تبليغاتX
وت واجهی
مسائل بلوچستان ملی و مذهبی- سیاسی اجتماعی فرهنگی

بقلم : محمد آرمیان

 

بنام الله مقتدر

یک معضل جدی و مضر

که ملت بلوچ با آن در گیر است

 

بنده در اردیبهشت ماه 1387 داخل 63 سالگی میشوم حقیقت اینست که بیشتر اوقات عمر در بیراهه رفتن های متداول امروزی گذشته است و هیچ عمل مان با اعمال رسول خدا صلی الله و علیه و سلم آنچنان که می باید تطبیق نداشته است از دو سال قبل من این دعا را کرده ام که بار الها حالا که این بنده ناکاره که نظام زندگی اش با نظام زندگی رسول خدا) صلی الله علیه و آله و سلم) که بهترین نظام زندگی  برای انسان است  هیچ تطبیقی نداشته است حد اقل طول عمرم را شبیه به طول عمر آنحضرت بفرما.  این دعا اگر اجابت شود  بنده حد اکثر بیشتر از یک سال در این دنیا نخواهم بود که به نیت آزاد شدن این قوم بازهم زور بزنم و این باری است که فرد فرد ملت بلوچ آنهائیکه هنوز فرصت زنده ماندن شان تمام نشده است  باید آنرا بر دوش خود بکشند تا از این خفت موجود و زندگی غلامانه به در آمده و حق تعیین سر نوشت خود را بدست آورند و در سرزمین خود مثل دیگر اقوام جهان با عزت و سربلند و بدون دخالت دیگران در امور خود زندگی کنند و خیلی لازم است که چنین شود. اگر ملت بلوچ برای رسیدن به خود مختاری بطور جدی فعالیت نکند و با همین وضع محکومانه  فعلی و اختلافاتی که غالبا حکومتها  در آن بوجود آورده اند ادامه دهد بدون شک در شکم ملت فارس هضم خواهد شد و نشانی از  اصالت خدادادی اش باقی نخواهد ماند و در اینصورت  محکومیت ابدی و یک زندگی غلامانه تنها سرنوشتی خواهد بود که نصیب خود و نسلهای آینده اش میشود و سر زمین آبائی هم برای همیشه از دستش خواهد رفت.

بنده از حدود بیست سالگی  این فعالیت نجات از محکومیت  را شروع کرده و بقدر وسع و بر حسب شرایط  گاهی تند و گاهی کند، گاهی بظاهرو گاهی هم بطور مخفی آنرا ادامه داده ام  و خدا میداند که گاهی از شرایط بسیار سختی گذر کرده ام  ودر این راه  با مسایل و معضلات عجیب و غریبی هم از سوی حکومتها و هم از سوی خودیهای نا آگاه و بد خواه و حسود روبرو بوده ام که امروز در آخرین سالهای عمر همه بصورت  خاطرات تلخ و شیرین  و تجربه درآمده اند. 

برای اینکه امروز هم کاری انجام داده باشم میل دارم یکی از معضلات این قوم را در اینجا بیان کنم تا بلکه مفید واقع شود، معضلی که در تضعیف و در متوقف نگه داشتن ملت بلوچ از رفتن بجلو تاثیری قوی و جدی داشته است.   

          این معضل همانا دو ایدئولوژی ضد هم در ملت رشد نکرده و بی سر وسامان بلوچ بوده است که هنوز هم تا حدی هست ولی نه به آن شدت قبلی که در اوایل انقلاب بود چون تبلیغات شبانه روزی ما در فاصله این سی چهل سال تا حدی کار خودش را در جهت آگاهی بخشیدن کرده است. پس از انقلاب سال   1357 که فضای سیاسی کمی آزاد شد شاهد  بر خورد و تنافر شدید طرفداران این دو ایدئولوژی با یکدیگر بودیم که در نتیجه آن ملت بلوچ از حرکت بجلو و تاسیس یک سکوی متحد سیاسی جهت حصول حقوق بنیادین و اصیل خود که در واقع  همان حقوق خدادادی و خودمحتاری برای این قوم بود ناکام ماند. این دو گروه که در ذیل ذکر شان می آید حاملین دو نظریه متضاد بودند که هر دو در متوف نگهداشتن ملت بلوچ نقشی موثر داشتند. 1) اسلامیون ضد قوم 2) قومییون ضد اسلام.

هم اسلامیون و هم قومییون ما  در میادین فعالیتی متعلق بخود متاسفانه دانش لازم و کافی  نداشتند آن مقدار که این دانش برای شان نتیجه مثبت دهد و در تحرک بخشیدن جامعه شان بسمت جلو و برداشتن گامهای پیروزمندانه ای کمک نماید بلکه بر عکس دگماتیسم زمختی که حاکم بر فضای ذهنی این هر دو گروه بود باعث متوقف شدن و در جا زدن این قوم گردید.

بنده نمیدانم دیگرانی که مدعی هستند در زمینه فعالیت سیاسی خود چکار کرده اند ولی خودم برای بوجود آوردن یک سکوی متحد سیاسی با سرجنبانان این هر دو گروه سروکله فراوان زده ام و از میزان دانش سیاسی هردو گروه اطلاع کافی پیدا کرده ام و در همین گیر و دار متوجه شده ام که هیچ چیزی برای فعالین سیاسی و فعالین مذهبی یک قوم خطرناک تر از علم نیم بند و دانش ناکافی که ایجاد تنگ نظری و خودخواهی میکند نیست. علم مفید و علم مضر هر دو در میان افراد جوامع موجود هستند و در هر حال هردو تاثیرشان را بر جامعه شان میگذارند، تاثیر مثبت و یا تاثیر منفی .  در هر جا جامعه ای عقب مانده و محکوم به قبول حکم  اجانب دیده شود دلالت بر آن دارد که افراد آن جامعه از علم مفید و دانش کافی راجع به وضع خود و حقایقی که در جامعه شان موجود است برخوردار نیستند و بهمین دلیل هم قادر به ریشه یابی مشکلات و درک علل ناتوانی و عقب ماندگی خود نمی شوند و در چنین شرایطی سرنوشتی جز قبول محکومیت هم نخواهند داشت. برای نجات از محکومیت تنها چاره کار در وحله اول اینست که علم مفید سیاسی در چنین جوامع رشد نکرده ای تزریق یا تدریس  شود.

علم مفید سیاسی یعنی چه؟ دانشی را که سبب استحکام و یکپارچگی یک ملت میشود و امکان توسعه و ترقی و خود سروری را برایش فراهم می نماید علم مفید سیاسی میگویند و جامعه ما دقیقا همین کمبود را داشته و دارد و بهمین دلیل هم سخت عقب مانده و متشتت و متفرق از هم و محکوم بقبول احکام نا عادلانه دیگران است. این حرف را باین دلیل میزنم چون حدود سی سال قبل وسالهای بعد از آن وقتیکه من بعضی از علما و طلاب علوم دینی بلوچ را برای ایجاد یک حرکت سیاسی جهت نجات قوم بلوچ از این محکومیت مطلقی که گرفتار آنست دعوت بهمکاری میکردم جواب همه بمن تقریبا این بوده است که آقا ما در اسلام مسئله ای بنام قومیت نداریم و اسلام یک دین جهانی است و قومیت را محکوم میکند و شما هم اینهمه قوم قوم نکنید و وانگهی این قومی نیست که کسی برایش فداکاری کند و بد نبیند. و من در دلم میگفتم خدایا رحم کن به این قوم که طرز فکر عالمش که جمع کثیری از مردم جامعه اش را بدنبال خود دارد اینطور است و هنوز هیچ آگاهی  و احساسی در مورد مسایل قومی و سیاسی اجتماعی خود ندارد و سخت مصر است که همچنان در همین محکومیت باقی بماند ومتاسفانه دلیل قبول چنین محکومیتی را هم به اسلام نسبت میدهد که اصلا درست نیست چون اسلام دین رهائی مظلومین از سلطه جباران در طول تاریخ و  هر جای این جهان بوده و هست . علمای این قوم که هر کدام انبوهی از توده های این جامعه محکوم به تحمل ذلت را بدنبال خود دارند چقدر سطحی نگر و چقدر دریک فضای تنگ فکری قرار گرفته اند به دلیل اینکه علل واماندگی جامعه خود را اصلا نمیدانند. بدون تعارف باید گفت که  علمای ما ( در سابق چون حالا وضع خیلی بهتر شده است)  با همین طرز فکر نقش عجیبی در بدبخت نگهداشتن قوم ما داشته اند چون در حالیکه نقش رهبری داشته اند نه تنها که هیچ برنامه ای برای پیشرفت و متحول کردن جامعه خود هماهنگ با حرکت زمان نداشته اند بلکه حقیقت اینست که در غفلت کامل از مسایل سیاسی اجتماعی  در کمال بی تفاوتی و یا بی خبری از آنچه که در اطراف شان میگذرد اجازه داده اند که دشمن در تمام شئون جامعه شان پایه هایش را در سرزمین آنها  محکم کند بدون آنکه با کمترین مانع و مزاحمتی  روبرو باشد  وصد البته که این طرز فکر علمای ما  با آنچه که اسلام در زمان صحابه رضوان الله علیهم اجمعین عمل کرده است فرق و فاصله فراوان دارد و با دیدن همین طرز عمل و همین طرز فکر منفی و ناکارامد و مضر برای جامعه بود که جمع کثیری از جوانان آرزومند رهائی از ظلم و ستم و خواستار سربلندی قوم ما از اسلام بیزار گشته و با گرایش به طرز فکری اجنبی که اصلا با بافت اجتماعی ما هیچگونه سازگاری نداشت گروهی جدید از خود درست کردند و شروع به اسلام ستیزی نمودند که بعد ها معروف به کمونیست شدند در حالیکه اینها راجع به کمونیسیم هنوز هیچی نمیدانستند و همین اسلام ستیزی را مظهر کمونیسم و برای خود عملی مترقیانه تصور میکردند و دلخوش باین شدند که افرادی انقلابی شده اند و خدا باز هم رحم کند به این قوم ما که روشنفکرانش در چه ورطه ای از دانش مضر قرار گرفتند  و نام این بیراهه رفتن و خود ستیزی را هم متاسفانه سیاست پیشرو یا مترقی گذاشتند  و در عالم خیال مشغول نجات این قوم متفرق از هم شدند ولی در عمل، خود عامل بزرگی از تفرقه شدند و از بقیه قوم بطور کلی بریدند و رودر روی آن قرار گرفتند و با همین طرز فکر مردود و محکوم در جامعه خود هنوز هم دارند تیشه بر ریشه خویش میکوبند وتعداد اندکی از آنها ها چنین بنظر میرسد که هنوز هم اصلا در فکر اصلاح کردار مضر و تفرقه آمیز خویش نیستند تا معضل تفرقه باصطلاح ایدئولوژیکی در قوم ما حل شود. در سی سال قبل وقتی که به بعضی از علمای قوم مان میگفتیم که بیائید برای رهائی این قوم محکوم مان متحدا  فعالیت کنیم میگفتند که آقا جان مسئله مسئله اسلام است و اسلام یک دین جهانی است  و متعلق به یک قوم نیست پس قومیت محکوم است و شما هم دست از این قوم گرائی بیهوده و غیر اسلامی بردارید.  و مشکل این گروه  هم دقیقا  در همین جا بود که اینها فقط  به جنبه عبادی و اخروی  اسلام توجه داشتند و به جنبه معیشتی و اقتصادی و  دنیوی آن که همین امروز با مصایب و مشکلات آن روبرو هستند اصلا توجهی نداشتند . آنها تا این زمان هنوز باین امر هرگز توجه نکرده بودند که اگر فعالیت کنند و حق تعیین سرنوشت خود را بدست آورند و با تصمیم گیری هائی که خود انجام میدهند مسئله اقتصادی و معیشتی خود را بشکل مطلوبی حل کنند دیگر مجبور نخواهند بود که برای تامین هزینه زندگی خود متکی به پول زکات تجار عرب و غیر عرب امیر نشینهای حاشیه خلیج فارس شوند و با وضعی بسیار افتضاح آمیز مقداری پول زکات جمع آوری کرده و بنام خرج مدرسه و هزینه طلاب دینی قسمت اعظم آنرا به هزینه های زندگی خود اختصاص دهند که خود در اسلام عملی ناجایز و حرام است (این حرف در مورد معدودی فقط صادق است و نه همه) .  بدست آوردن این پول زکات این روزها آنقدر سخت و توام با تحقیر و آبرو ریزی و بگیر و ببند های پلیس امارات  شده است که اصلا به زحمتش هم نمی ارزد ولی خوب علمای ما چاره ای هم ندارند چون حکومت خودشان حکومتی چنان غیر عادل و ضد مذهب اهلسنت  است که نه تنها هیچ حقی برای اینها قایل نیست بلکه پس از بازگشت این علمای مان با این پول گدائی کرده از امارات با سین و جین اداره اطلاعات کشور خودشان روبرو میشوند که این پول را از چه کسانی گرفته اید از انجمن های وهابی که نگرفته اید و غیره و خلاصه  اداره اطلاعات کرامت شان را بطور کلی له میکند و گاها بعضی از ترسوها را هم وادار به مخبری میکند تا در رمضان آینده به آنها اجازه سفر برای گدائی کردن پول زکات اعراب بدهد و اینها با تمام این ابرو ریزی ها  و از دست دادن کرامت خود باز هم متوجه نمیشوند که عیب کار از کجاست وهنوز نمیدانند که با پول گدائی نمیشود تا قیامت گذران زندگی کرد! اینها چرا گرفتار یک چنین زندگی ضد کرامت شده اند دلیلش فقط اینست که بر علیه ظلمی که در حق خود و مردم شان از سوی حکومت شان میشود ساکت و صامت هستند. ترک جهاد کرده اند و نتیجه اش هم همین بی عزتی و زندگی پر از ترس و لرز است. اینها  جهاد در کشمیر ،  جهاد در بوسنی ، جهاد در چچین، جهاد درفلسطین، جهاد در افغانستان و جهاد در فیلپین را تایید میکنند ولی جهاد در بلوچستان سر زمین خودشان  را تایید نمیکنند. از نظر اینها اسلام به همه اقوام اجازه مبارزه بر علیه ظلم را میدهد وفقط با همین قوم بلوچ  دشمنی خاصی دارد واجازه مقاومت و مبارزه را اصلا باین قوم نمیدهد! همه اقوام حق مبارزه و رهائی از ظلم را دارند بجز قوم بلوچ که اسلام علمای  ما  چنین حقی به این ملت  نمیدهد و این قوم  تا قیامت باید بصورت یک قوم محکوم و گدا صفت  زندگی کند! حرف مان با آن دسته از علمای بلوچ است که مخالف مبارزه قوم شان برای رهائی از ظلم و تبعیض و بیعدالتی هستند و نه همه. اگر آنها معتقد به جهانی بودن اسلام هستند ما هم هستیم چون هرگز جهانی بودن این دین را انکار نکرده ایم ولی مگر بلوچستان در همین جهان و در پشت همین کره زمین قرار ندارد و ملت بلوچ از ملتهائی که همین خدای اسلام آقریده است یک ملت نیست که عالم عزیز بلوچ و طلبه عزیز بلوچ برای مبارزه و نجات قوم خود از ظلمی که بر او مسلط گشته است مخالفت میکند و آنهم بنام اسلام!؟ در کدامیک از متون اسلامی مخالفت با قوم بلوچ ابراز شده است که این قوم حق مبارزه برای نجات خود از ظلم را ندارد. عالم بلوچ امروز قبل از هر کسی دیگر باید با همتی مردانه به جمع مبارزین بپیوندد تا خود و نسلهای آینده اش از این محکومیت خفت بار نجات پیدا کرده و بیک زندگی با عزت و سربلند برسند. وقتیکه ما حرف از حقوق سیاسی اجتماعی قوم مان میزنیم بعضی از علمای ما بلافاصله این آیه را میخوانند : ”ما خلقت الجن و الانس  الا لیعبدون. یعنی : ما جن و انسان را جز برای عبادت خود نیافریده ایم . خوب این یک موضوع است و در اسلام صد ها موضوع دیگر هم هست که به آنها هم باید پرداخته شود و در اینجا حرف از موضوع عبادت است واین آیه بمعنی آن نیست که همه موضوعات دیگر متعلق به انسان نفی شود و انسان شب و روز درمسجد بنشیند وبه ذکر و عبادت بپردازد و هیچ کار دیگری نکند. منظور این آیه بیشتر اینست که من جن و انسان را افریده ام که مرا (الله را) عبادت کنند و نه سنگ تراشیده و آفتاب و آتش و گاو و قبر و پرچم و انسانهای مرده و زنده را یعنی پرشتش و عبادت فقط مخصوص الله وخالق باشد و نه مخلوقات .  وانگهی  عبادت تنها نماز و روزه و حج و زکات نیست جهاد هم یک عبادت است که پیغمبر اکرم (ص) خود شخصا بآن عمل میکرده است  و خلفایش هم به آن عمل کردند و پوزه همه جباران را در گوشه گوشه جهان بخاک مالیدند و با نظام عادلانه شان شرایطی  فراهم کردند که مظلومان تحت ستم در همه جای این جهان امکان کشیدن یک نفس راحت را پیدا کردند و با دیدن همین نظام عادلانه اسلام بود که این مظلومین با اشتیاق فراوان  فوج در فوج وارد اسلام شدند و امروز بخاطر ترک همین عبادت عزت بخش  است که  نه تنها قوم مسلمان ما بلکه همه امت مسلمه  به این فلاکت افتاده و گرفتار ظلم کفار گشته است و می بینیم که در قوم ما  چهار تا زابلی بی دین هر طور که دلشان میخواهد با مردم این قوم رفتار میکنند.  بخاطر ترک جهاد است که علمای قوم ما در مملکت خود صاحب هیچ حقی نیستند و هر ساله در ماه رمضان برای گدائی پیش اقوام دیگر میروند و با چه خفتی مقداری پول جمع میکنند تا زنده بمانند و حق خودشان را زابلی ها با خیال راحت دارند نوش جان میکنند و اینها باز هم ریشه این زندگی بی عزت و خفتبار را نمیتوانند ببینند. اسلام در کجا به کسی درس خفت و سربزیری و بزدلی و قبول ذلت داده است که قوم ما با توجیه غلط اسلام توسط بعضی از علمایش امروز در خانه خود، در وطن و سرزمین خود در معرض بگیر و به بند های خودسرانه مشتی مامور بی تقوای حکومت است و مثل دزدها ، و محکومین با ترس و لرز دارد زندگی میکند و اینهمه تحقیر و بی عدالتی می بیند و صدایش باز هم درنمیآید!؟ پس علمای ما در رابطه با مسایل حقوقی قوم مان  تا حد زیادی مقصر بوده اند باید این تقصیر خود را قبول کنند تا امکان بازگشت بسوی یک زندگی متحرک و سربلندانه را برای خود و برای مردم شان  بوجود آورند و با مشارکت در امور سیاسی اجتماعی و جهادی یک پای تفرقه ای را که در این قوم بوجود آمده است  بشکنند.

پای دیگر این تفرقه قومییون ضد مذهب هستند که متعلق به همین قوم بدبخت هستند. اینها برخورد تندی با مذهبیون دارند در حالیکه نود و نه و نیم در صد مردم بلوچستان مخصوصا بلوچستان غربی  مذهبی هستند و کنترل ذهنی شان در دست علمای مذهبی  است  که اینک طرز فکر شان با سی سال قبل بسیار فرق کرده و حالا به مسایل قومی خود اهمیت زیادی میدهند و حتی بعضی ها نظیر امیر عبدالمالک ریگی مسلح هم شده اند تا قبول این وضع خفت باری را که نظام باصطلاح جمهوری اسلامی بر قوم بلوچ مسلط کرده است عملا و بشدت انکار کنند و مجبور شده اند که حرف شان را از دهان تفنگ بزنند چون با زبان انسانی خودشان هرگز گوش شنوائی نیافته اند که بخواسته های اساسی  و حقوق انسانی شان توجه کنند.  اما می بینیم که تعدادی باصطلاح روشنفکر در جای امن و خوش با خیال راحت نشسته و با امکاناتی که تکنولوژی پیشرفته امروزی فراهم کرده است با خریدن یک کمپیوتر و درست کردن یک سایت  بر علیه همین مبارز از جان گذسته قوم شان پرت و پلا میگویند فقط بدلیل اینکه فکر اسلامی دارد.  و آقای روشنفکر ما که به ضد اسلام بودن خود افتخار میکند این چه گوارای بلوچستان را که معتقد بخداست بد و بیراه میگوید و چه گوارای نا مسلمان و بیگانه در بولیوی را بجای خدا  پرستش میکند.  چه ندانمکاری وحشتناکی! اگر چه گوارا در کوبا و بولیوی مبارزه کرده است بتو چی ای بلوچ پرت شده از راه روشن و حقیقت؟ تو اگر حقیقتا مردی بیا در بلوچستان مبارزه کن ملت بلوچ در حد چه گوارا از شما قدردانی خواهد کرد . شما در امریکا و اروپا نشسته اید و مواظب هستید  بمحض اینکه کسی در وطن شروع به مبارزه کرد اگر دیدید که پای بند دین است و اطاعت از خالق میکند بلافاصله بر علیهش قیام کرده و شروع به لجن پراکنی میکنید و مانع مبارزه اش میشوید و فکر میکنید که دارید یک کار انقلابی انجام میدهید و این یک معضل است که در قوم ما وجود دارد و هر طور شده باید بنحوی برطرف شود. اگر این جماعت حقیقتا خواستار سعادت قوم بلوچ هستند لازم است که دست از این حرکات خیلی بیهوده و مضر برای جامعه بلوچ بردارند و اگر نمیتوانند از زندگی عافیت طلبانه ای که در آن قرار دارند چشم پوشی کرده و در میدان حقیقی وارد عمل مبارزاتی شوند حد اقل در همان اروپا و امریکا که هستند با ادامه زندگی راحتی که دارند ساکت بمانند و یا از بیماری این خودخواهی بزرگ بدرآمده واین مبارزاتی را که در صحنه عملی دارد انجام میگیرد در آنجا بدرستی و مخلصانه نمایندگی کنند و دنیا را متوجه کنند که ما ملت بلوچ در سرزمین مان داریم مبارزه میکنیم و مظلومیت ما را درک کنید و بر اساس تبلیغات دشمنان مان ما را تروریست نگوئید چون ما در زادگاه و وطن مان از کمترین حقوق انسانی و بنیادین هم برخوردار نیستیم نه اینکه خودتان داد و هوار راه بیندازید که آهای اروپا آهای امریکا بدانید که اینهائی که در بلوچستان دارند مبارزه میکنند تروریست هستند. در کدامیک از اقوام عالم یک نفهمی تا باین اندازه بزرگ وجود دارد!؟  آنهائیکه که هنوز هم به مبارزین قوم شان مرتبا دارند لجن پراکنی میکنند بدانند که اولا  کمونیسم پس یک حکومت هفتاد ساله قهرآمیز و ضد بشری دیگر در سطح جهان شکست خورده و حالا همان کمونیست های حقیقی هم از کمونیست بودن خود بیزار شده و به دامان نظام سرمایه  داری پناه برده اند و کم کم از آن هم دارند بیزار میشوند تا در نهایت وارد اسلام عدالت گستر شوند. دوما اینکه چرا خود فریبی میکنید چون شما که کمونیست نیستید همینطور الکی دارید عمرتان را تلف میکنید. مردم الان آگاه شده اند و ماهیت شما را بطور کامل میدانند و این را هم میدانند که کمونیسم مخالف سرمایه داری است و شما چطور کمونیست هائی هستید که به کشورهای سرمایه داری پناه برده و سر سفره سرمایه داران نشسته اید و باز هم دارید شعار کمونیستی میدهید!؟ شما اگر بجای اروپا و امریکا  به چین و کوبا میرفتید ما باور میکردیم که کمونیست هستید ولی حالا با چه دلیل و منطقی کمونیست و یا سوسیالیست بودن شما را باور کنیم. حالا که همه اینها جز یک بازی عمر تلف کن بیش نیست بیائید این دامهای دست و پاگیری را که بدور خود تنیده ایم پاره کنیم و ذهن مان را آزاد از این معضلات بیهوده و مضر نمائیم و طوری عمل کنیم که دشمنان مان بالاخره قانع شوند که ما مردم بلوچ هم متحدا و متفقا  بعنوان یک شهروند ایرانی  خواستار حقوق خدادادی خود هستیم و اگر روشهای مسالمت آمیز نتیجه نداد  از روشهای دیگر هم استفاده خواهیم کرد تا بیک زندگی با عزت و بدون بگیر و ببند های خودسرانه برسیم و در اینصورت کسی لقب تروریست هم بما ندهد. آیا چه گوارا و فیدل کاسترو که با اسلحه میجنگیدند و عوامل حکومت ظالم را از پای در میآوردند تروریست بودند؟ آنها هم دشمنان ملت شان را با اسلحه گرم کشته اند چرا به آنها تروریست نمیگوئید و ستایش شان میکنید؟ اگر آنها تروریست نبودند پس مبارزین قوم ما برای رسیدن بحقوق حقه شان وقتیکه با اسلحه میجنگند چرا از شما لقب تروریست میگیرد ای بلوچ پرت شده از حقیقت؟ این خیلی عجیب نیست!؟ آیا در اینجا یک بی انصافی بزرگ مشاهده نمیشود که ملت مظلوم بلوچ از برادران یا فرزندان خود می بیند؟ پس امیدواریم که از این پس در مسیر این راه عدالتخواهی دیگر شاهد سنگ پراکنی های برادران باصطلاح کمونیست  خود با نام های مستعار نباشیم و این برادران بدانند که تنها بلوچ بودن برایشان بهتر از بلوچ کمونیست بودن است چون نود ونه ونیم در صد ملت بلوچ ضد کمونیسم هستند  و با این حساب کمونیست بودن جز ایجاد مقداری مزاحمت برای مبارزین قوم خود حامل هیچ فایده ای نخواهد بود و این کارهای آنها جز اینکه به نفع دشمن تمام شود و احترام شان را در میان قوم از بین ببرد نتیجه دیگری نخواهد داشت لذا مشورت بنده اینست که برادران مثلا کمونیست ما برای بازگشت به اصالت و آغوش ملت خویش با همدیگر مشورت کنند حقایق عینی را بپذیرند تا معضلی را که تاکنون مانع حرکت ملت بلوچ بسمت عدالت و خود مختاری بوده است از میان برداشته شود و این را هم بدانند که تنها با شعار تو خالی هیچ حقی بما نخواهند داد و همه عمر را هم در شعارهای تو خالی گذراندن کار عاقلانه ای نیست.  خدا کند خودخواهی ها از بین برود و این معضل هم هر چه زودتر حل شود .

 

   

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 9:47  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 10:24  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

 

شعر از :  محمد آرمیان

 

دل بدریا زن خودت را در صف احرارکن

 

ای بلوچ  با همت  مردانه اینک کار کن

تا به کی  بی حسی آخر ملتت  بیدار کن

 

سخت نادانی برادر حیله دشمن نمیدانی

چشم عقلت  باز کن  فتنه ها  انظار  کن

 

خامّشی  و ترس   و  وحشت تا  به  کی

حال دیگر آه  و  واویلا  و  ناله  زار کن

 

دشمن سفاک  دارد  می کند  ریشه  ترا

اینهمه  سستی  چرا اندیشه پیکار  کن

 

کن   رها  خود   را  ز  سستی  کار کن

با ستیز و رزم  دائم  دشمنت بیزار کن

 

دین تو با سرزمینت تحت ظلم و در ستم

با کمی مردی و همت این ستم انکار کن

 

با  تو  ام،  تو جوانی  جانفشانی میتوانی

دل بدریا زن  خودت را در صف احرارکن

 

 م. الف . بلوچ

 11/9/ 1994  میلادی - کراچی

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 8:56  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

جناب آقای خسرو ملازهی

مسئول محترم سایت پهره

سلام و احتراماتم را بپذیرید. دیشب به سایت شما سری زدم و مطالب مختلفی را که در آن بود مرور کردم و امکان این پیش آمد که از شما گله ای دوستانه هم  بکنم.

1)    خسرو عزیز به بینید مردم  عقل دارند و خیلی چیزها را میفهمند و در پیش خود قضاوت هم میکنند شما اگر خودتان خلافی در کارتان نیست باید مواظب نوشته های  دیگرانی که از سایت شما استفاده میکنند هم باشید چون سایت شما الان عملا تبدیل بیک تهمتکده شده است. افراد معلوم الحالی با نام مستعار و با استفاده از سایت شما بنام آزادی بیان مرتبا دارند تهمت پراکنی کرده و سیمای سایت شما را بسیار زشت و نا مرغوب میکنند و این باعث میشود که شخصیت خود شما هم در دراز مدت در نظر مردم بلوچستان نامرغوب و غیر معتبر گردد چه خوب است مواظب باشید که چنین نشود.

2)    از بنده خواسته بودید که در مورد شعر بلوچستان بلوچستان بلوچستان  منم شرمنده در پیشت بلوچستان وضاحت کنم که آیا متعلق به بنده است و یا به چاکر سربازی نامی که آنرا در زرمبش بنام خود منتشر کرده است.  برادر محترم این شعر را من در تاریخ 27/ 4/1993 میلادی در کراچی نوشته ام و در همان سالها که با نام مخفی کار میکردیم در نشریه " بلوچستان مظلوم" ارگان رسمی سازمان بلوچ متحد هم بدون نام به چاپ رساندیم تا مورد استفاده علاقه مندان بلوچستان قرار گیرد و این تنها شعر من نیست دهها شعر انقلابی دیگر به زبان بلوچی و فارسی دارم و در مجالس مختلف برای صدها نفر تا حالا خوانده ام و نوار هم شده است که بدست خیلی از مردم افتاده است. حالا این آقای چاکر سربازی کیست که شعر بنده را بنام خودش کرده و دو بند آخر را که معلوم است از کسی دیگر سرقت کرده و به آخر شعر بنده چسبانده است تا آنرا بنام خود کند  و در جاهای دیگر شعر هم دستکاریهای مختصری کرده است و ریخت شعر را هم کلا بهم زده است خودش را حد اقل معرفی بفرماید تا ما هم با این شاعر انقلابی آشنا شویم. این دو بند شعر که آقای چاکر سربازی به آخر شعر بنده چسبانده است متعلق بمن نیست و همانی که من داده ام فقط متعلق به بنده است. اسم اصلی بنده همین است که مینویسم محمد آرمیان  و آقای چاکر سربازی که مرتکب چنین کار نادرستی شده است چه خوب است خودش را معرفی بفرمایند چون هیچ ادعائی از ایشان با نام جعلی معتبر نخواهد بود. آن دو بند شعر که متعلق بمن نیست و هیچ هماهنگی با بقیه شعرهم ندارد اینست: " برخیز که آهنگ سفر باید کرد   در صحنه عشق ترک سر باید کرد   اکنون که بجز تو کسی با ما نیست   مردانه  ز موج خون گذر باید کرد ".

     امیدوارم این توضیح کافی باشد و احتراماتم را باری دیگر بپذیرید

                  برادرتان  محمد آرمیان

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 8:19  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

بنام الله

با سلام و درود فراوان به همه خوانندگان عزیز و محترم و آرزوی سالی پر موفقیت برای همه بدینوسیله باطلاع میرسانم که قسمت دیگری از کتاب آموزش زبان بلوچی را جهت استفاده زبان پژوهان زبان بلوچی به وبلاگ میفرستم امید است که مورد استفاده قرار گیرد.  قبلا ده صفحه فرستاده بودم و حالا بیست و پنج صفحه دیگر ارسال مینمایم و موفقیت همه خوانندگان عزیز را از خداوند متعال مسئلت میدارم:

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 16:26  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

بنام الله

خالق و مالک کائنات

 

پیام نوروزی وبلاگ وتواجهی

به هموطنان عزیز

 

 

حمد بی حد مر خدای پاک را

آنکه ایمان داد مشت خاک را

امروز اول فروردین ماه و اولین روز سال جدید در ایران است و هموطنان گرامی ما همه ساله این روز را عید پنداشته و سعی میکنند غم و غصه هائی را که در سال گذشته آنان را آزار داده است در این روز فراموش کرده و به جشن و سرور و پایکوبی بپردازند و بنده هم در این اولین ساعات فرصت را مغتنم شمرده  این روز خوش و پر سعادت  را به همراه تمامی نیروی عدالتخواه بلوچستان به همه هموطنان عزیز در هر جائی که هستند از صمیم قلب تبریک گفته و برایشان سالی پر محبت ، پر بار و پر سعادت را آرزو میکنم و دعا میکنم که الطاف بی پایان خداوند شامل حال همه بگردد، آمین.

          اما این سال نو برای مردم بلوچ هم سالی خوش و پر سعادت خواهد شد سوالی است که ذهن را گهگاهی بخود مشغول میکند. آیا حکومتگران ایران در این سال نو همانند سالهای گذشته بر همان سیاست های غیر عادلانه و پر تبعیض  قبلی خود پای خواهند  فشرد یا اینکه تغییری در رفتار شان جهت تنفیذ عدالت بوجود خواهد آمد تا بدینوسیله میزان دشمنی وتشنج و نا امنی در منطقه را کم کرده و آنقدر کم کنند که تبدیل به برادری و برابری  و محبت شود و امید آن بوجود آید که مردم بلوچ هم خود را جزئی از ملت بزرگ ایران تصور کنند و حق تساوی حقوق با فارسها و زابلی ها  را برای خود حقی موجه بدانند  و از تبعیض جانکاهی که تاکنون با آن روبرو بوده اند دیگر رنج نبرند؟ خدا کند که مسئولین نظام پس از گذشت سی سال تجربه نفع و ضرر خویش را تشخیص دهند  و امر اداره مملکت را به روشی عادلانه تر یاد بگیرند و با ادامه سیاستهای تبعیض امیز غلطی که تا کنون داشته اند میزان دشمنی مردم را بر علیه خود بیشتر نکنند و شرایطی را فراهم نمایند که امکان دریافت دعای خیر از سوی ملت بلوچ هم برایشان بوجود آید، انشاء الله.  باری دیگر صمیمانه ترین تبریکات مان را همراه با شایسته ترین احترامات بملت شریف ایران تقدیم میداریم.

محمد آرمیان

دبیر کل "نهضت عدالت بلوچستان"

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 8:53  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  |