد هیچکسی حق ندارد او را بزور از نظریه اش منصرف کند بلکه اینکار باید با حوصله و بردباری و توجیهات منطقی و مکرر و اقناع عقل آن شخص انجام گیرد. قوم ما از این بابت دارای مشکلات فراوانی است که بنده مصمم هستم نظریه خودم را در این باره در نوشته ای دیگر به عرض خوانندگان گرامی برسانم تا بلکه مفید واقع شود.
زنده باد اسلام که به انسان غیرت و مردانگی میدهد. خود مختار و آباد باد بلوچستان مظلوم در چهار چوب ایرانی سربلند و مستقل و فدرال.
|
|
شنبه 27 بهمن1386 ساعت: 21:49 |
توسط:مسلمان با وجدان |
|
آقای آرمیان در عدالتجویی شما شک دارم. نه شما عدالتجو هستی نه انسان عاقل و صلح دوست.شما یک مسلمان افراطی هستی همچون طالبان در افغانستان و عربهای نادان که از بن لادن حمایت میکنند. عبدالمالک ریگی میتواند چه گوارا باشد, هیچ ربطی به اسلام ندارد.عبدالمالک ریگی در این چند سال نشان داده که قابل تغیر میباشد, و خیلی از نظر فکری از شما و دیکر سیاسیون متزلزل رشد کرده.و این نشانه صداقت بودن نسل جوان را میرساند.سیاسیون پیر بهتر است در کار نسل جوان دخالت نداشته باشد.شما بهتر است بقیه پولت را از سید گدا بگیری و در همان کشور عربی زندگی کنی.شما نشان دادی که قلمت فقط با پول کار میکند.و از خالد شی محمد که یک بلوچ قاتل است حمایت میکنی.شرم آوار است برای یک مسلمان که از این جانواران حمایت کند. | ||
امروز 26 نظریه در مورد نظر آن برادر اسکاندیناوی آمده بود که همه مثبت و دلگرم کننده و تشویق آمیز بود بجز این برادر که خودش را مسلمان با وجدان نامیده است و اعتراضاتی بشخص بنده وارد کرده است که بنده عین نوشته ایشان را در معرض نظر خواهی عمومی میگذارم تا عموم مردم بلوچستان نظر بدهند من که با نان خشک دارم زندگی ام را میگذرانم آیا واقعا برای پول زندگی ام را اینهمه بخطر انداخته ام؟ اگر هدف پول بود که پول پیش مغاره دار ها زیاد جمع میشود من دیگر چه مرضی داشتم که بیایم دربدرشوم و شعر انقلابی درست کنم تا تکانی داده باشم این فرورفتگان در خواب غفلت قوم را. میرفتم یک مغازه باز میکردم و پولدار میشدم. دست این برادر مسلمان بقول خودش با وجدان واقعا درد نکند که دلگرمی خیلی خوبی بمن داد جزاک الله ای برادر مسلمان با وجدان ! حالا این بنده ناکاره پولپرست از عموم خوانندگان وبلاگ وتواجهی تقاضا میکند که به نظریه این برادر نظریه بدهند که انصافا چقدر صداقت را در بیان نظریه اش رعایت کرده است، متشکرم. نظریات مثبت نیازی به انعکاس ندارد ولی نظریاتی را که در آن ایرادی باشد انعکاس خواهم داد تا در کارمان هیچگونه مخفی کاری نباشد و اصول دموکراسی هم ایجاب میکند بهر کسی امکان آن داده شود که نظرش را آزادانه و با خیال راحت بیان کند تا باینوسیله تمام مسایل مربوط به جامعه و دست اندرکاران آن از حالت ابهام بدر آید و بدگمانی هائی را که ممکن است ارتباطات سالم در جامعه را مخدوش نماید از بین ببرد و محیطی سالم و عاری از شک و تردید و نفرت بوجود آید.
توجه!
مطلبی بعنوان " فرازهائی در دیدار با رهبر انقلابی بلوچستان" نوشته شده بود. نظریات بسیار مثبت زیادی در این مورد رسیده بود ولی یک برادر بلوچ از کشورهای اسکاندیناوی ااینطور نظریه داده بود: آقای آرمیان، انشاء خوبی نوشته بودید ولی پر از چاپلوسی برای رهبرت بود. ملت بلوچ برای نجات خود از دست رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی نیازی به طالبان و جندالله ندارد. فقط بگویم که عبدالمالک هرگز چگوارا نخواهد شد که هیچ بلکه دادشاه و دوست محمدخان هم نمیشود حد اکثرش مثل تروریستهائی از قماش خالد شیخ محمد یا شیخ زرقاوی قاتل است. زنده باد بلوچستان – ما از هرنوع تروریسم بیزاریم.
حالا این اظهار نظر را من برای اظهارنظر عموم در وبلاگ میآورم تا خوانندگان محترم بدون جانبداری از جائی نظر بدهند که آیا نظر این برادر بلوچ یک نظر منطقی و درست است؟ آیا این شخص یک آدم بیگانه پرست و ضد خودی نیست؟ این آقا نمیدانم کیست اما هرکه هست هنوز هم خیلی از مرحله پرت نیست؟ زرقاوی و خالد شیخ محمد را چون مسلمان هستند نمی پسندد ولی چگوارا را که مسلمان نیست می پسندد. جندالله را نمی پسندد ولی جند الشیطان را می پسندد. اینرا نمیداند که اگر چگوارا در شرایط عبدالمالک میبود بخدا که یک قدم هم نمیتوانست بردارد. این آقا در کشورهای اسکاندیناوی با خیال راحت نشسته و برای کسیکه در صحنه و در شرایط بسیار سخت دارد مبارزه میکند اینطور بیدردانه نظریه میدهد و در آخر مینویسد زنده باد بلوچستان. آیا بلوچستان با آدمهائی از قماش همین آقای الکی خوش آزاد میشود. اگر این آقا راست میگوید بیاید در صحنه و فقط یک روز اگر در این کوهستانهای بی آب و علف بلوچستان توانست بماند من لقب قهرمان باو خواهم داد، انصاف هم چیز خوبی است. نظر شخص بنده در مورد نظر این برادر عزیزمان اینست شما خواننده عزیز هم در مورد نظر ایشان نظر بدهید.
قابل توجه
خوانندگان عزیز
ملت مظلوم بلوچ از همه سو و بطور همه جانبه ای در محاصره اقتصادی و نظامی دشمن ضد دین و سرزمین قرار گرفته و بصورت یک لقمه چرب و نرم درآمده است وبا دستور مسئولین خودسر استان و مامورین دد منش آن جنایات متعددی بطور روزمره در حق مردم بلوچ در گوشه و کنار استان بلوچستان انجام میشود تا جائیکه دیگر عزت و غیرت این مردم هم در معرض خطر قرار گرفته و هیچ صدائی از سوی هیچکسی بلند نمیشود. مردم بیگناه و بی دفاع بلوچ در سرزمین و زادگاه خود با مشکل زیاد و با ترس و لرز تردد میکنند و این وضعیت تحقیرآمیز که بر قوم بلوچ در زادگاه خودش تحمیل گشته است دقیقا بدلیل همین فرهنگ سکوت و بی صدائی و بی زبانی است وگرنه درجاهای دیگر حتی تصورش هم مشکل است که شخصی مانند منوچهر بهراوندی فرمانده یک گروه کوچک نظامی خود سر بنام مرصاد در منطقه نیکشهر با پرروئی کامل هر وقت که دلش خواست جاده را می بندد و بمدت دو سه ساعت تمام عابرین و ترافیک را در یک نقطه متوقف میکند و خودش در این مدت با ژستی شاهانه شروع به تریاک کشیدن میکند که عملی بیش از اندازه تحقیرآمیز برای همه مردم این منطقه است و برای این اقدامات خودسرانه این شخص هیچ صدائی بلند نمیشود و این جانور کثیف با دیدن چنین وضع بی تفاوتی از سوی مردم، مردم سرکوب شده و گرفتار در فرهنگ سکوت، جرات میکند هرکسی را که دلش خواست بدون کمترین دغدغه ای بکشد و شاهد بودیم که در تاریخ 4/7/85 سه نفر بنامهای جهانبخش رئیسی، برادرش مولابخش رئیسی و جنگی رئیسی را به روش بسیار وحشیانه و فجیعانه ای به شهادت رساند و این یک زنگ خطر برای همه مردم زبان بسته بلوچ است - یک ملت بی صدا مثل یک ملت مرده است. آیا حالا باور کنیم که ملت بلوچ براستی مرده است وامکان زنده شدنش دیگر وجود ندارد !؟ ای مردم بلوچ شما را چه شده است !؟ اینهمه ظلم را چرا تحمل میکنید؟آیا آنقدرصبر میکنید که بطور کلی نابود شوید !؟
بنام خداوند عادل و متعال
فرازهائی
در ملاقات با رهبر انقلابی بلوچستان
سردار مولانا عبدالمالک بلوچ
حفظه الله
چه خوش باشد که بعد از انتظاری
به امیدی رسد امیدواری
خداوند متعال که خالق و مالک این کائنات لایتناهی و تمامی جهان هستی است همه چیز را برا ی خدمت به انسان و انسان را برای عبادت خود آفریده است آنجا که میفرماید : ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون و با این اعلان در واقع هدف آفرینش این جهان و انسان را مشخص میکند. خداوند که خالق و مالک الملک است میخواهد که عظمت، توانائی و اقتدارش را بر عالم هستی اظهار کند و برای این کار انسان را با ویژگی ها و صلاحیت های خاصش آفرید تا این سعادت بزرگ را نصیب این مخلوق بزرگ کند. این مخلوق باین دلیل بزرگ است که شرف اشرفیت بر همه مخلوفات را یافته است تا با حفظ این شرف بتواند عظمت خالقش را درک کند، شکر نعمتهای نامحدودش را که به او ارزانی داشته است بجا آورد و احکامش را بعنوان مالک الملک یعنی پادشاه حقیقی و همیشه زنده و پاینده زمین و زمان و کون ومکان و انسان به پذیرد و این احکام سعادتبخش را در محیط زیست خود باجراء درآورد تا بدینوسیله رضایت خالق و این پادشاه مقتدر را که سعادت را در اختیار دارد حاصل نماید. انسان با تمام توانائی هائی که دارد باز هم موجودی محتاج است، محتاج سعادت و هر تلاشی که میکند برای رسیدن به سعادت است ولی هرگز به آن نخواهد رسید مگر با کسب رضایت خالقش که خالق سعادت هم هست و این رضایت حاصل نخواهد شد مگر با اطاعت و هیچ اطاعتی که مورد پذیرش خالق باشد صورت نخواهد گرفت مگر در قالب عدالت. این حقیقت در ذهن همه باشد که در نظام هستی بلحاظ بزرگی و توانائی اول خداست بعد انسان و بعد مخلوقات دیگر. در نظام کیهان همه مخلوقات بدون کم و بیش اطاعت احکام و قوانین خد را میکنند فقط انسان است که مختار در اطاعت و یا عدم اطاعت است البته در طول زندگی محدودش در این دنیای فانی. خداوند بخشنده و مهربان همه مخلوقات را در خدمت انسان قرار داده است و از انسان خواسته است که در خدمت او باشد. این شعر به این مفهوم روشنی بیشتری میبخشد:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی بکف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
بر همه واضح است که انسان موجودی است مختار در عمل و صلاحیت انجام دو نوع عمل متضاد را دارد. عمل خیر و عمل شر، عمل نیک و عمل بد ، عمل صالح و عمل طالح، عمل معروف و عمل منکر ، عمل رحمانی و عمل شیطانی. حالا کدام عمل خیر و کدام عمل شر است، کدام عمل معروف و کدام عمل منکر است و کدام عمل مفید و کدام عمل مضر است آنرا فقط خالق انسان تعیین میکند چون سزا و جزائی را که از بابت انجام این اعمال به انسان میرسد فقط از سوی او تعالی است و لا غیر. این احتیاج به توضیح ندارد که زندگی در این دنیا پایدار و ابدی نیست و رفتن به آن دنیا حق است چون مشیت خالق بی نهایت مقتدر چنین است که انسان برای مدتی به این دنیا بیاید و برود و هیچ قدرتی را یارای مخالفت و مقابله با این مشیت نیست. چون اگر چنین امکانی میبود فرعون و هامان و شداد و قارون و یا نرون، موسیلینی و هیتلر و لنین و استالین و برژنف ، یا ابراهیم و موسی و عیسی و محمد (ص) و یا عمر و علی و امام رضا و خمینی و غیره تا حالا زنده میبودند. خداوند خالق که مالک الملک است و بر انجام هرکاری توانا است اینها را زنده کرده تا در طول زندگی معین خود بر پشت این زمین آزمایش حق و یا باطل بودن خود را در رابطه با اجرا و یا عدم اجرای احکامش پس دهند تا بر اساس اعمالی که خود با اختیار انجام میدهند سزای جهنم و یا جزای جنت را دریافت کنند و بهمین میگویند " عدالت ". لیس للانسان الا ما سعی. بهمین دلیل هم خداوند " عادل" است و عدل را دوست دارد و انجام آنرا بهمه توصیه میکند : اِنُِ الله یّامُرُ بِالعّدلِ وّ اّلاِحسّان و از انسان میخواهد که به عنوان خلیفه اش بر پشت این زمین هم خود تن به عدالت دهد و از تجاوز بحقوق دیگران به پرهیزد و هم اینکه آن را در محیط زندگی اش پاسداری کرده و بهمه جا و همه کس توسعه دهد چون عدالت حق است و مورد تائید خدا و ظلم که خلاف عدالت است باطل است و مورد تقبیح. عدالت عامل بقای نظام هستی و حامل خوشبختی و شادی و صلح و آرامش است و ظلم عامل تباهی و حامل بدبختی و بربادی . پس برای تامین خوشبختی انسانها در دنیا لازم است که عدالت و حق بر ظلم و باطل چیره گردد و انجام این کار را خداوند بعهده انسان گذاشته است تا با نحوه عملکرد خود محیط زیستش را بوسیله عدل پر از صلح و صفا و آباد و شاد کند و یا بوسیله ظلم و جفا بدبخت و نا امن و ناشاد و برباد نماید. امروز انسان در جهان هرچه میکشد و هر مقدار که خود را بدبخت و ناشاد می بیند همه اش بخاطر اعمال خودخواهانه، فزون طلبانه، متکبرانه و غیر عادلانه ای است که خودش انجام میدهد ولی متوجه این حقیقت نیست چون ظاهر قضیه اینطور است که انسان هرقدر که مال دنیا بیشتر جمع کند بیشتر خوشحال خواهد شد حال آنکه چنین نیست و نتیجه دقیقا بر عکس از آب درمیآید چون ثروتی که بناحق جمع شده است تولید بدبختی فراوان میکند. کسی که بیعدالتی میکند و حق دیگران را میخورد تا خودش خیلی راحتتر و سیرتر زندگی کند و گرسنگی و ناراحتی دیگران برایش هیچ اهمیتی ندارد این شخص با عمل خود که بر خلاف حکم خداست در واقع دارد تعادل محیط زیست خود را برهم میزند و با ثروتمند کردن غیر موجه خود تعداد زیادی را بیچاره و گرسنه و بدبخت و پرسشان میکند و چنین شخصی برای اینکه از غضب این گرسنه های غارت شده در امان بماند گاهاّّ مجبور میشود تعدادی مفتخور و حامی ظلم و مزدور را اجیر کرده و بعنوان محافظ در اطراف خود مستقر کند تا گرسنه ها و بدبختهای محیط صدمه ای باو نزنند و دیگرانی که در چنین جامعه ای بلحاظ سلسله مراتب دست شان از او قویتر و بالاتر است هم خیلی زود به سراغش میآیئد که خورده ای سهم ما را بده وگرنه پرونده ای برایت درست میکنیم که آنوقت با دادن همه ثروتت هم از شر آن خلاص نشوی. زن و بچه این آدم متجاوز بحقوق دیگران بخاطر ثروت باد آورده ای که در دسترس شان موجود است دست به ریخت و پاش و انواع فساد و اسراف و افراط میزنند و هر روز و هر ساعت شر جدیدی در محیط زیست خود بپا میکنند و بدینترتیب آدمی که عدالت را زیر پا نهاده است زندگی اش با وجود داشتن ثروت تبدیل به جهنم میشود و امراض لاعلاجی نظیر سرطان و ایدز و غیره که غالبا مخصوص افراد عیاش و بی بند وبار است بسراغ تک تک افراد خانواده هائی که با ظلم و زورگوئی و فریبکاری و دست درازی به حقوق دیگران زندگی میکنند میآید و این خود مجازاتی از نوع دیگر است که بطور قطع و یقین یقه آدمهای ظالم و یا غیر عادل را که ناقض حکم خالق مقتدرند میگیرد. راه رسیدن به سعادت تنها در رعایت عدالت است و بشر امروز که از این حقیقت بطور جدی غافل مانده است برای رسیدن به سعادت و کم کردن آلام و مصایب خود لازم است هرچه زودتر تغییر جهت دهد و دست از تمرد و سرکشی از احکام خدا بردارد و با قانع شدن بحق حقیقی خود به امر عدالت که حامل سعادت است تن در دهد و با اینکار جلو مصایب و مشکلات گوناگونی را که محیط زندگی اش را تبدیل به جهنم کرده است بگیرد یعنی از سرسر زدن در بیراهه های زندگی هر چه زودتر بدرآید وبا حرکت در صراط مستقیم و با قانع شدن به حقوق حقه و مشروع خود سعادت را در یابد.
با این تمهید مختصر در رابطه با انسان و هدف افرینش او برمیگردیم به مسایل امروز جهان و آن قسمت از جهان که نامش بلوچستان است به معنی وطن یا محیط زیست مردم بلوچ. خیلی از ملتها در سطح جهان بخاطر دانائی شان و بخاطر فداکاری شان برای برقراری عدالت در محیط زیست شان در نهایت شادی و خوشحالی و حفظ کرامت انسانی شان دارند با سعادت زندگی میکنند و حق مسلم شان هم هست چون ظلم و زورگوئی و اجحاف را تحت هیچ شکلی قبول نمیکنند و برای استقرار عدالت که ضامن سعادت یک جامعه است هرگونه زحمت و هزینه ای را متحمل میشوند تا راحت و عزت قومی و اجتماعی شان را از طرق قانون و اگر قانونی درکار نباشد بوسیله اسلحه و قدرت تضمین می نمایند. چنین روش و طرز فکرو طرز عملی تاکنون در محیط زیست ما در بلوچسنان موجود نبوده است و بهمین خاطر امروز بلوچستان عقب مانده ترین نقطه جهان و مردمش بدبخت ترین و بی عزت ترین و پایمال ترین و محکوم ترین مردم روی زمین اند چون هنوز حتی برای ابتدائی ترین حقوق انسانی شان که بشدت لگد مال است اجازه حرف زدن هم ندارند چه رسد به اعتراض و انتقاد و تظاهرات. خفقان مطلق حاکم بر محیط زیست این مردم است و مامورین نظام هر غلطی که میکنند مجاز و مختارند. اصلی ترین سبب این وضعیت شرم آور فقدان یک رهبری آکاه و آتیه نگر و قاطع و وفادار بمردمش بوده است. فعلا ضرورت آن نیست که رهبریهای ضعیف و منفعل و سازشکار و غیر مخلصی را که با حمایت حکومتهای ظالم و متجاوز در عرصه سیاسی قوم ما ظاهر شده و این منصب را بناحق اشغال کرده اند در این مجال محدود موشکافی کرده و مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم ولی اگر در این خصوص لحاظ داری نکنیم بر همگان واضح است که همه مدعیان سرپرستی و رهبری این قوم در گذشته چنان کاری نکرده اند که بتوان نام رهبر و یا رهبری بر آن نهاد و خدائی نکرده اگر روزی اعمال شان بدون پرده پوشی بمنطور کشف حقیقت زیر ذره بین قرار گیرد نه تنها که هیچ خدمتی در حق این ملت و این سرزمین از آنان مشاهده نخواهد شد بلکه انبوهی از خیانتهای جورواجور و مخفی شان ظاهر میگردد که دل و دماغ انسان را مکدر و پریشان و منقلب و ناراحت میکند. این ادعا نیاز به اثبات ندارد ، چون وضع اسف انگیزی که امروز در بلوچستان بر فضای زندگی مردم بلوچ حاکم است خود درست بودن این ادعا را قویا پشتیبانی میکند. این وضع محکومانه، شرم آور و غیر قابل تححمل فعلی نتیجه مستقیم رهبری های سازشکارانه، مصلحت پرستانه و عافیت طلبانه همانهائی است که بنام رهبر و یا سردار و یا نماینده مردم تا کنون در بلوچستان ایفای نقش منفی و منفعلانه کرده اند و ما ارفاقا نامی از هیچکدام آنها نمیبریم تا فرزندان شان که ممکن است امروز تبدیل به افرادی انقلابی ومبارز شوند و قصد جبران عملکرد نا معقول پدران شان را داشته باشند احساس شرم و حقارت و خجالت و سرشکستگی نکنند و اگر سربلندی در نصیب شان باشد حتما در صف مجاهدان دین و سرزمین خود قرار خواهند گرفت.
در این زمان قحطی رجال، رجالی که دارای صداقت و مردانگی و صلابت لازم برای رهبری و نجات یک ملت شدیدا تحت ستم مانند ملت بلوچ که بدون تعارف اینک در مرز حیات و ممات و نا امیدی مطلق برای نجات قرار گرفته است امیدی بزرگ و باور نکردنی بوجود آمده است که بی شباهت بیک معجزه و یا یک امداد غیبی نیست. چون در این شرایط بسیار نا امید کننده این در حقیقت یک فضل الهی است که مردی لایق با صلاحیتهای فوق العاده و بطور غیر منتظره ای در صحنه سیاسی بلوچستان ظلمزده پدیدار گشته است. مردی که به لحاظ سنی خیلی جوان و به لحاظ عقلی خیلی پُر و پخته و کاردان است. جوانی بسیار سر حال و مصمم برای مبارزه است که کم حرف میزند و زیاد عمل میکند. این جوان بیست و چهار ساله که مصمم به مبارزه و نجات ملت بلوچ از محکومیت مطلق است در چند عملیات هشدار دهنده که در بلوچستان انجام داد تا بدینوسیله مسئولین حرف نشنو و خودسر و زورگوی نظام را متوجه سیاستهای غلط شان در مورد مردم بلوچ کند دنیائی از شادی را برای مردمش بهمراه داشت. احساسات سرکوب شده و مشاعر افسرده و نیم جان فرد فرد ملت بلوچ با انجام این عملیات قهرمانانه به یکباره جان گرفت و شکوفا گردید و همین باعث شد که عبدالمالک ریگی در اذهان مردم، مردمی بتمام معنی تحت ستم که مدتها در انتظار ظهور یک ناجی برای خود بوده اند در یک چشم بهمزدن تبدیل به یک قهرمان و سردار بزرگ و حقیقی شد. این از جان گذشته جوان از این پس در نزد مردمش سردار عبدلمالک بلوچ است و نه عبدالمالک ریگی. چون پس از این عملیات هر جا و هرکس را که دیدیم حرف از عبداللمالک میزد و کلمه سردار را بر اسمش میافزود. بعضی ها میگفتند که به این میگویند سردار، آری این سرداری است که لقب را از فرد فرد مظلومترین، خسته حال ترین افراد ملتش دریافت میکند و نه از یک رژیم ظالم و فریبکار و متجاوز بحقوق مردم ویا از تعدادی مفتخور شکمپرست گاو. ظهور سردار عبدالمالک در صحنه سیاسی بلوچستان و در این مقطع خاص تمام مناسبات ظالمانه و خائنانه ای را که تاکنون بطور اطمینان بخشی حاکم بر محیط مردم بلوچ بوده است متزلزل کرده است. اینک فقط تعدادی از دلالان، مفتخوران، چاپلوسان وطن فروش و دین فروشان بیدرد که بخاطر ضعف ایمان شان هنوز در سرسپردگی به دشمن برای اندک جیره ای که حقیرانه دریافت میکنند وفا دار هستند بقیه همه اقشار ملت در ظاهر و باطن رهبری این فرزند برومند و بتمام معنی دلیر و دانشمند سرزمین خود را که مدتها در انتظار ظهور چنین فردی بوده اند تائید و بر آن تاکید میکنند. بلوچستان در حال اضمحلال از دیرباز حقیقتا نیاز به یک مرد مبارز و ناجی داشته است و آن همین سردار عبدالمالک بلوچ است که خداوند پس از قرنها به این ملت محکوم ارزانی داشته است. امروز اگر مردم بلوچ بهوش نیایند و قدر این مرد مبارز و فداکار و جان برکف و مجاهد خود را ندانند و بتمام معنی و همه جانبه به حمایتش بر نخیزند بدون تردید بدانند که غلامی و محکومیت شان تا ابد تثبیت خواهد شد و کدام بی غیرتی چنین وضعیت بی عزت و پر خفتی را برای همیشه برای خود خواهد پسندید.
وصف این شخص که در اینجا و آنجا و همه جا دهان به دهان میگشت تعدادی از مسئولین نهضت عدالت بلوچستان ایران را بر آن داشت که هر طور شده با این شخص دیدار کنند. پس از تلاش زیاد رشته ای بدست آمد که سر دیگر آن با پیچ و تاب زیاد و گذر از مقاطع متعدد امنیتی در پایان به مقر موقت این رهبر وصل میشد. ما به وسیله تلفن راهنمائی شدیم که فردی را با نام مستعار و مشخصات خاصش که بما داده بودند در جائی امن که برای ما مشخص کرده بودند ملافات کنیم وما طبق راهنمائی های دریافت شده در محل مورد نظر با این شخص که محافظان ورزیده ای با جدیت و دقت زیاد اطرافش را زیر نظر داشتند روبرو شده و مورد استفبال گرم قرار گرفتیم و پس از انجام سلام و احوالپرسی و تعارفات مرسوم، اینها بدون اتلاف وقت ما را سوار ماشینهای خود کرده و بجائی خیلی دوردست بردند و در انجا ما را تحویل گروهی که انتظار ما را میکشیدند و شدیدا مسلح بودند دادند. این گروه که دو ماشین بیابانی در اختیار داشتند ما را سوار بر ماشینهای خود کرده و سر بسوی صحرا نهادند. اینها پس از چندین ساعت رانندگی بسیار خسته کننده در بیراهه های پر سنگلاخ و پر پیج خم پس از دریافت یک مکالمه رمزی از طریق بی سیم در نقطه ای متوقف شدند ما علت توقف را نمیدانستیم و ساکت بودیم و منتظر که حدودا بعد از ده دقیقه چهار نفر که مسلح به کلاش و آر پی جی و کلت بودند از کمینگاهی که فاصله آن با ما بیش از پنجاه قدم هم نبود بیرون آمده و بسمت ما پیش امدند. سه نفر امدند کنار ماشین با ما ها احوالپرسی کردند و یک نفر دیگر از دور به مراقبت پرداخت. ما در اینجا تقریبا دو سه دقیقه ای ناظر بر گفت و شنود شوخی آمیز این مجاهدین و خندیدن آنها با صدای بلند شان بودیم . اینها بیشتر برای تاول های پای یکی از مجاهدین که همین دیروز از صحنه درگیری با نیروهای رژیم از داخل برگشته بود می خندیدند. این مجاهدی که در ماشین ما بود و در صندلی جلو نشسته بود پایش را بالا گرفته و تاولهای آن را به این مجاهدین نشان میداد و با نگاه کردن به آن با هم میزدند زیر خنده و این عمل شان برای ما اصلا مفهوم نبود چنین احساس میشد که اینها در عملیاتی دیگر با هم بوده و پای آن یکی مجاهد که الآن در این کمین نگهبانی میداد تاول زده است. من خودم بالشخصه گیج شده بودم چون رفتار چنان بود که گوئی این مجاهد از پیک نیک بر گشته است و نه از صحنه جنگ همه اش می خندید. این مجاهد بر گشته از درگیری که پاهایش پر از تاول بود کلتش را از کمر در آورد گفت با اجازه و یک تیر هوائی شلیک کرد و به آنها گفت این برای سلامتی شما حالا اجازه هست برویم. مجاهدین کمینگاه بما اجازه حرکت بجلو را دادند و ما با تکان دادن دست و خدا حافظی راهمان را ادامه دادیم و باز بیش از یکساعت رانندگی خیلی مشکل وارد یک سلسله از کوههای پیچ در پیج و حقیقتا ترسناک شدیم. ما که تازه متوجه شدیم که این مجاهد از صحنه جنگ بر گشته است خیلی خوشحال شدیم و دلم خواست که راجع به این درگیری بیشتر بدانم لذا از او سئوال کردم که چه خبر چطور با نیروها درگیر شدید؟ گفت هیچی ما هفده نفر بودیم برای انجام دو عملیات مختلف ماموریت داشتیم تا در داخل در نقطه ای مشخص از یکدیگر جدا شده و هرکدام بدنبال برنامه خود برویم. در یک کفی داشتیم پیش میرفتیم که دوربین چی گفت مامورین دارند بطرف ما میآیند خیلی هستند ما با شنیدن این خبر خود را جمع و جور و آماده کردیم. کوه نسبتا بزرگی در سمت چپ ما در فاصله ده پانزده کیلومتری دیده میشد ما وضعیت را با تلفن ماهواره به مقر رهبری اطلاع دادیم. پس از چند دقیقه دستور رسید که اصلا خود را درگیر نکنید و هر چه زودتر هرطور شده از صحنه خارج شوید. مامورین که تعداد شان بیشمار بود داشتند بما نزدیک میشدند تصمیم بر این شد که از دشت به کوه پناه ببریم. چاره بهتری جز اینکه خود را بکوه برسانیم نداشتیم و ما بسرعت خود را بکوه رساندیم و فورا در مواضع مطمئن سنگر گرفتیم و نیروهای رژیم هم بسمت ما آمدند حدودا در هفت هشت کیلومتری کوه متوقف شدند تا تصمیم بگیرند چکار کنند چون ما کوه را قبلا گرفته بودیم و وارد شدن به آن دیگر آسان نبود. مقداری تیر اندازی بین ما و آنها رد وبدل شد چون فاصله زیاد بود تیرها بکسی نمیخورد. صبح روز بعد متوجه شدیم که نیروها در فاصله شب تمام اطراف کوه را محاصره کرده اند ما از چهار طرف در محاصره کامل نیروهای رژیم قرار گرفته بودیم و بتدریج بر تعدادشان هم اضافه میشد. ما وضعیت را مرتبا به مقر رهبری گزارش میکردیم و هدایات لازم دریافت میشد و دستور این بود که در این شرایط تا آخرین فشنگ و آخرین قطره خون مقاومت کرده و از خود دفاع کنیم و ما خود هم پیشاپیش یک چنین آمادگی را داشتیم. حدود هشتصد لندکروزر و چهار هزار نیرو ما را محاصره کرده بودند ولی جرات نزدیک شدن به کوه را نداشتند چون هر تعدادی که به این منظور بکوه نزدیک شده بودند با گلوله مجاهدین از پای درآمده بودند بهمین خاطر هم جلو نمیآمدند و برنامه شان این بود که این محاصره را آنقدر ادامه دهند تا مهمات و آذوقه ما تمام شود وآنوقت اینها بیایند خیلی راحت دستگیرمان کنند و دست بسته ببرند و سردوشی بگیرند. از دور با خمپاره میزدند ، هشت هلیکوپتر و چهار جت فانتوم هم در عملیات شرکت داشتند و مرتب از خیلی بالا که در تیر رس ما نبودند بمب میریختند و با موشک میزدند اما بفضل خدا به هیچیک از ما ها برخورد نمیکردند و ما از همینجا میفهمیدیم که خداوند دارد حفاظت میکند و خیر الحافظین است وگرنه زیر اینهمه باران بمب و موشک چه کسی جان سالم بدرمیبرد. این وضعیت پر خشونت و شدت عمل بی وقفه سیزده شبانه روز طول کشید مواد غذائی و مهمات ما هم داشت به آخر میرسید. از مقر رهبری کسب تکلیف کردیم گفتند که با توکل بخدا همت کنید از جائی که خود مناسب می بینید محاصره را بشکنید و از صحنه خارج شوید ما برای کمک شما نیرو میفرستیم. ما بدون معطلی در شب سیزدهم همدیگر را برای خروج و جمع شدن در یک نقطه مطلع کردیم دوازده نفر جمع شدند و از پنج نفر دیگر خبری نبود ارتباطمان از طریق بی سیم بود که قطع شده بود یکساعت منتظر ماندیم باز ارتباط بر قرار نشد فکر کردیم شهید شده اند و ما پس از گزارش کردن وضع به مرکز و با توکل بخداوند بزرگ در شب براه افتادیم و از کنار همین نیروها بی سروصدا رد شدیم اصلا ما را ندیدند وما پس از خروج از بن بست حدود بیست یا بیست وپنج کیلومتر به سمتی که بما گفته بودند پیاده راه پیمائی کردیم و بنقطه ای رسیدیم که تعدادی ازمجاهدین بتمام معنی مجهز و تازه نفس در انتظار ما بودند و بدینترتیب ما از صحنه این بازی خارج شدیم. با خودم گفتم اینها دیگه چه اعجوبه هائی هستند که یک چنین درگیری نابرابر و وحشتناکی را بازی میگویند. پرسیدم چند نفر از نیروهای رژیم کشته شدند. گفت والله دقیقا معلوم نیست شرایط خیلی مشکلی بود امکان شمارش دقیق اصلا نبود ولی مجاهدین ما تا بیست وهفت نفر را توانسته بودند شمارش کنند مسلما تعداد از این خیلی بیشتر بوده است چون عین مور و ملخ در آنجا ولو بودند نمیدانستند چکار بکنند و هرکدام که در تیر رس ما قرار میگرفت بدون بروبرگرد کشته میشد. ما ضمن صحبت کردن همچنان پیش میرفتیم. این مجاهد گفت به بین این رژیم با همه قلدربازیهائی که از خود نشان میدهد چقدر ضعیف است برای هفده نفر چهار هزار نیرو آورده است و نزدیک هزار ماشین، هشت هلیکوپتر و چهار فانتوم و بیش از چند ملیارد تومان بمب و موشک برای زدن ما روی این کوه ریخته است حالا اگر ما بجای هفده نفر هفتاد نفر در ده گروه و در ده نقطه مختلف به مواضع این رژیم حمله کنیم ببینید چه به روزش میآید ولی باز هم قلدربازی میکنند و تن بعدالت نمیدهند چون یک عده بی همه چیز مشغول چپاول و غارت کردن این مملکت هستند و از کشته شدن بچه های مردم هم هیچ پروائی ندارند. جاده ای در کار نبود و ماشین برای پیشرفتن گاهی بسمت راست و گاهی به سمت چپ سر سر میزد و بجلو میرفت که چند نفر با لباس نظامی و بطور کامل مسلح از میان تخته سنگ ها بدر آمده و جلو ما سبز شدند و در حالیکه با بی سیم با جائی در تماس بودند با تکان دادن دست ما را برای رفتن بجلو بمعنی امن بودن مسیر هدایت کردند. ما در پیچ و خم های این دره وحشتناک همچنان به کندی و سختی به پیش میرفتیم. راهی بسیار مشکل بود و برای ما معتادان به عافیت تجربه ای کاملا جدید و به یاد ماندنی . خستگی پدرمان را درآورده است فقط شوق دیدار رهبر است که هنوز ما را سرپا نگهداشته و بجلو میبرد. مجاهدین بلوچ در جای جای این مسیر بچشم میخوردند که همچون عقابهای آماده به حمله از آن بالا ها همه اطراف را زیر نظر داشتند. پس از عبور از چند پیچ دیگر تعدادی از مجاهدین در گودال بزرگی پر از آب بسیار شفاف و روان مشغول اب تنی و نظافت و استراحت و تفریح بودند و به روی یکدیگر آب پرتاب میکردند. برای شان دست تکان دادیم و باز هم بجلو رفتیم و پس از نیم ساعت رانندگی به بن بست رسیدیم و امکان پیشروی با ماشین در همینجا تمام شد. ماشین های متعددی که تیر بارهائی نیز بر روی بعضی از آنها نصب بود در اینجا بصورت پراکنده متوقف بودند و حدود بیست نفر از مجاهدین که وضو گرفته و آماده ادای نماز عصر با جماعت بودند در همینجا با ما بغل کشی، روبوسی و احوالپرسی کردند و خوشآمد گفتند. ما هم وضو گرفتیم و نماز عصر را با جماعت با این مجاهدین خواندیم. پس از ادای نماز ما با همراهان خود و چند نفر دیگر از همین نقطه برای رسیدن به مقر رهبری که از حاشیه های کوه بالا میرفت راه مان را ادامه دادیم. همه اش سربالائی و کمرکش کوه بود و در جاهائی لازم میشد که مجاهدین دست ما ها را بگیرند و بالا بکشند چون خودمان نمیتوانستیم بالا برویم و امکان سقوط مان به پائین دره خیلی زیاد بود ولی خود این مجاهدین خیلی سبک وعین گوزن کوهی به راحتی و با سرعت زیاد بالا و پائین میرفتند و مثل ما نفس نفس هم نمیزدند. الحمد لله اتفاق ناگواری در این مسیر صعب العبور برای هیچکدام مان پیش نیامد و در حالیکه جان مان از خستگی بلب رسیده بود به مقر اقامت رهبر انقلاب رسیدیم. در اینجا مقداری جای مسطح وجود دارد که سایه بانی تقریبا بطول بیست متر از چوب خرما و حصیر درست کرده اند که میشود گفت محل توقف مهمانان از راه رسیده است تا در اینجا رفع خستگی کنند. چند چادربرزنتی تقریبا بیست نفره هم در فاصله های 40 – 50 متری جلو تر از این نقطه نصب شده بود تا مهمانانی را که نمیخواستند بوسیله دیگران شناسائی شوند در آنها اسکان دهند. تعدادی از مجاهدین آنجا پس از احوالپرسی گرم برای ما مهمانها آب آوردند فکر کردیم تگری است ولی خیر، ولرم بود نه گرم، نه سرد. ما پس از خوردن آب که توان پا شدن از جایمان را نداشتیم از همانجا کفشهای مان را کشیدیم و بطرف بیرون پرتاب کردیم و از فرط خستگی بدون اراده و بدون اجازه در زیر همین سایبان حصیری در آغوش خواب که حوصله اش خیلی سر رفته بود لمیدیم تا اذان مغرب که بیدارمان کردند، وضو گرفته و با جماعت نماز خوانیدیم. امام جماعت حافظ قرآنی بود لاغر اندام که از سرتاپای وجودش اخلاص و انسانیت میبارید. فکر میکنم حدود هشت خشاب کلاش به سینه اش بسته شده بود و کلاشش را در کنار دست راستش گذاشت و اقامه نماز کرد با صدائی بسیار نرم و خوش، آیاتی را از جهاد خواند و نماز را کوتاه تمام کرد فکر میکنم رعایت حال ما خسته ها را کرد. از این اخلاص، وقار و سادگی و در عین حال مردانگی این مجاهد آنقدر متاثر شدم که سر نماز گریه ای نا خواسته از ته دلم موج زنان خواست بیرون جهد و وضع درونی ام را بر ملا کند که کنترلش کردم و دوباره بداخل برگرداندم و به این گریه که با تمام اخلاص از ته دل برخاسته بود اجازه ابراز وجود ندادم تا مبادا در میان جمع نمایشی از ریا تصور شود. پس از نماز و دعا عده ای مشغول پختن نان و تهیه شام و دیگر کارهای شخصی خود شدند و ما ها هم در فضای باز زیر سقف اسمان و روی فرش زمین نشستیم. ارتباطات در آینجا خیلی ساده بود و هیچ عمل ریاکارانه و خودپرستانه ای از هیچکسی دیده نمیشد همه صحابی صفت بودند بهر یک که نگاه میکردی فکر میکردی از بقیه بهتر است. از رهبر که در آن جمع به امیر معروف است هنوز خبری نبود و بیشترین فکر من این بود که با رهبر به چه ترتیبی و با چه نوع کلماتی روبرو شوم که مناسب باشد. شام آوردند روی همان زمین جلو ما گذاشتند. کاسه ای خیلی بزرگ از نیکل تا نصفه پر از لوبیای چیتی کنسروی بود که گرم کرده بودند و مقداری نان نا مرغوب که پخت شان خوب نبود یعنی قسمت اعظم شان هنوز آرد بود هم آوردند. همه با هم بسم الله کرده شروع کردیم بخوردن. با تمام کم و کسری که در این غذا بود لذت عجیبی داشت. آدم مجاهد که بفکر شکم پروری نیست و شکم را بقدر ضرورت غذا میدهد لوبیا چیتی و نان نیمه پخته برایش مزه پبتزا و بیف استرگانف میدهد. نان زود تمام شد و لوبیا ها هنوز مانده بود. یک نفر به دنبال نان رفت برگشت گفت نیست. شروع بخوردن لوبیا ها کردیم. دست را داخل کاسه فروکرده لوبیا برمیداشتیم و میگذاشتیم در دهان مان، خدائی در دهان عین جگر مرغ بود. با خودم میگفتم خدایا ما که داریم لوبیا چیتی در دهان مان میگذاریم این جگر مرغ دیگر از کجا میآید. خدا کند که این سعادت روزی نصیب همه شکمپرستان قوم ما بشود و بیایند در سنگر های جهاد قدرت خدا را به بینند که مزه لوبیا چیتی را در دهان مجاهد چگونه تبدیل به مزه پیتزا و جگر مرغ میکند. وقت نماز عشاء شد نماز را خواندیم و با رادیو های جیبی اخبار رادیو های بین المللی را گوش کردیم و همه اش منتظر این بودیم که در مورد جنداالله چیزی بشنویم خبری نبود خوابیدیم لحاف محافی در کار نبود روی یک حصیر پلاستیکی پاره پوره خوابیدیم برای متکا هرکسی باید وسایل شخصی، کیف و یا کوله پشتی اش را زیر سر میگذاشت. چه خواب جانانه و عمیق و اصیلی بود در ان شب بدون تشک روی زمین لخت. بخدا یک چنین خواب حقیقی و نابی بر روی هیچ تشک خوشخوابی نصیب هیجکسی نمیشود. یک چنین خواب حقیقی و آرامش بخش را خداوند فقط نصیب مجاهدین راه حق و عدالت میکند. ای محتاجان یک ذره خواب راحت که هرچه قرص خواب آور میخورید خوابتان نمیبرد بسوی سنگرهای جهاد راه حق بشتابید تا در طول زندگی تان برای یکبار هم که شده یکذره خواب اصیل را که ارزش همه آن خوابهای قلابی، بی محتوا و جعلی تان را دارد تجربه کنید و تحت تاثیر آن تا پایان عمر از لعنت خواب خرگوشی که مسبب همه بدبختیهاست نجات یابید. دم دمهای صبح و کله سحر بود که یکنفر آمد همه را که بصورت پراکنده در اینجا و آنجا روی زمین خوابیده بودند بیدار کرد. فقط میگفت نماز نماز، الصلواتُ خیر من النوم. همه بسرعت و بدون معطلی برمیخاستند و تند تند بطرف آب میرفتند تا وضو بگیرند. نماز در محلی که بعنوان مسجد که با سنگ چین محدوده اش مشخص شده بود با امامت همان حافظ نرم الحان و خوش صدای دیروز برپا گشت. آیات ممتد و بلندی از کلام الله مجید را در آن فضای دلنواز کوهستان با متانتی عجیب خواند که لذت آن تا اعماق وجود انسان نفوذ میکرد. در یک چنین فضا و حال و هوای با صفا است که انسان اندکی متوجه فرق بین انسانیت و حیوانیت میشود. در این حالت انسان بوضوح درک میکرد که یک انسان بدون جهاد و دنیا پرست یک حیوان است که مثل همه حیوانات دیگر به پرورش تن و آسایش جسم مشغول است و از پرورش روان و نعمت معنویت کاملا محروم مانده است و همه اش گرفتار خودپرستی و در بند آسایش خویش است و بس تا بمیرد مگر همه حیوانات چنین نیستند؟ یک مجاهد در اینجا از همه خوشی های زندگی گذشته و همه چیزش را حتی جانش را ایثار کرده است و شرایط بسیارسختی را بر خود تحمیل کرده است تا با کردار مردانه خود انسانهای مظلوم ملتش را که بصورت مرده های متحرکی گذران زندگی میکنند روزی از خفت بدر آورده و به عزت برسانند. آیا این مجاهد از همه چیز خود گذشته با آن کسی که به گمان خود فهمیده است، و در درسگاه ظلم، دیپلم و لیسانس و فوق لیسانس و دکترا گرفته و در اداره ای مشغول کار است و بطور بسیار حقیرانه ای در اطراف آن مسئولین غیر بومی که حالت خدائی بخود گرفته اند مشغول موس موس کردن و چاپلوسی است تا بتواند پنیرش را تبدیل به کره و اگر به کره رسیده است آنرا تبدیل به عسل کند هیچ فرقی ندارد؟ خیلی فرق دارد. فضل الله مجاهدین علی القاعدین اجراّّ عظیما. این اجر عظیم را خداوند به آنهائی میدهد که به مقام انسانی رسیده و اهل ایثارند وخداپرست و نه خودخواه و خود پرست. فرق است بین یک مجاهد و یک غیر مجاهد و یا یک مدعی توخالی و فرصت طلب میوه چین، فرقی معادل فرق یک انسان با یک حیوان و این فرقی بزرگ است. پس از نماز و انجام دعا همه حاضرین در مسجد دو بدو رودررویهم نشستند و هرکدام به نوبت شروع به بیان بزرگی و عظمت خالق متعال و سنتهای سعادتبخش رسول الله صلی الله و علیه و سلم کردند واین در واقع تجدید عهدی بود که این مجاهدین هر صبح و در آغاز هر روز با اخلاص کامل با خدای خود میکردند که در تمام عمر با ایمان زندگی کنند، عمل صالح انجام دهند و در میدان حق بر علیه باطل بجنگند و در مقابل سختیها استوار بمانند و اینکار را بدیگران هم توصیه کنند. این عمل روز مره اینها تفسیر سورة والعصر است که عملا دارند انجام میدهند و نه با حرف و لفاظی و سخنرانی. هوا روشن شده بود ما در بیرون از مسجد روی همان حصیر نشسته بودیم و مشغول گوش دادن به اخبار صبحگاهی بی بی سی بودیم که لُنگ یکی از مجاهدین را جلو مان پهن کردند و مقداری نان خشک که معلوم بود از قرار گاه دیگری آورده اند در آن گذاشتند چون شب گذشته در اینجا هیچ نانی باقی نمانده بود، گفتند بسم الله کنید. با بسم الله شروع کردیم. نه پنیری، نه کره ای، نه مربائی، نه خامه ای، نه عسلی و نه تخم مرغی هیچی فقط مقداری نان خالی و آنهم خشک خدا بدهد برکت، خوردیم و چه با اشتها. یادتان باشد اگر خواستید لذت غذا را بدرستی حس کنید باید چند ساعتی قبل از خوردن خود را گرسنه کنید و انجام چنین کاری در صحنه های جهاد به آسانی میسر است. در همین ضمن یک نفر با تعدادی لیوان پلاستیکی آمد و دیگری هم با یک کتری بزرگ که دوده آتش همه بدنه اش را سیاه کرده بود سررسید و شروع به ریختن چائی قرمز در لیوانها کرد و از شما چه پنهان که عمل خوردن صبحانه در یک چشم بهمزدن به پایان رسید و افراد هرکدام به سمتی متفرق شدند و چون آفتاب اینجا را گرفته بود ما به زیر همان سایبان حصیری رفتیم. از امیر هنوز هم خبری نبود و ما با خواندن بعضی از نشریه ها که از سایت های اینترنتی پرینت شده بود خود را مشغول میداشتیم. ساعت ده و ده دقیقه بود که متوجه جوانی با لباس ملشی شدم در حالی که با یک مسواک چوبی دندانهایش را داشت درخشان میکرد از آن چادر روبروئی بطرف ما پیش میآمد در دست دیگرش یک تلفن ماهواره ای بود احساس کردم که همین امیر است و امیر هم بود. هیچ یک از مجاهدین موجود در آنجا جلو ایشان بلند نشدند فقط ما مهمانها بلند شدیم و یک به یک ایشان را در آغوش گرفتیم و بعد خیلی راحت و بدون تعارف نزدیک هم و بدون هیچ آداب و ترتیب خاصی در کنار یکدیگر نشستیم. بطور تک تک از ما احوالپرسی کرد و خوشآمد گفت و معذرت خواست که زودتر نتوانسته است بسراغ ما بیاید. گفت ببخشید که دو هیئت دیگر در اینجا هستند که قبل از شما آمده اند من مشغول مذاکره و دبدار با اینها بوده ام. هیئتی از بلوچهای اروپا در آنجا بود و هیئتی از جائی دیگر. به اینها در چادر های مجزا اقامت داده بودند. این رهبر خیلی ساده بود قیافه عوضی بعضی از مدعیان رهبری را برای خود درست نکرده بود تا بدینوسیله مردم را از خود متاثر کند و همین یکی از خصلتهای رهبران حقیقی بود که در این شخص بچشم میخورد.
زنگ تلفن سر هر چند دقیقه بصدا درمیآمد و رهبر جوان انقلاب به سئوالات همه با صدائی بسیار نرم و متین و به اختصار جواب میداد. اکثر این تماسها از سوی خبرگزاریهای مختلف بین المللی بود که در مورد چند و چون این حرکت و برنامه های جند الله سئوالاتی میکردند تا در رسانه های خود منعکس کنند. یکنفر با دو تلفن ماهواره ای دیگر هم آمد و در نزدیکی رهبر نشست. این تلفنها رهبر را با سیستم امنیتی این حرکت و دیگر فعالین و هواداران جندالله مرتبط میکرد. رهبر خیلی جوان و سرشار از انرژی است با اینکه یک لحظه هم بیکار نیست ولی هیچکونه آثار خستگی و کسالت و تنبلی در چهره اش دیده نمیشود. این جوان هم یک عالم دین است و هم بتمام معنی یک نظامی ورزیده و چریک دوره دیده و ماهر به این حرفه و همینطور آگاه بر تمام مسایل سیاسی روز و هم خیلی جدی و مصمم به مبارزه برای حمایت از حق و احیای عدالت و رفع ظلم از مردمش که شدیدا تحت ستم هستند. این اگاهیها را ما تا پایان ملاقات چهار روزه مان با ایشان پیدا کردیم. بسیار ساده، بدون تکبر و خیلی متواضع ودر عین حال خیلی جدی، صریح و بی تعارف در رابطه با اصول، اصول انقلاب و مسایل مربوط به آن. مجاهدینش را طوری آموخته است که هرکسی در هر لحظه تقریبا میداند چکار باید بکند و چون همه برای رضای خدا کار میکنند و نه برای دریافت مزد و یا رضایت امیر، کارشان را بدون تعلل به نحو احسن و اکمل انجام میدهند چه رهبر در آنجا حضور داشته باشد و یا نداشته باشد و این از نتایج رهبری درست و صادقانه و مخلصانه و اصولی این شخص است که با دیگر رهبری های موفق جهان همخوانی دارد. هیچ فرقی بین خود و دیگر مجاهدین قایل نیست و غالبا هر کاری را که قصد اجرای آن را دارد با مجاهدین موجود در اطرافش مشورت میکند و به آن مشورتی که بنظرش بهتر باشد فیصله میکند و دیگران هم اعتراضی نمیکنند که چرا به مشورت فلانی عملکردی و به مشورت ما عمل نکردی. چون این امر قبلا پذیرفته شده است که فیصله امیر هرچه باشد در آن خیر است پس برای همه باید مطاع باشد بهمین دلیل همه بدون کم و بیش و بدون احساس کمترین فشار روحی و با رغبت تمام فیصله های امیر را بمورد اجرا درمیآورند و چنین شیوه ای در نظم بخشیدن، تداوم و تکامل یک حرکت انقلابی و دراز مدت خیلی لازم است و از اصول به شمار میآید که در این حرکت به آن توجه کافی شده است. رهبر برای جواب دادن به بعضی از تلفنها از میان جمع بلند شده و به بیرون میرود و در حالیکه قدم میزند با طرف مقابل حرف میزند . این مکالمات بیشتر مربوط به مسایل امنیتی است و لازم نیست هرکسی از آنها مطلع شود. ما چهار روز در اینجا در خدمت رهبر بودیم هر چند که کارش خیلی زیاد بود و ساعتها غیبش میزد ولی بما هم باندازه کافی وقت و فرصت سئوال و جواب میداد که در باره مسایل مختلف با ایشان حرف بزنیم و در مورد ایشان و برنامه هائی که دارد آگاهی بیشتری پیدا کنیم. در یک نشست خواستم روحیه اش را آزمایش کنم. گفتم اینها خیلی تشنه قدرت و غارتگر هستند و برای ماندن در قدرت و ادامه غارتگری شان دست بهر خشونت و جنایتی میزنند اینها شما را می کُشند چون تعداد شما کم است و تعداد آنها زیاد. حرفم را فورا قطع کرد و بدون معطلی گفت شما از هیچ چیز خبر نداری، تعداد ما کم نیست وانگهی نصرت خدا مهم است و نه تعداد و نشنیده ای که گفته اند : سیاهی لشکر نیاید بکار ز بازان یکی از کلاغان هزار ؟ این شرط بین ما موجود است، و در ادامه گفت ما را نترسان و خودت هم نترس خدا بزرگ است ، همین ترس است که مسبب همه ناکامی ها و بدبختی هاست. هیچکسی پیش از وقت تعیین شده نمیمیرد و هیچکسی هم از مرگ معاف نیست همه میمیرند من میمیرم، تو میمیری، او میمیرد ، ما میمیریم، شما میمیرید، آنها میمیرند ، کل نفس ذائقة الموت همه میمیرند پس در این غمی نیست که میمیریم چون مرگ حق است بهر حال میآید، غم فقط در اینست که تا زنده هستیم چکار کنیم. چکار کنیم که زندگی مان زندگی یک انسان و با ارزش باشد، چه کنیم که از خور و خواب و خشم و شهوت که همه اش شغب است و جهل و ظلمت بدر آئیم و زندگی مان یک چنان زندگی باشد که در پایان آن خدا از ما راضی شود. شما حرف از مرگ نزن، حرف از زندگی بزن. ترس را کنار بگذار و حرف از مقاومت بزن، مقاومت در برابر اینهمه ظلم و زورگوئی، اینها دیگر گّندش را در آورده اند، همه امور مان را در اختیار گرفته و جدی جدی دارند مسخره مان میکنند، تحمل کردن چنین وضعی مساوی است با بی غیرتی و ما بی غیرت نیستیم و اینرا برای شان ثابت خواهیم کرد. ما تصمیم گرفته ایم مردانه زندگی کنیم و مردانه بمیریم آیا اختیار اینکار را نداریم، آنها این اختیار را هم میتوانند از ما بگیرند؟ هرکسی که نامردی و خفت را قبول میکند بکند خوب زندگی اش با قبول نامردی هم تمام میشود نامرد زندگی میکند و نامرد هم میمیرد و آخر کار هم به جهنم میرود، خسر الدنیا و الآخرة میشود. زندگی این دنیا آنقدر نیست که کسی به آن اینقدر محکم دل ببندد که از حقیقت آفرینش خود غافل شود و آنهائیکه دلبسته این دنیا هستند حقیقت را نمیدانند و محبت همین دنیا ذلیل شان میکند. لحظه لحظه اوقات این عمر کوتاه را باید کارکرد برای آبادی آخرت چون این دنیا مزرعه و کشتگاه آخرت است و هیچکسی نمیداند که در کدام لحظه از این دنیا به آخرت میرود پس بدون اتلاف وقت وبی وقفه بر علیه ظلم و تعدی و زورگوئی و بی عدالتی مبارزه کرد این مردم ضعیف و نا توان و مظلوم را که خود نمیتوانند از حق شان دفاع کنند از زیر ظلم نجات داد . دیدم بابا خیلی پُر است از مرگ نمیترسد که هیچ تازه چیزی طلباکار هم هست که چرا اینهمه دیر می جنبد. شدیدا عاشق شهادت است. پرسیدم برنامه کار شما دقیقا چی هست این مقاومت تان را با چه توضیحاتی برای مردم توجیح میکنید چرا نام جندالله بر مقاوت خود گذاشته اید با این نام که چیزی نظیر طالبان، القاعده و حزب الله لبنان و نظیر اینها را در اذهان عمومی تداعی میکند آیا نمی ترسید که شما را هم مثل اینها وارد لیست تروریست های جهان کنند؟ مقداری مکث کرد گفت: چون ما تروریست نیستیم این فکر را نکرده ایم ممکن است چنین ذهنیتی برای بعضی ها بوجود بیاید اما ما در ذهنیت و اعتقاد خودمان چنین نیستیم چون ما به همه آنهائیکه ایمان بخدا دارند و عمل صالح انجام میدهند و در صورت ضرورت به داد مظلومان میرسند چه مسلح باشند یا غیر مسلح جندالله میگوئیم یعنی همه کسانی که فقط برای رضای خدا کار میکنند از نظر ما جندالله هستند دلیل انتخاب این اسم فقط همین است. ما درست است که مسلح هستیم ولی زمانی مسلح شده ایم که حرف و منطق و خواهش با مسولین رژیم بطور کلی بی اثر و بی نتیجه مانده است. ما تحت ظلم مطلق قرار داریم وارد خانه ما شده اند و در همه کار و همه چیز ما دارند دخالت بیجا و قلدرمنشانه میکنند امنیت ذهنی را از تک تک افراد جامعه ما گرفته اند، مشتی نفهم و بی منطق را با زور اسلحه بر ما مسلط کرده اند، اینها در خانه ما کاملا امن هستند و هرچه دلشان میخواهد میکنند و خودمان کاملا نا امن و برای زنده ماندن محتاج آنها، وضعی چنین پر خفت که اصلا قابل تحمل نیست ما بهمین دلیل مسلح شده ایم و تا آخرین نفس و آخرین قطره خونمان میجنگیم. آیا جنگیدن در چنین شرایطی ضد انسانی که بر ما تحمیل کرده اند یک جنگ تروریستی است یا یک جنگ عادلانه و بحق و برای رفع ظلم از خود ؟ ما همین امروز هم آماده مصالحه هستیم به شرط عدالت. ما همین آلان برنامه ای که حاوی مطالبات ماست و این در واقع مطالبات همه مردم بلوچ و اهلسنت ایران و دیگر اقلیتهای قومی هم هست روی میز رژیم میگذاریم اگر صادقانه به پذیرند و به آن شکل قانونی بدهند و بمورد اجرا درآورند ما بلا فاصله اسلحه مان را به زمین خواهیم گذاشت. ما عاشق جنگ نیستیم جنگ کار مشکلی است خرابی و بربادی زیاد بهمراه دارد ولی چه کنیم که این وضع غیر مطلوب را رژیم بما تحمیل کرده است. این رژیم آخر یک رژیم عادل و اهل منطق نیست هرکارش را با زور و قلدری و یا با تزویر و حیله و فریبکاری انجام میدهد تا بدینوسیله ما را در بندگی و بردگی مطلق و دائمی خود نگهدارد و این برای ما قابل قبول نیست و برای متوقف کردن همین مقاصد شوم و تعطیل کردن همین رفتار غیر انسانی و غیر اسلامی مامورین رژیم در استان است که ما مجبور شده ایم این اسلحه را در دست بگیریم و اینهمه سختی و مرارت را تحمل نمائیم با این حساب باز هم ما تروریست هستیم؟ آنهائیکه دانسته یا ندانسته بما تروریست میگویند بیایند اینجا حقیقت را از نزدیک بر رسی کنند بیایند با ما حرف بزنند، بیایند وضع، رفتار و کردار ما را به بیننند تا قضیه برای شان روشن شود همینطور الکی شایعه پراکنی نکنند. ما برای در دست گرفتن این اسلحه هزار و یک دلیل موجه داریم، ما یکسری اهداف و مطالبات منطقی در رابطه با حقوق اساسی و انسانی مان داریم که شدیدا بوسیله رژیم پایمال شده است و برای بازیابی و احیای این حقوق، ما هم با گزینه های نرم و قانونی و در صورت لزوم با گزینه های خشن و بظاهر غیر قانونی هم که شده مقاومت مان را ادامه میدهیم حالا که برای ما ثابت شده است که از طریق قانون بحقوق مان نمیرسیم چون اینها اصلا قانون سرشان نمیشود و برای زیر پا گرفتن این قوانین که فقط روی کاغذ وجود دارد اختیار کامل دارند با اسلحه داریم اینکار را میکنیم چون آنها با استفاده از اسلحه دارند ما را سرکوب و مرعوب و غارت میکنند و زبان اسلحه را بیشتر از زبان خودمان میفهمند. گفتم خوب شما اگر چنین اهدافی دارید چه اشکالی دارد نامی را که در بطن خود این اهداف را در اذهان عمومی و جهانیان تداعی میکند برای این حرکت تان بر نمی گزینید تا مخالفتهای احتمالی و غیر ضروری بین المللی را نسبت به مقاومت ملی مذهبی خود به حد اقل برسانید و از موانعی که بخاطر این نام ممکن است در آینده سر راه تان ایجاد کنند جلو گیری نمائید؟ گفت که حرف شما به این لحاظ تا اندازه ای درست است و ما هم هیچ تعصبی بر سر این یا آن نام نداریم و برای ما مهم فقط اینست به اهدافی که ضرورت جامعه ماست برسیم البته ما یک مجلس شورا داریم که این موضوع را به مشورت خواهیم گذاشت و هر تصمیمی که در مورد تغییر و یا عدم تغییر نام این حرکت گرفته شود آنرا اعلام خواهیم کرد. اینطور پیداست که آدم کله شقی نیست چون در مورد تناقض ها خیلی منطقی و متین و موزون برخورد میکرد و مثل بعضی ها نیست که فکری غلط در سرشان آمده باشد و با وجود اثبات غلظ بودن آن به هیچوجه از آن تنزل نمیکنند ومنطق شان اینست که مرغ تا ابد یک پا دارد و هرکس که بگوید دو پا دارد دروغ میگوید وبدین ترتیب بر فکر غلط شان قرص و محکم ایستاده و پافشاری میکنند که مبادا ضعیف تصور شوند در حالیکه با چنین برخورد غلط و خودپرستانه ای عملا ضعیف هستند و متوجه ضعف شان نیستند. گفتم چون من آدم دیر فهمی هستم شما یک بار دیگر مجموعه آنچه را که در ذهن دارید بطور مختصر بگوئید که از رژیم چه میخواهید، چگونه میخواهید و اگر نداد چکار میکنید؟ گفت برنامه و خواسته های ما خیلی روشن، ساده و همه کس فهم است و ما بارها در مصاحبه ها آنرا اظهار کرده ایم. ببینید ما هم سنی هستیم و هم بلوچ که در داخل مرزهای ایران زندگی میکنیم. در جائی زندگی میکنیم که اسمش بلوچستان است یعنی سرزمین مردم بلوچ و این حقیقتی است که بر هیچ کسی پنهان نیست. این هر دو حق مذهبی و ملی ما بوسیله مسئولین رژیم بشدت پایمال شده است و ما میخواهیم که رژیم دست از این سیاست ظالمانه اش بردارد و اجازه دهد که ما بر اساس مصادیق قومی و مدهبی خود در محیط زیست خدادادی مان با آزادی زندگی کنیم. گفتم خوب رژیم میگوید شما آزاد هستید بفرمائید با آزادی کامل در مساجد تان نماز بخوانید و لباس بلوچی بپوشید و به زبان بلوچی حرف بزنید بفرمائید اینهم آزادی و عدالت دیگر چه میخواهید؟ گفت نه با حرف و همینطور هوائی که نمیشود اینها همه حرف است، از این حرفها تا حالا زیاد زده اند ولی تنها با حرف زدن و فلسفه منطق و سفسطه و فریبکاری حقی حاصل نمیشود و یا با حلوا حلوا گفتن دهان کسی شیرین نمیشود گفتم خوب چه حلوائی برای شما بپزند که با ذائقه شما سازگار باشد و راضی شوید گفت همان حلوائی که دیگران در جاهای دیگر برای ملتهای شان پخته اند همان کاری که دیگران با اقلیتهای قومی خود کرده اند مانند کانادا، مانند آلمان ، مانند سویس، مانند سوئد، مانند امریکا و در جهان سوم مانند هندوستان و حتی مانند این پاکستان بما اقلیتهای قومی در داخل مرزهایمان خود مختاری منطقه ای بدهند. این خواسته در هیچ جای دنیا جرم نیست چرا جمهوری اسلامی آنرا برای ما بصورت جرم می بیند و شدت عمل بخرج میدهد. اگر رژیم به این خواسته بسیار مختصر و منطقی و شرعی مان که از بنیادی ترین حقوق یک قوم بحساب میآید موافقت نکند آنگاه ما بطور ناخواسته مجبور خواهیم شد که مطالبه برزگتری کرده و حرف از استقلال بزنیم چون وقتیکه برای ما ثابت شود که اینها تحت هیچ شرایطی حاضر نیستند با ما بعدالت رفتار کنند و میخواهند که ما تا قیامت بشکل پادو و فعله زیر دست و پای شان انجام وظیفه کنیم در اینصورت ما مجبور خواهیم شد این دندان ایرانی بودن را از بیخ بکشیم و بیاندازیم دور و برای استقلال مان بجنگیم تا از شر این جانور های شرور و حرف نفهم و بی منطق خلاص شویم و اگر همه این اتمام حجتها بی نتیجه بماند و ما را بعنوان یک ایرانی درجه یک بحساب نیاوردند و حق با عزت زیستن برای ما قایل نشوند ما در ادامه چنین مبارزه ای که برای استقلال خواهد بود هم برحق خواهیم بود پس جمهوری اسلامی بهتر است منطقی عمل کند و دست از قلدرمنشی بردارد و ما را آنقدر تحقیر نکند که بطور کلی از خیر ایرانی بودن بگذریم. پس در همینجا بطور صریح اعلام میکنم که ما ملتی بتمام معنی غارت شده و تحقیر شده هستیم و نیاز بعدالت داریم و برای رسیدن بعدالت و این حق طبیعی و مشروع مان بهر قیمتی که تمام شود خواهیم جنگید بهمین دلیل هم این یک جنگ تروریستی نسیت، جنگ مظلوم با ظالم است ظالمی که خیلی دارد قلدری میکند. این رژیم جمهوری اسلامی است که تروریست است و با ایجاد ترور و وحشت کُل جامعه مان را خفه کرده است و بخاطر مطالبه اساسی ترین حقوق انسانی مان مرتب دارد بر سرمان بمب میریزد و کاربرد موشکهائی را که ساخته است بر سر ما دارد آزمایش میکند و مامورینش مردم بیدفاع و بیگناه ما را بدون اثبات هیچ جرمی دارند دستگیر و زندانی و شکنجه میکنند ، در زندانها حلق آویز میکنند در چنین وضعیتی ما باز هم دست روی دست بگذاریم و تماشا کنیم. خجالت هم نمیکشند دارند بما میگویند جنایتکارو تروریست. جنابتکار و تروریست خود شان هستند که در خانه ما آمده و با ما اینهمه ظلم و زورگوئی دارند میکنند. ما در مشهد و بیرجند و کرمان و اصفهان و تهران که بکسی حمله نمیکنیم بلکه در خانه مان، در سرزمین آبائی مان، در بلوچستان مان در حال دفاع از خود و مردم مان هستیم تا آنان را از ظلم در حق خود باز داریم. این بی شرفها در خانه مان دارند ما را میزنند ، متجاوز و ظالم و زورگو هستند ما اگر به کسی میزنیم داریم به آنها میفهمانیم که دارند ظلم میکنند این فقط انکار ظلم است و نه ظلم. اینها بخاطر انکار ظلم حق ندارند ما را بزنند. حق ندارند مردم بیدفاع ما را بدون هیچ جرمی از خیابانها جمع کرده و به زندان هایشان بریزند و تحت شکنجه قرار دهند. اگر باین وضع ادامه دهند ما هم مقابله به مثل خواهیم کرد و افراد عادی غیر بومی را مورد حمله قرار خواهیم داد در این صورت بهمه جا و بهر غیر بومی حمله خواهیم کرد پس تقاضای عاجزانه ما که نگویند قلدری میکنیم و خواهش ما از سردمدارن رژیم اینست که با ما و مردم ما مثل انسان رفتار کنند ما دیگر زورگوئی و قلدری و تحقیر را نمی پذیریم، این اعلان را صد بار کرده ایم و هزار بار دیگر هم میکنیم. آنها بیایند ما را بکشند ما هم آنها را خواهیم کشت، اما ما بحق هستیم و آنها نا حق. ما این را هم اعلان میکنیم که با کرد ها، با آذری ها، با عربها و با مردم ترکمن که همه مثل ما تحت ظلم و مظلومیت بسر میبرند شریک غم و همدرد هستیم هر وقت لازم شود در کنار آنها هم با رژیم خواهیم جنگید، در تمامی مناطق اهلسنت در کنار اهلسنت مظلوم خواهیم ایستاد و خواهیم جنگید، خوب دیگر با چه زبانی بگوئیم که ما کی هستیم و چکار داریم میکنیم، موضع ما هنوز هم برای اینها و جهانیان مشخص نیست؟ گفتم چرا برای ما خیلی مشخص است گفت پس اگر مسلمان هستید، اگر بقول خودتان بلوچ هستید اگر بقول خودتان مبارز هستید بروید موضع خیلی روشن ما را باطلاع همه برسانید تا هیچ ابهامی برای هیچکسی باقی نماند. گفتم رژیم در رسانه های خود شما را بعنوان مشتی دزد و راهزن و اشرار و قاتل معرفی میکند گفت تنها این رژیم نیست که چنین میکند همه رژیمهای ظالم مبارزین علیه ظلم شان را چنین معرفی میکنند از این بابت اصلا غمی نیست و در ادامه گفت باتیستا دیکتاتور کوبا، فیدل کاسترو و همراهانش را هم مشتی دزد و راهزن و اشرار تبلیغ میکرد اما وقتیکه اینها در مبارزه شان پیروز شدند بعنوان قهرمانان و ناجیان ملت شناخته شدند. رژیم هرقدر میخواهد بر علیه ما تبلیغ کند مردم خودشان خوب میدانند که ما دزد و راهزن و اشرار نیستیم و این رژیم است که دارد شرارت میکند و دروغ میگوید. این مبارز جوان که هنوز در بیست و چهار سالگی است آنچه را که میگفت باور هم داشت خیلی محکم، راسخ و با یقین حرف میزد چیزی نظیر تزلزل و دوسوئی و ذبذبه در چهره اش اصلا مشاهده نمیشد. چنین احساس میشد که این آدم برای رسیدن به اهدافش بدون کمترین تردیدی تا پای مرگ پیش میرود و همین قاطعیت و عدم تزلزل صفتی است که همه رهبران حقیقی جهان دارا بوده اند اینهم دارد یعنی انچه خوبان این زمان بطور متفرق دارند این شخص به تنهائی دارد و اگر بخواهیم با مبارزین این دورو زمان مقایسه اش کنیم در غرب با چه گوارا و در شرق با زرقاوی و عبدالله اوجلان شهباهت زیادی دارد. اما اگر چه گوارا بهمراه فیدل کاسترو در کوبا موفق شد حمایت بیدریغ اتحاد جماهیر شوروی را بهمراه داشته است. اگر زرقاوی کارهای محیرالعقولی انجام داده است کمک مومنین جهان اسلام را بهمراه داشته است و اگر عبدالله اوجلان امروز ملت بتمام معنی لگدمال شده و مرده و نیمه جان کُرد را از زیر ستم مطلقه دولت نظامی ترکیه رهانده و تبدیل به ملتی زنده و مبازر کرده و صدها چریک جان بر گف زیر فرمانش برای رسیدن بحقوق حقه و مشروع خود در حال مبارزه هستند حمایتهای بیدریغ ملت خود را بهمراه داشته است. غیر از کمکهای اندک اندک متفرقه وانبوهی که از ثروتمندان کرد به اوجلان رسیده است پنجهزار نفر کردی که در اروپا مشغول کار و زندگی هستند هرکدام روزی یک دلار به حساب عبدالله اوجلان میریزند تا این رهبر بر حق مبارزه مشروع خود را تا رسیدن بتمامی حقوق ملت کرد در ترکیه ادامه دهد. امروز خداوند بلوچستان را بنا بر کرم خود صاحب یک مرد مبارز که بتمام معنی واجد شرایط برای بردوش گرفتن این مسئولیت سخت و پر مشقت است ارزانی داشته است و این یک نعمت است، یک فرصت است خیلی استثنائی نه تنها برای قوم بلوچ بلکه برای تمامی اهلسنت ایران. از این فرصت بی بدیل حد اکثر استفاده باید بشود. همه مردم بلوچ، همه اقشار آن چه در داخل و چه در خارج ، در همه جا بهر ترتیب و شکلی که میتوانند با حمایت کامل خود از این انسان مبارز در این مظلوم ترین نقطه جهان کمک کنند تا این فرصت رویاء گونه با پیروزی این مجاهدین تبدیل به حقیقت شود و ملتی از ذلت نجات یابد. همه اهلسنت ایران درهر جا که هستند، همه ملت بلوچ در هر جا که هستند از عمله و فعله گرفته تا عملماء و فضلاء و دانش آموزان و دانشجویان و استادان و بخصوص کسبه ، تجار و ثروتمندان قوم هر چه زودتر به کمک این مرد مجاهد و رهبر جوان که در کارش جدی و مهارت کامل دارد بشتابند. او و صدها نفر از دستیاران مجاهد و یاران وفادار و از جان گذشته اش برای برقرار عدالت در ایران و بخصوص در بلوچستان ظلمزده، نیاز شدید به پول برای تهیه غذا ، لباس ، وسایل نقلیه و اسلحه و مهمات از همه نوع، سیستمهای ارتباطی و تامین دهها نوع هزینه های پیش بینی نشده دیگر که در جریان مبارزه پیش میآیند دارند. این وضع که پیش امده است یک شوخی و یک اقدام سرسری نیست بلکه یک امر خیلی جدی است که رابطه ای تنگاتنگ با خوشبختی و یا بدبختی یک ملت دارد. این حرکت بوجود آمده دقیقا نیاز دین است ، نیاز سرزمین است، نیاز انسانیت و نیاز عدالت است ، نیاز تاریخ و نیاز یک ملت به تمام معنی محکوم شده برای نجات است. همه اگر صادقانه پنج در صد از درآمد خود را برای به ثمر رساندن این مبارزه مقدس به این رهبر به سپارند بطور قطع و یقین موفقیت های بزرگی به دست خواهد آمد و در پایان کار رفاه و عزت برای همه میسر خواهد شد. پنج درصد در امد عملا یعنی هیچ باین معنا که اگر کسی میتواند با 100 زندگی کند با 95 هم میتواند. صد برای دنیا و پنج برای آخرت . این نود و پنجی که برای دنیا خرج میشود از بین میرود ولی آن پنجی که بخاطر رضای خدا به جهاد میدهند برای همیشه برایشان خواهد ماند و این عزت و پیروزی و عدالت اجتماعی که حاصل میشود چیز اضافه ای خواهد بود که در دنیا به انسان میرسد. این پنج در صد درآمد که برای صاحبش مثل یک قطره است اگر از همه جا جمع شود و به این رهبر که حقیقتا انسانی امین و مخلص و صددرصد مبارز است سپرده شود در مجموع تبدیل به چنان دریائی خروشان خواهد شد که بیگمان هرظالمی حتی بزرگتر از فرعون را هم درخود غرق خواهد کرد. پس همه اگر میتوانند بیشتر و گرنه حد اقل برای ارسال پنج درصد از درآمد خود به رهبر انقلاب، بدون کمترین تردیدی آماده شوند و این یک تقاضای خیلی جدی و سرنوشت ساز است و هر نوع سهل انگاری در این مورد برای همه باعث پریشانی ، پشیمانی و تاسف زیاد خواهد شد که آنوقت هیچ سودی نخواهد داشت. البته معلوم است که انجام اینکار بدون برنامه ریزی دقیق ممکن نیست و بر دستیاران رهبر است که اینکار را بطور صحیح و دقیق برنامه ریزی کنند تا امکان هرگونه سوء استتفاده از این امر از بین برود. مطمئن هستم اگر کمکهای لازم بموقع به این رهبر انقلابی برسد از زرقاوی، عبدالله اوجلان و چه گوارا نمره کمتری نخواهد گرفت.
و من الله التوفیق...
چه خوش باشد که بعد از انتظاری
به امیدی رسد امیدواری
* * * * *
شعر از : محمد آرمیان
تو عمری بندگی کردی و پنداری که آزادی
تو عمری بندگی کردی و پنداری که آزادی
ازین بدبختی بهتر بود کز مادر نمیزادی
تو از نسل یلانی ای بلوچ بد روچ
چرا وامانده ای ، بد بخت و ناشادی
توانی تو کنی کاری که دهرت آفرین گوید
زمین گیری چرا آخر، زبون افتاده بربادی
بزن برطبل همت، خیز چون مردان
رهی نو آفرین گرد و غباری کن در وادی
چو شیران حمله کن هر سو قدم نه
بشوران مردمت را با نصیحت یا بفریادی
خدایت یار بادا ای بلوچ ای مرد
که از بهر نجات مردمت کوبنده فولادی
همین امروزهمت کن و پا مردانه در ره نه
برای بوسه پایت باستقبال آید مرغ آزادی
به فردایئ نه چندان دور بهار خوش گذار آید
چه خوش باشد در آن دوران که از من هم کنی یادی
از : محمد آرمیان ( عبدالواحد )
ای که برددند از سرت بیرون تاریخ پدر
گر ظفر خواهی برادر خرمنی علم و هنر می بایدت
لابه کردن نیست چاره اندکی شور و شرر می بایدت
داده ای از دست عزت، خفته ای خاکت بسر
خیزشی دیوانه وار همچون فنر می بایدت
ای که بردند از سرت بیرون تاریخ پدر
جهل را حدی بود یک کمی علم هم بسر می بایدت
تنگی رزق ننگ نیست ای بی هنر
زندگی گر با شرف خواهی ، هنر می بایدت
ای برادر گر هنر داری ترا بهتر ز زر
ور نه گنجی مثل قارون از پدر می بایدت
گر نه کاری نیبگ و نارنچ و نخل پر ثمر
وقت خوردن کونل و کوش و کُنر می بایدت
گر بخواهی نفع ملت ، عزت و احیای دین
سخت کوشی ، جانفشانی و ضرر می بایدت
ای که هستی پر ز مکر و پر ز ننگ و پر رنگ
ترک کن نا مردمی ها، زندگی جور دگر می بایدت
ننگ و بد نامی پسندیدی بخود، مخبر شدی
وای نادانی برادر! یک کمی عقل هم بسر می بایدت
باش مرد و هوشمندانه بکن عمرت بسر
رّو بسوی منزلت، زندگی چون رهگذر می بایدت
رفته ای دور از وطن ای نور چشمان پدر
حال دیگر باز گشتی سوی منزل از سفر می بایدت
تو خوشی در خارج اما اهل منزل با پدر
سخت بد حالند و خسته ، با خبر می بایدت
ساده دل هستی ز حد افزون و خوشباور بلوچ
اینهمه خوشباوری تا کی کمی سمع و بصرمیبایدت
سخت پامالی و بد حالی بلوچ ابن بشر!
این حقارت کن رها یک کمی زهر جگر می بایدت
سالهات بگذشت در سختی و بد بختی و فقر
این چه مدهوشیست آخر! اندکی هوش هم بسر میبایدت
همت شهداد و خشم چاکر و زور عُمر
ضربه های سخت و پی درپی بدشمن با تبر میبایدت
بشنو از من حرف آخر، ای برادر ای بلوچ
بهر آبادی و عزت ، رستگاری از گجر می بایدت
این متن نامه ای است که از سوی محمد آرمیان (عبدالواحد) دبیر کل "نهضت عدالت بلوچستان ایران" به حضرت آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران نوشته است تا دستور دهد مامورین نظام عدالت را در بلوچستان رعایت کنند
باسمه تعالی
مورخه : بیستم خرداد ماه 1385
حضرت آیت الله خامنه ای
رهبر محترم و مکرم جمهوری اسلامی ایران
برایت سلامت و موفقیت و نیکنامی آرزو میکنیم.
موضوع : تقاضای رفع تبعیض از مردم بلوچ و اجرای عدالت در بلوچستان تحت ستم
پس ار تقدیم مراتب ادب و احترام، توجه حضرتعالی را بموارد ذیل معطوف داشته و امید میداریم که مورد عنایت قرار دهید تا آنچه را که جنابعالی در باب اجرای عدالت در مملکت مرتبا به مسئولین امر سفارش مینمائید و رسانه های نظام هم آنرا برای آگاهی مردم با آب و تاب منعکس میکنند از جنبه شعار خارج شده و شکل عملی بخود بگیرد اینک نیاز به توجه بیشتر حضرتعالی دارد. چون واقعیت اینست که در باره عدالت تا کنون حرف بیش از حد زده شده است ولی در عمل چیزی مشاهده نگردیده است و تبعیض و بیعدالتی در سرتاسر ایران و بخصوص در بلوچستان بی صاحب و بی پشت و پناه دارد بیداد میکند. اگر چنین کنید این عمل تاثیر بزرگی در خوشنامی شما بهمراه خواهد داشت و انسانی با صلاحیت های فوق العاده همچون جنابعالی شایستگی آنرا دارد که در پایان کار خوشنام از این دنیا برود و تاریخ برایش قضاوتی مثبت کند و ما هم برایتان آرزوی موفقیت در اجرای عدالت و خوشنامی داریم :
1) این یک حقیقت بسیار واضح و غیر قابل انکار است که بخشی از بلوچستان در داخل مرزهای ایران قرار دارد و مردم آن بلحاظ قومی یا هویت اصیل و خدادادی خود بلوچ هستند و بلحاظ مذهبی هم اهل تسنن میباشند فلذا تقاضای عدالت اینست که این دوویژگی بسیار مشخص برای همه مردم جهان برای حضرتعالی و مسئولین امر در نظام شما هم مشخص باشد و هیچگونه ابهام و مغلطه ای درآن قاطی نشود و اگر مسئولین نظام شما حقیقتا برای عدالت احترامی قایل هستند در اینصورت لازم میگردد که این دو ویژگی طبیعی ما را که از حقوق اساسی همه انسانها در جهان است به رسمیت بشناسند ودیگر بصورت جرم نبینند و حقوقی را که در دنیای متمدن به این دو ویژگی تعلق میگیرد محترم شمرده و رسمیت بخشند و از این پس از تهاجم و تعرض به آن پرهیز نمایند و این خواسته ما خواسته دقیق عدالت هم هست اگر به آن عمل شود در مجموع به نفع نظام خواهد بود.
2) جناب خامنه ای، شما نه سیصد سال بلکه همین سی سال قبل آدمی ساده و در ردیف ما ها بودید و بر علیه مظالم شاه همانند ما سنگ عدالت به سینه میزدید و خود را یک مبارز راه حق و انصاف میدانستید و خدا خواست که شما به این مقام و درجه بزرگ برسید " ماشاء الله کان و ما لم یشاء لم یکن" و در این مملکت برای مدتی فعال مایشاء و صاحب قدرت مطلقه گردید. حالا چه شده است که در رابطه با خالق و مخلوقاتش اینهمه احسان فراموش شده و حقایقی را که در درون مرزهای کشورت دارد میگذرد نمی بینید و این قدرت مؤقت شما را بر آن داشته است که دیگر فرق بین عدل و ظلم را تشخیص ندهید و بوسیله دستگاه عریض و طویل تبلیغاتی خود جای ظلم و عدل را عوض کرده اید ، عدل را ظلم و ظلم را عدل میگوئید. شما که از سوی خدا اینهمه قدرت نصیب تان گردیده است مامورین تان چه نیازی به دروغپردازی و منافقت دارند که رفتارشان اینهمه باعث بدنامی نظام شده است ، آیا اینها از کنترل شما خارج هستند و یا اینکه شما خبر ندارید که چکار دارند میکنند !؟ امروز شما بدون تعارف انسان بزرگی هستید و همه قدرت مملکت بطور مطلق در دست شماست اکر بخواهید میتوانید عدالت را در مملکت تنفیذ نمائید و اینکه چرا اینکار را نمیکنید خود باعث شده است که یک علامت سئوال بزرگ در مقابل شخصیت تان قرار گیرد و جویای حقیقت شود. آیا شما آنقدر بزرگ و توانمند هستید که حقیقت را تحمل کنید و خود را با آن انطباق دهید؟ جناب خامنه ای، شما برای دنیای تان بهمه چیز رسیده اید و اگر در باقیمانده عمرتان کمی بفکر آخرتتان هم باشید بخدا که ضرری نخواهید کرد بلکه حقیقتا خیلی به نفع تان خواهد شد. شما خود یک روحانی هستید و به دیگران درس آخرت میدهید پس چه شده است که خود آز آن غافل مانده اید؟ چرا کاری را که خدا از شما راضی شود نمیکنید و جلو ظلم و زورگوئی و چپاولگری و آدمکشی را در مملکت که از سوی مامورین خودمختار شما دارد انجام میشود نمیگیرید، آیا خودتان میدانید که برای رضای چه کسی یا چه مرجعی دارید کار میکنید که در مقابل اینهمه فساد بعنوان زعیم این مملکت از قدرت مطلقه تان استفاده نمیکنید و این امرکه مملکت بطور جدی دارد بسمت قهقرا میرود براستی برایتان مهم نیست و شما را نگران نمیکند؟ ای سکان دار فرزانه کشتی نظام، این کشتی از داخل پوسیده است و دارد غرق میشود، آیا بگذار بشود و این امر برای شما مهم نیست!؟ آخر شما چرا نمیدانید که مردم خسته و ناراحت و پریشان هستند و شما به این امر اصلا اهمیتی نمیدهید علتش چیست شاید این قدرت تسلیحاتی بزرگی که برای خود درست کرده اید شما را از درک و توجه به خیلی از حقایق موجود در این مملکت باز داشته باشد و فکر میکنید که با این تسلیحات هرکاری که بخواهید میتوانید بکنید و این فقط یک مدهوشیست که بین شما و حق خیلی فاصله ایجاد کرده است، بهوش که امور مملکت به دست دزدان و گرگان و غارتگران و دروغپردازان و حقه بازان است که با همین تسلیحات شما ملت را خفه کرده و در حال سرکوب نگهداشته اند و بوسیله همین قدرتی که در اختیار دارند، دارند جنایت میکنند و حضرتعالی متوجه باشید جنایات ریز و درشتی را که این مامورین شما با استفاده از قدرت نظام امروز در نقطه نقطه ایران دارند مرتکب میشوند در نهایت همه به حساب نظام و شما که رهبراین نظام هستید گذاشته میشود، آیا این برای شما امری توجه طلب نیست؟ اگر هست همت کنید جلو ظلم را در تمامی اشکالش بگیرید و به آنچه که در ذیل میآید اگر به آن عنایت لازم بفرمائید خیلی از مشکلات غیر ضروری مملکت حل خواهد شد. شما زمانی که خود هنوز بقدرت نرسیده بودید کسانی را که دست شاه را می بوسیندند مورد انتقاد قرار میدادید و آدمهای کثیفی میدانستید اما امروز هر بد باطن و خوش ظاهر و سیه دلی که دست تان را می بوسد از این عملش لذت میبرید و از چنین شخصی خوشتان میآید و امور مملکت را بدست همینگونه افراد چاپلوسی که فقط تظاهر به دینداری میکنند ولی در باطن اصلا دیندار نیستند می سپارید که هیچ رحمی نسبت به مردم در دلشان نیست وهمه اش بفکر جمع مال و ثروت هستند و مشاهده شده است که شکایات مردم در مورد خلافکاری این مامورین اصلا مورد توجه و رسیدگی قرار نمیگیرد. حضرتعالی این طرز عمل خود یا مامورین تان را چگونه توجیه میکنید تا قضاوت منفی دادگاه خلق و رای عامه را در مورد خود و نظام تان سد باب کرده واز بدنامی نجات پیدا کنید؟ چون فردا که این قدرت قهریه شما از سر این ملت شدیدا تحت ستم بر میخیزد این مردم بدون پروا و صریح در مورد شما قضاوت خواهند کرد و از بابت رنجی که از سوی کارگزاران نظام شما برده اند سخن ها خواهند گفت و لعنت ها خواهند فرستاد پس حضرتعالی قبل از رسیدن به چنان مراحلی همین امروز که قدرت دارید چاره کار را بکنید و چاره کار هم تنها اجرای عدالت و کوتاه کردن دست دزدان دست بوس و چاپلوس از سر ملت است و یکی از آنها سلیمانی نماینده حضرتعالی در استان سیستان و بلوچستان است که آدمی بتمام معنی بدباطن و خوش ظاهر و فریبکار و دزد و غارتگر و ضد عدالت است.
3) جناب خامنه ای، شما که یک روحانی هستید بدون شک معنی این آیه کریمه را که در قران مجید موجود می باشد و سخن خدا با بنی نوع بشر است چون درجه علمی تان خیلی بالاست بهتر از ماها میدانید، آنجا که میفرماید "یِِِّا اّیَُهّا النََّاس اِنَّا خّلّقنّاکُم مِن ذّکّرٍ وّ اُنثّی وّ جّعّلنّاکُم شُعُوبّّا وّ قّبّائِلّ لِتّعّارّقُوا، اِنَّ اّکرّمّکُم عِندّ اللهِ اّتقّاکُم... " معنی آنرا برای آنهائیکه نمیدانند ترجمه میکنم یعنی : ای مردم ما شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم و آنگاه بشکل ملتها و قبائل درآوردیم تا یکدیگر را بشناسید و در اینمورد بهترین شما در نزد من همانهائی هستند که این کار شناسائی را انجام دهند یعنی اینکه به حقوق یکدیگر نه تنها که تجاوز نکنند بلکه آنرا محترم شمرده و برسمیت بشناسند. با سخنی واضحتر اینکه خداوند میفرماید که من انسانها را بصورت اقوام در همسایگی هم قرار داده ام تا یکدیگر را با حفظ حقوق بشناسند و در اینکار هرکس یا هر قومی که تقوای بیشتری از خود نشان دهد یعنی نسبت به رعایت حقوق دیگران بیشتر اهتمام ورزد نزد من خدا مکّرَم تر و مقرب تر خواهد بود. پس باید گفت که اقوام مختلف بر پشت این کره زمین در همسایکی یکدیگر از سوی خداوند در مضان آزمایش قرار دارند تا معلوم شود که اینها با قانع شدن بحق خود عدالت را رعایت میکنند و یا اینکه نسبت به این حکم خدا بی پروا و بی تقوا شده و آنرا زیر پا گرفته و بحقوق همسایگان تجاوز میکنند و با اینکار وارد محدوده ظلم و غضب خدا میگردند. جناب خامنه ای، به بینید شما میگوئید که یک مسلمان هستید و پر واضح است که مسلمان بکسی میگویند که همه قرآن را قبول داشته باشد و ما از شما بعنوان یک رهبر مسلمان میخواهیم که در مورد ما واحد های قومی در درون مرزهای ایران که در همسایگی قوم فارس قرار گرفته ایم فقط به همین یک آیه قرآن عمل نمائید تا کلی از مشکلات ما، شما و نظامتان و تمام مملکت به برکت رعایت همین یک حکم الهی و اسلامی حل شود. یا بخاطر اثبات مسلمانی تان هم که شده جناب خامنه ای لازم میگردد که به این خواسته خدا و این آیه شریفه قرآن مجید عمل نمائید و خود را در دایره تقوا و اسلام و مقربین خدا قرار دهید. اگر ملاحظه این حکم خدا را بکنید اجراء و قانونی کردن بندهای ذیل بعنوان رعایت عدالت در مملکت بر شما واجب میگردد و همین امر هم رهبری شما را به حیث یک رهبر مسلمان مشروعیت خواهد بخشید. در غیر اینصورت مشروعیت رهبری از شما سلب خواهد شد و ادامه زورمدارانه آن دلالت بر دیکتاتوری و ظالم بودن و زورگوئی شما را خواهد کرد و در چنین وضعی قیام ملت بر علیه شما امری مشروع خواهد شد و امید است که حضرتعالی بعنوان یک مسلمان خوب و پر قدرت و سنجیده و یک انسان فرزانه و اهل منطق اجازه نخواهید داد که کار به این مرحله حساس و غیر مطلوب برسد.
4) ما ملت بلوچ همانند ملت أذری، ملت کرد، ملت عرب، ملت ترکمن خود را ایرانی میدانیم چون شناسنامه ایرانی داریم و تقاضای عدالت اینست که در این مملکت با ملت فارس متساوی الحقوق شویم و سیاست امحاء هویت خدادادی ما ملتهای فوق الذکر توسط ملت فارس نه فقط سیاستی خیلی غلط بلکه بسیار ظالمانه، منفور و محکوم هم هست چون هم ناقض کامل حکم خدا و هم ناقض منشور جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد که ایران یکی از اعضای آنست هست. طبق حکم صریح خداوند همه انسانها بر پشت این کره زمین که بشکل مجموعه های قومی زندگی میکنند از حقوق اساسی شان است که با حفظ هویت خدادادی شان زندگی کنند تا مورد شناسائی قرار گیرند ولی با سیاستهائی که نظام جمهوری اسلامی در دست اجراء دارد تا نیم قرن دیگر این ملتها در شکم ملت فارس هضم خواهند شد یعنی دیگر قابل شناسائی نخواهند بود و این یک نوع نسل کشی بی سرو صداست که رژیم پهلوی در ایران شروع کرد و نظام جمهوری اسلامی شما هم دارد آنرا تکمیل میکند پس فرق نظام شما با نظام شاهنشاهی چیست؟ جز اینکه جای افراد عوض شده است دیگر چه فرقی حاصل شده است؟ آنوفت افرادی بدون عمامه امور مملکت را در اختیار داشتند و ظلم میکردند و حالا افرادی دیگر جای آنها را گرفته و همان کارهائی را دارند میکنند که آنها میکردند فرقش فقط اینست که آنها عمامه نداشتند و اینها عمامه دارند و به نام اسلام دارند ظلم میکنند. ظلم ظلم است آنرا یک نظام شاهنشاهی بکند ، یک نظام جمهوری اسلامی بکند، یک نظام سکولاریست بکند، یک نظام سوسیالیست بکند و یا یک نظام ناسیونالیست بکند مردم مزه اش را بطور یکسان احساس میکنند. آیا ظلم بنام اسلام که باشد شیرین و بنام غیر اسلام تلخ است!؟ ظلم ظلم است و هر آنچه که از آن تولید میشود رنج و عذاب و بدبختی است برای مردم. بین نظام شما و نظام شاهنشاهی هیچ فرقی حاصل نشده است چون در نابود کردن ایران و مردمش رژیم شما با رژیم پهلوی تاکنون بطور یکسان عمل کرده است. شما که انسانی عاقل و فعلا توانا هم هستید این دانائی وتوانائی تان را چرا در راه مثبت و اجرای عدالت بکار نمیگیرید و حقایق ملموس را مورد توجه قرار نمیدهید؟ یک حقیقت اینست که در دنیا تعداد کشورهای چند ملیتی زیاد است و همه کشورهائی که امروز پیشرفت کرده اند و مردم شان خوشحال زندگی میکنند همان کشور هائی هستند که به واحدهای قومی در درون مرزهای کشورشان خود مختاری منطقه ای داده اند تا بطور طبیعی و فطری بر اساس روایات تاریخی و تراث فرهنگی و خصوصیات اقلیمی خود زندگی کنند و بر اساس روابط عادلانه ای با مرکز متصل باشند. در آن کشورهای پیشرفته هیچ قوم قویتری سعی نکرده است که سلطه خود را بر دیگر اقوام همسایه خود چنان نافذ کند که تمام آزادی های اساسی آنها را مانند جمهوری اسلامی از آنان سلب کرده و بصورت برده و محکوم و محتاج و چاپلوس درآورد. حکام عاقل آن کشورها با اتخاذ سیاستهای عاقلانه و عادلانه و منطقی و دادن خودمختاری به واحد های قومی در کشورشان امکان هرگونه کشمکش داخلی و درگیری با یکدیگر را از میان برده اند و بدینگونه توانسته اند همه امکاناتشان را در راه ترقی و تعالی مردم وکشورشان بکار گیرند و نه اینکه آنرا در راه سرکوب و کشتار و غارت کردن یکدیگر بکار برند، همان چیزی که امروز در ایران وجود دارد. این روش غلط در اداره مملکت نه تنها که هیچ ترقی و پیشرفت و سعادتی را برا ی مردم این کشور بهمراه نخواهد داشت بلکه همه چیز این مملکت را نابود خواهد کرد و توقع مردم هر کشوری از حکومتهای شان اینست که در جهت ترقی و خوشخالی شان کار کنند و نه در جهت نابودی و بدبختی شان و حالا شما از این دو راه کدام راه را انتخاب میکنید، راه منطق و عدالت و خوشبختی مردم تان را یا راه قلدری و سرکوب و شقاوت و بدبختی شان را؟ اگر راه عدالت و منطق و تقوا مورد نظر حضرتعالی باشد که حتما هست در اینصورت ایجاب میکند که با بکار گرفتن قدرت مطلقه خود شرایط لازم را برای اداره مملکت بشکل فدرالیسم فراهم فرمائید و این خوشنامی بزرگ را برای همیشه در دفتر تاریخ برای خود به ثبت برسانید چون با انجام اینکار ریشه بیعدالتی عملا از مملکت کنده خواهد شد و این اقدام شما از نظر همه مردم ایران و از نظر همه مردم جهان اقدامی بسیار مهم و ایده آل و تاریخی خواهد بود و شما اگر اینکار را نکنید مطمئن باشید که دیگرانی اینکار پُر اهمیت و خیلی ضروری را بخاطر خوشنامی خود شان هم که شده خواهند کرد.
5) جناب خامنه ای، نظام شما در طول این بیست و هفت سال گذشته سیاستهای بسیار پُرتبعیض و ظالمانه ای را در مورد مردم بلوچ و بطور کلی بلوچستان به اجرا درآوره است که حقیقتا از حد تحمل خارج بوده است و غلط رفتاری مامورین نظام شما اصول عدالت را در این منطقه طوری بهم ریخته است که این عمل در ردیف فجابع تاریخی قرار میگیرد و با خبر باشید امکان هرگونه سازگاری با مامورین موجود شما در بلوچستان دیگر از بین رفته است و شما اگر بفکر تعدیل این وضعیت فاجعه آمیز نیفتید در آینده ای نزدیک وضع بسیار وحشتناکی بوجود خواهد آمد که منتج به چالشهای بسیار بزرگی برای نظام شما خواهد شد لذا توصیه میشود که مسایل سیاسی اجتماعی را در این منطقه با وسایل نظامی حل نفرمائید چون در اینصورت نه تنها حلی درکار نخواهد بود بلکه مشکل اندر مشکل خواهد شد و آئینه تاریخ در پیش روی همه ما و شما قرار دارد که این روش هرگز کارآئی و نتیجه مثبت نداشته است واگر فقط رفتار قلدرمنشانه امریکا را در ویتنام مورد توجه قرار دهیم درسی آموزنده خواهد داد بهمه چون امریکا بیش از بیست سال شب و روز بر مردم مظلوم و فقیر و بی دفاع ویتنام بمب بارید تا آنجا را تحت سلطه خود داشته باشد ولی آخر کار دست از پا درازتر مجبور شد آنجا را ترک کند و این مردم مقاوم را بحال خود بگذارد و حالا عملا ما اینرا داریم می بینیم که شما هم قلدری تان با مردم خودتان کمتر از قلدری امریکا با مردم ویتنام نیست، رهبر معظم شما قبل از آنکه همه ثروت مملکت را تبدیل به بمب کنید و آنرا بر روی واحد های قومی مملکت تان بریزید بهتر است در اینباره فکر کنید و در سیاستهای تان تجدید نظر بفرمائید در اینصورت در دنیا به خوشنامی خواهید رسید و در آخرت هم مورد رحم پروردگار قویدست قرار خواهید گرفت.
6) جناب خامنه ای، زابلی ها با حمایت بیدریغ نظام شما در عرض این بیست وهفت سال گذشته در حق مردم بلوچ بیش از حد بی چشم روئی کرده و به مال و جان این مردم تجاوز نموده و با مردم مان رفتاری زورگویانه و تحقیر آمیز و قلدرمنشانه داشته اند و ما مطمئن هستیم که اگر حمایت نظام در پشت اینها نبود هرگز جرات چنین رفتاری را با مردم بلوچ نمی کردند لذا تقاضای ما اینست که شما دست از این حمایت تبعیض آمیز بردارید و لطف بفرمائید همه زابلی ها را از بلوچستان به سیستان زادگاه خود شان منتقل نمائید و در انجا هر پُست و سمت و مقامی که به آنها بدهید ما هیچ اعتراضی نخواهیم داشت چون این حق مسلم انهاست ولی ماندن آنها در بلوچستان از این پس مورد اعتراض شدید ما مردم بلوچ است و این حق هرکسی است که مهمان زورگو را از خانه اش اول با خواهش بیرون کند و اگر نرفت با تودهنی و اگر باز هم نرفت با تبر و کارد و کلاش. اگر حضرتعالی بعنوان حاکم کشور این کار را با ابزارهای قانونی انجام دهید خیلی بهتر خواهد شد و اگر انجام ندهید مردم بلوچستان مجبور خواهند شد آنرا در جائی که قانون، منطق، دمکراسی و آزادی بیان نباشد با ابزارهای غیر قانونی انجام دهند البته پر واضح است که دفاع از حق وکرامت خویش در جائی که زور بجای قانون حکومت میکند نه تنها که امری غیر قانونی نیست بلکه امری بسیار ضروری و مشروع و منطبق با حکم الهی و تقاضای عدالت است. اگر نظام شما در نهان خود قانون سرش نشود مردم تحت ستم و تحت تحقیر بلوچ برای رسیدن بشرایطی عادلانه در زادگاه خود دست بهر اقدامی خواهند زد حتی اگر شما بجای بیست هزار نفر نظامی دویست هزار نفر را مامور حفاظت از طلم و لاقانونیت در این منطقه بکنید.
7) برای تخلیه بلوچستان از زابلی های ضد عدالت و رفتن آنها به زادگاهشان از قرار معلوم از سوی سردار عبدالمالک بلوچ که یک رهبر انقلابی در بلوچستان است مهلتی چند ماهه منظور کردیده است تا حکومت این تقاضای بحق مردم بلوچ را خود به اجرا درآورد و با این اقدام مثبت خود امکان هرگونه خشونتی در این رابطه را عملا از بین ببرد و اگر حکومت برای این تقاضای بحق و عادلانه مردم بلوچستان اهمیتی قایل نشد آنگاه تمامی این مردم دلیر وغیور برای احقاق حق و رفع ستم از خود طبق دستور رهبر عدالتخواه و جان برکف شان عمل خواهند کرد و تا به تمام آن حقوقی که تحت عنوان عدالت قرار میگیرند نرسیده اند دست از مبارزه نخواهند کشید. و در این میدان عمل برای رسیدن به عدالت توقع اینست که نظام حد اقل کمی وقار و صداقت داشته باشد و به این مبارزین ملت بلوچ دزد و اشرار و قاچاقچی ویا عامل اسرائیل و امریکا نگوید چون اینها نمایندگان حقیقی این مردم شدیدا تحت ستم هستند که در خانه شان برای رفع ظلم و احیاء کرامت انسانی خویش دست به اسلحه برده اند. سردار امیر عبدالمالک بلوچ بر خلاف تبلیغات گسترده ای که رسانه های شما براه انداخته اند آدمی خشن و جنایتکار نیست بلکه در حالت غیر جنگی و عدادی انسانی کاملا ملایم و رحمدل و عادل و اهل منطق است و خشونتی را که ظاهرا از ایشان دیده میشود در صحنه جنگ است و این تنها عکس العمل بسیار کوچکی است که در مقابل جنایات جورواجور و مکرر زابلی های اسلحه بدست در حق مردم بلوچ از خود نشان میدهد. ما هم مثل دیگر نیروهای مبارز اعلام میکنیم که تا رسیدن به عدالت کامل رهبری عدالتخواهانه و مخلصانه و فاطعانه سردار مولانا عبدالمالک بلوچ بدون کمترین شبهه و تردیدی مورد تائید ما و تمامی مردم بلوچستان است و هرگونه اتهام نادرست و ناروائی را در مورد این شخص از سوی هرکس و هر جناحی که باشد پیشاپیش باطل اعلام میکنیم و همراه با تاکید بیشتر هر نوع حرکت منفی، مخالفت و تبلیغات معاندانه و تفرقه آمیز را در مورد رهبری این شخص که مجموعه صفات یک رهبر حقیقی را دارد و پس از نیم فرن انتظار در بلوچستان ظلمزده ظهور کرده است از هر سمت و سوئی که باشد بشدت رد کرده و به دیوار میکوبیم تا در سایه مجاهدتهای بیدریغ و مخلصانه این بزرگمرد تاریخ بلوچستان به عدالت برسیم. جناب خامنه ای، رهبر محترم کشور، مردم بلوچ بخشی از ملت بزرگ ایران هستند و جنابعالی رهبر این مملکت هستید اگر بخواهید قدرت آنرا دارید که عدالت را بدون خشونت و خونریزی در کشور پیاده کنید و تنها راه عملی آن اعطای خودمختاری ایالتی به واحد های قومی در درون مرزهای ایران است و امیدواریم که خداوند این توفیق را که حامل نیکنامی بزرگی برای حضرتعالی خواهد بود بشما عنایت فرماید.
8) جنابعالی بنده را کاملا میشناسید چون در اوایل انقلاب من در رابطه مستقیم با حضرتعالی برای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی که فکر میکردم بزرگترین هدفش اجرای عدالت است کار میکردم و اگر حقیقتا عدالتی درکار میبود الآن من حقا میباید در دست راست شما جای میداشتم و برای اجرای عدالت در بلوچستان ظلمزده به شما مشورت میدادم تا جلو هرگونه تبعیض مجددی را در مورد مردم بلوچ که از سوی نظام شاهنشاهی دیده بود بگیرم ولی بدلیل سه عیب طبیعی و خدادادی " بلوچ بودن ، سنی بودن و عدالتخواه بودن " نه تنها که در دست راست شما جای نگرفتم بلکه مامورین متعصب و بی خبر از تمامی حقوق بنیادین یک انسان در بلوچستان بازیهائی بسرم در آوردند که امکان ماندن در خانه و زادگاه برایم نه تنها مشکل بلکه غیر ممکن هم شد. بهر حال پس از هشت سال فعالیت قلمی در خارج بر علیه نظام یک هیئت از مامورین اطلاعاتی شما در سال 1380 تحت کوششهای دامنه داری برای دادن تامین به من به امارات متحده عربی امدند و در حین مذاکره من به اینها گفتم که شما آدمهای بسیار نابابی هستید ، ظاهر و باطن تان فرق میکند و قلب انسان از قول و قرار تان اصلا مطمئن نمیشود، خداوند اگر قوم ما را در قاره افریقا آنجائیکه مردم جلو چشم همدیگر از گرسنگی میمیرند قرار میداد به مراتب بهتر از این بود که در همسایگی شما قوم فارس قرار داده است چون در آنجا انسان حد اقل صادقانه و بدون منافقت میمیرد و در اینجا تا منافق و بی ایمان و حقه باز نشود نمیتواند زندگی کند و هر وقت هم که بمیرد بی ایمان و منافق میمیرد بهمین جهت ما از همسایگی شما راضی نیستیم. ابراهیمی نامی گفت که چرا افریقا و جائی در اروپا را آرزو نمی کنید بایشان گفتم شما از بس که در حق ما ظلم کرده اید ما به افریقایش هم راضی هستیم اروپا خیلی دور است. پس از مذاکره در مورد مسایل متعدد با اینها قرار شد که صد مملیون تومان بابت خساراتی که من ادعایش را میکردم بمن بدهند و مجوز نشر یک ماهنامه هم جزء شرایط مان بود ولی از شما چه پنهان اینها نه تنها که به هیچیک از وعداهای خود وفا نکردند و این منجر به مکاتبات متعددی شد که من با آنها انجام میدادم ولی با همه این تلاشهای قانونی که انجام میدادم جز عذاب روحی و اتلاف وقت هیچ نتیجه دیگری حاصل نشد و بهرامی نامی که خیلی آدمی دیوس و پست است و به خانواده ما صدمه بسیار زده است به اتهام اینکه من در نامه هایم به آیشان توهین کرده ام از طریق اداره اطلاعات ایرانشهر مرا به دادگاه و قضات آله دست شان سپردند و قضات طبق دستور آنها بشکلهای مختلف به ترساندن و تهدید من پرداختند تا بلکه بتوانند مرا از مطالبه صد ملیون تومان پولی که بنام من گرفته ولی خود خورده بودند منصرف نمایند اما من نه تنها که کوتاه نمیآمدم بلکه از موقف خودم بدون تزلزل و با قدرت دفاع میکردم و مسولین پرونده ام در اطلاعات زاهدان نهایتا از شکست روحی و عقب نشینی بنده از مطالبه صد ملیون تومان نا امید شدند نهایتا بفکر نابودی بنده بشکلی بسیار ظریف و غیر محسوس افتادند که خداوند این توطئه را بمن الهام فرمود و من قبل از آنکه انها موفق به اجرای این توطئه غیر انسانی و فریبکارانه شان شوند با بی خبر گذاشتن نزدیکترین افراد خانواده ، حتی پدر پیرم که در این زمان شدیدا به خدمات من نیاز داشت کاملا بی اطلاع و بی سرو صدا و با خیلی احساس رنج و مرارت از مرز خارج شدم تا مامورین شما در اداره اطلاعات با کشتن من مستحق رفتن به جهنم نشوند و من هم با ادامه مساعی قلمی ام برای استفرار عدالت در بلوچستان ظلمزده بقیه اوفات عمرم را پُر نمایم. لطفا مطلع باشید که مامورین اطلاعت شما از صد ملیون تومان پولی که بابت خسارتهای وارده قرار بود بمن بدهند فقط مبالغ زیر را به تناوب بمن داده اند : یک بار مبلغ هشتصد هزار تومان توسط ماموری بنام کاظمی همراه با حمید فروغی. یکبار میلغ هزار دولار توسط فردی بنام ابراهیمی که جزء هیئت تامین دهنده هم بود که امضاء و رسید آنرا با خودکاری سبز که بمن دادند گرفتند ولی بعد من متوجه شدم که در این رسید حتما دستکاری خواهند کرد و احتمال آن هست که مبلغ یکهزار را تبدیل به ده هزاز و یا صد هزاز دلار بکنند. یکبار دویست هزار تومان که آقا ی حمید فروغی یا تمهیدی که بهمراه آقای احمدی مسئول جدید پرونده ام و بستانی نامی که در اداره اطلاعات ایرانشهر کار میکند و ظاهرا برای عیادت بنده آمده بودند بمن دادند که من قبول نکردم و آنها آنرا در حساب من ریخته بودند. یکبار دیگرهفتصد هزار تومان حاجی احمدی مسئول جدید پرونده ام از زاهدان به حسابم ریخت که پنج ملیون تومان برای معالجه ام تقاضای کرده بودم و این مورد اعتراص من قرار گرفت و باز پس از یکهفته مبلغ پانصد هزار تومان دیگر به حسابم ریخت و تاریخ پرداخت این پولها را من در جائی یادداشت کرده بودم که فعلا در دسترسم نیست وگرنه با تاریخ ذکر میکردم تا بررسی آن آسانتر باشد. در دوران چهار ساله تامینم اینها مجموعا سه ملیون تومان پول با شیوه های بسیار موذیانه و مزورانه ای بمن داده اند آنهم با جنگ و دعوا و سر وصدای زیاد. من نود و هفت ملیون تومان هنوز از این آقایان مسئولین پرونده ام طلبکار هستم و این از بابت خساراتی است که اینها بمن و خانواده ام وارد کرده اند و لا غیر که من جزئیات آنرا در نامه هائیکه به آنها نوشته ام شرح داده ام. لذا تقاضا دارد دستور فرمایند این موضوع توسط افراد صالح و بیطرف بررسی شود و مبلغ نود و هفت ملیون تومان مطالبات بنده از مسئولین پرونده ام را به مولوی عبیدالله بزرگزاده در ایرانشهر که برادر همسرم هست پرداخت کنند تا به ایشان تحویل دهد چون حقوق شان از طرف من و مامورین شما بطور کلی پایمال شده و خیلی در عسرت وتنگدستی دارند زندگی میکنند. این مامورین شما در هجرت هم از من دست بردار نیستند و توطئه هائی از همان نوع در مورد بنده باز هم دارند انجام میدهند چون من متاسفانه یا خوشبختانه هنوز هم یک بلوچ، یک سنی و یک عدالتخواه هستم و چه کنم که غیر از این نمیتوانم باشم و چنین پیداست که این صفات هنوز هم در نظام جمهوری اسلامی جرم محسوب می شود و این یک ضعف بزرگ برای نظام است. نامه های زیادی در دوران چهار ساله تامینم به مسئولین استان نوشته ام که اگر منتشر شود حقایق توجه طلبی را بر ملا خواهد کرد و خیلی بنفع جمهوری اسلامی خواهد بود که مفاد آنها را مورد توجه قرار دهد، والسلام.
احتراماتم را بپذیرید،
محمد آرمیان
دبیر کل (امضاء)
نهضت عدالت بلوچستان ایران
این نامه بمنظور اطلاع همگان بصورت سرگشاده نیز منتشر خواهد شد تا مردم اقداماتی را که حضرت آیت الله خامنه ای رهبر محترم ایران در رابطه با این نامه خیرخواهانه که کلی از مشکلات اساسی بلوچستان را صریحا بیان میکند انجام میدهد در جریان قرار گیرند .
این مطلب قبلا در نشریه "صدای عدالت" شماره 2 بعنوان مقدمه آمده است که الان به شکل اینترنتی پخش میشود
بنام الله
که
نبض کائنات در قبضه اوست
پیش حرف :
سلام به همه، همه آنهائیکه هنوز زنده هستند، آنهائیکه فرق بین زنده ماندن و زندگی کردن را میدانند، آنهائیکه زندگی را یک فرصت کوچک میدانند تا در آن کارهای بزرگ انجام دهند. سلام به همه آنهائیکه از پوسته تنگ خود پرستی و خودبینی به درآمده و نگاه دور بین شان بر افق است، افق تاریخ آنجائیکه بشر تبدیل به انسان میشود، جائیکه همه اش انسانیت است و از حیوانیت و خودکامگی دیگر خبری نیست، در جائیکه همه اش ایثار است و تلاش و تکاپو برای احیای انسانیت و نابودی ظلم وضلالت و خودپرستی و حیوانیت. سلام به آن کوهستان سربلند، آنجائیکه انسان بتمام معنی احساس سربلندی و آزادی و انسانیت میکند. سلام بر آن جوانان برومندی که از زنده ماندن خسته شده و مشغول زندگی کردن در دل کوهستانها هستند تا سربلند زیستن را از صلابت کوه بیاموزند وآنگاه به کمک آن سر بزیرانی بروند که در زیرلگد جباران تاریخ آنقدر له شده اند که دیگر فرق بین سربلندی و سربزیری را نمیدانند و زنده هستند که بی تفاوتی را تمرین کنند تا آن حد که دیگر فرق بین عزت و ذلت را ندانند، آنقدر که عزت را ذلت وذلت را عزت به بینند و بدینگونه خوش باشند صباحی چند !
سلام بر سردار عبدالمالک و یاران غیور و وفادارش که از سر تا پای فرد فرد شان صلابت و مردانگی و انسانیت میبارید و گوئی چنان بود که کوهستان هم با نظاره بر رفتار انسانی این مردان بزرگ خود را سربلندتر از همیشه احساس میکرد. مردانی با اراده ای آهنین، فداکار و از جان گذشته و آماده تا خون خود را فدای آن حکم خالق شان کنند که میفرماید چرا به کمک آن مردان و زنان و کودکانی که در انتظار دستی یاور و مددکار هستند نمیروید. این قهرمانان تاریخ پایمال شده بلوچستان همان دستهای مددکاری هستند که برای نجات مظلومترین انسانهای روی زمین در بلوچستان، در کوهستانهای این سرزمین راه و رسم مردانگی و انسانیت و مبارزه برعلیه ظلم را تمرین میکنند. سلام بر همه این انسانهای بزرگ و تاریخ ساز ما، که همت فولادین شان برای نجات این مردم که تبدیل به مرده های متحرکی شده اند حتما مدد بیدریغ خدا را بهمراه خواهد داشت. و سلام به همه آنهائیکه در این حرکت تاریخ ساز به بهر شکل ممکن به یاری و مدد این بهترین انسانهای عصر حاضر که همه چیز خود را فدای سعادت دیگران کرده اند می شتابند و وظیفه دینی، ملی و انسانی خود را در این مقدس ترین میدان مبارزه که برای نجات حق از شکنجه باطل و برای پیروزی عدل بر ظلم است اداء میکنند. و سلام به همه آنهائیکه اگر کار دیگری از دست شان ساخته نیست برای سلامت و موفقیت این بهترین فرزندان اسلام و ملت مظلوم بلوچ دعا میکنند. خدا یار و مددگار همه مجاهدین و مبارزین راه حق و عدالت باد در همه جا.
فداکاری همه آنهائیکه در این راه مقدس خدمات بر جسته ای انجام میدهند بر اوراق زرین تاریخ بلوچستان به ثبت خواهد رسید و نسل های شان از بابت آن افتخار خواهند کرد و با پیروی از کردار انسانی این پدران قهرمان خود در آینده از حق و عدالت در سرزمین شان پاسداری خواهند کرد. اینگونه است زندگی انسانهای عاقل که هدف از آفرینش خود را فهمیده اند و صلاحیتهای شان را در اموری بکار میگیرند که رضای خالق را بهمراه دارد و همینها هستند انسانهای بحق پیروز و همین سخت کوشان و فداکاران هستند که به جنت میروند، جنت جای چنین انسانهای جوانمرد و اهل مشقت است، هر ریقوی خودپرست و خود خواه و متکبر و عافیت طلب و ترسو و بزمجه ای را به جنت راه نمیدهند، خیال همه این جماعت عافیت طلب در هر لباسی که هستند راحت باشد. جنت قیمت مشقت هائی است که مردان مجاهد با گذشتن از تمام خوشی ها و لذات زندگی تحمل کرده و برای اعلای کلمة الله و پیروزی حق بر باطل و عدل بر ظلم در طول زندگی کردار مردانه از خود بروز میدهند. بشتابید بسوی میادین جهاد و به شتابید بسوی جنت ای دسته خاموشان فرو رفته در خودپرستی ذلت بار!!
قسمتهائی از شعر حافظ با کمی دستکاری مناسب:
یوسف گمگشته بازآبد به استان ، زابلی!
این بلوچستان شود روزی گلستان زابلی
دور گردون گر دو روزی برمراد ما نگشت
دایما یکسان نباشد حال دوران زابلی
هان مشوسرمست چون واقف نه ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازی های پنهان زابلی
گر چه منزل بس خطرناک است ومقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان زابلی
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله میداند خدای حال گردان زابلی
بنام الله مقتدر
خبر صدور حکم اعدام یعقوب مهر نهاد
طبق خبر رسانه های داخلی و خارجی یعقوب مهرنهاد دانشجوی دانشگاه زاهدان و دبیرکل انجمن جوانان "صدای عدالت" نه ماه است که در زندان بسرمیبرد. یعقوب پس از برگزاری پنجمین همایش سالانه انجمن بهمراه تعدادی دیگر از اعضای مرکزی انجمن در اردیبهشت ماه 86 دستگیر شده که این دستگیری طبق اصول 26 و 27 قانون اساسی کشور که گرد همآئی احزاب و تشکلهای سیاسی را مجاز میداند کاملا غیر قانونی است.
انجمن صدای عدالت تشکلی مدنی، خدماتی ومردمی است که توسط جوانان منطقه بطور داوطلبانه اداره میشود تا در این منطقه محروم مشکلات عمومی مردم را با همیاری یکدیگر حل نمایند و این خیلی تعجب برانگیز است که نظام مدعی اینهمه اقتدار از یک چنین تشکل های بسیار عادی که در جامعه خود فعالیت خدماتی دارند اینهمه وحشت دارد و فعالین آنرا دستگیر میکند.
هماکنون از طریق رسانه های داخلی و خارجی با خبر شدیم که دادگستری استان حکم اعدام یعقوب مهرنهاد را صادر کرده است آیا این عمل برای نظامی که ادعای اسلامی بودن میکند خجالت آور نیست که در مورد مسایل بسیار عادی و سر هیچ و پوچ فرزندان این مردم را بقتل میرساند، مردمی که با فداکاری فراوان اینها را بقدرت رساندند. مهر نهاد چکار کرده است که باید اعدام شود؟ ای ننگ تان باد بی خجالت های حواس باخته.
خالد شی محمد متهم انفجار و انهدام کامل دو ساختمان مشتمل بر دویست و بیست طبقه و قتل بیش از سه هزار نفر است. امریکای کافر در مقابل چنین اتهام سنگینی او را اعدام نمیکند و شما چگونه مسلمانانی هستید که یک جوان دانشجو و فعال مدنی را بدون هیچ جرمی اعدام میکنید!؟
ما در " نهضت عدالت بلوچستان" این اقدام غیر قانونی و غیر انسانی و غیر اسلامی دادگستری استان بلوچستان را بشدت محکوم میکنیم و در صورت اجرای حکم واکنش شدیدی بوجود خواهد آمد و مخالفین نظام را چندین برابر اضافه خواهد کرد. لذا تقاضا داریم که دادگستری استان اینهمه عجول و حواس باخته نباشد و عاقلانه و منطقی عمل کند تا با دست خود تیشه بر ریشه نظام نزند. ضمنا شما مسند نشینان نظام بدانید که خدا نیستید و این دنیا خدای خیلی مقتدری دارد که پتکش را پس از تمام شدن مهلت بر مغز هر ظالم سرمست و فراموشکاری فرود خواهد آورد.
بنام الله مقتدر
خبر محاکمه خالد شی محمد
خالد شی محمد یک بلوچ از اهالی سرباز و متولد کویت است که دارای تحصیلات دانشگاهی میباشد. خالد انسانی فوق العاده ذهین و فعال سیاسی مذهبی بوده است.
خالد شی محمد در ماه مارس 2003 میلادی در پاکستان دستگیر شد و معروف است که دستگیری او با مخبری یک بلوچ خائن متعلق به همان منطقه سرباز که ساکن زاهدان بوده است صورت گرفته و توسط نیروهای امریکائی به زندان گوانتانامو منتقل گردیده و گویا تحت شکنجه های وحشیانه ای اعتراف کرده است که دانیال پرل روزنامه نگار امریکائی را در سال 2002 گردن زده است و همچنین معروف است که عملیات متعددی در مناطق مختلف جهان بر علیه منافع امریکا انجام داده است.
خالد شی محمد که امروز بعنوان یک مسلمان قهرمان شهرت جهانی دارد و مورد ستایش ملیونها مسلمان در سطح جهان است میگویند که در سیستم فرماندهی سازمان القاعده نفر سوم بوده است.
از سوی امریکائی ها این اتهام بر خالد شی محمد وارد است که او طراح و اجرا کننده عملیات 11 سپتامبر 2001 میلادی بوده که با اجرای این طرح دو ساختمان دوقلوی دویست و بیست طبقه ای را در نبویورک که سمبل ابر قدرتی امریکا بر جهانیان بوده است در طول چند دقیقه با خاک یکسان میکند تا با این عمل قهرمانانه خود پوزه متکبر امریکا را بر زمین بمالد که چنین عبرت آموز مالیده است.
در خبر آمده است که محاکمه خالد شی محمد با پنج نفر دیگر در رابطه با همین اتهام توسط یک دادگاه نظامی بر طبق قانون کمسیون های نظامی، که کنگره امریکا آنرا در سال 2006 میلادی تصویب کرده است انجام میشود. اعترافات گرفته شده از خالد شی محمد چون بوسیله شکنجه بوده است امکان تبرئه و یا حد اقل مجازات برای این قهرمان متوقع است. ملت بلوچ وقتیکه دارای چنین فرزندان نابغه، مبتکر و شجاعی است کجا میتواند سلطه و عرض اندام و دهن کجی مشتی زابلی چلقوز و بی چشم و رو را به پذیرد.
بنام الله مقتدر
انتخابات فرمایشی است یا دموکراتیک؟
هرکشوری برای اینکه به جهانیان بگوید که حکومت آن دیکتارتوری نیست انتخابات را بهر شک ممکن که شده انجام میدهد. در بعضی از ممالک که بصورت دموکراتیک اداره میشوند مسئولین اداره کشور پس از چهار یا پنج سال اگر در اتنخابات جدید رای نیاوردند بطور کلی از صحنه خارج میشوند ولی در کشورهای دیکتاتوری یک نفر میآید در آن بالا خیلی بالاتر از قوانین کشور می نشیند فرمانده نیروهای مسلح میشود و با استفاده از این ابزار قدرت دارائی ها و ثروت ملی را در قبضه خود میگیرد و با دادن حقوق کلان و مشاغل کلیدی یعنی مشاغل کترل کننده جامعه به بعضی ها که بطور چشم بسته از او اطاعت میکنند حکومت خود را مادام العمر میکند. و فرماندهان نظامی، اطلاعاتی و قضائی که از برگزیدگان همین حاکم هستند هرکسی را که با حکمرانی مستبدانه او مخالفت مینماید بدستور او سرکوب کرده و سر جای خود می نشانند و یک چنین حاکمی با شیوه ای چنین دموکراتیک برای همیشه بر خر مراد سوار شده و یک عمر از ملتش سواری میگیرد. در کشور هائی با یک چنین مشخصات هم انتخابات انجام میشود ولی این انتخابات بیش از یک فریبکاری و بازی سیاسی یا صحنه سازی برای مشروع جلوه دادن یک حکومت دیکتاتوری و ضد مردمی نیست. حالا عین یک چنین انتخاباتی در ایران هم دارد انجام میشود مردم راضی باشند یا نباشند این انتخابات فرمایشی انجام خواهد شد. ناراضیان اگر رای ندهند این باند حکومتگر بالاخره تعدادی حقوق بگیر و مزدوز و برخوردار از مزایا در اختیار دارد که رای شان را برای افراد مورد نظر خود به صندوقها بریزند و برای این باند تشنه قدرت پر کردن صندوق ها با آرای جعلی هم کار مشکلی نیست چون اینها در روز روشن جلو چشم همگان با پرروئی کامل صلاحیت نمایندگان حقیقی ملت را که انسانهای زنده و توانمند و با وجدانی هستند باین راحتی رد میکنند صندوق بی زبان دیگر چه صیغه ای است که با اراده اینها پر نشود. پس یا ایهاالناس! اگر نمیتوانید قیام کنید الکی خودتان را بدرو و انگشت نما نکنید و با ندادن رای اسمتان را در لیست مخالفین نظام قرار ندهید که گرفتن جیره غذائی برایتان مشکل خواهد شد رای تان را در همین صندوقهای نمایشی بریزید و با لب و لوچه آویزان مثل بچه آدم بی بخار برگردید خانه هایتان و خوشحال باشید که اسمتان وارد لیست سیاه و امغضوبین نظام نشده است. این حکومت با این انتخابات با شکوه خیلی مشروع و دموکراتیک است مگه نه!؟
اما سخنی با نمایندگان بلوچستان!
تجربه ما از عملکرد نمایندگان قبلی بلوچستان این بوده است که این امناء مردم در دوران نمایندگی خود فقط توانسته اند با زد و بند با فرماندارانی که خود سرکار گذاشته اند مقداری از حق مردم حوزه انتخابی خود را حیف و میل نمایند و یا احیانا پمپ بنزینی برای خود درست کنند و چند نفر از افراد فامیل و دوستان خیلی خصوصی خود را که غالبا با آنها هم پیاله هستند سر کارهائی بگذارند در صورتیکه مردم آنها را باین منظور انتخاب نکرده بودند کار آنها در حقیقت اینست که مسایل بنیادین جامعه خود را در مجلس حل و فصل نموده و به آن شکل قانونی بدهند.
تقاضای مردم بلوچ از نمایندگان خود در این دوره اینست که در تمام این دوره فقط دو کار برای این مردم انجام دهند و نه بیشتر! اول اینکه طرح آموزش زبان بلوچی را در مدارس ابتدائی ، متوسط و دانشگاهی بلوچستان بتصویب برسانند تا زبان مادری این مردم که برای شان از هرچیز دیگر ضروری تر و ارزش مند تر است از بین نرود و این یکی از بنیادی ترین حقوق هر ملتی در سطح جهان است لذا قانونی کردن آن در کشور ما هم هیچ اشکالی نباید داشته باشد اگر حکومت میگوید که یک حکومت دموکراتیک است. دوم اینکه : در شورا های شهر و استان در بلوچستان همه اعضای این شورا ها باید از فرهیختگان و علماء بومی جامعه بلوچ باشند که فعلا همه غیر بومی هستند و اگر حکومت هنوز به این مقدار از شرافت نرسیده است و نمیتواند صد در صد عادل باشد این را به پذیرد که حد اقل پنج نفر از افراد با وجدان و تحصیل کرده بومی در تمام جلسات و تصمیم گیریهای شوراهای شهرستان واستان حضور داشته باشند تا در این شوراها که در حق مردم بلوچ تصمیم گیری میکنند تصمیمی ضد منافع جامعه بلوچ گرفته نشود و اینرا هم بصورت یک طرح از مجلس بگذرانند وبشکل قانون درآورند، والسلام . جامعه بلوچ از نمایندگان این دوره فعلا چیز بیشتری خواستار نیست.
بنام الله مقتدر
قابل توجه!
براندازی نظام یا اصلاح آن
برای ملت بلوچ کدامیک بهتراست؟
ملت بلوچ در درون مرزهای ایران در نظام جمهوری اسلامی همانند نظام سابق شاهنشاهی تحت تبعیض و ظلم شدید قرار دارد. در نظام جمهوری اسلامی بیشتر از نظام شاهنشاهی. هیچ شکی نیست که مردم بلوچ بخشی بزرگی از جمعیت ایران را تشکیل میدهند و دارای شناسنامه ایرانی هستند و بهمین خاطر باید از حقوق مساوی با شهروندان دیگر نظیر فارس و تفاله فارس (زابلی) برخوردار باشند همه میدانند که برخوردار نیستند و این یک تهمت از سوی ما نیست بلکه یک حقیقت است. هرآدم با وجدانی این را می بیند و می پذیرد که بلوچ در خانه و زادگاه خود هیچ حق و اختیاری در مورد تعیین سر نوشتش ندارد. در بلوچستان که زادگاه و خانه ملت بلوچ است امروز زابلی ها و فارسها برای او تصمیم گیری میکنند. خوب معلوم است که تصمیم گیری آنها در جهت تامین منافع خودشان دراین منطقه است ونه تامین منافع مردم بومی و این هم یک حقیقت آشکار و غیر قابل انکار است. درچنین وضعیتی معلوم است که ملت بلوچ تحت ظلم است و این ظلم بر هیچ کسی پوشیده نیست. هر فرد یا قومی که تحت ظلم قرار بگیرد برای رهائی از ظلم حق طبیعی اوست که بر علیه ظالم قیام کند. ملت بلوچ امروز نیاز به قیام دارد اما باید بداند که چه نوع قیامی برایش مفید تر است. وجود نظام جمهوری اسلامی هم یک حقیقت است هیچکسی نمیتواند آنرا انکار نماید و یا نادیده و دست کم بگیرد اما این نظام در مورد مردم بلوچ و بلوچستان یک نظام ظالم است و حق ملت بلوچ و یا هر ملت دیگری در درون مرزهای ایران است که برای رهائی از ظلم این نظام بشکل های مختلف تلاش نماید و در این تلاش باید هدفش را مشخص کند و هدفی را که برای خود مشخص کرده است دلیلش را هم باید بداند یعنی درگیر تلاشی بی حاصل نشود و در نهایت باری دیگر مجبور بحرکت از همان جای اول از سر نو و از اول خط نگردد.
در مبارزه با این نظام ظالم دو نوع نظریه و دو نوع فعالیت فعلا در صحنه وجود دارند : یکی فعالیت برای براندازی و تغییر نظام و آوردن نظامی غیر از این یا به بیانی دیگر (رفتن آیت الله خامنه ای و آمدن رجوی و یا مثلا رضا پهلوی و یا کسی دیگر) این یک نوع نظریه است که وجود دارد، و نظریه دیگر فعالیت و مبارزه برای اصلاح نظام است که دست از ظلم بردارد و با کنار گذاشتن سیاستهای تبعیض آمیز فعلی تبدیل به نظامی عادل شود و ملت به پاس عدالتی که این نظام انجام میدهد دست از مبارزه بر علیه آن بردارد و حقیقتا حامی آن گردد.
از این دو نظریه مبارزاتی کدامیک برای ملت بلوچ مفید تر است؟ براندازی نظام و یا اصلاح آن؟ اظهار نظر و آزادی بیان حق هر انسانی است. از حقوق بنیادین هر انسانی است آنچه را که میاندیشد و یا میفهمد بتواند آزادانه بیان کند و کسی نباید مانع آن گردد و این اصلا مهم نیست که نظریه او چه تعداد موافق و چه تعداد مخالف دارد مهم اینست که یک انسان فهم و نظریه اش را بیان کرده است تا دیگران را وادار به تفکر در مورد آن کند.
مردم بلوچ بخاطر تشخص قومی شان در درون مرزهای ایران وضعیت خاصی دارند. در ذهن حکومتگران مرکز نشین این دغدغه همیشه وجود داشته و دارد که چون بلوچ قومی سوای قوم فارس است اگر به آبادی و خوشحالی برسد ممکن است خودش را از ایران جدا نماید این طرز فکر را هم خامنه ای دارد، هم رجوی وهم رضا پهلوی و هم هر کس دیگری که در مرکز بحکومت برسد. من در تیرماه سال 1378 با مسئولین بالای سازمان مجاهدین خلق در بغداد ملاقات کردم و در مذاکراتی که برای مبارزه متحد و مشترک بر علیه جمهوری اسلامی انجام شد و بتوافق نرسید علتش این بود که آنها پس از رسیدن بقدرت حاضر به دادن خودمختاری به بلوچستان نبودند. من به آنها گفتم که خوب چه فرق میکند هم شما بما خودمختاری و حق عادلانه نمیدهید و هم جمهوری اسلامی و اگر قرار باشد ما با ظلم بسازیم که میرویم با خود جمهوری اسلامی می سازیم چرا حالا اینهمه مبارزه کنیم و بعد که شما بقدرت رسیدید باز این مبارزه را از سر نو با شما شروع کنیم تا به خود مختاری برسیم. الغرض، از بیان این مطلب منظورم این بود که همه آنهائی که در مرکز بحکومت میرسند در مورد بلوچ یک نوع تصور دارند و آن اینکه مردم بلوچ را خوار و تحت فشار و مسلوب الحقوق نگهدارند تا امکان جدا شدن از ایران را پیدا نکنند. خوب در مورد چنین تصوری که حکومتگران مرکز نشین نسبت به مردم بلوچ دارند، این مردم چه چاره ای در پیش روی خود دارد تا بتواند در خانه خود سعادت مندانه زندگی کند و یا حد اقل با سیاستهای غیر عادلانه ای که در مورد آنها اعمال میشود بطور کلی از بین نروند و موجودیت خدادادی خود را بر قرار نگهدارند؟ آیا ملت بلوچ میتواند این وضع اسفبار و همین سیاستهای ظالمانه و زندگی غیرانسانی و تحقیر آمیز را تا ابد قبول نماید!؟ البته که نه و لذا ناچار است که برای رهائی از این وضع غیر مطلوب دست بمبارزه بزند و چنین مبارزه ای که او را از نابودی نجات میدهد از حقوق اساسی اوست. بنظر من برای ملت بلوچ مبارزه برای براندازی هیچ فایده ای ندارد چون اگر این نظام برود و نظامی دیگر سرکار بیاید سردمداران نظام جدید همان سیاستی را در مورد ملت مظلوم بلوچ اعمال خواهند کرد که جمهوری اسلامی دارد میکند و ما باز مجبور خواهیم شد که برای براندازی آنها از سر نو مبارزه را شروع کنیم و این دور تسلسل تا قیامت ادامه خواهد داشت و ما درگیر جنگی دائمی و سلسله وار خواهیم شد که جز ضرر و تباهی و بربادی عاید دیگری نخواهد داشت. پس بهتر است که ما مبارزه مان را در جهت اصلاح همین نظام فعلی متمرکز کنیم و نه بر اندازی آن. نظر بنده اینست که خیلی از مسولین نظام از وافعیات هائی که در این مملکت وجود دارد لاعلم هستند وظیفه ما اینست که این واقعیت ها را بطور مکرر به آنها گوشزد کنیم تا نسبت به حقوق ملتهای درون مرزی خود آگاهی لازم را پیدا کنند. آنها اگر آدمهای با وجدانی باشند خواهند فهمید که به نفع شان است که حقوق ملیتها را همانطوریکه در جاهای دیگر دنیا رعایت میشود رعایت کنند. اگر با وجود تذکرات مکرر باز هم بی وجدانی کنند و عدالت را در حق ملیت های شان رعایت ننمایند آنگاه با کشمکش و درگیریهای مسلحانه ای روبرو خواهند شد که آرامش خود شان را با وجود ثروت فراوانی که اندوخته اند برهم خواهد زد. ما در " نهضت عدالت بلوچستان " نه برای براندازی نظام بلکه برای فانع کردن مسئولین نظام برای دادن خودمختاری به ملت بلوچ و دیگر ملیتهای درون مرزی هستیم و این یک حق اساسی و عادلانه است که ما طالب آن می باشیم و جز آن به یک زندگی سعادت آمیز نخواهیم رسید. ما توقع رسیدن بقدرت در مرکز را نداریم و حق مان هم نیست ولی اینکه امور بلوچستان بدست خود مردم بلوچ که ایرانی هستند اداره شود حق مسلم ماست و هیچ اشکال قانونی هم ندارد. تا رسیدن به این هدف مبارزه ما ادامه خواهد یافت و اگر بشکل مسالمت آمیز نشد شکل مسلحانه و خشونت آمیز آن هم خارج از امکان نخواهد بود کما اینکه جنبش هائی از طریق مسالمت آمیز برای رسیدن به عدالت بطور کلی ناامید گشته و همآکنون دست به اسلحه برده اند هر چند که ما میدانیم این گزینه از سر مجبوری بوده است ونه میل باطنی. امیدوارم که مسئولین نظام در مورد مردم بلوچ و بلوچستان دست از نامهربانی ها برداشته و عدالت را در حق این مردم رعایت نمایند تا کشمکش ها پایان پذیرد.
وت واجهی یعنی خود مختاری یعنی زندگی بدون ظلم. امیدواریم که تفکرات خودخواهانه و ظلم آمیز فعلی از مخیله مسولین نظام بدر آید و بدون جنگ و دعوا عدالت را بوسیله خود در مملکت زنده نمایند. همه ما مبارزین موجود در صحنه عدالتخواه هستیم و نه اشرار و تروریست، اگر خشونتی صورت میگیرد جواب خشونتی است که از سوی مامورین نظام صورت گرفته است. با تنفیذ عدالت و از بین رفتن خفقان و داشتن حق آزادی بیان همه در گیری ها و مشکلات در مملکت حل خواهد شد . بامید آن روز که مسئولین نظام عادل شوند و ملت را ملک و برده خود نپندارند، انشاءالله. زنده باد عدالت، زنده باد خودمختاری بلوچستان در جهار چوب ایرانی مستقل و آباد و سربلند
از مکافات عمل غافل مشو
در حیات انسان دو نظام همزمان فعال هستند. یکی نظام خود انسانها و دیگری نظام خدا. نظام خدا نظام انسانها را بشکلی نامرئی کنترل میکند و در نهایت هرچه خدا بخواهد همان میشود. انسان برای رسیدن بسعادت بطور مستمر در تلاش و کوشش است یعنی عمل میکند. عمل او از دو حال خارج نیست یا منطبق با حکم خدا و عدالت است و یا مخالف حکم خدا و ضد عدالت. عمل انسان هرچه باشد از سوی نظام غیبی یا نامرئی خدا مشمول قانون " مکافات عمل " میشود. نتیجه ای که به صاحب عمل میرسد منطبق با عمل او خواهد بود. عمل نیک جزا و عمل بد سزا برای عاملش بهمراه دارد. شاعر هم بر همین اساس گفته است که : از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید جو ز جو.
نظام غیبی خدا یا نظام مکافات عمل آنچنان دقیق است که امکان ندارد کسی منفی عمل کند و نتیجه مثبت بگیرد و یا مثبت عمل کند و نتیجه منفی دریافت نماید. رسیدن به سعادت که همه به دنبال آن هستند جز به رعایت عدالت ممکن نیست ولی انسانها غالبا متوجه این حقیقت نیستند و برای رسیدن به سعادت دقیقا بر عکس آن عمل میکنند یعنی بجای رعابت عدالت و محترم شمردن حقوق دیگران به فرون طلبی غیر مجاز پرداخته و مرتکب بی عدالتی میشوند و با استفاده از ترفند های گوناگون دست به خوردن مال و حق دیگران میزنند تا ثروت فراوان اندوزند و گمان میکنند که با رسیدن به ثروت قله های سعادت را فتح کرده اند و این گمانی کامل باطل است چون این فزون طلبان عملا خود را از سوی نظام مکافات عمل در دایره مجازات قرار داده اند و هیچ راه گریزی برایشان نخواهد بود. قانون مکافات عمل دقیق و عادلانه عمل میکند و به تناسب جرم پتکش را انتخاب میکند. برای ظالم کوچک پُتک کوچک، برای ظالم متوسط پُتک متوسط و برای ظالم بزرگ پُتک بزرگ بکار میگیرد و هرکسی را باندازه جرمش سزا میدهد هم در دنیا و هم در آخرت اما چشم پُر از آز و حرص ماده پرستان دنیا طلب متوجه پُتک خدا و قانون مکافات عمل نیست و نظام نامرئی خدا که عمل همه را در هر رتبه و مرتبه ای که باشند مشمول سزا و جزا میکند جدی نمیگیرند بهمین دلیل امروز محیط زیست بشر تنها بهمین دلیل پُر از مصیبت و رنج و بدبختی شده است. این مصیبتها و رتج و بدبختی ها نتیجه منطقی و عادلانه اعمالی است که تحت قانون مکافات عمل گریبان فرد فرد مردم ضد عدالت را میگیرد. امروز در نظام جمهوری اسلامی که در حقیقت نه جمهوری است و نه اسلامی از پائین ترین فرد این نظام تا بالاترین آن همه مشغول فزون طلبی و بالا کشیدن حق مردم جامعه هستند و اینها تا بر سر عقل نیایند و هرکسی قانع به حق خود نشود بدون استثناء همه مستحق مجازات خواهند بود و هیچکس را یارای گریز از پُتک مکافات عمل نخواهد بود و هرکسی در جای خود و در وقت معین از بابت بی عدالتی هائیکه کرده است پُتک سهمگین خدا را تحت قانون مکافات عمل دریافت خواهد کرد و زندگی اش پر از حسرت و ناله و آه و واویلا خواهد گشت. عده ای را می بینیم که با تکان زلزله ای زیر آوار میمانند و دیگرانی هم که ملیونها تومان حق مظلومان و ضعفای جامعه را با حقه بازی و فریبکاری و سوء استفارده از موقعیت شغلی خود بیدردانه بالا کشیده اند در مقطعی خاص از زمان گرفتار سرپنچه خشمگین مظلومین مبارز خواهند شد و هر آنچه را که در طول سالیان متمادی با سوء استفاده از موقعیت شغلی خود با دغل و نامردی از مردم به یغما برده اند یکجا تسلیم مردان مجاهدی خواهند کرد که به خونخواهی مردم مظلوم خود از متن جامعه برخاسته اند و قانون مکافات عمل که به هزاران شکل اجرا میشود یک شکل آن هم اینطور است که ظالم به پای مظلوم مبارز میافتد و با التماس همه مالی را که از مردم ربوده است بکجا تقدیم میکند تا جان ناپاک و کثیفش را نجات دهد. آری قانون مکافات عمل همه روزه در همه جا دارد اجزا میشود ولی کجاست چشم عبرت بین! ای مردم اگر حقیقتا طالب سعادت هستید بیائید عدالت خواه شویم و دست از ظلم و زورگوئی و بی عدالتی برداریم و طوری عمل کنیم که قانون مکافات عمل بجای سزا جزایمان دهد.
****
شیطنت های مکرر مامورین نظام
برای آزمودن غیرت اهلسنت
همه ساله در استانهای مختلف کشور نمایشگاهائی از کتاب برای ازائه کتب منتشر شده دایر میکنند بعضی از دست اندرکاران نظام که عملا عناصری ضد اسلام هستند ولی خود را به رنگ متدیننین درآوده اند و بقول معروف نان را بنرخ روز میخورند هراز گاه با توهین کردن به شعائر و مقدسات اهلسنت کتبی توهین آمیز منتشر میکنند و غیرت اهلسنت را آزمایش کرده و بمبارزه می طلبند تا ببینند با اینهمه برنامه های سرکوب گرانه ای که تاکنون در حق اینها باجراء درآمده است باز هم مقاومتی میکنند یا نه که در این نمایشگاه شخصی فاسد و ضد اسلام بنام علی امامیان کتاب توهین آمیزی درحق اصحاب کرام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم منتشر کرده است که با مقاومت شدید و دندانشکن جامعه اهلسنت روبرو گردیده است. بیانیه ذیل از سوی طلاب اهلسنت استان صادر شده است که بیانگر مقاومت اهلسنت در مقابل اینگونه رفتار تفرقه بر انگیز نظام ضد سنت است، ملاحظه بفرمائید:
بسمه سبحانه و تعالی
بیانیه شماره یک طلاب اهلسنت استان در محکومیت توهین به ساحت یاران و اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم
هنوز داغ و زخم دل ما از توهین های بی شرمانه دشمنان اسلام به ساحت پاک رسول اکرم حضرت محمد صلی الله و علیه و سلم بهبود نیافته و چند روزی از واقعه بی شرمانه بمت گذاری در قبور پاک نوادگان آنحضرت صلی الله علیه وسلم در شهر سامرا و همچنین هجوم وحشیانه بمساجد و نمازگزاران سنی و شیعه در شهرهای مختلف عراق نمی گزرد که ناگهان در کشوری که خود را ام القرای جهان اسلام میداند، کتابی بنام "امام شناسی" با تحقیق فردی تفرقه طلب، بنام ( علی امامیان) ، توسط انتشارات سرور قم با مجوز وزارت ارشاد در سال جاری به چاپ رسیده و در نهمین نمایشگاه کتاب استان عرضه می شود، کتاب شیطانی ای که مملو از توهین به خلفای راشدین و بهترین یاران و یاوران رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، شخصیتهای برجسته و بزرگواری که تمام مسلمانان عالم ، خصوصا مردم ایران زمین، مرهون زحمات و فداکاریهای آنان در ترویج و رساندن دین اسلام به اقصا نقاط جهان اند، شخصیتهای مقدسی که نه تنها در حیات و زندگی خود یار و همراه رسول اکرم صلی الله علیه وسلم بودند بلکه بعد از وفات نیز بکوری چشم حاسدان تا قیام قیامت در جوار آن حضرت صلی الله و علیه وسلم خفته اند.
حال در مقابل چنین اقدامات سوء و جسارتهای مذبوحانه ای آنهم در اولین سال شروع بکار دولتی که با شعار عدالت گستری و مهرورزی بمیدان آمده است چگونه باید قضاوت کرد، آیا این نسیم مهرورزیست که وزیدن گرفته است یا انتشار بغض و عداوت با اصحاب و یاران پیام آور وحدت و مودت صلی الله علیه و سلم است که جلوه گر شده است.
ما در حیرتیم از غیرت آنانیکه در موضوع توهین به ساحت گرامی رسول اکرم صلی الله علیه و سلم پس از براه افتادن امواج خروشان اعلام انزچار مومنان و محبان واقعی صاحب رسالت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم در سرتاسر جهان در محکومیت این اقدام وقیح ، خود را مدافعان سینه چاک ساحت آنحضرت صلی الله علیه و سلم مبدانند اما خود به وقیح ترین شکل اجازه اهانت به یاران و همدمان آن رسول پاک صلی الله علیه وسلم میدهند و امید ثواب نیز دارند.
طلاب اهلسنت استان با محکوم کردن چنین توهین های بی شرمانه ای، از مسئولین استانی و کشوری و کسانیکه خواهان امنیت و زندگی مسالمت آمیز سنی و شیعه در کنار یکدیگر هستند خواهان استیضاح وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ، توضیح مدیر کل فرهنک و ارشاد اسلامی استان، جمع آوری این نوع کتابها و تحت پیگرد قرار دادن و مجازات ناشر کتاب قوق الذکر و چنین نویسندگان و تفرقه طلبانی هستند.
طلاب اهلسنت استان سیستان و بلوچستان
*****
اینست نمونه ای از اعتراض هزاران نفر از طلاب دینی جامعه اهلسنت ایران که سی درصد از جمعیت کشور را تشکیل میدهند. آیا مسئولین نظام بخاطر قدرتی که دارند به اینگونه اعتراضات اهمیتی نمیدهند ؟ باین دلیل که شیعه مسلح و مجهز به تمام امکانات مادی کشور است و سنی بتمام معنی خلع ید و غیر مسلح و بیدفاع!؟ با کوشش هائی که نظام تاکنون انجام داده است تا آهسته آهسته و خوش خوشک و با ترفند های گوناگون اهلسنت را تبدیل به شیعه کند و اگر نشد به بهانه های مختلف با قوه قهریه از بین ببرد آیا این نیت سوء دست اندرکاران در عمل امکان پذیر خواهد بود؟ نه . چون همه محاسبات شان غلط است و قدرتی را که فعلا دارند باعث شده است که فقط یک طرف سکه را ببینند و اصلا قادر به دیدن طرف دیگر سکه نیستند و نخواهند بود. اینها در این مدت بیست و چند سال حکومت شان بنام اسلام شیعی آنقدر به ملت دروغ گفته و حقه بازی کرده و بر سرش کلاه گذاشته اند که هشتاد در صد جمعیت شیعه عملا از این مذهب پَر از تناقض و پر از ابهام برگشته اند و از آن اعلام بیزاری میکنند و فقط بیست درصد از همانهائیکه امکانات کشور دربست در اختیار شان است بطور منافقانه ای تظاهر به متدین بودن بشکل شیعه میکنند تا از امکاناتی که در اختیار شان هست محروم نگردند. مذهبی که اساس آنرا ماده پرستی و توهین به اصحاب رسول خدا و دشمنی با سنتهای سعادتبخش آنحضرت صلی الله علیه وسلم تشکیل داده است مذهب نیست و هیچ ارتباطی با اسلام حقیقی ندارد بلکه یک حزب است که سردمداران آن با آن فقط میخواهند به حکومت برسند و در لوای آن حکومت چپاولگری کرده و دنیا را بکام خود شیرین کنند و خوش بگذرانند و آخرت هم بدرک و آنچه که امروز در ایران میگذرد مبین همین حقیقت است. اهلسنت متکی به کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم هستند و با توکل بخدای قدرتمند از مقدسات دین اسلام بهرترتیب ممکن دفاع خواهند کرد و این ممکن نیست که شرک برای همیشه بر توحید پیروز گردد. مسئولین جمهوری اسلامی بهتر است که از خدا بترسند و دین خدا را اینهمه دستکاری نکنند و ببازی نگیرند و مخلوقات خدا را هم اینهمه فریب ندهند و وادار به مرده پرستی نکنند چون آنکه لایق پرستش است فقط خود خالق است. پیغمبر اکرم صلی الله و علیه و سلم که اعلام کننده دین اسلام و بانی اصلی این دین است غیر از خود خدا از هیچکسی حاجت نخواسته است بلکه مستقیما دستش را بسوی آسمان و بسوی خدای حاجت روا بلند کرده و از خالق خود که خالق تمام مخلوفات است خواسته است که ضروریات و حاجتهایش را بر آورده کند و سابقه ندارد که او بر سر قبری رفته باشد و از مرده ای که در آن قبر است خواسته باشد که این یا آن حاجت مرا برآورده کن. و یا اینکه به او متوسل شود که بیا بین من و خدا واسطه شو و نیاز مرا بخدا برسان و سفارش کن که آنرا برآوره نماید. این طرز عمل و طرز فکر که امروز شیعه دارد اتجام میدهد با توحید خیلی فاصله دارد. دین اسلام دین توحید و خالق پرستی است و نه دین شرک و مخلوق پرستی. برای حاجت روائی کسی را بین خود و خدا واسطه کردن بمعنای نفهمیدن اقتدار و عضمت خداست. صفات خدا در قرآن همه با صیغه مبالغه آمده است. خدا سمیع است ، بصیر است ، خبیر است ، علیم است و غیره.... سمیع صیغه مبالغه است بمعنی بی نهایت شنوا یا شنونده، بصیر صیغه مبالغه است بمعنی بی نهایت بیننده ، خبیر صیغه مبالغه است بمنای بی نهایت با خبر، علیم صیغه مبالغه است بمعنای بی نهایت صاحب علم. بی نهایت یعنی چقدر؟ برای اینکه معنی بی نهایت را بفهمیم این مثال تا اندازه ای کمک بفهم آن خواهد کرد: اگر مورچه ای سیاه رنگ در قعر چاهی بعمق هزار متر و در تاریکی مطلق شب بر روی سنگ سیاهی در حرکت باشد ، خداوند آنقدر بیناست که رد پای این مورچه را می بیند. آنقدر شنواست که صدای قلبش را می شنود. آنقدر خبیر است که از نیت این مورچه خبر دارد که به چه منظور در حرکت است. آیا خدائیکه دارای چنین توانائی و صلاحیتهای نا محدود است مستفیما قادر به شنیدن استغاثه انسان نیست و برای اینکار نیاز به کمک مردگان دارد؟ نیاز به این دارد که کسی بین او و بندگانش واسطه شود. توسل بهر کسی جز خدا با هر توجیهی که باشد شرک محض است و بزرگترین ظلم هم شرک است . این ظلمی است که در حق خدا میشود. خداوند هر گناهکار توبه کننده ای را می بخشد بجز مشرک را . کسی که در حال شرک است اگر روزی هفتاد هزار بار از گناهان خود توبه کند مشمول بخشش نمیشود و شیعه که اینهمه شریک برای خدا درست کرده است فکری بحال خود بکند با این بازی هائی که بنام دین دارد درمیآورد دارد بخودش ظلم میکند ظلمی بزرگ چون دارد دین خدا را مسخره و مسخ و تحریف میکند . چیزی غیر از آنچه که خدا و رسول گفته اند دارند بنام اسلام با زور و یا با تزویر در مغز انسانها فرو میکنند که کاری خطرناک است چون با آمدن مرگ و تمام شدن این بازی ها دفتر اعمال پُر شرک شان بسته خواهد شد و ارتباط شان با رهبر معظم انقلاب و مامورین خدا گونه اش قطع خواهد شد ، امکانات و امتیازات مادی و دنیوی که د ر دست اینهاست همه اش از دست خواهد رفت و برای پس دادن حساب فقط با خدای همیشه زنده و پاینده و مالک الملک حقیقی طرف خواهند شد و در آنجا دیگر چاپلوسی و نوکرتم و چاکرتم و مخلصتم و این نوع تعارفهای منافقانه هیچ فایده ای نخواهد داشت و آه و ناله و واویلا تا به ابد تنها کاری است که یک مشرک در زندگی پس از این دنیا میتواند انجام دهد. سردمداران نظام شیعی همه ظالم هستند، ظالمهائی که با همه ظالمهای دیگر دنیا فرق فاحش دارند. ظالم های دیگر مردم تحت سلطه شان را فقط از حقوق بنیادین مادی که متعلق به زندگی این دنیاست محروم میکنند ولی این ظالم ها هم دنیا را از مردم شان میگیرند و هم آخرت شان را . در صدر اسلام مشرکین فقط سیصد و شصت بت برای پرستش داشتند یعنی از آنها حاجت میخواستند ولی مشرک های عصر جدید ما با آماری که منتشر کرده بودند فقط در سطح کشور ایران شش هزار و چهارصد امامزاده دارند که مردم برای بر آورده کردن حاجات شان به آنها مراجعه میکنند و در مقابل این قبور زانو میزنند و با لابه و زاری و التماس میخواهند که مشکل شان را حل کنند حال آنکه خود صاحبان این قبور در زمان حیات خود دست شان را بسوی خدا بلند کرده و از او تعالی خواسته اند که مشکلات شان را حل کند. خداوند خود به مردم ایرانزمین رحم کند و از این عقیده شرک آمیز نجات دهد و عاقبت بخیر نماید، آمین. راستی مردم و انسانهای روی زمین قبل از بدنیا آمدن این امامان و امام زادگان که این روز ها در ایران واسطه بین مردم و خدا هستند بخدا دسترسی نداشته اند؟ چه عقیده پر تناقضی!
تفاوت ببین از کجا تا بکجاست !
در روز پنجشنبه هفتم اردیبهشت ماه مطابق با 27 آوریل 2006 میلادی شبکه الجزیره نشان میداد که صدها هزار نفر از مردم لندن از زن و مرد و بچه در خیابانهای لندن دست بتظاهرات بزرگی زنده بودند و در این تظاهرات از حکومت بریتانیا میخواستند که نسبت بحقوق حیوانات در کشور توجه بیشتری نشان دهد و اجازه ندهد ظلمی را که مسئولین دانشگاه آکسفورد در حق موش ها، مار ها، قورباغه ها و میمونها مرتکب میشوند ادامه پیدا کند.
دانشگاه آکسفورد برای انجام آزمایشاتی که بمنظورکشف چندوچون و کیفیت بعضی از بیماری هائی که انسان با آن دچار میشود تعدادی از موشها ، مار ها و قورباغه ها را در آزمایشگاه خود نگهداری کرده و اثر داروهائی را که برای صحت انسان مفبد است بر روی آنها آزمایش میکنند. البته تعداد این جانواران که در محیطی بسیار نظیف و با بهترین غذا ها و تحت مراقبت های پزشکی و بهداشتی بمنظور انجام بعضی از آزمایشات در آزمایشکاه نگهداری میشوند آنقدر زیاد نیست و یا آزمایشاتی که بر روی آنها انجام میشود آنقدر خطرناک نیست که نسل شان را براندازد و حد اقل، نیتی که در این تخلف و بظاهر ظلم بکار رفته است نیتی نیک است که از آن کمک به انسانها میشود ولی در بلوچستان آنجائی که ما زندگی میکنیم مامورین نظام در روز روشن و در خیابابان و بیابان مردم بلوچ را خیلی راحت تر از حیوان برگبار می بندند و تازه پول گلوله هائی را که مصرف کرده اند از خانواده مقتول میگیرند نا جسدش را بدهند و هیچکسی نیست که در مقابل چنین جنایتهای قرون وسطائی در اینجا تظاهرات بشردوستانه بکند ببخشید نظاهرات حیوان دوستانه بکند چون ارزش یک بلوچ در نزد نظام از ارزش یک حیوان در دنیای متمدن که بخاطرش نظاهرات راه میافتد بمراتب کمتر است و تفاوت را ببین که از کجا تا به کجاست! که در دنیای متمدن مردم برای تجاوز به حقوق موشها هم تظاهرات میکنند و در محیط زندگی ما نظاهرات برای ملتی که همه چیزش پایمال شده است ممنوع است. وسردمداران همین نظام را می بینیم که ادعای مسلمان بودن دارند، و بدروغ و فریبکارانه برای مردم قرآن میخوانند و تفسیر میکنند و برای عوامفریبی سنگ حمایت ملت فلسطین را به سینه میزنند ولی آنچه را که خود با ملت مظلوم و منکوب شده بلوچ میکنند از یاد میبرند و خجالت هم نمی کشند.
یاد آوری
نوزدهم اردیبهشت ماه 1377 شمسی
مطابق با
دوازدهم محرم الحرام 1419 قمری
تاریخ شهادت
دو فرزند قهرمان ملت مظلوم بلوچ است:
۱) قهرمان شهید عبدالقیوم بزرگزاده
2- قهرمان شهید محمد حنیف دشتی
این دو فرزند قهرمان و گرامیقدر بلوچ در نوجوانی و اولین سالهای زندگی خود به آگاهی لازم رسیدند. ظلم و ستم و زورگوئی و تبعیض وبگیر و ببندهای غیر قانونی وچپاول ماموران زابلی و فارس نظام در رابطه با مردم بلوچ این دو فرزند غیرتمند ملت بلوچ را بر آن داشت که از زندگی عافیت طلبانه چشم بپوشند و راهی را برگزینند که در آن عزت و سربلندی باشد و آنها برای متوقف کردن ترکتازی های غیر بومیان مامور خدمت در بلوچستان عملیات متعدد و قهرمانانه ای انجام دادند که در جائی دیگر از آن یاد خواهد شد. این قهرمانان پس از چهار سال مبارزه بی وقفه سرانجام در تاریخ 19 اردیبهشت ماه 1377 طی یک توطئه بسیار نامردانه اداره اطلاعات استان با همکاری یکی از سردارزادگان پست و بی شرف و خودفروخته بلوچ متعلق به بلوچستان پاکستان درشهر مشکی در یک رویاروئی بسیار نابرابر و نبرد قهرمانانه ای که بیش از هشت ساعت بطول میانجامد بشهادت رسیده و برای همیشه سر بربالین عزت نهادند. یادشان گرامی ، راه شان پَر از راهرو و نامشان بر قله های شرف جاودانه تابناک باد. درود و سلام و فاتحه از سوی ملت بلوچ هدیه وشکرانه ای است که تا ابد نثار این فرزندان دلیر و قهرمان و فداکار خود میکنند.
****
یک شبنامه از سوی زابلی ها
و تحلیلی بر آن
پس از واقعه جاده زابل – زاهدان زابلی ها که اکثر شان در بلوچ دشمنی با اداره اطلاعات همکاری نزدیک دارند شبنامه ای بشرح ذیل در شهر زاهدان پخش کردند :
" بنام ا... پاک
اعلام برائت از گروهک تروریستی مولوی عبدالمالک ریگی شاخه نظامی مسجد مکی ( مسجد ضرار)
سالها در این استان شیعه و سنی در کمال همزیستی مسالمت آمیر و نهایت اخوت و برادری زندگی کرده اند و نظام جمهوری اسلامی نیز در خدمت تمام مردم میباشد و ریش سفیدان طوائف و فرهیختگان دانشگاهی هم هیچ مشکلی با برادران شیعه ندارند. از طرفی دشمن هم هر چه میخواهد اینها را رودرروی هم قرار دهد. الحمدلله برادران شیعه با نهایت خویشتن داری و هوشیاری با تحمل همه نامهربانیهای دشمن را در ایجاد تفرقه ناکام می نماید اما این سئوال برای ما مهم است که چرا علماء و مولوی هاا بگونه ای کار کنند که محصول تربیت آنها امثال مولوی وهابی و طالبانی مثل مولوی عبدالمالک تروریست باشد و یا در جمع خود از آنجائیکه بچه ای ( فروزش ) را به مجلس شورای اسلامی فرستاده اند و نسبت به چهره علمی و بین المللی و ملی جناب آقای دکتر شهریاری احساس حقارت میکند تصمیم به ترور او میگیرند و مردم را از خدمات این انسان شایسته محروم کنند. چرا و چه آموزه هائی شما به طلبه ها میدهید که محصول کار شما بجای وحدت، تفرقه میباشد.و بجای تحویل خادم به مردم خائن و جانی و تروریست می باشند و بجای اینکه مودت به پیامبر و اهل بیت پیامبر داشته باشند مودت به ابوسفیان و آل ابو سفیان مثل یزید داشته باشند، آیا این جز تفکر وهابی و طالبانی گری است.
حقیقتا ما از مسئولین با کرامت نظام میخواهیم دقت کنند طلبه های مسجد ضرار مکی از چه ملیتی و از چه سوابقی هستند و مدرسین آنها چه کسانی و با چه سوابقی می باشند و چه درسهائی میدهند که محصول تربیت آنها امثال عبدالمالک ریگی میباشد که به صغیر و کبیر آنهم در شب و در جلو دیدگان زنان بی گناه رحم نمیکنند و بدترین جنایت را بنام دفاع از دین بر سر مردم عادی و کاسب و کارمند جزء و خدمتگذار مردم درمیآورند. آیا این همان شریعت منافقین و صهیونیست ها و اشرار و تروریست از خدا بی خبر نیست. ای علماء مسجد ضرار شما را بخدا، خدا و پیامبر را باین کار های خود به شهادت گیرید فردای روز قیامت چه جوابی دارید؟ آیا این برادر کش های شما رنگ و بوو خوی اعراب جاهلی را میدهد. چرا مردم را با کج اندیشی های خود به زحمت میاندازید ما که میدانیم به حسابهای شما از کشورهای عربی و قاچاقچیان حرفه ای و بین المللی بطور مرتب واریز میشود و تعلقات ملی و دینی دارید. ای کاش مسئولین ریز کمکهای مسجد ضرار را میخواستند چرا که با اقدامات انجام شده در آن برای آمنیت فکری و جانی در آینده استان نگران هستید. مولوی عبدالمالک به بهانه دفاع از عبدالحمید جنایت میکند. مطمئنا با یک تلفن عبدالحمید هم دست از جنایت بر میدارد ، چرا از او نمیخواهید؟
عبدالحمید و دستیاران افراطی او همچون مولوی احمد ناروئی و میر مراد زهی و ... بنابر این ما متدینین خداپرست و وطن دوست از اصحاب مسجد ضرار اعلام برائت میکنیم و از نظام جمهوری اسلامی هم خواستار رسیدگی به آنچه که در مسجد ضرار مکی میگذرد می باشیم. "
شبنامه بالا که پر از غلط دستوری است نه تاریخی دارد و نه اسم شخص و یا سازمان و انجمنی بر آن درج است بلا فاصله پس از واقعه جاده زابل – زاهدان (تاسوکی) در سطح وسیعی در شهر زاهدان پخش شد و از محتوای آن معلوم است که متعلق به گروهی از زابلی های فاشسیت بی دین و یهودی مسلک و کثیف و غارتگری است که با ظاهر سازی مذهبی و مکر و فریبکاری خود را بشکل متدینین درآورده و زیر همین پوشش فریبکارانه خود را جزء مقربین نظام کرده و مشغول چپاولگری و پدر سوختگی در حق مردم بلوچ هستند. همین بی شرفهائی که این شبنامه را پخش کرده و جرات نکرده اند نام شان را بر آن بنویسند همان کثافتهائی هستند که از شروع انقلاب اسلامی و تشکیل نظام جمهوری اسلامی تا به امروز مشغول مکیدن خون مردم بلوچ بوده اند و حالا که پس از بیست وهفت سال جنایتکاری و بلوچ دشمنی رزیلانه یک سیلی خیلی کوچک از مولوی عبدالمالک ریگی در بناگوش خود دریافت کرده اند به جلز و ولز افتاده اند و دارند هزیان میگویند، هزیانی از نوع همین شبنامه. مولوی عبدالحمید و مسجد مکی را زیر سئوال برده اند که تروریست تربیت کرده و تحویل جامعه داده اند. و از کشورهای عربی و قاچاقچیان پول میگیرند و از مسئولین خواسته اند که ریز حساب مسجد مکی را بگیرند و کارشان را متوقف نمایند. خوب بیشرف ها اگر مولوی عبدالحمید از قاچاقچی ها و از کشور های عربی و یا از هرکس دیگری نگیرد بفرمائید از کجا بگیرد، از آسمان که برایش نمیریزد. مولوی عبدالحمید و مردم بلوچ مگر متعلق باین مملکت نیستند که از هزاران ملیارد تومانی که در این مملکت بودجه بندی میشود سهمی به آنان هم تعلق گیرد و مجبور نشوند که از عربها و قاچاقچیان بگیرند!؟ ما بشما قول میدهیم همان مقدار بودجه که نظام در اختیار سلیمانی نماینده مقام معظم رهبری گذاشته است در اختیار مولوی عبدالحمید هم بگذارد ایشان دیگر یکریال هم از منابع فرضی و موهومی که شما از آن نام برده اید نگیرد. دولت تا کنون چه مقدار پول در اختیار مدارس و مساجد اهلسنت گذاشته است که شما دولت پرستان این همه از مولوی عبدالحمید طلبکار هستید و هزار تهمت و بهانه میتراشید که جلو کارش را بگیرید و اهلسنت را برای همیشه نابود کنید، بی خجالت های فتنه گر چشم دریده و ضد دین !؟ بد بختها بروید از مولوی عبدالحمید خیلی تشکر و قدردانی هم بکنید که به خاطر احترام به نظام و جلوگیری از هرگونه تصادم بین شیعه وسنی تا کنون هر کوشش ممکنی را بکار گرفته است تا مردم و شاگردانش را تحت کنترل ونسبت به شرارتهای جورواجوری که بطور ممتد در حق مردم بلوچ و اهلسنت میشود خاموش نگهدارد و این مولوی عبدالمالک کسی است که بخاطر بپایان رسیدن تحمل و شکیبائی اش بالاخره توانسته است جوری خود را از کنترل مولوی عبدالحمید خارج کرده و بدون اجازه وارد میدان شود تا بخاطر دفاع از شرف و کرامت مردم بلوچ که با گستاخی بی نظیری از سوی شما زابلی های تازه بدوران رسیده پایمال شده است عکس العملهائی از خود نشان دهد. او پس از کشمکش طولانی ای که با عقل و وجدانش داشته نهایتا تصمیم گرفته است که به ندای وجدان لبیک گوید و بجای عقلمندی بیش از حد که بزدلی و سربزیری را تلقین میکند به شجاعت و سربلندی که توصیه وجدان است رو آورده است و بجای اینکه تنها متعلق به خود و خانواده اش باشد ترجیح داده است که متعلق به همه ملتش شود. او دیگر عبدالمالک نیست بلکه ملت بلوچ است. او کسی است که دیگر مرگ با عزت را بر زندگی راحت و با ذلت ترجیح داده است. او یک بلوچ بیدار و بزرگ است خیلی بزرگ و قابل ستایش. او یک فریاد است ، فریاد شش ملیون بلوچ سرکوب شده و خاموش در درون مرزهای ایران. او یک مرد است، مردی بپا خواسته از میان نامردیها، تا همه نامردی هائی را که از سوی نامردان قومش تاکنون شده است جبران کند به تنهائی. او یک فرشته است، فرشته عدالت با ترازوئی در یک دست و تفنگی در دست دیگر. هر گلوله ای که از لوله تفنگش سینه یک زابلی ظالم و آدمکش و جنایتکار و خودسر را گرم کند دل شش ملیون بلوچ سرکوب شده را سرد خواهد کرد و فیصله همین گلوله که از لوله تفنگش خارج میشود هرچه باشد عین عدالت است بلکه چیزی مقدس تر و بالاتر از آن. چون گلوله شما ها تا کنون سینه صد ها بلوچ بیدفاع ومظلوم را دریده است و هیچ اعتراض عادلانه ای از سوی هیچکسی برنخواسته و هیچ عدلی صورت نگرفته است و او فرشته عدالت است که چنین عمل میکند. او یک جبران است ، جبران همه خسارتها در بلوچستان ظلمزده و پایمال شده. او فرزند دُردانه و فرزانه و غیرتمند و قهرمان ملت بلوچ است. او یک سر فصل است در کتاب تاریخ، یک سرفصل کاملا جدید در تاریخ این ملت همه چیز باخته ، سرفصلی با شکوه که محتویاتش همه زیبا و آفتخارآمیز و سرورانگیز خواهد بود برای ملت بلوچ. او یک الگوست که فرزندان ملت بلوچ در آینده بهترین احساسات خود را در همین فصل برای همین شخص به رشته تحریر در خواهند آورد و این قهرمان شجاع و با شرف خود را با بهترین کلمات ستایش خواهند کرد. برایش شعر و ترانه خواهند نوشت و سرود خواهند خواند. او سمبل افتخار خواهد شد برای مردم بلوچ و این ملت در آینده، بچه هایشان را با نام این شخص نام نامگذاری خواهند کرد. مادران بلوچ بچه هایشان را در گهواره با بیان خصلتهای بزرگ این شخص لالائی خواهند کرد تا آسوده و بی غم بخوابند. و زابلی ها با بردن نام این شخص بچه های شیطان شان را ساکت خواهند کرد. خداوند عمر این فرزند با شرف و غیرتمند ملت بلوچ را دراز کناد تا کارهای زیادی انجام دهد ولی اگر همین امروز هم از دنیا رخصت شود برای همین مقدار که انجام داده است نامش در آسمان بلوچستان همچون خورشید تابان برای همیشه خواهد درخشید. شما او را تروریست و جنایتکار بگوئید ، هرچه دلتان خواست بگوئید ، وهابی و عامل آمریکا و اسرائیل بگوئید، شما هرچقدر که میتوانید بدنامش کنید ولی حقیقت این است که او یک انسان است بتمام معنی انسان، با درکی وسیع از انسانیت و مایل به احیاء آن در جامعه، جامعه ای که تهی از انسانیت شده است. عبدالمالک که شما او را از پشت عینک خود تروریست و جنایتکار می بینید از پشت عینک ملت مظلوم بلوچ با شرفترین و شجاعترین فردی است که تا کنون برای نجات این ملت سرکوب شده ظهور کرده است. او یک خشم است، خشمی که احساسات مجروح یک ملت سرکوب شده را بنمایش میگذارد ، خشمی مقدس که میرود ظلم و زورگوئی و بی عدالتی را اگر شد برای همیشه از صحنه زندکی مردم بلوچ در بلوچستان ظلمزده جاروب کند. مولوی عبدالمالک و دستیاران مرد و با وفایش نماینده عدالت هستند و برای برقراری عدالت در سرزمین آبائی خود بین ظالم و مظلوم هایل هستند تا مظلوم را در مقابل ظلم ظالم حمایت کرده و در امان نگهدارند. شما زابلی هائی که این شبنامه را پخش کرده اید ظالم وشیطان و ضد وحدت و ضد عدالت و طرفدار تفرقه و مسبب همه جنگ ها و درگیریها هستید و از این پس امنیت زمانی در استان برقرار میشود که یا نظام شما سوسک های چندش آور را بکُشد و یا مولوی عبدالمالک و یا اینکه دست از این نوع شرارت ها و فضولی ها برداشته و تشریف تان را ببرید به زابل شهر آبائی تان تا جنجالی که شروع شده است تمام شود. با بودن کثافتهای بیدین و غارتگری همچون شما ها هیچ امکانی برای زندگی مسالمت آمیز بین زابلی و بلوچ در بلوچستان نخواهد بود. چون با حمایت بیجائی که از نظام حاصل کرده اید خیلی سر مست و پست شده اید و مهربانیها و مهمان نوازی های مردم بلوچ را در خانه شان از یاد برده اید، در همین سفره ای که خورده و بزرگ شده اید دارید مدفوع میکنید.
مولوی عبدالحمید با اینکه مانع حرکت مردم برای درگیری با فارسها و زابلی هاست و اجازه هیچ حرکتی را بمردم نمیدهد تا از حقوق پایمال شده خود دفاع کرده و زابلی ها را به زابل بفرستند ولی باز هم برای مردم بلوچ مورد احترام و شیخ الاسلام است و فضولی هائی از این نوع را که در این شبنامه در حق ایشان شده است اگر تکرار شود آتشی روشن خواهد شد که شعله اش دامن هیچ زابلی را رها نخواهد کرد.
شهریاری اگر یک چهره علمی و بین المللی و ملی است و منشاء خدمات بزرگ است از نظر ما هیچ اشکالی ندارد که چنین باشد ولی ما مردم بلوچ از این پس نیازی بخدمات دکتر شهریاری نداریم چون پس از واقعه جاده زابل بجای برخورد منطقی با مسایل بلوچستان از مجلس و دولت خواسته است که بیست هزار نیروی نظامی برای سرکوب مردم بلوچ به این استان منتقل کنند و این اقدامی غیر منطقی و غیر عادلانه و کاملا نفهمانه و بیشعورانه است و از آدمی که مدعی علم و فهم وشعورو اندیشه است و در مجلس مردم استان را نمایندگی میکند خیلی بعید است که اینهمه ابلهانه عمل کند و برای سرکوب مردمی که باندازه کافی سرکوب شده اند و برای رسیدن بیک زندگی با عزت و عادلانه و بی تبعیض و بی سرکوب از خود عکس العملی نشان میدهند نیروی نظامی طلب کند! برای شهریاری بهتر است که از دشمنی صریح با مردم بلوچ بپرهیزد و همان دشمنی پنهانی اش برای اعتماد سازی و تقرب به نظام برایش کافی است. ما از شهریاری میخواهیم که از دولت بخواهد بجای استفاده از نیروی قهریه با مردم بلوچ بعدالت رفتار کند و تبعیضهای موجود را از بین ببرد و مردم بلوچ را هم جزء مردم این کشور حساب کند و حقوق بنیادین این مردم را عادلانه رعایت نماید و این راهی است که به صلح و آرامش و زندگی مسالمت آمیز میانجامد . عبدالمالک بخاطر همین زورگوئیهای و تبعیضها و حرف نشنیدن ها دست باسلحه برده است و با آمدن نیروی نظامی بیشتر اگر بر میزان زورگوئی و خشونت ها افزوده شود مطمئن باشید که عبدالمالک های متعدد دیگری ظهورخواهند کرد که برای شان بدتر خواهد شد. شهریاری از این پس بخاطر داشته باشد که هر بلوچ غیر مسلح و بیدفاعی بهر بهانه ای که توسط نیروهای انتظامی کشته شود بحساب ایشان نوشته خواهد شد.
مولوی احمد ناروئی ، فروزش و میرمراد زهی هم هر مقدار که از نظر زابلی ها بدتر جلوه کنند برای ما مردم بلوچ بهمان مقدار بهتر و لایق تر و محبوب تر خواهند بود .
توجه :
مسئولین امنیتی استان کارشان اینست که مردم بلوچ را بهر شکل ممکن در حال دشمنی با یکدیگر و اختلاف و سرکوب و خفقان نگهدارند تا برنامه هائی راکه نظام در پس پرده در دست اجرا دارد بتواند بانجام برساند که دو برنامه عمده آن عبارت از شیعه کردن این مردم در دراز مدت و ثبت کردن زمینهای بلوچستان بنام غیر بلوچها میباشد که این هر دو برنامه برای مردم بلوچ در آینده مصیبت بار خواهند بود، لذا بر علمای کرام بلوچ و روشنفکران تحصیل کرده و متعهد است که آگاهی لازم را در این مورد بمردم بدهند و آن بلوچهائی که دانسته یا ندانسته بخاطر نفع مادی اندکی با اداره اطلاعات همکاری دارند بدانند که به دین خود، به نسلهای آینده خود و به سرزمین خود خیانت میکنند و خیانت کار انسانهای شریف نیست و شرف در مبارزه با آدمهای ظالم بدست میآید و نه در همکاری با آنها، مواظب این امر باشند.
موقعیت زابلی و بلوچ
در استان سیستان و بلوچستان
بیانگر تبعیضی است که نظام انجام میدهد
مسئولین استان در پستهای کلیدی همه زابلی هستند و تعدادی فارس هم بر آنها سرپرستی دارند و با همآهنگی یکدیگر در مورد زندگی مردم بلوچ تصمیم گیری میکنند. خود مردم بلوچ در زادگاهشان هیچگونه دخالتی در تعیین سرنوشت خود ندارند . مسئولین مرکزی نظام امور مردم بلوچ را بدست زابلی ها سپرده و به آنها اختیار تام داده اند تا هرطور که دلشان خواست با مردم بلوچ رفتار کنند . در استان سیستان و بلوچستان اداره اطلاعات، نیروی انتظامی، سپاه ، دادگاهها ، زندانها و صدای و سیما در بست در اختیار زابلی هاست و اینها که در طول زندگی نظام جمهوری اسلامی ثابت کرده اند که هیچ میانه ای با شرف ندارند عملا تمام راههای زندگی کردن شرافتمندانه را به روی مردم بلوچ بسته اند و همه راههای تخلف را باز گذاشته اند تا بلوچ در زادگاه خود برای زنده ماندن حتما دست به تخلف بزند و این تخلف جوازی باشد برای سرکوبش به دست زابلی ها.
از زمانیکه نظام جمهوری اسلامی سرکار آمده است تا کنون هر سال صدها نفر از مردم زحمتکش بلوچ در حال تلاش معاش و تامین هزینه زندگی خانواده و زن و بچه خود در حول و حوش مرز بدست تفنگداران زابلی نظام کشته شده اند و قتل این مخلوقات بیدفاع را دستگاه قضائی نظام هم اصلا پیگیری نکرده است تا عاملین آن را بسزای اعمال شان برساند و صدای و سیما و رسانه های نظام هم در این مورد اصلا هیچ خبری پخش نکرده اند و چنانچه در مورد خاصی مجبور به پخش خبر بوده اند آنرا اینگونه پخش کرده اند که تعدادی اشرار و قاچاقچی بدست مامورین مومن و جان برکف سربازان امام زمان بدرک واصل شده اند!! ای لعنت بر اینهمه دروغپردازی و منافقت. بلوچ در زادگاه و خانه اش بخاطر کدامین جرم باید در محاصره اقتصادی باشد و راههای شرافتمندانه زندگی به رویش بسته باشد که در حوالی مرز مجبور به حمل چند لیتر بنزین، گازائیل و یا چند کیسه آرد و سیمان شود تا با حاصل آن بتواند افراد تحت پوشش خانواده اش را زنده نگهدارد و در یک چنین مجبوری مطلقی که سیاستهای غلط دولت برایش بوجود آورده است به رگبار مسلسل هائی بسته شود که نظام بدست زابلی ها سپرده است. نظام با دادن اسلحه بدست زابلی در حق مردم بلوچ شدیدا ظلم کرده است و زابلی هم در حق مردم بلوچ بیش از حد نامردی کرده و از خود پستی زیاد نشان داده است. زابلی موجودی کم ظرفیت و بی فرهنگ است و با داشتن پشت گرمی از نظام چنان سرمست و مدهوش گشته است که خشم بلوچ را بطور کلی از یاد برده است. خشم مقدسی که اینک از سوی مردم ستم کشیده بلوچ در حال شعله ور شدن است و مستی را بطور قطع و یقین از سر زابلی ها خواهد پراند . بلوچستان متعلق به مردم بلوچ است و زابلی ها با این رفتار احمقانه ای که با مردم بلوچ دارند حتما روزی به زابل خواهند رفت و اگر چنین شود که حتما خواهد شد میشود گفت که فقط یک پهلوی عدالت در مقیاسی خیلی کم در حق مردم بلوچ اجرا شده است. بلوچ در بلوچستان و در خانه خود خلع ید است، چرا ؟؟؟؟؟ بخاطر اینکه نظام ضد بلوچ است و این را عملا دارد ثابت میکند که بلوچ متعلق به ایران نیست پس نباید متقاضی حقوق مساوی هم باشد و چشمش کور همین زندگی تحقیر آمیز را قبول کند ولی ملت بلوچ همین زندگی سربزیرانه و پر ظلم را برای همیشه قبول خواهد کرد!!؟ همه میدانند که جواب یک " نه" بزرگ است.
از: محمد آرمیان
قوم من رفته بخواب
قوم من رفته بخواب
هر چه زنم فریاد
ندهد هیچ جواب.
چه کنم
یا رب چه کنم!
با کدام لهجه بگویم
سخنم،
که بفهمند مرا
درد جانسوز مرا
بشکافند:
این سینه پر سوز مرا
بنگاهند:
غمی را که زند موج
در دل من
از پّر خوابی و بی حسی این قوم.
آری
قوم من رفته بخواب
هرچه زنم فریاد
ندهد هیچ جواب
متن نامه جناب آقای آلحاج ملا کمال صلاحزئی
رئیس "نهضت عدالت بلوچستان ایران"
به جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور محترم ایران :
بسمه تعالی
توسط کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در کراچی و مستقیما
به آدرس کاخ ریاست جمهوری در تهران ارسال گردید
مورخه: یکم اردیبهشت ماه 1385 خورشیدی
جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران.... سلامت و موفق باشید
i
موضوع : رسیدگی بوضعیت بلوچستان ورفع تبعیض از مردم بلوچ
پس از تقدیم مراتب سلام و ادب و احترام باستحضار حضرتعالی میرساند که عدالت در بلوچستان بشدت پایمال است و میشود گفت که مردم دیگر بستوه آمده اند و از آنجائیکه در داخل کشور امکان هیچگونه اظهار نظری نیست و هرگونه انتقاد و شکایتی با قوه قهریه یا تهدیدهای جورواجورمامورین اداره اطلاعات مواجه میشود لازم دانستیم مطالب را از خارج از کشور باطلاع تان برسانیم تا فکری بحال این وضعیت نادرست بشود و جنابعالی که با شعار عدالت گستری و مهر ورزی با رای مردم بخاطر این شعارها بر مسند قدرت قرار گرفته اید اصلا مناسب نیست که وعده های دوران انتخاباتی تان را پس از پیروزی فراموش کرده و سرنوشت مردم بیدفاع بلوچ را در درون مرزهای ایران بدست عده ای گرگ آدم نمای سلاح بدست بسپارید که گوششان بدهکار هیچ منطقی نیست و همان میکنند که دلشان میخواهد لذا توجه بمطالب ذیل از سوی جنابعالی و تیم منتخب تان برای اداره کشور بسیار ضروری است تا این وضع بسیار اسفناک و ازار دهنده ای که برای مردم بلوچ درست کرده اند باعث تنش بیشتر و عکس العملهای خشونت آمیز دیگر در منطقه نگردد:
1) جناب رئیس جمهور، استان بلوچستان توسط حکومتگران مرکزنشین همیشه با تبعیض اداره شده است، هم در نظام سابق شاهنشاهی و هم در نظام جدید جمهوری اسلامی. دو علت بارز و مشخص سبب این تبعیضها و بیعدالتیها بوده و هست. اول اینکه مردم بلوچستان به لحاظ مذهبی اهلسنت هستند و دوم هم به لحاظ قومی فارس نیستند بلکه بلوچ هستند که این تفاوت یک تفاوت طبیعی و خدادادی است و نباید بصورت جرم به آن نگریسته شود و موجبات تبعیض و بیعدالتی را فراهم کند که متاسفانه کرده است. این تفاوت مذهبی و قومی مردم بلوچ متاسفانه شدیدا باعث تبعیض بین بلوچ و فارس شده است که از نظر اسلام جایز نیست و این در حالی است که نظام خود را اسلامی مینامد و میداند و بنام اسلام دارد حکومت میکند ولی اصول اسلامی را بهیچ وجه رعایت نمیکند و همین تناقض موجود باعث بدنامی شدید نظام شده است آیا این بدنامی نظام برای شما مهم نیست و مهم فقط اینست که باید مقتدرانه حکومت کرد و اصطلاحا اجازه فضولی بمردم نباید داد و نفس همه را طوری گرفت که صدای کسی درنیاید؟ آیا این نوع مقتدرانه حکومت کردن همردیف با مستبدانه حکومت کردن نیست در حالیکه در دنیای امروز از نظر جهانیان استبداد در هرشکلی و از سوی هرکس یا نظامی که باشد محکوم است و شما بخاطر قدرتی که برای خود تصور میکنید پروای این محکومیت را نخواهید کرد؟
2) اگر بیائیم عملکرد مامورین مرکز را در این استان در ترازوی عدالت بریزیم و مورد سنجش قرار دهیم میزان بی عدالتی بین بلوچ و فارس و بین بلوچ و زابلی نمودار بسیار وحشتناکی را نشان خواهد داد که کافرترین کافرها هم با دیدن آن از عملکرد خود شرمنده شده و خجالت خواهند کشید و حالا ما نمیدانیم که مسئولین جمهوری اسلامی با چه روئی دم از مظلومیت ملت فلسطین از دست یهودیان میزنند در حالیکه رفتار خودشان با ملت بلوچ بمراتب مشمئز کننده تر و خیلی ظالمانه تر از رفتار یهود با ملت فلسطین است. آیا این اظهار نظر رک و بی پرده ما آنقدر جدی و توجه بر انگیز نیست که شما را وادار به چاره اندیشی و مجبور به تجدید نظر در رفتار حکومت تان با مردم بلوچ کند و این بدلیل اینست که مقتدر هستید و این تظاهر به قدرت و نمایش آن به این و آن اجازه نمیدهد که گوش بحرف ضعفائی همچون ما داده و فریادشان را رسیدگی کنید چون رسیدگی به وضع محکومین و مظلومین معترض در منطق جمهوری اسلامی قئرتمند، ضعف نظام و حکومت را دلالت خواهد کرد و نظام چنین ضعفی را بخود نمی پسندد لذا سرکوب هر معترض ذیحقی را هم جایز و شیوه ای برای حفظ اقتدار و بقای خود میداند !؟ و شما را بخدا چنین منطقی یک منطق اسلامی است؟
3) جناب رئیس جمهور، این دنیا یک محل آزمایش و مزرعه آخرت است برای همه، برای فقیر و ثروتمند، برای ضعیف و قدرتمند و برای سیاه و سفید و برای خوشگل و بدگل و همه چیز برای همه در حال گذر است و در این گذر زمان آنچه که حقیقتا متعلق به یک انسان است تنها همان اعمال و نیتی است که در پس آن وجود دارد و همین اعمال است که بدون کمترین تردیدی انسان را به جنت یا جهنم میبرد آیا مسئولین نظام و دولت شما مواظب اعمال شان هستند تا سر انجام پس ازاتمام ایام زندگی زودگذر شان به جهنم نروند؟ جناب، مامورین شما با سوء استفاده از قدرت نظام تمام راههای شرافتمندانه زندگی کردن را به روی مردم بلوچ بسته اند امروز مردم ما در زادگاه خود تحت تبعیض شدید هستند و با لطایف الحیل گوناگونی که عمدا از سوی عده ای از مامورین دولت بکار گرفته میشود زندگی کردن با حفظ آبرو برایشان حقیقتا مشکل شده است بطوریکه اینک این مردم تحت ستم نه جای ماندن در خانه دارند و نه پای رفتن بجائی دیگر آیا همین وضع باید ادامه پیدا کند!؟ جامعه بلوچ اینک در مرز بقاء و نابودی قرار دارد و تصمیم گیری های خودسرانه مسئولین استان که هدف دیگری جز غارت کردن حقوق مردم بلوچ در پس آن نیست این وضع ظالمانه را بوجود آورده است اگر شما بعلت گرفتاری های زیاد تان خود متوجه این حقایق نیستید ما مردم بلوچ بخاطر دفاع از شرافت،هویت، کرامت انسانی و صیانت خود بعنوان ساکنین اصلی بلوچستان حضرتعالی را یاری کرده و متوجه این وضعیت قابل توجه میکنیم چون در بلوچستان دیگر ظلم و تبعیض و زورگوئی از محدوده تحمل فراتر رفته است و از جنابعالی بعنوان رئیس مملکت تقاضا داریم که در این باره اقدامی معقول و عادلانه و خداپسندانه مبذول بفرمائید تا نظام جمهوری اسلامی ایران در آینده در دادگاه تاریخ بعنوان یک نظام جابر و دیکتاتور و فاسد معرفی نشود و پاسداری از کرامت و نیکنامی نظام در این برهه از زمان از وظایف جنابعالی است که در راس قوه اجرائی مملکت تکیه بر مسند زده اید لذا تقاضا داریم اجازه ندهید که مامورین خاطی و دروغ پرداز و مکار و خودسر و غارتگر استان میزان ظلم و زورگوئی را از محدوده تحمل خارج نمایند.
4) جناب رئیس جمهور، ما فقط عدالتخواه هستیم و عدالت چیزی نیست که مامورین شما ما را بخاطر آن تحت تعقیب قرار داده و دربدر کنند. اگر عدالت چیزی بد و قابل تعقیب بود شما آنرا بعنوان قویترین شعار انتخاباتی خود مطرح نمیکردید و همین تشنگان عدالت بودند که شما را به پیروزی رساندند باین باور که از عدالت و عدالتخواهان حمایت خواهید کرد ولی متاسفانه چنین نشد چون عدالتخواهان امروز توسط حکومت گران فزون طلب و ضد عدالت که نظام را همچون ارث پدر فقط متعلق بخود میدانند بشدت تحت تعقیب هستند و اگر این عدالتخواهان دربدر شده از سر مجبوری در برابر این بی عدالتی ها عکس العملی از خود نشان دهند تا بدینوسیله افکار عمومی را متوجه این وضع ظالمانه و تبعیض فاحشی کنند که بین بلوچ و فارس و زابلی وجود دارد ولی ما شاهد آن هستیم که رسانه های حکومت این عدالتخواهان را بلافاصله بنام دزد و اشرار و قاچاقچی معرفی میکنند و باز تحت تعقیب بیشتر قرار میدهند و این روند حکومت کرد ن ظالمانه همچنان ادامه پیدا کرده و روز بروز بر میزان آن دارد افزوده میشود و همین باعث شده است که عدالتخواهی از روش مسالمت آمیز به روش خشونت آمیز تبدیل شده و جنگ بین ملت و دولت ناگزیر گردد. مامورین دولت در حق ملت بلوچ امروز بی پروا ظلم و زورگوئی و خشونت میکنند تا با سرکوب و خاموش نگهداشتن مردم، فزون طلبی کرده و حق شان را غارت کنند ودر چنین وضعیتی مردم تحت تبعیض ما هم از سر ناچاری و برای زنده ماندن و حفظ کرامت خود در مقابل توطئه های گوناگون انواع مامورین مسلح دولت مجبور به مقاومت میشوند و با وجود اینکه مقاومت در چنین شرایط نابرابری کار بسیار مشکلی است ولی چاره ای جز آن ندارند و امر مقاومت را با تمام مشکلاتی که برای شان بهمراه دارد پذیرا میشوند تا این تبعیض خوار کننده و تحقیر آمیز را بیشتر از این تحمل نکنند و تا زمانی که مردم بلوچ در زادگاه خود شهروند درجه یک بحساب نیایند و امور منطقه بدست خودشان اداره نشود و این روند غارتگریها و زورگوئی ها و بگیر و ببندهای خودسرانه و غیر قانونی متوقف نگردد مردم این مقاومت را حق قانونی خود خواهند دانست و بخاطر آن آماده هرگونه ایثار و فداکاری خواهند بود و البته توقع ما اینست که رسانه های نظام حقایق را وارونه مطرح نکنند و این مقاومت عادلانه ما را بنام عملی غیر قانونی و متعلق به ایادی فریب خورده امریکا و اسرائیل معرفی ننمایند و مبارزین مقاوم ما را که از بی عدالتی های مامورین غیربومی خسته شده اند و برای رسیدن به یک زندگی شرافتمندانه دارند مبارزه میکنند مشتی دزد و اشرار و قاچاقچی و جاسوس و ضد نظام اسلامی نگویند چون این یک دروغ محض است و ما فقط برای رفع ظلم از سر خود داریم دست و پا میزنیم و فریاد میکشیم و این را هم مسئولان نظام بدانند و هم مردم حامی عدالت در جهان، و عدالتخواهان را دزد و اشرار و قاچاقچی معرفی کردن دیگر ترفندی کهنه و قدیمی و غیر معتبر و بی اثر شده است لذا تقاضا داریم که ما را مورد تهاجم تبلیغات بی اساسی از این نوع قرار ندهند و به مسئولین خودسر و دروغگو و مکار و حیله گر استان هم بفرمائید که در جریان این مبارزه که فقط برای رسیدن بعدالت است و هیچ هدف دیگری درپس آن نیست مردم عادی و بی گناه و بیدفاع ما را دست نزنند و مورد تهدید قرار ندهند چون چنین کاری در شان یک حکومت قدرتمند نیست و اگر مواردی از این نوع پیش بیاید ما مجبور به مقابله به مثل خواهیم شد که عملی صحیح نیست ولی چاره ای هم جز آن نخواهد بود. ما خواستار پایان دادن باین بگیر و ببندهای خودسرانه در استان هستیم و خواستار اجرای عدالت و سپردن امور بلوچستان بخود مردم بلوچ و سپردن امور سیستان بخود سیستانی ها و پایان دادن باین سیاست ظالمانه که سیستانی ها را با زور اسلحه برسیاه و سفید و سرنوشت مردم بلوچ مسلط کرده است باین جرم که مردم بلوچ اهلسنت هستند. بدینوسیله اعلام میداریم که ما دیگر این تحقیر و تبعیض وحشتناک بین زابلی و بلوچ را بیش از این تحمل نخواهیم کرد و این سیاست ظالمانه باید هرچه زودتر از بین برود و باری دیگر تاکیدا عرض میشود که مسلط کردن زابلی ها بر مردم بلوچ رفتاری کاملا تحقیر امیز است که برای ما مردم بلوچ دیگراصلا قابل تحمل نیست و حل این مسئله بدست دولت شما به آسانی امکان پذیر است بشرطیکه حقیقتا حامی عدالت باشید.
5) برای اینکه عدالت عملا اجرا شود و در مرحله حرف و شعار متوقف نماند تقاضا دارد دستور فرمایند در هر شهرستان و مرکز استان ما تعداد ده نفر از علماء و تحصیلکرده های بومی متعهد نسبت به جامعه بلوچ را بعنوان مدافعین حقوق این مردم در شورای تامین از خرداد ماه سال 1385 ببعد عضویت دهند تا در جلسات تصمیم گیری این شوراها حضور داشته باشند و آنچه را که بصلاح جامعه بلوچ است پیشنهاد داده و بر اجرای آن نظارت نمایند و انچه را که بصلاح نیست رد کنند و موافقت با این پیشنهاد عدالتخواهانه قدمی کوچک خواهد بود در مسیر حق و صداقت و حد اقلی از نشان حسن نیت خواهد بود در راستای احترام به عدالت از سوی دولتمردان و تقاضائی این چنین مختصر در قاموس یک نظام اسلامی نه تنها که نباید خواسته ای غیر موجه و ناگوار تلقی شود بلکه باید با استقبالی گرم مواجه گردد اگر مسئولین نظام حقیقتا انسانهای عادلی باشند و عدالت را اساس اسلام و باعث بقای نظام خود بدانند.
در نامه ای دیگر قضیه تخریب روستای گورناگ را که خانه های همه ما تحت یک توطئه بسیار شنیع و ناجوانمردانه بوسیله مامورین اطلاعات و انتظامی استان تخریب گردید باستحضار حضرتعالی خواهم رساند و پولی را که برای بازسازی خانه های تخریب شده ما اختصاص یافته بود همه اش را مسئولین استان بدون کمترین دغدغه ای بالا کشیدند و شکایتهای ما هم بجائی نرسید و خسارت این خیانت دولتی در حق ما مردم گورناگ با مخارج امروزی بیش از پنج ملیارد تومان میشود که اگر بما داده شود به هیچ جای نظام برنخواهد خورد چون هزاران ملیارد تومان ثروت این مملکت فعلا بشکلهای مختلف توسط مامورین دارد حیف و میل میشود و بهیچ جای نظام بر نمیخورد و پرداخت خسارت خانه های تخریب شده مان که در زمان دکتر خاتمی صورت نگرفت اگر در زمان شما انجام شود نیکنامی بزرگی برای جنابعالی بهمراه خواهد داشت و نه تنها که دلالت بر ضعف نظام نخواهد کرد بلکه دلیل عادل بودن نظام را در افکار عمومی متجلی خواهد کرد. لذا امید است که این تقاضای ما مورد رسیدگی قرار گیرد و اجحاف بزرگی را که در حق ما شده است توسط دولت جنابعالی جبران گردد و ما مردم خسارت دیده گورناگ مثل سابق در جای اصلی مان به سرو سامان برسیم و با انجام چنین کاری انشاء الله خدا هم از شما راضی خواهد شد.
موفق باشید و من ا... التوفیق...
کمال صلاحزئی
رئیس
نهضت عدالت بلوچستان ایران
کراچی - پاکستان
رونوشت به :
1- نمایندگان بلوچستان در مجلس شورای اسلامی جهت اطلاع و پیگیری
توجه : اساسنامه موقت " نهضت عدالت بلوچستان ایران " بطور جداگانه ای هم چاپ و پخش شده است و برای اطلاع و استفاده هرچه بیشتر خوانندگان عزیز و مردم تحت ستم بلوچستان در اینجا هم ارائه میشود تا باشد اهدافی را که نهضت عدالت بلوچستان بر روی آنها دارد کار میکند برای همه روشن و واضح باشد :
بنام خداوند عادل و کارساز
نگاهی برسوابق سیاسی
"نهضت عدالت بلوچستان ایران"
در کشورهائی که بطور غیر دمکراتیک اداره میشوند و هیئت های حاکمه بجای رسیدگی بامور مردم به چپاول و غارت کردن ثروت ها ی ملی پرداخته و مردم شان را با زور اسحله و اعمال قدرت قهریه مجبور به تحمل بدبختی و سکوت فرساینده میکنند اعتراض و فریاد کشیدن برای نجات از چنین وضعی امری ضروری میشود. مردم چنین کشورهائی برای رسیدن بعدالت اجتماعی و رفع ظلم و اصلا ح حکومت دیکتاتور برای تن دادن به رعایت اصول دمکراسی و یا تغییر آن خواهی نخواهی دست به تشکیل سازمانها و احزاب سیاسی میزنند تا از غارت شدن نجات پیدا کرده و به یک زندگی آباد و آزاد و خوشحال برسند و این بطور فطری حق هر انسانی است. کشور هائی که در سطح جهان بطور غیر دمکراتیک اداره شده اند یا میشوند تعداد شان زیاد است ولی ما مردم بلوچ فعلا فقط با دو کشور ایران و پاکستان سر وکار داریم که در نیم قرن گذشته بطور غیر دموکراتیک اداره شده و حقوق انسانی مردم شان را بطور آشکارا پایمال کرده اند. نا گفته نماند که هم ایران و هم پاکستان هر دو از کشورهای چند ملیتی هستند که در ایران بطور مشخص اقوام : فارس، بلوچ، کرد، آذری، عرب و ترکمن زندگی میکنند و در پاکستان هم اقوام پنجابی، پشتون، بلوچ و سندی.
ابر قدرتهای آن زمان پس از جنگ جهانی دوم برای اداره دنیا، سازمانی بنام " سازمان ملل متحد" درست کردند تا این سازمان از بروز جنگهای مجدد بین ملتها جلوگیری بعمل آورده و حفظ امنیت را در سطح جهان بعهده بگیرد. از جنگ جهانی دوم ببعد کشور های متعدد دیگری طبق میل ابرقدرتهای آن زمان بوجود آمده و بر روی نقشه جهان ظاهر شدند و مرزهای شان هم از طرف همین سازمان برسمیت شناخته شد. همه این کشور ها و مرز بندی های شان بر اساس تامین منافع ابر قدرتها بوجود آمد، بعنوان مثال کشورهائی نظیر : کویت، بحرین، قطر، عمان، با کم بیش یکصد هزار نفر سکنه بومی و یک کدخدا و هر یک از امیر نشینهای امارات متحده عربی با کمتر از ده هزار نفر سکنه بومی بشکل کشورهای مستقلی درآمدند و برای خود صاحب دم و دستگاه و آلاف والوف شده و مردم شان به رفاه کامل و عزت و امنیت اجتماعی رسیدند.
بلوچها هم در این زمان مانند همینها و اردنی ها، سعودیها، عراقی ها، عمانی ها، و خیلی از ملتهای دیگر که هنوز حکومتهای مدون و سیستماتیکی بشکل امروز نداشتند بطور ملوک الطوایفی و خودمختار زندگی میکردند که آخرین حاکم آنها در قسمت غربی میر دوست محمد خان بارانزئی و در قسمت شرقی میراحمدیار خان احمدزئی بود. بلوچستان که مفهوم وطن مردم بلوچ را دارد تا قبل از بوجود آمدن کشور نوزاد پاکستان با کشور های هندوستان و افغانستان و ایران همسایه و هم مرز بود. بلوچ تا قبل از سال 1947 میلادی بعنوان یک ملت در سطح جهان مطرح بود ولی پس از بوجود آمدن کشور جدید التاسیس پاکستان هویت اصلی خود را بطور رسمی از دست داد و طبق یک برنامه حساب شده بین المللی نا محسوس شرایط بسیار سختی بر آن مسلط گردید و علت اصلی اش هم عدم سازگاری و جنگیدن با دولت انگلیس بود. انگیس که فعال مایشاء و ابر قدرت آن زمان در این منطقه بود از جنگ و گریز و بی سیاستی و عدم سازگاری حکام آن زمان بلوچ سخت ناراضی و خشمگین شده بود و برای تنبیه این ملت آنرا تقسیم در تقسیم کرد و سرنوشتش را بطور عمده بدو کشور همسایه ایران و پاکستان که حکام آن خود همچون مومی در مشت انگلیس بودند سپرد تا برنامه تنبیهی بریتانیا را در حق این مردم ناسازگار اجرا کنند و دقیقا هم اجرا شد. از آن زمان ببعد مردم بلوچ هم در ایران و هم در پاکستان بطور منظم و همآهنگ تحت جبر حکومتی قرار گرفته و از تمامی حقوق فطری و خدادادی و بنیادی خود محروم گشتند. هر یک از این دو حکومت، افراد حق طلب حقیقی را در قلمرو خود تحت تعقیب قرار میدادند و در صورت دستگیری بزندان انداخته و شکنجه میکردند و یا مجبور به فرار مینمودند. حکومتهای مرکزی برای اداره منطقه تعدادی از خودفروختگان بومی را پیدا کرده و پرورش دادند و با دادن مقداری عزت کاذب و بی محتوا و شهرت مصنوعی بعنوان نماینده و یا سرپرست بر مردم تحمیل میکردند. این خودفروختگان بی دانش و فریب خورده و بظاهر سرپرست شده بخاطر عزت شخصی و منافع جزئی خانوادگی بطور کامل در خدمت حکومتهای مرکزی در آمدند و نه تنها که این نمایندگان تحمیلی و بی خبر از مسایل سیاسی اجتماعی، چشم شان را بر هر ظلم و ستمی که بر مردم شان میشد بطور کامل می بستند بلکه در اجرای سیاستهای ظالمانه حکومتهای مرکزی در هموار کردن راه سلطه گری ظالمانه شان با کمال افتخار نقش بسیار موثری هم ایفاء میکردند و بدینگونه ملت بلوچ از داشتن رهبران حقیقی و مخلص برای حصول حقوق انسانی شان بمدت بیش از نیم قرن محروم ماند و حکام ظالم این کشورها با همدستی وکمک از خود بیگانه شدگان رهبرنمای بومی، مردم بلوچ را از تمامی حقوق انسانی و اساسی شان محروم کرده و در فقر و بدبختی مطلق و در بی دانشی و جهل مرکب نگهداشتند. در این دوران پر خفقان، جهل و نادانی در میان مردم بلوچ آنقدر وسیع و عمیق شده بود که حرف زدن از حقوق سیاسی اجتماعی یک نوع دیوانگی و نادانی بحساب میآمد و هر آنکسی که حرف از حقوق سیاسی و اساسی ملت میزد توسط نادانان بظاهر فهمیده و دانای قوم مورد تمسخر قرار میگرفت و بعنوان یک دیوانه نادان تبلیغ میشد بطوریکه هرکسی از ترس مواجه شدن با لقب "دیوانه" جرات نداشت که در میان این مردم کار سیاسی کند و بدین سان در این نیم قرن گذشته هیچ پیشرفتی در جهت رسیدن بحقوق اساسی مردم بلوچ حاصل نشد هر چند که جنبشهای موقتی پس از انقلاب اسلامی 1357 در ایران بوجود آمد ولی چون ایدئولوژی این جنبشها با ادیولوژی راسخ عامه مردم بلوچ هیچ نوع سازگاری نداشت و گروندگان به این جنبشها مقلد چشم بسته جنبشهای اجنبی بودند و هیچ اصالت بومی نداشتند بدون چندان مقاومت و موفقیتی بناچار از صحنه خارج شده و ناپیدید گشتند و مردم بلوچ باری دیگر دچار سرخوردگی و نا امیدی مطلق شدند و میدان سیاست باز بدست عده ای شیاد و فرصت طلب و سازوباز گر و دلال صفت افتاد که برای فروختن عزت اجتماعی و قومی این قوم هیچ احساس شرمی در خود نمیکردند به زد و بند با حکام مرکزی پرداختند و در این وضعیت یاس بزرگی از رسیدن به عدالت اجتماعی باری دیگر افکار عمومی منطقه را فرا گرفت و فضای سیاسی بلوچستان در بی تفاوتی و سکوت وحشتناکی فرو رفت و مردم بجای مبارزه برای رسیدن بحقوق انسانی و اساسی خود به جاسوسی کردن بر علیه یکدیگر پرداختند تا بلکه از این طریق به عزت و نام ونانی برسند و این وضعیتی بس خطرناک برای آینده این مردم بود که احتیاج به چاره جوئی داشت و فقط بهمین دلیل بود که عده ای از روشنفکران متعهد بلوچ هم از بلوچستان ایران و هم از بلوچستان پاکستان که از رسیدن به عدالت اجتماعی و حقوق مساوی در کشورهای شان بطور کلی ناامید شده بودند برای رهائی ملت بلوچ از این وضعیت مصیبت بار بفکر چاره کار افتاده و با پیشنهاد و هدایت آقای محمد آرمیان از بلوچستان ایران در تاریخ 25 دسامیر 1986 میلادی، با مقدمات و آمادگی قبلی جلسه مخفیانه ای در شهر کراچی تشکیل شد و در همین جلسه بنیاد " سازمان بلوچ متحد" ( - United Baluch Organization (.U.B.O ) یا ( یُوبُ) پی ریزی گردید وسازمان از همین تاریخ با شعار وحدت ارضی و استقلال بلوچستان بزرگ کار خود را آغاز کرد تا به حکومتهای مرکزی ایران و پاکستان تفهیم کند که اگر با مردم بلوچ در درون مرزهای این دو کشور باز هم بعدالت رفتار نشود و همین روند تبعیض و محرومیت و محکومیت و بگیر و ببند های خودسرانه و گسترش نظام جاسوسی بین مردم بر علیه یکدیگر همچنان ادامه پیدا کند این مردم برای رسیدن بخوشبختی و عزت اجتماعی راه دیگری جز میارزه برای استقلال نخواهند داشت. چون تا ابد بصورت انسان درجه دو زندگی کردن و قبول محکومیت مطلق و جاسوسی بر علیه یکدیگر در شان انسان نیست و هیچ قومی چنین خقتی را برای هیمیشه نمی پیذیرد بهمین دلیل " سازمان بلوچ متحد" خواستار آن شد که این موضوع کاملا باید مشخص شود که اگر بلوچها واقعا ایرانی یا پاکستانی هستند و به این امر هم حتما باید تن در دهند در اینصورت حکومتهای ایران و پاکستان هم این حقیقت را به پذیرند که مردم بلوچ هم عملا جزء مردم اصیل کشورهای شان به حساب آیند و نه بصورت مردم مفتوحه و مسلوب الحقوق.
همه دعوا ها تا بحال بر سر این بوده و هست که مردم بلوچ در کشور شان با فارسها و پنجابی ها متساوی الحقوق شوند و در اداره کشور به آنها سهم عادلانه ای داده شود تا خود را انسان درجه یک و آزاد احساس کنند و تنها در اینصورت است که سرو صدا ها به پایان خود میرسد ولی حکومتهای متعلقه هرگز گوش به این تقاضاهای قانونی مردم بلوچ ندادند و آنها را اصلا بحساب نیاوردند و بهمین دلیل ناامیدی کامل از به رسیدن به عدالت بود که فریاد " آزادی حق ماست" بصورت شعار محوری " سازمان بلوچ متحد" مطرح گردید و در بلوچستان پاکستان که فضای آزاد تری برای فعالیت سیاسی داشت در سطح بسیار گسترده ای بطور مستمر دیوار نویسی شد و بصورت اعلامیه باطلاع همکان رسید و مورد حمایت وسیع مردمی قرار گرفت . فعالین سازمان بلوچ متحد در تماس مستمری که بطور پنهان و آشکار با مردم داشتند همراه با حرکت زمان مردم بخواب غفلت فرو رفته خود را با روشهای مختلف بیدار و برای رسیدن بحقوق سیاسی اجتماعی شان آماده مبارزه میکردند و حکومتهای ایران و پاکستان هم از طریق دستگاههای امنیتی خود و مخصوصا با استفاده از بلوچهای خود فروخته یعنی دلالان و جاسوسان بومی خود برای متوقف نمودن کار سازمان در شکلهای مختلف سخت فعال بودند تا از هر طریق ممکن (تهدید یا تطمیع) اتحاد و همبستگی افراد آماده سازمان را درهم شکسته و از پیشرفت و توسعه آن جلوگیر نموده و در صورت امکان سازمان را بطور کلی و از بیخ متلاشی نمایند و تهمتهای بی اساس زدن به مبارزین و مسئولین مخلص این سازمان و بدنام کردن آنها هم از سوی حکومت ایران یک تاکتیک ضد میارزه بود تا مردم را نسبت به مبارزین بدگمان نگهداشته و از پیوستن به سازمان بترسانند. پیشروی حرکت رهائی بخش سازمان بلوج متحد بیشتر بدلیل وضع ضعیف مالی اش کاهی کَند و یا گاهی برای مدتها متوقف میشد و علت اصلی ضعف مالی سازمان هم همان مفتخورهای بیدرد و بی خاصیتی بوده وهستند که با ادعای دروغین برای میارزه کمکهای مالی را از منابع کمک کننده جمع آوری کرده و با مصرف کردن آن در مخارج شخصی وخانوادگی عملا بزرگترین مانع برای پیشرفت اهداف سیاسی این ملت بوده اند و اگر بدرستی دقت شود واضح خواهد شد که مدعیان دروغین تاکنون هیچ کار دیگری جز کارشکنی بر علیه مبارزین اصلی ملت نگرده اند و اینهم یکی از موثرترین تاکتیک های رژیم بوده است که برای ناکام کردن مبارزه حقیقی مردم بلوچ جهت رسیدن بحقوق انسانی شان بکار برده است و جزئیات اینگونه خیانتها اگر ادامه پیدا کند در صودت لزوم ناگزیر با شرح کافی در آینده باطلاع عموم ملت خواهد رسید تا سیه روی شود هر که در او غش باشد و تا بلکه با این روش نا مناسب و غیر مطلوب سلسله اینگونه خیانتها در حق ملت مظلوم بلوچ به پایان برسد.
سازمان بلوچ متحد ( یُوبُ) در سال 1992 میلادی موفق به نشر خبرنامه ای بنام " بلوچستان مظلوم" شد که عملا ارگان رسمی و بیانگر سیاستهای این سازمان بود که توانست تا سال 1996 میلادی ادامه پیدا کرده و 21 شماره بیرون دهد . بعلت روشنگریهائی که در این خبرنامه ها میشد بالآخر حکومتهای ایران و پاکستان بخاطر سیاستهای غیر عادلانه شان در قبال ملت بلوچ هر دو بشدت بحرکت درآمدند و به تعقیب اعضاء و هواداران این سازمان پرداختند و با تلاش زیاد بالاخره با متلاشی کردن مراکز فعالیتی سازمان موفق به متوقف کردن این نشریه شدند تا جلو سلسله آگاهیهائی را که از طریق این نشریه بمردم از همه جا بی خیر و بی تفاوت بلوچ میرسید بگیرند و با اینکار به روند سیاستهای غیر معقول خود باز هم ادامه دهند و نگذارند که این سازمان در برنامه های جدی و حق طلبانه خود به پیروزی برسد. ولی سئوال اینست که اینها چرا با مردم بلوچ چنین رفتار غلط و سیاست نادرست و خصمانه ای در پیش گرفته اند که این ملت حتما و در هر حال باید بصورت ملتی منکوب و محکوم زندگی کند و همیشه در معرض بگیر و ببند های غیر قانونی باشد، چرا؟
پس از متلاشی شدن مراکز سازمان بلوچ متحد در شهرهای مختلف پاکستان و دربدر شدن اعضاء و هواداران فعال آن در سال 1996 میلادی فعالیت سازمان بطور اجبار برای مدتی متوقف شد چون حفاظت از جان فعالین این سازمان در این زمان از هر اقدام دیگری مهمتر بود و تنها راه آن هم اختیار کردن زندگی مخفی بود چون حمل اسلحه کافی و غیر مجاز در شهرها برای دفاع از خود امکان پذیر نبود و کارآئی لازم را نداشت. فعالین سازمان در طول تقریبا یکسال سکوت باز خود را جمع وجور و آماده فعالیت کرده بودند که در ایران نهضت دوم خرداد بوجود آمد و با انتخاب دکتر محمد خاتمی به ریاست جمهوری ایران در سال 1997 میلادی و با اعلام ایشان که " ایران برای همه ایرانیان است" و حقوق اساسی همه اقلیتهای قومی رعایت خواهد شد امید رسیدن بعدالت در چهارچوب ایرانی مستقل و آزاد در دل فعالین سیاسی بلوچ باری دیگر زنده شد و با تصمیم بنیانگذاران سازمان بلوچ متحد تحت این توجیه که همه این مبارزات استقلال طلبانه فقط بخاطر این بوده است که قوم بلوچ در زادگاه خود به سعادت و خوشبختی برسد و اگر این آرزو با بوجود آمدن یک حکومت دمکراتیک که به همه اقوام درون مرزی ایران حقوق مساوی میدهد حاصل گردد دیگر نیازی به جدائی و استقلال نخواهد بود. همراه با چنین امیدی " سازمان بلوچ متحد" یا یونایتد بلوچ اُرگانیزیشن - (یو بی او) برنامه جدائی طلبانه خود را متوقف اعلام کرد و با یک گردش 180 درجه ای برای پیوستن به روند اص