تبليغاتX
وت واجهی
مسائل بلوچستان ملی و مذهبی- سیاسی اجتماعی فرهنگی
با عرض سلام خدمت خوانندگان محترم وبلاگ وتواجهی

 تقاضا میشود به آدرس جدید وتواجهی هم مراجعه فرمائید. با تشکر:

www.watwajahi.blogspot.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:40  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:59  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

 

نوشته ای از:  محمد آرمیان

 

بسم الله الهادی و المقتدر

 

به بینیم فرق انسان با حیوان

در کجاست

 

          در تقسیم بندی کلی مخلوقات خدا،  بشر  در دسته حیوانات قرار میگیرد چون از دسته نباتات و دسته جمادات و دسته مایعات نیست.

 در تقسیم بندی حیوانات،  بشر بعنوان حیوان ناطق و حیوان خندان و حیوان متفکر  از بقیه حیوانات متمایز میشود.  تنها حیوانی است که حرف میزند ، میخندد و تفکر میکند بقیه حیوانات این صفات را ندارند. با وجود این سه فرق بشر هنوز هم در زمره حیوانات است چون در انجام همه کارهای مربوط به زندگی با حیوانات دیگر یکسان است.  مثلا بشر برای سیر کردن شکمش تلاش میکند، حیوان هم برای سیر کردن شکمش تلاش میکند.  بشر تشنه میشود آب میخورد(می نوشد) ، حیوان هم تشنه میشود آب میخورد. بشر وقتی که گرسنه میشود غذا میخورد حیوان هم همین کار را میکند. بشر وقتی که  خسته میشود استراحت میکند حیوان هم همین کار را میکند.  بشر زاد و ولد میکند و تولید مثل مینماید حیوان هم همین کار را میکند . بشر بر اساس غریزه بچه هایش را دوست دارد حیوان هم بر همین اساس بچه هایش را دوست دارد. بشر پس از مدتی میمیرد و حیوان هم همینطور .  درگذر گاه این زندگی مادی هر دو مثل هم هستند اما این حیوان است و پست و آن انسان است و اشرف مخلوقات، چرا؟ در تمام وجوه هر دو مثل هم هستند و مثل هم عمل میکنند این چرا پست است  و ذلیل و آن چرا اشرف است و اعلی؟ جواب اینست :

تنها فرقی که بشر با حیوان دارد در دین پذیری و سیستم معنوی اوست. خالق این مخلوقات به بشر عقل و هوشی قویتر از حیوانات دیگر داده است که با بکار گرفتن آن میتواند در نظام آفرینش تفکر کند و حیوانات دیگر این صفت را ندارند.  اگر بشر با هوش سرشاری که دارد در عالم هستی به تفکر نه پردازد نه تنها که  در دنیای ماده و سطح حیوانات خواهد ماند بلکه پست تر از حیوانات دیگر هم خواهد شد. ولی اگر تفکر کرد و در مراحل تفکر به این نتیجه رسید که این جهان به این عظمت نمیتواند بدون یک سازنده  و خالق باشد و خالق چنین جهان با عظمت و شگفت انگیزی هم نمیتواند یک موجود بی هدف باشد در این مرحله از تفکر اگر بشر وجود خالق را بدون اینکه با چشمان سر به بیند قبول کند به درجه ایمان رسیده است و از سطح حیوانی به سطح انسانی ارتقاء یافته است. نتیجه این میشود که بشر بدون ایمان یعنی "حیوان"  و بشر با ایمان مساویست با  " انسان" .  وقتی که این حیوان ناطق از سطح بشری که همان سطح حیوانی است به سطح انسانی رسید به معنای ان است که از سطح مادیات که مخصوص حیوانات است به سطح معنویات که خاص انسان است رسیده است و به این مرحله انسانی که رسید غیر از ضروریات مادی نیاز به ضروریات معنوی هم خواهد داشت.  خدا که فعال ما یشاء است و در عالم هستی میخواهد ابراز وجود کند احکامی برای بشر متفکر فرستاده است که مجموع آنرا  "دین "  میگویند تا بشر با عمل کردن به آن از سطح مادیات که سطح حیوانات است به سطح معنویات که سطح انسان است ارتقاء یابد و در همین سطح است که به درجه اشرفیت مخلوفات نایل میگردد.  بشر اگر از نیروی تفکر خود استفاده  نکند  همان مقدار که به این  یقین برسد که خالقی دارد و خالقش از او میخواهد که تابع احکامش شود در مرحله حیوانی باقی خواهد ماند  و بدور از معنویت گرفتار مادیات میگردد و همه اش در فکر و تلاش این خواهد بود که خوب بخورد، خوب بنوشد ، خوب به پوشد و راحت بخوابد و درتامین همین نیازمندی های مادی خود ترقی کند و البته چون دارای مغز متفکر و تجزیه و تحلیل گری است و این توانانی را فقط  صرف ترقی در مادیات میکند هیچ شکی نیست که در این میدان ترقی و پیشرفت خواهد کرد. ماشین و هواپیما و کامپیوتر و غیره خواهد ساخت ولی با همه پیشرفتی که در این زمینه مادیات کرده است هنوز تبدیل به انسان و اشرف مخلوقات نشده است بلکه باز هم یک حیوان است، ولی یک حیوان متجدد و مترقی .   چون خالق نخواسته است که بشر  فقط در سطح یک حیوان مترقی باقی بماند بلکه از او خواسته است با قبول دین و اطاعت از احکامش تبدیل به یک انسان مترقی بشود تا هم به عافیت دنیوی وهم به عافیت اخروی برسد.  بشر اگر از سطح یک حیوان زبون و عقب مانده  ترقی بکند  هیچ شکی نیست که تبدیل بیک حیوان مترقی خواهد شد و به عافیت مادی و دنیوی خواهد رسید ولی به درجه انسانی و عافیت اخروی و ابدی هرگز نخواهد رسید پس چه خوب است که بشر قبل از فوت فرصتها و به هدر دادن همه زندگی اش در مادیات از دست رفتنی، کاری کند که تبدیل به یک انسان مترقی شود و علاوه بر آسایش در این دنیای دون بفکر آسایش ابدی و اخروی خود نیز باشد.  پس انسان بدون دین یک حیوان است و اگر در این ماهیت ترقی هم بکند لقب مترقی را هم باید به او داد چون ترقی کرده است واین لقب حق اوست.  پس بشر بی دین حیوانی خواهد بود مترقی که هنوز به سطح انسانی نرسیده است.   

                                         و ما علینا الا البلاغ.    

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:16  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

نامه ای از داخل:

 

28/7/85

بسمه تعالی

جناب آقای محمد آرمیان

دبیر کل نهضت عدالت بلوچستان ایران

با سلام دوستانه سلامت و موفقیت جنابعالی و همه عدالتخواهان مبارز و مجاهد را از درگاه خداوند متعال خواهانم و از کار بسیار پر ارزش و موثری که دارید انجام میدهید از صمیم قلب از شما قدارانی مینمایم و شما نه تنها که شایسته قدردانی بلکه شایسته هرگونه حمایتی هستید چون ما میدانیم که همه عمرتان در مبارزه و مشکلات آن گذشته است. در شماره 3 صدای عدالت از مردم قوم گله کرده بودید که بجای قدرانی و دادن دلگرمی بر عکس بشما تهمت زده و دل شکنی کرده اند ولی شما باز هم بکارتان ادامه داده اید. بله جناب این دنیا همین است قدرانسانهای نیک و مجاهد  را تا زنده هستند کسی نمیداند وقتیکه از میان رفتند شروع به قدردانی و اظهار ارادت و ندامت میکنند ولی همینکه شما نوشته بودید که متوکل بخدا هستید و مزدتان را از خدا میخواهید مهمتر از هر چیز و هر قدردانی از مردم است.

          صدای عدالت تا شماره 3 بدستم رسیده است من و تعدادی  از دوستان هریک را چندین بار خوانده ایم بعضی از دوستان میگویند که صدای عدالت بجای اینکه تریبون نهضت عدالت باشد تبدیل به تریبون جندالله شده و همه اش تعریف از مولوی عبدالمالک ریگی  و جندالله میکند آیا شما از خودتان برنامه ای ندارید که راجع به آن صحبت کنید در حالیکه تعریف ها همه خاص خداست شما چرا مولوی عبدالمالک را به آسمان رسانده اید شاید این شخص در آینده تغییر کند و شایسته اینهمه تعریف نباشد چون شما قبلا از عیدک بامری و عبدالرحمن زردکوهی و عبدی آسکانی هم در نشریه بلوچستان مظلوم تان خیلی تعریف کرده و درجه سرلشکری داده بودید ولی در آخر کار دیدیم که خائن از آب درآمدند. عیدک و عبدالرحمن زردکوهی که از شما درجه سرلشکری گرفته بودند هر دو در شهید کردن مولوی عبدالملک در کراچی دست داشتند پس تعریف کردن افراد تا زمانیکه هنوز زنده هستند کار درستی نیست چون ممکن است که تغییر روش دهند و آنگاه سازمان شما بدنام میشود لطفا ملاحظه اینطور مسایل را بفرمائید این یک انتقاد نیست که از شما میکنم بلکه قصد خیرخواهی جنابعالی را دارم. موفق و پیروز باشید هر شماره ای که درمیآید تعدادی از آنرا حتما برای من بفرستید شماره 4 هنوز بما نرسیده است. دوستان من بشما و همه دوستان تان در آنجا سلام میرسانند و برایتان آرزوی موفقیت دارند و مایلند که شما را ببینند. وسیله ارتباط بین من و شما فقط همان شخص است لطفا مرا بکسی دیگر معرفی ننمائید.                

از سرباز شمالی

ن – م – بلوچ  و دوستان

 

 

 

 

 

 

جواب به  نامه

برادر  ن -  م  و دوستان

 

8/8/1385

برادر بسیار محترم و آکاه

جناب آقای ن . م  و دوستان – سرباز شمالی

          با عرض سلام متقابل خدمت جنابعالی و دوستان محترم تان باطلاع میرسانم که نامه بسیار دوستانه و خیرخواهانه تان توسط همان شخص به بنده رسید و باعث فرحت و سرور فراوان شد ایکاش همه مثل شما و دوستان آگاه تان گهگاهی  با نوشتن نامه ما را یاد و در کارمان راهنمائی و حوصله افزائی میکردند بهر حال از جنابعالی و دوستان تان بی نهایت تشکر و سپاسگزاری میکنم که ما را یاد و در کارمان راهنمائی فرمودید خداوند همه شما را سالم و در امر مبارزه موفق و موید بدارد چون شما شعله های امید این ملت بتمام معنی تحت ستم و در حقیقت ثمره درخت زندگی شصت ساله  ما هستید و امید است که بوسیله شما هزاران شعله دیگر در ظلمتکده این سرزمین کاشته خواهد شد و روشنائی آزادی و عدالت همه جا را بزودی فرا خواهد گرفت، خفت و ذلت رانده خواهد شد و سربلندی عزت بسراغ ملت ما خواهد آمد. اما جواب به بعضی از انتقادات سازنده دوستان که در این نامه مطرح شده بود:

اول اینکه :  شما اشاره بر این کرده بودید که  صدای عدالت که تریبون  نهضت عدالت است عملا تبدیل به تریبون جندالله و ستایشکر مولوی عبدالمالک ریگی شده است مگر شما از خودتان برنامه ای ندارید که روی آن کار کنید؟ جواب: خدمت با سعادت تان عرض شود که صدای عدالت در واقع صدای همه مردم تحت ستم بلوچ و تمامی اهلسنت ایران است و گردانندگان آن در یک تنگنای فکری خودپرستانه وخود بینانه قرار ندارند و فقط تظاهر به مبارزه نمیکنند بلکه از ته دل و با تمام وجود معتقد به مبارزه تا رسیدن به عدالت و تحقق حقوق اساسی و انسانی جامعه خود هستند و بطور خصوصی برای شخص خود و یا نهضت خود چیزی نمیخواهند و با کاری که دارند انجام میدهند بدنبال نام و نان نیستند بلکه هدف شان ایجاد یک انقلاب و تحول سیاسی اجتماعی در جامعه شان است بهمین دلیل ما معتقد هستیم که هرکسی از افراد جامعه مان متعلق به هر طایفه و قبیله و یا طبقه اجتماعی  که باشد و کار نمایان و شایسته ای انجام دهد ما حمایت از او را یک مسئولیت انقلابی و اخلاقی میدانیم تا در پیشبرد کارش دست تنها نماند و خود را بیکس وکار احساس نکند و ما در چهارچوب همین طرز تفکر داریم عمل میکنیم. در این هیچ شکی نیست که تعریف در روبروی یک شخص اصلا جایز نیست  و همه تعریفها مخصوص خداست اما ما هیچ تعریفی از سردار عبدالمالک در روبرویش نکرده ایم بلکه فقط او را به جامعه معرفی کرده ایم. تعریف با معرفی کردن فرق میکند.  تعریف حرام و معرفی کردن یک انسان شایسته که نه برای خود بلکه برای یک جامعه تحت ستم کار برجسته میکند واجب است تا مردم هرچه بیشتر او و کارش را بشناسند و به حمایتش برخیزند تا او بتواند برنامه هایش را بهمراهی یک مجموعه برزگ راحتتر و بهتر انجام دهد.  عیب بزرگی که در قوم ما وجود دارد اینست که مبارزین حقیقی خود را نمی پذیرد و علتش هم اینست که دشمن بر علیه یک مبارز حقیقی از زاویه های مختلف تبلیغات وسیعی براه میاندازد تا این شخص را در میان مردم بدنام کرده و کارهای مبارزاتی اش را بی اثر نماید و مردم هم تحت تاثیر همین تبلیغات دشمن قرار گرفته و بجای حمایت و همکاری با مبارز جامعه خود برضد او دست بکار میشوند و در نتیجه حرکت انقلابی متلاشی یا متوقف میشود و برای اینکه چنین نشود آن فرد مبارز و انقلابی (سردار عبدالمالک بلوچ باشد  یا کسی دیگر)   شدیدا نیاز به حمایت تبلیغاتی و رسانه ای پیدا میکند تا تبلیغات دروغین و خصمانه دشمن خنثی شده و ملت نسبت به مبارز جامعه خود نظر مثبت پیدا کند و کار رها سازی مردم پیشرفت کند. ما کردار امروز سردار عبدالمالک بلوچ را معرفی کرده ایم و لازم است که بیشتر از این هم معرفی شود واگر زنده ماندیم اینکار را خواهیم کرد تا یک حرکت انقللابی را در جامعه مان حمایت کرده باشیم و اینکه ما سردار عبدالمالک را بطور برجسته ای معرفی کرده ایم دلیل آن نیست که از خودمان هیچ برنامه ای نداریم. برنامه مان بطور مجمل در کتابچه ای که مشتمل بر تشریح مونوگرام، اهداف نهضت و اساسنامه موقت است در میان مردم توزیع شده است و این برنامه ای است که اگر ملت بلوچ روی آن بطور جدی و مخلصانه عمل کند به سطح بالائی از عدالت دست پیدا خواهد کرد و ما برای عملی کردن همین برنامه ها مشغول فعالیت هستیم. حمایت ملت هر چه بیشتر شامل حال این مبارزه گردد زمان رسیدن بعدالت کوتاه تر خواهد شد و این دیگر با مردم این ملت است که در پیشبرد این برنامه ها چه مقدار صرف وقت، صرف مال و ایثار جان و همکاری مخلصانه  با "نهضت عدالت"  میکنند. در اینجا از شما تقاضا میشود که با مطالعه کتابچه اساسنامه نهضت، شعبه یا  واحد "نهضت عدالت"  را در منطقه خود بطور زیر زمینی تاسیس کنید و مردم را در جهت پیشبرد اهداف تعیین شده در آن آماده نمائید.  در بعضی از مناطق واحد های "نهضت عدالت" بطور زیر زمینی تشکیل شده است و برای رهائی جامعه خود از ظلم نا محدودی که بیش از نیم قرن بر آن مسلط گشته است دارند کار میکنند و این کار وظیفه فرد فرد ملت بلوچ است که واحد های سیاسی اجتماعی نهضت را در مناطق خود تاسیس کنند.

دوم اینکه: شما یاد آور این موضوع شده بودید که ما در خبرنامه "بلوچستان مظلوم" که ارگان رسمی "سازمان بلوچ متحد"  United Baluch Organization  ( (U.B.O که در اوایل دهه 1990 فعال بود ما از افرادی نظیر عبدالرحمن زردکوهی، عبدی آسکانی  و عید محمد بامری تعریف و ستایش کرده ایم و اینها بعدا تغییر جهت داده و تبدیل به افراد خائنی شده اند لذا تعریف کردن از افراد تا زمانیکه زنده هستند کار درستی نیست و ما از این پس از انجام چنین کاری خودداری نمائیم و مثلا تعریف از عبدالمالک ریگی هم کار درستی نیست.  جواب :  برادر محترم و ریزنگر،  بنده تا هشتاد درصد در مورد اظهار این موضوع، شما را حق بجانب میدانم ولی لازم است که توجه جنابعالی را متوجه شرایطی کنم که در آن زمان بر مبارزه ما حکمفرما بود. حقیقت اینست که ما قصد ایجاد یک حرکت حقیقی و انقلابی را در جامعه بتمام معنی مرده وبی تفاوت مان داشتیم. پس از پیروزی انقلاب در سال 57  من تا حد زیادی خوشبین بودم که انقلابی در بلوچستان هم برای رسیدن به خودمختاری بوجود خواهد آمد ولی چنین نشد چون تا آنوقت هیچ کار سیاسی موثری که بتواند مردم را بر روی یک سکوی سیاسی و یک برنامه عام المنفعه ملی متحد کند نشده بود  لذا پس از فروپاشی رژیم شاهنشاهی و بیش از یکسال ونیم خلاء قدرت امکان یک مظاهره سیاسی متحد الشکل دربلوچستان میسر نشد چون مردم در سه گروه عمده تقسیم شده بودند : گروه سرداران، گروه مولوی ها،  گروه جوانان یا روشنفکران. در این زمان  سرداران بطور محرمانه با خمینی و حلقه درونی اش تماس گرفتند که اگر از مجازات سرسپردگی به رژیم سابق معاف شوند و همان امتیازاتی را که رژیم شاهنشاهی به آنان داده بود به آنها بدهند امنیت بلوچستان را برقرار خواهند کرد و مثل زمان شاه اجازه نفس کشیدن بکسی را نخواهند داد.  خمینی به اینها جواب داده بود بروید گورتان را گم کنید آدم از ادمک نمیترسد!  مولوی ها هم برای اینکه بخاطر سرسپردگی شان به نظام گذشته در ترس و اضطراب بسر میبردند و نمیدانستند چی به سرشان میآید  لذا  با دستپاچگی حزبی  بنام اتحاد المسلمین  درست کردند تا بطور متحد و دسته جمعی از موقعیت غیر مشخص خود دفاع کنند و از ضربه های احتمالی که توقع آنرا از سوی رژیم انقلابی جدید داشتند مصون بمانند.  رژیم انقلابی جدید چون شعار اسلامی میداد در مورد این گروه سخت گیری زیادی نکرد و تعارف بهمکاری هم نمود و این گروه بمحض مطمئن شدن از معافیت چون برنامه ای برای مبارزه نداشتند و به آنچه که در ذهن داشتند رسیده بودند حزب را تعطیل کرده و به همکاری با رژیم جدید پرداختند.  گروه سوم گروه جوانان بود که تحت تاثیر سازمانهای غیر بومی شعارهائی را یاد گرفته بودند که با مزاج جامعه شان  سازگار نبود که هیچ بلکه در تضاد کامل بود.  اینها خود به سه گروه تقسیم شدند و در نهایت تحت نام " سازمان دمکراتیک مردم بلوچستان" برای مدتی اندگ بطور نمایانی ابراز وجود کردند ولی چون شعارهای شان هم مخالف سرداران، هم مخالف اسلام و هم مخالف رژیم بود پایگاهی مردمی برای خود نیافتند و تحت فشار رژیم مجبور به ترک زادگاه شده و با استفاده از شرایط مساعد روز برای گرفتن پناهندگی از این فرصت استفاده کرده و با گرفتن پناهندگی رهسپار کشور های مختلف غربی شدند و جز تعداد معدودی که هنوز هم دارند حرف از حقوق انسانی و سیاسی ملت بلوچ میزنند بقیه درشکم آن جوامع هضم شدند.

سرداران که مورد غضب رژیم جدید قرار گرفته بودند از مرز خارج شده  در کراچی جمع شدند و برای اینکه نانی بدست آرند و به غفلت بخورند شعار آزادی بلوچستان را سر دادند و چون بخاطر سرسپردگی رژیم شاه به نام و نشان و معروفیتی رسیده بودند و تعدادی از ناآگاهان لقمه خور قوم را هنوز بدنبال داشتند عده ای گمان میکردند که شاید اینها برای بلوچستان کاری بکنند ولی نکردند.  اینها در اوایل دهه  1980 میلادی بظاهر متحد شدند و  سازمانی بنام " سازمان وحدت بلوچ " درست کردند و با همین نام شروع به بر قراری ارتباط با سردمداران ملیونر رژیم شاه که با آنها تا اندازه ای آشنائی داشتند کردند و با عراق هم که مخالف رژیم جدید در ایران بود تماس گرفتند و در مجموعه این تماسها کمکهای هنگفت و قابل ملاحظه ای دریافت کردند و در مقابل نه تنها که برای بلوچستان هیچ کاری نکردند بلکه با حیف و میل کردن این کمکهای بین المللی اعتبار صد سال آینده ملت بلوچ را در مجامع بین المللی از بین بردند و هیچ اعتمادی برای کمک به مبارزین اصلی این ملت در آینده باقی نگذاشتند و نتیجه چنین خیانتی این شد که اینها بر سر تقسیم این پولها  بجان همدیگر افتاده و یکدیگر را بطور بیرحمانه ای بقتل رساندند و ضمنا با این فعل و انفعالات خود خواهانه و غیر سیاسی خود  مانع هرگونه حرکت انقلابی جهت ایجاد یک تشکل سیاسی  در جامعه شدند چون مردم متواری شده که اغلب  به لحاظ سیاسی آدمهای ناآگاهی بودند  برای گرفتن سهمی از این پول در اطراف اینها می پلکیدند و تمام ذهن شان در این جهت بود و لذا کار کردن برروی شان برای درست کردن یک تشکیلات سیاسی  بسیار مشکل و غیر ممکن بود.  پس از گوروگم شدن سرداران از صحنه سیاسی که مدت 57 سال سرسپردگی مطلق رژیم پهلوی را با وفاداری کامل  کرده بودند  و برای خشنودی اش بی پروا  پا بر گرده مردم خود فشرده بودند با ده سال سوء استفاده مجدد از نام این قوم ماهیت اصیل خود را به قوم نشان دادند و بالاخره به پایان خط خود رسیده و از صحنه خارج شدند.  عده ای مردند، عده ای به اروپا رفتند و عده ای با اظهار ندامت دوباره سرسپردگی را برای رژیم جدید شروع کردند و حالا باز هم عملا دارند به ضرر ملت  و سرزمین خود و به نفع دشمن کار میکنند خدا همه را هدایت بفرماید و فرق بین عزت و ذلت را به آنها بنمایاند.

 دهه هشتاد میلادی با حضور سرداران غیرسیاسی در صحنه سیاست بدون انجام هیچ کارموثری برای ملت بلوچ تلف شد و در اوایل دهه نود میلادی در زمان حکومت موقت اسلامی افغانستان که مرکزش در پیشاور پاکستان بود و برای جنگ با نیروهای نظامی روسیه که افغانستان را اشغال کرده بودند پول فراوانی از سوی اروپا و کشورهای عربی بسوی مجاهدین افغانی که در حال جهاد با نیروهای روسیه بودند سرازیر شده بود تعدادی از مولوی های ما که اسم و رسمی هم داشتند بنام مبارزه برای دفاع از حقوق اهلسنت ایران وارد صحنه شده و کمکهای موثری از مجاهدین افغان دریافت کردند و همانند سرداران چون برنامه ای علمی و حقیقی  برای مبارزه نداشتند کمکهای دریافتی را وارد یک برنامه مبارزاتی نکردند و با حیف و میل این کمکها  متاسفانه حدود یک دهه دیگر را هم اینها تلف کردند و نگذاشتند که یک حرکت اساسی و علمی صورت گیرد و ما برای ایجاد یک حرکت هرچه زور میزدیم  همینها خنثی میکردند و بالاخره دور اینها هم با کارشکنی در ایجاد یک حرکت انقلابی تمام شد و درهمین دوران بود که من برای ایجاد یک حرکت انقلابی  مانده بودم که چکار کنم چون همه راهها بوسیله خودیهای غیر متعهد و غیر سیاسی و نا آگاه و خودخواه  بسته شده بود ما هرچه سعی میکردیم  هیچکسی را نمیتوانستیم وارد کار تشکیلاتی کرده و بطور منظم وارد جریان مبارزه کنم و از کار مبارزه هم نمیتوانستم دست بکشم لذا این فکر به ذهنم رسید که بسراغ آن افرادی که به دلیل مخاصمات شخصی و یا درگیری با نیروهای نظامی بر سر حمل مواد  و یا هرقضیه دیگری که آنان را از زندگی عادی دربدرکرده و مجبور به حمل سلاح کرده بود بروم.  منطق من در آن زمان این بود که افراد عادی بخاطر ناآگاهی مفرط شان از مسایل سیاسی اجتماعی و حقوقی خود اکثر به دبنال پیدا کردن لقمه نانی هستند تا از گرسنگی نمیرند و اصلا آمادگی واردشدن در یک تشکیلات سیاسی را ندارند و ما هم بخاطر عدم امکانات مالی آمادگی نگهداری و آموزش آنان را نداشتیم و لذا بسراغ افرادی میرفتم که هم با دولت درگیر بودند و هم با نیروی سلاحشان هزینه زندگی خود را خودشان پیدا میکردند.  من تماس گرفتن با همین افراد را شروع کردم و این حرف  را به آنان میزدم که شما بخاطر مسایل جزئی دربدر هستید و در هرحال بخاطر زنده ماندن مجبور هستید مسلح باشید و با زور سلاح مخارج زندگی تان را پیدا کنید پس چرا برای هدفی بزرگتر کار نمیکنید و آن هدف رسیدن به عدالت و رهیدن از ظلمی است که به کل جامعه شما تحمیل کرده اند و عده ای اجنبی از دوردست آمده  و مهمان ناخوانده  چرا نمیگذارند که ما در سرزمین آبائی و زادگاه مان راحت زندگی کنیم و همه چیز مان باید با اجازه و با سلیقه آنها انجام شود و از خود هیچ اختیاری نداشته باشیم و همه کارهائی را که متعلق بماست آنها تحویل گرفته اند. بنده  به اینها میگفتم که من هیچ پولی ندارم که بشما بدهم ولی شما اگر بخاطر حقوق انسانی و سیاسی تان مبارزه بکنید  کار شما را به جامعه معرفی خواهم کرد و نام شما بعنوان قهرمانی در تاریخ بلوچستان خواهد ماند.  اینها تحت تاثیر همین ترغیب ها تا  مدتی کار کردند و عید محمد بامری ضربه های بسیار محکم و شدید وبی سابقه ای بر نیروهای رژیم وارد کرد و در نهایت بخاطر نداشتن امکانات مبارزاتی و گیرکردن در دامهای بی رنگی  که عوامل رژیم هرجا برسر راهش گذاشته بودند مجبور به تسلیم شد و این مبارز بزرگ را بالاخره با روشی بسیار فریبکارانه و نا جوانمردانه شهید کردند یادش گرامی و روحش شاد باد.  من باین دلیل از اینها تعریف میکردم که تشویق شوند و بدانند که چشمهای آگاهی کارشان را دارد دنبال میکند و آنها اگر مخلصانه و بدرستی مبارزه کنند نام شان برای همیشه به نیکی یاد خواهد شد و نیک نامی در زندگی برای هرکسی دست آورد بزرگی است و خداوند نیک نامی را نصیب همه بنماید. اگر کسی که بخاطر مبارزاتش ما از او تعریف کرده ایم بهر دلیلی تغییر روش دهد، دست از مبارزه بردارد و یا تبدیل به یک خائن شود ما مسئول اعمالش نیستم و مزد نیک نیتی ما در فعالیتی که کرده ایم حتما بما میرسد  و در اینصورت این  خود آن شخص است که بدنام میشود و در نهایت به جهنم هم میرود.  ولی مسئله سردار عبدالمالک و دیگرانی که امروز در صحنه مبارزه هستند  با همه آنها کاملا فرق میکند چون اینها افراد اگاهی هستند که با بصیرت کامل و هدف مقدس نجات ملت و اعلای کلمة الله  وارد صحنه مبارزه شده اند و هر مقدار که به ملت معرفی شوند باز هم کم است. نهضت عدالت  با جندالله هردو بطور مخلصانه دارند مبارزه میکنند و هیچ فرقی با هم ندارند مانند یک روح در دو جسمند و بعلت خفقان شدیدی که در محیط زیست مان وجود دشته و دارد امکان ارتباط مبارزین حقیقی مشکل و بسیار کم بوده است و بهمین دلیل این دو سازمان در دو زمان متفاوت بوجود آمده و با دو نام ظاهر شده اند و تنها فرق مختصری که دارند اینست که نهضت عدالت بیشتر معتقد به مبارزه با اسلحه قلم است و جندالله معتقد با اسلحه گرم و اینها در مجموع  میتوانند مکمل یکدیگر باشند و در صورت لزوم کمبود های یکدیگر را در سفر تا رسیدن بعدالت و تنفیذ اعلای کلمة الله درسرزمین شان تامین نمایند.

 جواب نامه تان کمی طولانی شد چون احساس کردم این مقدار توضیحات برای روشن شدن بعضی از حقایق واطلاع از محضوراتی که مبارزین حقیقی در زمانهای مختلف و شرایط مشکل با آن مواجه میشوند لازم باشد.  انسان فانی و عمرش درگذر است آنهائیکه  مبارزه میکنند و آنهائیکه مبارزه نمیکنند همه میمیرند پس عاقلانه اینست که هرچه در توان داریم در مبارزه بکار گیریم تا هنگام مردن دست خالی از این دنیا نرویم.                  

 موفق باشید.      با خالصترین احترامات

محمد آرمیان

دبیر کل

 " نهضت عدالت بلوچستان ایران"

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:12  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

Wednesday، May 7، 2008

بلوچستان سرزمین ما و حکمرانی دیگران!!؟؟

بلوچستان سرزمین ما و حکمرانی دیگران!!؟؟

بلوچستان سرزمین و موطن ماست که هزاران سال است پدران و اجداد ما در این سرزمین زیسته اند و حکومت خود را داشته اند ولی اکنون در بلوچستان ما دیگران بر ما حکومت می کنند و ما بردگان آنها شده ایم و نه تنها خود را مالک و صاحب سرزمینمان قلمداد می کنند که حق خواهی ما را با جنایت و کشتار و تجاوز پاسخ می دهند.

هنگامیکه وضعیت فعلی و برده گونه ملت بلوچ را می بینم به یاد سخنرانی یک آفریقائی در زمان آپارتاید حاکم بر آفریقای جنوبی می افتم که نلسون ماندلا قسمتی از آن سخنرانی را در کتابش (راه دشوار آزادی) نقل کرده است.
آن آفریقائی در جشن مخصوصی که برای بالغ شدن نلسون گرفته شده بود ( در آفریقا مرسوم بود که هنگام بالغ شدن نوجوانان جشن گرفته می شد و به آنها هدایائی داده می شد) چنین گفت:
(اکنون پسران جوان ، ثروتمند و زیبای ما ، گلهای قبیله خوسا (قبیله نلسون) ، غرور ملت ما در اینجا نشسته اند .ما مراسمی را به پایان رسانده ایم که به آنها وعده مرد شدن می دهد اما من در اینجا می گویم که این وعده ، وعده ای پوچ و خیالی است ، وعده ای که هیچ گاه نمی تواند عملی شود ، چون ما ، مردم خوسا و همه سیاهان آفریقای جنوبی ملتی شکست خورده هستیم . ما در کشور خود اسیر و برده هستیم .ما در خاک خود مستاجر و بدون زمین هستیم . ما از داشتن هرگونه قدرت و کنترلی بر سرنوشت خود در سرزمین محل تولد خود محرومیم . جوانان ما به شهرها می روند و آنجا در حلبی آبادها زندگی می کنند و الکل می نوشند و همه اینها به این دلیل است که ما زمینی نداریم که به آنها بدهیم تا روی آن کار کنند و در آنجا خوشبخت و مرفه باشند و زاد و ولد کنند . آنها در اعماق معدن مردهای سفید پوست ، ریه های خود را با سرفه بیرون می ریزند ، سلامتی خود را از دست می دهند و هیچگاه روی خورشید را نمی بینند تا مردان سفید پوست بتوانند با راحتی و خوشبختی زندگی کنند.
درمیان این جوانان روسائی وجود دارند که هیچ گاه ریاست قبیله ای را نخواهند داشت زیرا ما قدرت حکومت بر خودمان را نیز نداریم . درمیان این جوانان سربازهائی هستند که هیچ گاه در جنگ شرکت نخواهند کرد چون سلاحی برای جنگیدن نداریم در میان آنها استادانی هستند که هیچ گاه تدریس نخواهند کرد چون محلی برای تدریس نداریم. توانائیها ، هوش و ذکاوت و آروزهای این جوانان در راه تلاش برای تامین زندگی خود از طریق انجام ساده ترین و بی اهمیت ترین کارها برای سفید پوستها به باد خواهد رفت.
هدایائی که امروز به این جوانان دادیم بی ارزش هستند ، چون قادر نیستیم بزرگترین هدیه که همان آزادی و استقلال است به آنها ببخشیم.)

این کلمات را چندین بار خواندم و باز هم خواندم و هر کلمه آن من را به یاد بلوچستان می انداخت که ما چگونه در سرزمین خود هیچ اختیار و اقتداری بر سرنوشت خود نداریم و چگونه جوانان ما به جای تحصیل دنبال بی اهمیت ترین کارها هستند و چگونه اشغالگران سرزمینم ملتم را مورد تحقیر و تذلیل قرار می دهند و چگونه خانه های مالکان این سرزمین بر روی خواهران و مادرانم ویران می گردند و چگونه ناموسم مورد تعرض بیگانگان بی شرف قرار می گیرد و ناگهان به ذهنم آمد که آپارتاید در بلوچستان به مراتب بدتر از نمونه اش در آفریقای جنوبی است زیرا این آفریقائی به آسانی توانست حرفهای دلش را بزند اما اگر من شمه ای از این حرفها را بزنم فردایش طناب دار گلویم را خواهد سائید ولی به هر حال پیروزی سیاهان بر آپارتاید در آفریقا روزنه امید را بر رویم می گشاید و به امید روز پیروزی دلم آرام می گیرد و از سوئی قیام جوانان بلوچستان امیدم را به یقین تبدیل می کند و به یقین می دانم که روزی در سرزمینم آزادخواهم بود و ملت بلوچ را حاکم بر سرزمینشان خواهم دید.

دلاور بلوچ

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:54  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 


چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت: 8:7 توسط:میر
سلام جناب آرمیان

و بنده اضافه کنم طبق اطلاعات موثق شخص جانی بیرحم و کثیفی بنام حاج بهرام ( که در دوران گذشته( کمیته ها) رئیس کمیته استان بود و در مسیر کمربندی زاهدان قرارگاهی هم به نام کمیته حاج بهرام هم اکنون وجود دارد) جنایات زیادی علیه بلوچها
مرتکب سده با دستور شخص خامنه ای به استان آمده و حق تیر و بمباران و .... به وی داده شده و 260 میلیارد تومان نیز بابت به اصطلاح برقراری امنیت دریافت نموده است
 وب سایت   پست الکترونیک
ایجاد خندق در مرز با پاکستان به چه منظور؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:49  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

 

از :  محمد  آرمیان

 

ای که بردند از سرت بیرون تاریخ پدر

 

گر ظفر خواهی برادر  خرمنی  علم و هنر می بایدت

لابه کردن نیست چاره اندکی شور و شرر می بایدت

 

داده ای    از   دست   عزت، خفته ای    خاکت  بسر

ای بلوچ خیزشی دیوانه وارهمچون فنر  می  بایدت

 

ای   که  بردند   از  سرت     بیرون     تاریخ    پدر

غبن را حدی بود یک کمی عقل هم بسر   می بایدت

 

تنگی  رزق  ننگ  نیست  ای خسته حال  بی   هنر

زندگی    گر   با شرف   خواهی ،  هنر   می بایدت

 

ای   برادر   گر   هنر   داری    ترا    بهتر   ز  زر

ور  نه   گنجی    مثل   قارون  از   پدر   می بایدت

 

گر   نه کاری   نیبگ  و   نارنچ   و  نخل    پر ثمر

وقت خوردن   کونل   و  کوش    و  کُنر  می بایدت

 

گر  بخواهی   نفع    ملت ، عزت   و   احیای  دین

سخت  کوشی ،   جانفشانی   و   ضرر   می بایدت 

 

ای که هستی  پر ز  مکر  و پر رنگ  و   پر زننگ

ترک کن  نا مردمی ها، زندگی جور دگر می بایدت

 

 

ننگ  و   بد نامی   پسندیدی    بخود،   مخبر  شدی

وای نادانی برادر! یک کمی عقل هم بسر می بایدت

 

باش  مرد   و   هوشمندانه    بکن   عمرت     بسر

رّو بسوی  منزلت، زندگی  چون  رهگذر می بایدت

 

رفته ای  دور  از   وطن   ای    نور   چشمان   پدر

حال دیگر باز گشتی سوی خانه  از سفر می بایدت

 

تو خوشی   در  خارج    اما   اهل    منزل    با  پدر

سخت  بد  حالند   و  خسته ،  با  خبر    می  بایدت

 

ساده  دل  هستی  ز  حد  افزون  و  خوشباور  بلوچ

اینهمه خوشباوری تا کی کمی سمع و بصرمیبایدت

 

سخت   پامالی    و   بد  حالی    بلوچ    ابن    بشر!

این زبونی  کن رها،  یک  کمی  زهرجگر می بایدت

 

سالهات   بگذشت    در   سختی    و  بد بختی  و   فقر

این چه مدهوشیست! یک کمی هوش هم بسر میبایدت

 

همت   شهداد ،    خشم    چاکر    و     زور     عُمر

ضربه های سخت و پی درپی بدشمن با تبر میبایدت

 

بشنو از   من  حرف   آخر،  ای  برادر  ای   بلوچ!

بهر آبادی  و عزت ،  رستگاری از  گجر می بایدت

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:51  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

نوشته ای از : محمد آرمیان

 

بکش تا زنده بمانی

منطق شش لول بندهای آمریکای قدیم

 

          حدود چهل سال قبل وقتیکه ما جوان بودیم و در تهران تحصیل میکردیم گهگاهی به  سینما هم میرفتیم البته اگر دو تومان پول بلیطش جور میشد. جوان بودیم از فیلمهای جنگی خوش مان میآمد و فیلمهای جنگی آن زمان همان فیلمهای کابوئی شش لول بند بود که قهرمان فیلم با دو هفت تیر آویزان در دو طرف کمرش با چکمه های بلند و کلاهی لبه دار سوار بر یک اسب قوی هیکل وارد صحنه میشد و باینطرف و آنطرف میتاخت و بدنبال یک نفس کش بود تا با شلیک گلوله نفسش را قطع کند و کارهائی میکرد که مردم از او بترسند و هرکسی حساب کار خودش را بکند و مواظب هم باشد که بلند بلند نفس نکشد وگرنه کشته خواهد شد و یکی از فیلمهائی که دیدیم نامش این بود " بکش تا زنده بمانی " خلاصه اینکه چیزی بنام قانون و عدالت در جامعه آن فیلمها دیده نمیشد. حالا هم همان سیاست ایجاد وحشت در مردم و بکش تا زنده بمانی دقیقا حاکم بر جامعه بر جامعه ایران و بخصوص در مناطق اقلیتهای قومی است فرقش فقط اینست که مامورین وحشت افکن آن زمان سوار بر اسب بودند و یک هفت تیر داشتند و حالا مامورین مقام معظم رهبری سوار بر الگانس و لندکروزر هستند و همه جا گشت میزنند تا ببینند کسی پیدا میشود که بلند بلند نفس بکشد تا نفسش را با شلیک یک رگبار مسلسل در جا قطع کنند و شاهد هستیم همه روزه نفس هائی که کمی بلند کشیده میشود طرفداران منطق" بکش تا زنده بمانی " نفسش را بلافاصله قطع میکنند و در این مورد هیچ اعتراضی از هیچ کسی هم پذیرفته نمیشود چون دستور مقام معظم رهبری است و چشم وگوش بسته باید اجرا شود. فرق بارز کابوی های آن زمان با کابو های این زمان اینست که آنها کلاهی لبه دار بر سر داشتند و اینها عمامه ای گرد! آنها هفت تیر داشتند و اینها کلاش و آنها اسب داشتند و اینها ماشاء الله هزار ماشاء الله الگانس . حالا برای اینکه نفس مان را قطع نکنند آیا باید بگوئیم زنده باد قانون جنگل؟ یا اینکه همت کنیم و این وحوش آدمکش را از جنگل بلوچستان بیرون برانیم.

بکش تا زنده بمانی!

منطق

 جمهوری ضد اسلامی ایران

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:51  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

به نقل از سایت دارالعلوم زاهدان جهت استفاده بیشتر خوانندگان عزیز:

اعتراض امام جمعه اهل‌سنت زاهدان به پخش مصاحبه علما همزمان با اعدام دو مولوی اهل‌سنت 

امام‌جمعه اهل‌سنت زاهدان با تشریح آیه «یا أیهاالذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافة و لاتتبعوا خطوات الشیطن إنه لکم عدو مبین» گفت: پیام انبیا و کتب آسمانی تسلیم شدن در برابر الله تعالی، و زیر پا گذاشتن نفس و شیطان است. این زمانی اتفاق می‌افتد که ما به وحدانیت الله تعالی و رسالت و صداقت انبیا و آخرت ایمان و اعتقاد راسخ داشته باشیم و همه تن در اسلام داخل شوید.
وی افزود: امروزه اعتقاد به آخرت و بهشت و جهنم ضعیف شده و الا ما انسانها مرتکب خلاف شرع نمی‌شدیم. در شرایط کنونی جهان باطل با حق و حق‌گرایی درگیر است و اگر امروز غیرت دینی کسی تحریک نشود و به دین، نماز و خدا رجوع نکند و اعمالش را اصلاح ننماید، معلوم می‌شود که چیزی از غیرت باقی نمانده است.
امام‌جمعه اهل‌سنت زاهدان در بخش دوم سخنانش با اشاره به اتفاق اخیری که در این استان افتاد و سؤالات و ابهامات بسیاری را دامن زد، گفت: هفته گذشته جریانی رخ داده بود و به ما از داخل صف‌های نماز جمعه نامه‌هایی رسید، همچنین از داخل شهر و شهرستانها و جاهای دیگر سخنانی در آن مورد به گوش رسید، اما ما اظهارنظری نکردیم. این جریان برای ما آزاردهنده بود؛ لذا بنده چند جمله در آن مورد عرض می‌کنم. عرض بنده در رابطه با مصاحبه‌هایی است که دو سه ماه قبل توسط بعضی ارگانها از علمای اهل‌سنت استان گرفته شد، در مورد جریاناتی که در استان رخ داده بود. از جاهای مختلف مصاحبه‌هایی بود و بنده هم به نوبه خود تقریباً پرسش‌هایی را طی حدود یک ساعت مصاحبه پاسخ داده بودم. صحبت آنها این بود که این مصاحبه‌ها پیش مسئولین می‌رود و مسئولین می‌خواهند موقف علمای اهل‌سنت را در مورد مسائل امنیتی بدانند تا ذهن مسئولین درباره موقف علما روشن شود. این مصاحبه‌ها صرفاً به خاطر خیرخواهی و در راستای امنیت منطقه انجام شد، زیرا امنیت برای همه ما دولت و ملت حیاتی است و تمام فرق و اقوام و مذاهب باید در سایه امنیت زندگی کنند. اما متأسفانه این مصاحبه‌ها با قطع و بریده همراه با سخنان دو مولوی که اعدام شدند، از شبکه استانی پخش گردید. این مسئله سؤالات بسیاری را در جامعه دامن زد و حتی بسیاری گفتند که آنها را همین مصاحبه‌ها به کشتن داده است. بنده می‌خواستم از حیثیت خود و علمای دیگری که مصاحبه‌شان پخش شد دفاع بکنم. اولاً اینکه این مصاحبه‌ها دو سه ماه قبل انجام شده بود و به جریان اعدام مربوط نبود، لذا ما به زمان و نحوه پخش مصاحبه‌ها اعتراض کردیم و از شبکه هامون و صدا و سیما و از کسانی که به صدا و سیما دستور دادند که مصاحبه‌ها را به این شکل پخش بکنند، گلایه داریم. بلاخره ما هم حیثیتی داریم و می‌خواهیم با عزت و آبرو در اینجا زندگی کنیم. اگر مقامات قضایی حکمی را صادر می کنند و کسی را می‌خواهند زندانی بدهند و یا اعدام کنند مسئولیت کار با خود مقامات قضایی است که پرونده در دست آنهاست. اگر به حق قضاوت کنند گردنشان آزاد است و اگر دچار لغزش و اشتباه شوند جواب خدا را خود آنها می‌دهند. اما کسی که نه پرونده‌ای را دیده و نه در جریان کامل یک اتفاق است چگونه می‌تواند به کشتن کسی و یا به آزادی کسی حکم کند.
خطیب جمعه اهل‌سنت زاهدان خاطرنشان کرد: قطع و برید مصاحبه‌ها آن هم همزمان با اجرای حکم اعدام برای همه سؤال برانگیز بود. این مصاحبه‌ها اگر در وقتی دیگر و بدون قطع و برید و کامل پخش می‌شد وضعیت فرق می‌کرد. کسی که حرفی زده و مصاحبه‌ای کرده مسئولیت سخنانش در قبال ملت و دولت با خودش است، اما نحوه پخش و زمان آنها مشکلات و سؤالاتی را ایجاد کرد و از آنجا که مردم این مصاحبه‌ها را از صدا و سیما دیده‌اند لازم دانستم به خاطر دفاع از حیثیت خود و علمایی که با انگیزه خیرخواهی و کمک به برقراری امنیت مصاحبه کردند این چند جمله را مطرح کنم. ما با نظام جمهوری اسلامی در راستای برقراری امنیت تا آنجا که دست ما برسد همکاری می‌کنیم.
مولانا عبدالحمید در ادامه افزود: مسئله دیگری که بسیاری مراجعه و عنوان کردند این بود که چرا علما این مسئله را پیگیری نکردند. لازم به ذکر است که این مسئله توسط عده‌ای از علما پیگیری و صحبت‌هایی در این خصوص با مسئولین شد و مسئولین نیز امید دادند که در حکم این افراد تخفیفی قائل خواهند شد. اما در نهایت مقامات قضایی چنین تصمیمی گرفتند و طبق آن عمل کردند. (هیچ کس تا شب اعدام، از اعدام این دو مولوی اطلاعی نداشته است).
وی گفت: در هر حال بنده مجدداً تاکید دارم که امنیت منطقه رعایت شود و وحدت مسلمین به هم نخورد.
امام‌جمعه اهل‌سنت با انتقاد از نحوه تنظیم اطلاعیه دادگستری استان که همزمان با اجرای حکم اعدام صادر شد، گفت: چیزی که در اطلاعیه دادگستری پسندیده نبود جمله‌ای با این مضمون بود که "دیروز منافقان به نام شیعه، شیعه می‌کشتند و امروزه نیز عده‌ای دیگر به نام سنی، شیعه را می‌کشند". الفاظی که در اطلاعیه‌ها می‌آیند باید بسیار حساب شده باشند. شیعه و سنی در این استان برادرند و نه شیعه اینجا سنی را کشته و نه سنی شیعه را کشته است. افراد خلافکار ممکن است از سنی بلند شوند و کسی را بکشند و ممکن است از شیعه بلند شوند و افراد طرف دیگر را بکشند. هر کس انسانی را بکشد خواه شیعه باشد یا سنی، خلافکار است و نباید با اسم مذهب‌شان از آنها نام ببریم. ما باید دقت کنیم که اختلاف و نزاع مذهبی بروز نکند. اگر خلافی در بلوچستان انجام می‌گیرد نباید ملت بلوچ زیر سوال برود و مورد خطاب قرار گیرد. و اگر در سیستان خلافی روی می‌دهد نباید تمام سیستانیها زیر سوال بروند و مورد خطاب قرار گیرند. خلافکار، خلافکار است چه شیعه باشد و چه سنی. در اینجا مسائل بسیاری است ولی ما نباید به نام مذهب و قوم از آنها یاد کنیم.
وی افزود: بنده یک بار در اینجا صحبتی کردم و از یکی از قومیت‌ها گلایه کردم؛ پیغام آمد که شما همه افراد قوم را زیر سوال بردید. من در جمعه بعد صحبتم را توضیح دادم و اشکال آنها را رفع کردم. در هر قوم خوب و خراب است و ما باید همان خلافکار را مورد خطاب قرار دهیم و اسمش را بگیریم. این مسئله‌ای است که همه باید روی آن دقت کنند.
   
  (خطبه جمعه 30/1/87)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:17  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

 

نوشته ای از :  محمد آرمیان

 

بنام  الله مقتدر

 

کندن خندق در نوار مرزی

توسط رژیم ایران به چه منظور است؟

 

          خبر یافتیم که رژیم جمهوری مثلا اسلامی ایران در تمامی مرز خود با پاکستان مشغول خاکبرداری و کندن یک خندق به عرض پنج متر و عمق سه متر میباشد تا با اینکار مشکل امنیت کشور در بلوچستان را حل نماید، بنظر شما این یک اقدام عجیب، و غریب و غیر طبیعی نیست؟ آیا مغز مسئولین این رژیم پوک نشده است که زرنگ بازی هائی از این  نوع را دارند میکنند که در حقیقت بیش از یک حماقت بازی نیست؟

          چه ضرورت و نیازی پیش آمده است که مسئولین رژیم با عجله  و دستپاچگی  دست به چنین کار پر هزینه و نا عاقلانه ای  بزنند؟ ممکن است این فرضیه صحت داشته باشد که دارند از دشمن احساس خطر میکنند و بهمین خاطر دست به کندن خندق در طول مرز زده اند.  اما  بظاهر دشمن رژیم جز امریکا کسی دیگر نیست آیا ممکن است امریکا نیروهایش را بیاورد و از طریق همین مرز زمینی به ایران حمله کند؟ امریکائی که در چهار طرف ایران  در شمال ، جنوب ، مشرق و مغرب آن پایگاه های هوائی و دریائی بزرگ و مجهز بوجود آورده است میآید از همین مرز زمینی به ایران حمله میکند؟ معلوم است که نه پس این فرضیه درست نیست.

          فرضیه دوم اینست که رژیم تاکنون توانسته است  سر همه دنیا و سر سازمان ملل متحد کلاه بگذارد با این گفته که نیروی عظیم و هزینه سنگینی را بکار گرفته است تا جلو عبور مواد مخدراز طریق این مرز را بگیرد و با این فریبکاری خود تا کنون توانسته است چهار صد و پنجاه میلون دلار و هشتصد دستگاه ماشین لندکروزر صحرائی از سازمان ملل متحد بگیرد و برای اینکارش از سوی سازمان ملل متحد تشویق و تقدیر هم شده است و این فرضیه که میخواهد جلو عبور مواد مخدر را بگیرد هم درست نیست چون این بیش از یک حفه بازی و فریبکاری بزرگ نیست برای اینکه مصرف تریاک فقط در شهر تهران با آماری که مسئولین مبارزه با مواد مخدر خودشان داده اند در بیست و چهار ساعت ده تن است!! اگر رژیم راست میگوید که دارد با عبور مواد مخدر از کشور خود مبارزه میکند این ده تن تریاک چطور و به چه ترتیب وارد پایتخت کشور میشود و شهرهای بزرگ دیگرکشور هم همین وضع را دارند. مردم عادی که خیلی همت و جرات داشته باشند حد اکثر پنج یا ده کیلو را میتوانند جوری جاسازی کرده و به شهر های بزرگ برسانند و این کاری نیست که هرکسی بتواند آنرا بکند فقط آنهائیکه از جان شان میگذرند ممکن است چنین کاری بکنند و تعداد چنین افرادی هم خیلی کم است پس این دهها تن تریاک چگونه میتواند در طول وعرض کشور جابجا شود!؟ اینکار خیلی خیلی مشکل فقط توسط افراد صاحب اقتدار و همان اقازاده هائی که بر روی صحنه اصلا دیده نمیشوند ولی درپشت صحنه همه کاره هستند یعنی همانهائی که  فرماندهان ارتش و نیروی انتظامی و پاسداران را تعیین میکنند قابل انجام است و درآمدی که از این راه بدست میآید بمراتب از درآمد نفت کشور بیشتر است و هیچکسی هم متوجه این درآمد که به جیب آقازاده ها میرود نیست تا علیه آنان اعتراض و مواخذه ای صورت گیرد خدا بده برکت به این درآمد نجومی و مخفی که در هیچ دفتر و دستک رسمی کشور به ثبت هم نمیرسد. این آقا زاده ها محموله های خود را از قرارگاههای نظامی خود بدون هیچ کنترلی با هلیکوپتر های نظامی و مستقیم از مرز های خراسان با افغانستان به هر شهری که دل شان بخواهد منتقل میکنند  پس این فرضیه هم درمورد کندن خندق در مرز بلوچستان درست نیست.

          فرضیه سوم اینست که ملت پایمال شده بلوچ که اینک از یک خواب غفلت دیرینه بیدار شده است و می بیند که بخاطر این غفلت همه چیزش از دست رفته است به پا خاسته است تا برای احقاق حقوق اساسی پایمال شده خود با دشمن متجاوز حساب و کتاب کند و دشمن حاضر به حساب و کتاب و رعایت عدالت در حق این مردم متقاضی حق نیست لذا جوانانی از میان این ملت مظلوم به پاخاسته و تصمیم به نبرد گرفته اند که اگر حقوق شان از روشهای مسالمت آمیز به آنان اعطاء نشود با فدا کردن جان خود و با اقدام مسلحانه دیر یا زود به حقوق بنیادین و اساسی خود برسند که این حرکت عدالتخواهانه را جوانی با نام عبدالمالک بلوچ (ریگی) دارد رهبری میکند که تمام شرایط و صفات یک رهبر حقیقی را در خود دارد و با وجود امکانات کم و شرایط بسیار سخت تا حد زیادی توانسته است این حرکت را سازماندهی کند و در طول این هشتاد سال اشغال بلوچستان این تنها فردی است که بطور مخلصانه و بدور از هرگونه مصحلت پرستی شخصی وارد مبارزه ای حقیقی و جدی با دشمنان ملت بلوچ شده است و برای جلوگیر از همین حرکت حق طلبانه مردم بلوچ است که رژیم در طول مرز شروع به کندن خندق کرده است تا با اینکار باصطلاح میخواهد تردد این مبارزین را در منطقه متوقف کرده و امنیت کشور را بر قرار کند.  این خندق برای برقراری امنیت کشور نیست بلکه برای برقراری امنیت چپاولگرانی است که با دوز و کلک بر سرنوشت هفتاد ملیون مردم کشور مسلط شده و تمام راههای شرافتمندانه زندگی کردن را به روی این ملت شریف بسته اند. این خندق هیچ کاری به امنیت کشور ندارد و فقط برای تامین امنیت یک باند تبهکار است که برای ماندن در قدرت دست بهر جنایتی میزنند ولی ما اعلام میکنیم که ملت بلوچ به این تبهکاران اجازه نخواهد داد که  قلب بلوچستان را پاره کرده و در آن خندق بزنند این یک مرز جعلی و غیر طبیعی است که انگلیس بوجود آورده و ملت بلوچ تصرفات احمقانه ای از این نوع را نمی پذیرد و آنها بجای این خرج هنگفت و بیهوده این پول را به کشاورزان بلوچستان بدهند تا این منطقه را آباد کنند و زابلی را به زابل و بقیه را هم به شهرهای خود منتقل نمایند و اجازه دهند مردم بلوچ در قالب ایرانی فدرال  در سرزمین آبائی شان حق تصمیم گیری در مورد زندگی خود را بر اساس روایات تاریخی، و فرهنگی خود داشته باشند در اینصورت نیازی به کندن خندق نخواهد بود و گر نه این خندق که جز یک اقدام خندآور برای همه جهانیان نیست مبارزه ملت بلوچ را متوقف نخواهد کرد و حل مشکل امنیت در این منطقه فقط در رعایت این یک جمله ذیل است که هیچ نیازی هم به صرف بودجه و زحمت فراوان ندارد :  " نخود نخود هرکه بره خانه خود "  دعوا تمام  امنیت برقرار والسلام .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:15  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

 

نوشته ای از :  محمد  آرمیان

 

بنام الله مقتدر

 

 چه خوب است که

انسان از وضع خود غافل نباشد

 

          انسان امروزی آنقدر گرفتار مسایل روزمره و گرفتار مسئله شکم شده است که هیچ فرصتی برای بر رسی وضع خود پیدا نمیکند و همین بی فرصتی بزرگترین خطری است که یک انسان را بطور جدی تهدید میکند و او غافل از آنست.

شما که حالا این مطلب را داری میخوانی کمی فرصت کن تا اندکی همراه با بنده وضع خود را بر رسی کنیم و به بینیم که در کجای این جهان ایستاده یا به کدام سمت در حال حرکتیم و قرار است بکجا  و به چی برسیم؟

خداوند در قرآن میفرماید: "پس بشارت ده آن بندگانی را که گوش به هر حرفی میدهند و از حرفهای خوب تبعیت میکنند ". یعنی مژده بده آن انسانهائی را که تخس نیستند و گوش به هر حرفی میدهند و حرفهای خوب و درست را می پذیرند و به آن عمل میکنند  و حرفهای عبث و بیهوده را به دور میریزند این دسته از انسانها همانهائی هستند که استحقاق دریافت نعمتهای شگرف و جاودانه  الله  را پیدا میکنند.

حالا اگر دقت بکنیم می بینیم که روز میآید و شب میآید باز روز میآید و شب میآید و این گردش ایام اصلا متوقف نمی شود و چرا متوقف نمیشود ما در اینباره تاکنون زحمت فکر کردن را بخود نداده ایم که این گردش ایام به چه منظوری بطور لاینقطع در جریان است و در پشت این قضیه چه کسی قرار دارد و با این برنامه گردش شب و روز چکاری  دارد میکند آن قدرت نامرئی؟ ترا خدا گاهی در اینباره فکر کرده ای؟  نه .

ببین این گردش شب و روز گردش دهر است، گردش عصر است ، گردش تاریخ است که انسان را محاصره کرده و در احاطه و کنترل خود دارد. کوتاهتر بگویم این برنامه خداست و کسی را یارای گریز از این برنامه نیست همه در درون حصار این برنامه قرار داده شده اند تا یک مسیر مشخص را طی کنند مسیری که منتهی به قبر و آخرت میشود. هر روزی که میگذرد همه انسانها  هم فقیر وهم امیر بطور علی السویه یک قدم به قبر نزدیک میشوند.  گردش شب و روز صفحات دفتر اعمال انسان است که با گذشتن هر روز یک صفحه ورق میخورد.  تعداد صفحات دفتر عمر یک انسان مساوی با تعداد روزهائی است که برای زندگی کردن در این دنیا به او داده شده است که بالاخره روزی تمام میشود و دفتر اعمال انسان در اخرین روز که میمیرد بسته میشود و دار و ندار حقیقی این انسان همین دفتر اعمالنامه اوست که بهمراهش وارد قبر میشود و همه دارائی های دیگر او نظیر ساختمانها، ماشین ها، باغات، موسسات تجاری و وجوهات جمع شده در بانکها و غیره...  که معلوم نسیت با چه شیوه ای بدست آورده است در همین دنیا باقی میماند و برای چند روزی بدست این و آن میافتد و انها هم مجبورند پس از مدتی آنرا ترک کرده و تنها با اعمال نامه خود به قبر بروند و این دست بدست شدن دارائی های مادی در پشت این زمین تا قیامت ادامه دارد و با همین دارائی های موقت  هرکسی امتحان خود را پس میدهد و به قبر میرود. آیا بنظر شما  تا اینجا حرف بیجا و اشتباه زده ام؟ اگر میگی نه همه این حرفها حقیقت است پس بقیه حرف را هم با دقت توجه کن همسفر آخرتم.  حتما میگی که بدجوری با این برنامه خدا  گیر افتاده ایم حالا چکار کنیم که عاقبت بخیر بشیم.  در این مورد  خود خدا که خالق و مالک این عالم هستی است حرفش را با انسان که بنده اوست و او را دوست دارد  زده است اگر گوش بحرف خدا بدهیم حتما عاقبت بخیر خواهیم  شد وگر نه هم دنیا و هم آخرت را خواهیم باخت و موجوداتی برای همیشه بازنده و بدبخت و در عذاب خواهیم شد. حالا حتما میپرسی که خدا به انسان چی گفته است؟ اینست حرف خدا برادرم ای فرزند ادم و حوا، ای کسیکه بخاطر حب شدید دنیا و جمع مال پرت از حقیقت و غافل از سرنوشت خود  شده ای:

بسم الله الرحمن الرحیم

" والعصر،  ان الانسان لفی خسر،  الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر "  صدق الله العظیم.    

حرف خدا خیلی مختصر و خیلی مفید است  میفرماید که : قسم به تاریخ ، قسم به دهر،  قسم به زمانه یا عصر که  انسانها همه در خسارت هستند  باستثناء ،  آنهائیکه ایمان میآورند و کارهای نیک انجام میدهند و وصیت یا  تشویق  به حق میکنند و در انجام کار حق اگر به مشکل افتادند صبر و استقامت مینمایند و دیگران را هم توصیه و تشویق به استقامت در راه حق میکنند . خیلی مختصر و خیلی مفید. اگر در طول عمر کوتاه مان فقط به همین سه سطر از گفتار خدا عمل کنیم دیگر از دسته خاسرین و بازندگان همیشگی نخواهیم بود. نجات ابدی و نعمتهای سرمدی که خداوند بنام فوز عظیم یا پیروزی بزرگ از آن یاد کرده است نصیب ما خواهد شد. این حرف خداست شوخی بردار نیست بهوش باش ای انسان همین طور که خدا فرموده است دقیقا همینطور خواهد شد این دیگر با ماست که خود را با حکم خدا تطبیق بدهیم یا ندهیم درهر صورت  نتیجه آنرا بدون کمترین تردیدی خواهیم دید جنت یا جهنم.  هیچ راه گریز دیگری هم وجود ندارد که خود را از چهارچوب این برنامه خدا خارج کرده و به جائی دیگر پناهنده شویم که در آنجا دست خدا بما نرسد و ما زیر جلی خودمان را از دست خدا نجات دهیم. ای انسان پس بهتر است عمر کوتاهی را که  در حال گذر است بیهوده و در تلاش یک زندگی اسراف آمیز تلف نکنیم و به ضروریات التفا نمائیم تا فرصت ایمان آوردن بخدا آنطور که حق است و مجال تفکر در این کائنات و انجام اعمال نیک و خدا پسندانه پیدا کنیم. هم خود کارهای نیک انجام دهیم و هم دیگران را به این کار تشویق نمائیم و در مشکلاتی که پیروان شیطان در این راه برای ما بوجود میآورند صبر و استقامت نمائیم و نمیدانید مشکلاتی که فارغ از حب دنیا و بخاطر رسیدن به رضای خدا در این راه برای انسان پیش میآید چقدر شیرین و لذت بخش است و یک آدم دنیا پرست و بی ایمان معنی این حرف را اصلا نمیفهمد مگر اینکه ایمان بیاورد و حب این دنیای دون را از دلش بیرون کند و اینکار را هم نمیتواند بکند تا متوجه نشود که پس از مدتی کوتاه مجبور است که به قبر برود و با سرنوشتی بسیار خطرناک روبرو گردد و هیچکسی هرچقدر بظاهر مقتدر و ثروتمند مثل جورچ بوش و پوتین و گردن براون و خامنه ای ....  یا بیل گیتس و رفسنجانی و راکفلرهم نمیتوانند خود را از رفتن به قبر و ایستادن در مقابل ترازوی عدل الهی و پس دادن حساب و کتاب نجات دهند بنده و جنابعالی که آدمهای بی قدرت و بی ثروت هستیم جای خود داریم.  پس بهوش ای انسان غافل از سرنوشت خود بهوش!  و تا فرصت باقیمانده زندگی مفت از دستت نرفته است زندگی ات را با همین سه سطر از حکم خدا تطبیق بده و پیروز و موفق از این دنیا فانی به سرای جاودانی و خانه همیشگی ات که پر از نعمتهای عجیب و غریب خواهد بود خندان خندان سفر کن و پس از گذشتن از بدحالی های موقت این دنیای فانی به خوشحالی های همیشگی آن دنیای باقی هماغوش شو و اگر راه هدایت را یافتی و چنان کردی که خدا گفته است  آنگاه برای این بنده گنهگار هم دعا کن تا ببرکت دعاهای شمااین ناچیز هم از گمراهی بدرآید و عاقبت بخیر شود ....  و ما علینا الی البلاغ.   

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:0  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

بنام الله

 قابل توجه خوانندگان عزیز و محترم: باطلاع میرساند که ۳۵ صفحه از کتاب آموزش زبان بلوچی قبلا در وبلاگ درج شده بود و اینک ۲۵ صفحه دیگر به وبلاگ وتواجهی  میفرستم امیداست که مورد استفاده قرار گیرد. لطفا نظریات خود را درمورد این تلاش بنویسید، متشکرم، آرمیان. 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:8  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

+ نوشته شده توسط سعید بلوچ در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:15 | نظر بدهید
 
 
یکی از مهم ترین و تاثیر گزارترین عوامل عدم نفوذ اجنیی به خاک بلوچستان ایران مبارزه سرداران بزرگ بلوچستان بوده که توسط استعمارگران به مدافعان سرحد معروف گردیده رشید مردان سرحد که امتحان خود رادر مبارزه با اشرف افغان در کوه اسپید یا همان کوه سفیدسراوان بین سراوان و خاش که سراسر ایران را جولانگاه خود قرار داده بود راه را بر وی بسته و او را با اقتدار کامل شکست دادند این سرداران این باردرمعرض امتحان دیگر قرار گرفتند حکایت جدال سنگین سرداران سرحد بلوچستان ایران پس از تجاوز حکومت بریتانیا به سرزمین شان که توسط نویسنده انگلیسی ژنرال ادوارد دایر به مهاجمان سرحد پرداخته شده جدال فراموش نشدنی از رشید مردان سرحد است یکی از این مبارزات رویارویی در دره نالک سنگان خاش بوده که ضربه سنگینی به ارتس بریتانیا کبیر و کمپانی هند شرقی وارد امدپس از ایستادگی شجاعانه سردار جیهند خان یار محمد زهی و اسارت وی توسط ارتش بریتانیا که انها قصد انتقال وی را به هندوستان داشتند سپاهیان جیهند خان با همکاری بهروز خان کرد از انتفال  جیهند خان توسط انگلیس از مسیر دره نالک اطلاع یافته و راه را برای انها بستند و دلاورمردان بلوچ همچون شهسوار شهنوازی نورمحمد ظابط و پهلوان و لشکرخان گمشادزهی و سردار خلیل خان شجاعانه موجب شکست  انها گردیده بطوری که تنها در این نبرد ۳۳۰ نفر از قوای نگلیس را به هلاکت رساندند .روح این سرداران بلوچستان شاد و یادشان گرامی باد با ذکر فاتحه برای این سرداران.........سعید بلوچhttp://balochistansarafraz.blogfa.com/
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 18:34  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

 

جمعه 13 اردیبهشت1387 ساعت: 23:26 توسط:سعید بلوچ
ژنرال ادوارد دایربه بهانه همکاری کشور ایران با قوای المانی به سرزمین بلوچستان حمله نموده و ماجرای جدال خودبا بلوچهارا در کتابی به نام مهاجمان سرحد به چاپ رسانیده پس از تسلط کمپانی هندشرقی بریتانیابر پاکستان ومنطقه بلوچستان پاکستان که در مرز با ایران است هنگام نفوذارتش بریتانیابلوچهای سرحد ایران با حمله به کاروان انگلیسیها بارها و بارها مانع نفوذ انگلیسیها به به خاک بلوچستان ایران شدند اقوام و طوایف مختلف بلوچ برای مقابله با ارتش انگلیس بیش از پیش متحد شده بودند از جمله میتوان طوایف شه بخش ریگی براهویی نارو.یی و سایر اقوام اطراف زاهدان را نام بر یکی از سرداران با تعصب بلوچ سردار جماخان شه بخش بوده که برای ناموس بلوچ تعصب عجیب داشته یکی از موترد مثال زدنی سردار جماخان هنگامی بو که ایشان تحت عمل جراحی قرار گرفتند وبه پزشک معالج خود دکتر نئری حکم نموده که وی را بدون داروی بیهوشی عمل نمایید ایشان با استقامت مثال زدنی بدون بیهوشی تحت عمل جراحی قرار گرفت این کار وی باعث تعجب جهانیان گردیداز سرداران به نام بلوچ سردار ملک شاه خان ناروئی بوده که در راه خاک وطن خویش مبارزات زیادی انجام داده است سردار ملک شاه خان به پاس خدمات ارزشمندش از طرف حکومت وقت به درجه افتخاری نائل شد و از جمله افسران زمان خود قرار گرفت ایشان پیوسته درد ورنج مردم بلوچ را به گوش دولت مردان میرساد واز سرداران سخاوتمند زمان خویش بوده استسردار پسند خان براهوئی از جمله سرداران بلوچ بوده که در جنگ با انگلیسیهادر حوالی زاهدان تلاش زیادی برای پیروزی اقوام بلوچ نموده است سرداران بلوچ از جمله جماخان شه بخش ملک شاه خان ناروئی و سردار پسدخان براهوئی طوایف ریگی و گرگیچ پس از پیوستن به عهد و پیمان هر کدام از سویی به ارتش انگلیس در شمال زاهدان حمله و ر شدند به طوری که سردار جماخان از جنوب سردار ملک شاه خان از غرب و طوایف ریگی و گرگیچ از شرق و سردار پسند خان از شمال به پادگان ارتش انگلیس جمله نموده که موفق به شکستانها گردیده واستعمارانگلیس اسیر اتحاد مثال زدنی سرداران بلوچ قرار گرفت باری این اتحاد سرداران بلوچ چه زیبا و مثال زدنی بود که همگان را به تحسین وا داشت.روح سرداران بلوچ شاد و یادشان گرامی باد.ادامه دارد بلوچستان سرافرازhttp://balochistansarafraz.blogfa.com
 وب سایت   پست الکترونیک
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 8:33  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

این مطلب قبلا بعنوان سر مقاله نشریه شماره ۴ "صدای عدالت " به چاپ رسیده است

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سرمقاله

از :  محمد آرمیان

تشیع  -  تسنن

کدامیک اسلام اصیل و حقیقی  است؟

 

الحمد  لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا محمد  خاتم الانبیاء و المرسلین و علی آله و اصحابه اجمعین الی یوم الدین  و اما بعد:      

انسان  و جن  از میان هیجده هزار مخلوقات خدا تنها مخلوقاتی هستند که در زندگی این دنیا از سوی خالق خود مکلف به قبول دین شده اند،  کاری به جنات نداریم چون مخلوقی جداگانه هستند و ارتباطی با نظام زندگی ما ندارند  ولی انسان  به دلیل اینکه با شعورترین و عاقلترین مخلوقات است و خداوند  تمام صلاحیتهای لازم برای  انجام احکام و عمل بر امور دین را به او داده است  بهمین دلیل مکلف به قبول چنین تکلیفی شده است.   خداوند در این جهان  برای اظهار حاکمیت و خدائی خود انسان را آفرید و درگیر این مسئله کرد. کدام مسئله ؟  مسئله قبول خدائی خدا و اطاعت از احکامش  و یا عدم قبول آن و اطاعت نکردن احکامش.  خدا با وجود داشتن قدرت لازم برای تحمیل و تنفیذ  حاکمیت خود بر انسان چنین نکرد بلکه به انسان اختیار داد که با میل خود خدائی او تعالی  را قبول کند یا نکند.  فرامینش را اطاعت نماید یا ننماید.   خداوند که خود را احکم الحاکمین یعنی قویترین حاکم و حاکم  تمام حاکمها اعلام کرده است احکامی را صادر فرموده و بوسیله انبیاء خود به بشر اعلام نموده است که مجموعه این احکام را دین میگویند  و معروف است که 124 هزار نبی یا پیغمبر در ادوار مختلف و در اقوام مختلف  برای ابلاغ پیام خدا به بشر مبعوث شده اند تا این مخلوق مختار را  از گمراهی نجات داده و به راه راست و سعادت هدایت نمایند و راه راست همان راهی است که خداوند توسط انبیاء  خود تعیین کرده است. هرکسی که از انبیاء زمان خود اطاعت کرده در واقع در صراط مستقیم حرکت کرده و  از خدا اطاعت نموده است و موفق از این جهان رفته است  یعنی استحقاق دریافت تمامی نعمت هائی را که خداوند وعده داده است پیدا کرده است و در زندگی ابدی خود از آن نعمتها بطور قطع و یقین برخوردار خواهد شد. هرکسی که از احکام  انبیاء زمان خود اطاعت نکرده بدین معناست که از احکام خدا اطاعت نکرده بلکه از شیطان که ضد احکام خدا ترغیب میدهد اطاعت کرده و زندگی در گمراهی گذرانده  و نا موفق از این جهان رفته است و استحقاق عذاب  و مجازاتی را که  خداوند بر آن   تعیین فرموده است  پیدا کرده است و در زندگی ابدی خود مجبور به  تحمل این عذابها  خواهد شد.

            آخرین دین خدا که برای بشر ارسال کرده است  دین حنیف و مبین اسلام است که توسط حضرت محمد صلی الله و علیه و سلم  آخرین نبی خدا  جل جلاله به بشر عرضه شده است  که متعلق به یک قوم و قبیله خاص نیست بلکه برای تمام بشریت است  و تا پایان این دنیا معتبر و برای بشر  مشکل گشا و سعادت بخش  خواهد بود.  دین اسلام مکمل تمام ادیان پیشین است و پس از  اعلام آن تنها دین مقبول در نزد خداوند است  چون ادیان قبلی توسط دنیا پرستان و پیروان شیطان  بتدریج تحریف شده و از شکل اصلی و آسمانی خود خارچ گشته  و اعتبار و حقانیت خود را از دست داده اند.  یعنی نه تنها که برای بشر دیگر مشکل گشا وسعادتبخش  نیستند بلکه مصیبت ساز هم هستند.  در دین اسلام مجموعه فرامین و احکام الهی بشکل قرآن موجود است.  قرآن کتاب آسمانی و  کلام خداست و اساسنامه دین اسلام است  و خداوند در قرآن فرموده است که ما خود تا ابد حافظ این  قرآن هستیم و هیچ کسی را یارای تحریف آن نیست.  یعنی اینکه نص صریح قرآن را کسی نمیتواند بدل و یا کم و بیش کند. در قرن نوزدهم  از طرف بعضی از کشورهای غربی و پیروان شیطان کوشش فراوانی صورت گرفت تا تمام نسخه های موجود قرآن را جمع آوری کرده و آنرا از دست مسلمین خارج نمایند و خود نوشته های دیگری بجای آن شایع نمایند و مانند کتب آسمانی گذشته آنرا تحریف کنند  ولی علماء مسلمین با الهام خداوندی متوچه این فتنه شدند و برای ناکام کردن آن شروع به حفظ  قرآن مجید کردند بطوریکه امروز هزاران حافظ قرآن در میان امت مسلمه وجود دارند که نه تنها امکان کم و زیاد کردن یک کلمه بلکه امکان جابجا کردن یک فتحه یا کسره هم وجود ندارد و بدینترتیب طبق وعده الهی  اصالت قرآن تا ابد محفوظ است و هدایت بشر گمراه را بعهده دارد.  هرگمراهی تحت هر نامی که باشد اگر از صمیم قلب  به قرآن رجوع کند هدایت خواهد یافت و به کسب  رضای خالق خویش خواهد رسید و علاوه بر سعادت دنیوی در اخرت نیز از انعام جنت  بهرمند خواهد شد و طبق فرموده خود خداوند  همین فوز عظیم  برای  بشر است.

            شیطان  با نام عزازیل بزرگترین و مقربترین فرشته بارگاه الهی بود که با آفرینش انسان  و عدم اطاعت از حکم خدا و سجده نکردن انسان مطرود بارگاه الهی گشت و بخاطر یک چنین محرومیت بزرگی که مسبب آن بظاهر انسان بود از خداوند مهلت خواست  تا برپائی روز قیامت به تلافی از  محرومیت  خود دشمنی انسان را بکند و او را از صراط مستقیم گمراه نموده و همراه خود به چهنم ببرد.  خداوند این مهلت را به شیطان  داد  و از همان زمان تا به امروز شیطان و پیروانش مشغول گمراه نمودن و بدبخت کردن انسان هستند و این کوشش شیطان و پیروانش تا برپائی روز قیامت جاری است که هر چه بیشتر از نسل انسان را ضمن بدبخت کردن در دنیا در آخرت هم با خود بجهنم ببرند. با این تفسیر می بینیم که  انسان مختار در عمل در میان  یک دوست و یک دشمن قرار گرفته است که هرکدام سعی دارند او را بطرف خود بکشند و او با میل خود بهر سمتی که خواست آزاد است که برود.  دوست انسان  الله یا رحمان است و دشمنش  ابلیس یا شیطان .  رحمان مقتدر بدون اینکه از زور خود استفاده کند انسان را با قبول دین  بطرف سعادت و خوشبختی دعوت میکند و شیطان هم با دادن وعده هائی که متضمن لذتهائی زودگذر است انسان را  بسمت مصیبت و بدبختی ابدی دعوت میدهد.  در میان این دو دعوت انسان مختار است که خود یکی از این دو  راه  را انتخاب کند و از نتایج حتمی  آن بر خوردار گردد.

            باید بدانیم که  شیطان هیچ حقی به گردن انسان ندارد که انسان بخاطر آن حق و یا کرم  از او اطاعت کند بلکه شیطان دشمنی آشکار خود را  با انسان از همان آغاز اعلام نموده است و قسم خورده است که از هر حیله و ترفندی استفاده خواهد کرد تا انسان را از راه خدا خارج کرده و از نعمت جنت محروم نماید و هر طور که شده  با خود به جهنم ببرد  و این امری بسیار واضح است که هیچ عاقلی تابع و پیرو  دشمن خود نمیشود چون سر انجام همراهی با دشمن معلوم است که تباهی و بربادی و بدبختی میباشد پس اطاعت از شیطان دلالت  بر نا آگاهی و نادانی و جهالت  یکفرد میکند و آدم نادان و ناگاه و جاهل همیشه سرش کلاه میرود و در آخر کار همه فرصتها و همه منافع  را طوری از دست میدهد که دیگر جبران آن ممکن نخواهد بود یعنی به بدبختی مطلق و ابدی خواهد رسید.  اما   الله  جل جلاله  که خالق است خیلی حق به گردن انسان دارد.  او که فعال مایشاء است و هرچه که بخواهد میتواند بکند  میتوانست این فرد را که الان بصورت یک انسان و با صلاحتیهای فوق العاده است  بصورت یک موش ، یک خرگوش،  یک خرس، یک  سگ، یک  گربه،  یک  ماهی، یک مار و یا هر حیوان و موجود دیگری که هیچکدام  ارج ، ارزش و اهمیت انسان را ندارند خلق کند و هیچکسی نمیتوانست مانعش شود ولی او تعالی  با فضل و کرم خود الان از او یک انسان آفریده است آیا این حق بزرگی نیست که خداوند خالق  بر گردن یک انسان دارد؟  آیا چنین موجودی که یک چنین حق بزرگی به گردن انسان دارد  قابل ستایش و پرستش و اطاعت نیست؟ آیا تمرد از حکم یک چنین ذات متعال و مقتدری که پیشاپیش در حق انسان اینهمه فضل و کرم و لطف کرده است یک نا سپاسی و نا اهلی و نادانی بزرگ نیست؟ پس چقدر نادان و بی مروت و بی چشم و رو هستند کسانی که اینهمه احسان فراموش شده و از حکم چنین حاکم قدرتمند و دمکرات و مهربان و ازادمنشی  تمرد و سرپیچی کرده و تابع وسوسه های  یک دشمن واضح و قسم خورده خود میشوند.  انسان  موجودی بسیار عاقل  است که اگر از صلاحیتهای خود بدرستی استفاده کند و احکام خالقش را  بتمام و کمال اطاعت و دقیقا بشکل پیغمبر  زمان خود  عمل نماید  میتواند به آن درجه از علو و کمال و بلندی برسد که از فرشتگان هم برتر و بالاتر شود و اگر بر عکس آن عمل نماید از پست ترین حیوانات هم پست تر.  یک چنین صعود  و نزولی در زندگی هر انسانی امکان پذیر است . هرکسی میتواند با سعی خود از عالی ترین  فرشتگان برتر و از پست ترین حیوانات پست تر شود و با اعمالی که انجام میدهد جایش را در اعلی علیین بهشت و یا در اسفل السافلین جهنم بسازد. این نظامی است که خدا آن را درست کرده است و هیچکسی را توان برهم زدن آن نیست یعنی انسان در چهار دیواری این نظام محصور است و فقط  با اطاعت از  احکام خدا  و یا اطاعت از احکام شیطان  سرانجام برای همیشه یا به جنت میرود و یا به  جهنم و انتخاب راه و سرنوشت ابدی با خود انسان است تا هنگام انداختن  به جهنم نگوید که خدا ظالم و بیرحم است که ما را در آتشی چنین بزرگ میاندازد. این جهنم  جائی است که به انسان  سرکش و متمرد از حکم خالق  در زندگی دنیوی اش باو  اعلام شده است  ولی او با بی پروائی و در نتیجه  کردار نادرست و شیطانی خود سرانجام به این جا رسیده است پس جائی برای شکوه و اعتراض بعدی اصلا وجود ندارد.

            با عبور از این مقدمه موجز  سر اصل مطلب میرویم که شیعه مسلمان است یا  سنی و این جدال در اسلام و در میان مسلمین چگونه بوجود آمده و به چه منظور بوجود آمده است؟ و چرا  تعداد خیلی زیادی از سنی ها و شیعه ها همه ساله در گوشه وکنار جهان بدست یکدیگر کشته میشوند؟ مگر خدای شان، پیغمبر شان، کتاب شان و کلمه شان و قبله شان  یکی نیست که هر دو با گذاشتن نام اسلام بر خود باز هم آنقدر اختلاف دارند که خارج از تحمل است و باعث میشود که خون یکدیگر را بریزند؟ همین اختلاف شدید که باعث جدال مرگبار بین این دو مدعی اسلام میشود خود دلیل بر این است که یکی از اینها بر حق و دیگری بر باطل است و یکی از اینها مسلمان و دیگری کافر یا مشرک است وگرنه دو مسلمان که همه چیزشان یکی باشد چطور ممکن است که همدیگر را بکشند!؟ این یک حقیقت است که حق باطل را تحمل نمیکند و باطل حق را.  با حضور یکی از اینها در صحنه دیگری باید جا را خالی کند و حضور فعال هردو در یک محیط  بدون جنگ و دعوا و درگیری نخواهد بود.  اسلام دین عدل و احسان است : ان الله یامر بالعدل و الاحسان .  دینی که حامل عدل و احسان نباشد دین اسلام نیست هرچند که بطور فریبکارانه ای نام اسلام بر این دین  گذاشته باشند.  سنی ها میگویند که مسلمان حقیقی مائیم و شیعه ها میگویند که خیر  اسلام ناب محمدی همینست که پیش ماست حالا  به بینیم کدام یک راست میگویند و کدام یک دروغ  و یا بعبارتی دیگر به بینیم که کدام یک مسلمان و اهل جنت و کدام یک کافر یا مشرک و منافق و اهل جهنم میباشند تا تکلیف همه روشن شود و هرکسی با میل خود به هر مسیری که مایل است حرکت کرده و  به انجام حقیقی و نهائی خود برسد.

            همه میدانیم که اساس اسلام بر توحید و نبوت گذاشته شده  است و هرگاه کسی در آغاز امر  در این دو مورد  درست عمل کند مسلمان است و در غیر اینصورت یا کافر است و یا مشرک و یا منافق.

در  اسلام ایمان مفصل اینست و هر کسی که خود را مسلمان میداند باید آنرا با زبان بخواند و با قلب تصدیق کند :

آمنت بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الاخر و القدر خیره و شره من الله تعالی و البعث بعد الموت . یعنی :  قبول کردم  الله را بعنوان تنها معبود ،  فرشتگانش را ، کتابهایش را، پیامبرانش را، روز قیامت را و تقدیر خیر و شر را که از جانب الله است و زندگی بعد از مرگ را.  اینها جزء ایمانیات یک مسلمان است.  اگر کسی بگوید الله نیست ،  اگر کسی بگوید فرشتگان را قبول نداریم، اگرکسی بگوید که کتب آسمانی نداریم و اگر کسی بگوید که پیامبران را قبول ندارم و اگر کسی بگوید که خیر و شر بغیر از خدا به دست کسی دیگر هم هست و اگر کسی بگوید که زندگی بعد از مرگ نیست چنین فردی مسلمان نیست.

حالا در مورد توحید و نبوت عقاید سنی و شیعه را بر رسی میکنیم تا به بینیم که کدام پیرو خط پیغمبر است و کدام پیرو خط امام،  کدام راست میگوید و کدام دروغ وکدام حق است و کدام باطل و کدام مسلمان است  وکدام نامسلمان.   یک انسان برای  اینکه مسلمان بشود قبل از هر چیز دیگر باید  بگوید " لا اله الا الله – محمد ا لرسول الله" نه کمتر و نه بیشتر. این کلمه طیبه است و با گفتن این کلمه یک نفر داخل اسلام میشود.  کسی که این کلمه را  میخواند  باید معنی و مقصد  آنرا  هم بداند،  با زبان اقرار وبا قلب تصدیق هم بکند. سنی ها پایبند همین کلمه هستند که رسول خدا به آن پایبند بوده است ولی آخوند های   شیعه  از پیش خود  مقوله " علی ولی الله"   را هم به این کلمه افزوده اند واین کاری است که رسول خدا نکرده است پس مردود است و باطل.  در زمان رسول خدا و خلفاء راشدین و در زمان خلافت خود حضرت علی (رض) و در تمام ادوار گذشته در اذان فقط " اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان محمد الرسول الله " آمده  است  ولی آخوندهای ضد اسلام بمنظور ایجاد اختلاف بین امت مسلمه  آمده اند کلمه " علی ولی الله "  را هم به آن افزوده اند وقتی که پیغمبر خدا نیفزوده است اینها به چه حقی این اختلاف را ایجاد کرده اند؟ مکر دین همینطور یک کالا است که هر کسی پا شود و از آن یک مدل مخصوص بخود بسازد و مردم را گمراه کند! هر مدلی که از دین درست شود باطل است و فقط همان مدل رسول خدا دین اسلام است و بس. در این قسمت سنی ها بطور دقیق از مدل رسول خدا و مسلمین صدر اسلام  پیروی میکنند و آخوند های شیعه با اضافه کردن  یک مقوله از طرف خود به منظور ایجاد تفرقه  بین مسلمین،  دین اسلام را در این قسمت  دستکاری کرده اند. پس در این مرحله سنی ها بدلیل پیروی دقیق از روش رسول خدا مسلمان حقیقی و آخوندهای شیعه با اضافه کردن یک مقوله در اصول دین از طرف خودشان  متقلب در دین و فقط مسلمان نما هستند چون نیت شان خراب  است و  مشغول خرابکاری در دین اسلام و گمراه کردن امت مسلمه و ملت شریف و موحد ایران و دیگر مردم دنیا هستند و بدلیل عدم پیروی از روش رسول  خدا فقط بظاهر مسلمانند و  در باطن غیر مسلمان و منافقند که  مشغول تحریف دین اسلام میباشند.  معنی کلمه :  لا اله الا الله این است که:  نیست معبودی دیگر بجز خدای یکتا -  محمد الرسول الله یعنی اینکه محمد فرستاده بر حق خداست. یعنی فقط سخن و عمل محمد صلی الله و علیه و سلم که پیغام آور خداست  بعنوان یک عمل اسلامی ملاک و قابل قبلول است.  سخن و عمل هیچکس دیگری بجز از سخن محمد صلی الله علیه وسلم نباید جزء دین اسلام قبول و یا تصور شود.  مفهوم و مقصد لا اله الا الله اینست که چون خدا خالق این عالم وجود است پس همه کاره این عالم خود اوست و برای اداره این جهان وجهانهای دیگر نیاز به هیچ شریک و معاون و مددکاری  ندارد و خود به تنهائی  بر انجام هر کاری قادر است : ان الله علی کل شیئی قدیر. خدا در ساختن این جهان از هیچ کسی مشورت نگرفته و با میل خود آنرا بهمین گونه ای که هست ساخته است و بر اداره آن خود به تنهائی تواناست و در صدور احکامش هم مجبور به جلب رضایت کسی دیگر نیست  چون خودش دانای مطلق و قادر اعلی  و قائم به ذات خویش است و در برقرار نگهداشتن ذات و قدرت خود نیازمند قدرت دیگری نیست  چون خود بتنهائی خالق همه عالم هستی است. همه مخلوقات با علم او و  با اراده او به وجود آمده اند و در داخل علم او قرار دارند  و برای بقای خود نیازمند حفاظت و موافقت او هستند.  با اراده او وجود دارند و با اراده او  از بین میروند و در هر حال همه موجودات  برای بقای خود محتاج اوتعالی  هستند و او برای بقای خود مجتاج کسی نیست : قل هو الله احد الله الصمد. خدا در قرآن مجید اعلام فرموده است که هرکسی برای من که قادر مطلق هستم و نیاز به هیچ شریکی ندارم شریکی قایل شود  مشرک وظالم است و همه اعمال نیک چنین شخصی هم غیر مقبول است و  جایش  در جهنم است.  پشتیبانی این ادعا را از قرآن کریم می کنیم: " وّ لّقّد اُوحِیِّ اِلّیکّ  وّ اِلّی الّذِینّ مِن قّبلِکّ لّئِن اّشرّکتّ لّیّحبِطًّنّ عّمّلُکّ وّ لّتّکُونّنًّ مِنّ الخّاسِِرِینّ " سورة الزمر آیه  39 - ترجمه:   "البته بسوی تو و بسوی همه انبیاء قبل از تو این وحی ارسال شده است که اگر شرک کردید تمام اعمال تان ضایع خواهد شد و از خاسرین (زیانکاران) خواهید بود."  پر واضح  است که انبیاء علیهم السلام  در عالیترین درجه از توحید قرار دارند و چون معصوم هستند  از شرک و خطا کاملا مصون میباشند ولی بمنطور تاکید در قباحت شرک خداوند میفرماید اگر شما انبیاء هم شرک کنید اعمال نیک تان ضایع خواهد شد و خسارت خواهید دید.  با این تفسیر تکلیف دیگران اگر شرک کنند کاملا روشن است که هیچ عمل نیک شان بحساب گرفته نخواهد شد و با اینکه  اعمال نیک فراوانی  انجام داده اند باز هم دست خالی از این دنیا خواهند رفت و جای شان در جهنم خواهد بود.

شرک چیست و مشرک کیست؟

کسی یا چیزی را در ذات، صفات و یا عبادات با الله شریک کردن شرک است و کسی که چنین کند مشرک است. مشرکین معبودین خود، یعنی انبیاء، ملائکه، اولیاء، بزرگان،  بت ها و مردگان و غیره را در ذات و صفات و عبادت با الله شریک میکردند و بهمین جهت  آنان را مشرک قرار میدادند..

آخوند های مزدور نظام  خمینی ملت موحد ایران این  پیروان مذهب موحد امام جعفر صادق را امروز با ترغیب و تشویق یا  تهدید و تطمیع و فریب  به شکلهای مختلف دارند مشرک میکنند و دلیل این ادعا جلو چشم همگان واضح و بسیار نمایان است و کسی نمیتواند بگوید که این یک تهمت است.  در قرآن که کلام خداست هر کسی در آن شک کند کافر مطلق است آمده است که :  ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا . (سوره الجن آیه 72 .) یعنی :  مساجد مخصوص خداست پس در آن با الله کسی دیگر را صدا نزنید. در رابطه با این آیة  برای اینکه ثابت شود که کدام فرقه موحد و مسلمان و کدام فرقه مشرک و نا مسلمان  است تمام مساجد شیعه و سنی را بروید  بر رسی کنید خواهید دید که بر سردرب و داخل  و یا روی گنبد  تمام مساجد شیعه نوشته شده است که :  یا مهدی ادرکنی یعنی ای مهدی دستم بگیر. یعنی ای مهدی امده ام در این مسجد از تو کمک میخواهم . یعنی تو را عبادت میکنم و تو را برای  کمک صدا میزنم. مهدی مگر انسان نیست؟  اگر انسان است  پس در یک زمان در چند مسجد میتواند حضور داشته باشد و به درد دل صدها نفر در جاهای مختلف  در یک زمان  توجه کند و مشکلات شان را حل نماید؟ اگر آخوند های فریبکار میگویند که در همه جا و همه مساجد میتواند حضور داشته باشد و توان شنیدن و اجابت کردن همه منادیانش را دارد همه میدانند که این یک دروغ محض و یک عوامفریبی بزرگ است که آخوندها براه انداخته اند و در کنار خدای خالق و همیشه زنده و پاینده  یک خدای مخلوق هم  برای خود درست کرده اند  و در مساجد شان به جای خدای حقیقی خالق این عالم هستی  خدای قلابی و خود ساخته خویش را نیز صدا میزنند.  آخوند های جیره خوار نظام مشرک خمینی چون خلاف ورزی نص صریح قرآن را میکنند کافر هستند. و به دلیل اینکه بجای خدای اصلی و خالق همه این کائنات به یک انسان درجه خدائی داده  و برای رفع مشکلات شان او را  صدا میزنند  ولی بر سردرب مساجد سنی ها یا همان آیه : ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا  نوشته شده است و یا  کلمه :  لا اله الا الله محمدالرسول الله فقط   که اقرار بر یکتا بودن و تنها معبود بودن خدا و اقرار بر نبوت یعنی بر حق بودن محمد صلی الله علیه وسلم  بعنوان رسول خداست و بعبارت دیگر اقراری است بر عبادت خالص خدا به طریقه آخرین پیغمبرش و  بدون کمترین کم و بیشی از روش آنحضرت صلی الله و علیه وسلم. پس سنی مسلمان و موحد است بدلیل اینکه   تابع روش رسول خداست و نه تابع کسی دیگر و شیعه های حقیقی و تابع امام جعفر صادق هم  بر عکس شیعه های مشرک تابع خمینی مسلمان و موحد هستند.  پس شیعه ها به دو دسته هستند : شیعه های حقیقی و مسلمان و تابع امام حعفر صادق که در یکتاپرستی و توحید هیچ فرقی با سنی ها ندارند و یکسان عمل میکنند و دوم شیعه های منحرف شده از اسلام و مشرک که تابع آخوندهای غارتگر و فریبکاری همچون خمینی و خامنه ای و دارو دسته تشنه قدرت شان هستند که برای سرپا نگهداشتن این حکومت ضد قرآن و ضد اسلامی خود دست بهر نوع فریبکاری و خرابکاری در دین اسلام  میزنند تا عده ای جاهل ، دنیا پرست و مستعد  انجام هرجنایتی را  برای حفاظت از حکومت  فرعونی و غارتگر خود در اختیار داشته باشند.  این باند تبهکار و حکومتگر و ضد دین  مخلوقی همچون مهدی را که خود بفضل و کرم خدا انسان خلق شده و یا در آینده میشود  و برای بقایش  نیازمند خداست در جای خدا قرار داده و بطور شبانه روزی مشغول عبادتش هستند و بجای گفتن اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین یعنی بار الها ما فقط تو را عبادت میکنیم و فقط از تو کمک میطلبیم میگویند که یا مهدی ادرکنی یعنی ای مهدی تو دستم بگیر و کمکم کن. شرک و کفر مگر شاخ ودم دارد!؟ با بودن خداوند خالق و مقتدر و همیشه زنده و پاینده مهدی مخلوق چه کاره است که دست کسی را بگیرد؟ چرا دست خودش را نمیگیرد و از ترس این و آن همه اش در بیابانها و غارها و چاهها زندگی میکند و با اینکه حکومتی به گردن کلفتی حکومت خامنه ای را در پشتیبانی خود دارد و همه اینها هر روز برای فرجش دعا میکنند چرا ظهور نمیکند و برای ظهور فرصتی بهتر از این کی و کجا برایش میسر خواهد شد.  پس این جز یک خیمه شب بازی فریبکارانه نیست که آخوند های فریبکار برای گمراه کردن عده ای ساده لوح براه انداخته اند تا با سرگرم نگهداشتن آنان  در این خیمه شب بازی برای حفظ حکومت شان عده ای گمراه شده و جنایت پیشه را همیشه  در اختیار و تحت فرمان خود داشته باشند.  دیگر اینکه  باید توجه شود که مهدی با امکانات انسانی و محدود و مخلوقی خودش از این شش ملیارد انسانی که در سطح جهان  دچار مشکلات گوناگون هستند دست چند نفر را میتواند بگیرد و مشکل چند نفر را میتواند حل کند  که این  آخوند های حکومتگر منحرف شده از دین اسلام و دروغگو  هنوز هم بر مشرک بودن  خود شک دارند و همین خرافات و  شرکیات روشن و آشکار خود را  بنام اسلام ناب محمدی  دارند بخورد ملت موحد ایران میدهند.  این آخوند ها  که بخاطر عیاشی و خوشگذرانی هائی که دارند در پناه حکومت فاسد خود میکنند خود جهنمی هستند و همه ملت را هم با تبلیغات بی وقفه شان  اله دست خویش  کرده و با خود  میخواهند به جهنم ببرند.     

سنی ها همانند پیغمبر خود برای خدا شریکی قایل نمیشوند. عزت و ذلت ، بیماری و شفا، نفع و ضرر، رزق، اولاد،  فقر و غنا و زندگی و مرگ  را از سوی خدا میدانند و عقیده دارند که  غیر از خدا هیچکسی در کم و بیش کردن این موارد هیچ دخالتی ندارد چون خالق همه اینها خداست  و فقط او میتواند این موارد را  هر طور که بخواهد کم و بیش و یا دیر وزود کند و حتی پیغمبران هم نمیتوانند در این امور نه برای خود و نه برای دیگران نفع و ضرری تولید کنند  چون  همه اینها  فقط در دایره قدرت خداست  که قادر مطلق است و هیچ نیازی بکمک دیگران ندارد.  این عقیده یک سنی است که منطبق با عقیده رسول خداست چون  یک ذره هم  شرک  در ان قاطی نیست پس یک سنی یک موحد و یک مسلمان حقیقی  است و یک مشرک یا یک منافق نیست.  اما آخوندهای مکار  شیعه که در طول این یکی دو  قرن اخیر توانسته اند ملیونها نفر از مردم شریف و موحد و خدا پرست ایران  را با تبلیغات شبانه روزی خود تبدیل به موجوداتی  انسان پرست و  قبر پرست، امام پرست و پرچم پرست و بالاخره بنحوی  مخلوق پرست و آخوند پرست و  مشرک کنند در حقیقت ظلم و جنایت  بزرگی را  در حق این ملت مسلمان  مرتکب شده اند ولی این آخوند های شیاد و مشرک   بدانند که  بتلافی از اینهمه دغل و دجل  جهنم سوزان  در انتظارشان بطور لاینقطع مشغول ذکر "هل من مزید" است یعنی کافر و مشرک  بیشتر میخواهم آیا باز هم هست؟   حوزه های علمیه قم و کاشان و نجف و کربلا و جاهای دیگر برای گمراه کردن بنی نوع بشر هی هر چه بیشتر آخوند مشرک تربیت کنند که جهنم هرروز بطور لاینقطع دارد فریاد میزند که شکم من سیری ناپذیر است  من بیشتر و هی بیشتر کافر و مشرک  میخواهم.

آخوندهای پیرو کافی و خمینی صدها مورد اختلاف در دین مبین اسلام بوجود آورده اند که فقط به چند مورد آن اشاره میکنیم و همین مقدار برای اثبات انحراف شان از اسلام و منافق و مشرک بودن شان کافی است :

1.   مهدی را که یک مخلوق است هم درجه خدای خالق کرده اند و هنگام مواجه شدن با مشکلات و یا برآوردن حاجتی بجای مراجعه  به خدا مهدی را صدا میزنند. پس با خدا شریک قایل شده اند و مشرکند.

2.   در مقابل پیغمبر ختمی مرتبت علی و یازده نفر دیگر  را همدرجه بلکه بالا تر از او قرار داده اند. همه جا در گوشه وکنار مملکت قدمگاه علی (رض) و بنای هزاران امامزاده  داریم ولی یک قدمگاه محمد (ص) در هیچ جای ایران  نداریم در حالیکه هیچ یک   از این دو حضرات به این مناطق نیامده اند  که قدمگاه داشته باشند ولی علی(رض) در همه جا قدمگاه دارد و محمد (ص) اصلا ندارد و  این نشانگر اینست که علی (رض) را در عمل  بیشتر از محمد (ص) اهمیت میدهند.  حقیقت اینست که علی اصلا همدرجه محمد نمیتواند باشد چون او  مثل همه مسلمانهای دیگر فقط  یک مسلمان است و خلیفة المسلمین هم بوده است و هیچ شکی نیست که  یک مسلمان ممتاز است و  دارای هیچگونه نیروی خارق العاده دیگری نیست که درجه خدائی یا پیغمبری باو داده شود لذا یا علی گفتن  شرک است. یا حسین یا زهرا یا ابوالفضل و حتی یا  محمد و غیره را صدا زدن همه  شرک هستند و بجای صدا زدن اینها که بندگان خدایند  باید صدا زد یا الله . چون فقط الله است که خالق و صاحب این دنیا و تمام عالم هستی و قاضی الحاجات و حلال مشکلات است بدلیل اینکه  مقتدر اعلی  و همیشه زنده و پاینده و در همه جا موجود است و همین خدای مقتدر که دین را برای بشر فرستاده است تا ایمان او را نسبت بخود مورد آزمایش قرار دهد  مانند همه انسانهای دیگر از علی و حسن و حسین و  مهدی و ابوالفضل و غیره هم  در روز قیامت  محاسبه اعمال شان را  میکند  اگر حسنات شان بیشتر باشد به جنت میروند و اگر سیئات شان بیشتر باشد بدون کمترین رودرواسی به جهنم خواهند رفت چون در نظام الهی هیچ تبعیضی وجود ندارد  و در بارگاه الهی همه علی السویه هستند و هرکسی مالک اعمال خویش است و بس و پارتی بازی اصلا وجود ندارد. همه فرزندان آدم  برای رسیدن به خوشبختی خود نیازمند اعمال نیک به روش پیغمبر اکرم صلی الله و علیه و سلم و محتاج رحم و کرم الله سبحانه و تعالی هستند  وقتی که خود محتاج هستند معلوم است که  هیچ کاری برای هیچ کس دیگری نمیتوانند انجام دهند و هرکسی به این بندگان خدا درجه خدائی بدهد و برای حل مشکلات شان به آنان رجوع کند یک مشرک و ظالم و اهل جهنم است.

3.   در اسلام عبادتگاه مسلمین طبق روش پیغمبر اکرم (ص) فقط مساجد است ولی پیروان خمینی در مقابل مسجد حسینیه هم درست کرده اند  که چیزی اضافی و غیر اسلامی است .  یک مسلمان در مسحد خدا را عبادت میکند و همین کافی است اما پیروان خمینی در حسینیه ها چه کسی را عبادت میکنند، حیسن را !؟ اگر میگویند نه پس این حسینیه ها را چرا درست کرده اند و در آن چکار میکنند،  توطئه بر علیه آن  مسلمانان موحدی که فقط  الله را عبادت میکنند؟ کسانی که غیر از مساجد عبادتگاه های دیگری درست کنند که در آن بجای عبادت خدا  بر علیه مسلمانان موحد توطئه گری میکنند کافر و ضد اسلام هستند و برای عبادت خدا مساجد  کافی است.  

4.   مسلمان  آنست که بر  قران و سنت رسول الله (ص) عمل کند  و سنی ها چنین میکنند  ولی  پیروان خمینی بجای عمل کردن بر قرآن و سنت نبی اکرم صلی الله علیه وسلم به زعم خود   بر نهج البلاغه و سنت علی (ع) عمل میکنند . سنی ها میگویند ما پیرو محمد صلی الله و علیه وسلم هستیم و پیروان خمینی میگویند که ما شیعیان علی (ع)  هستیم. خوب  چرا شیعیان علی؟ مگر علی خودش مثل هر مسلمان دیگری پیرو محمد (ص) نیست؟ علی باید همان اعتقاد و اعمالی را داشته باشد که محمد (ص) داشته است تا یک مسلمان بحساب آید و اگر طبق روش رسول خدا عمل نکند خودش از اسلام خارج میشود.  علی (ع) یک پیغمبر نیست که برای خود پیرو جداگانه  داشته باشد و فقط یک مسلمان ممتاز است که با اعمال خود به روش محمد صلی الله علیه وسلم توانسته است مسلمان بودن خود را ثابت کند  و هر کسی که میخواهد به رضایت الهی نایل شود باید مثل علی به روش پیغمبر خدا عمل نماید.   هر عملی که دقیقا با عمل رسول خدا منطبق نباشد عمل علی (رض)  هم نمیتواند باشد بلکه یک بدعت  است که این آخوندها از پیش خود ابداع و اختراع  کرده اند  و هر بدعتی گمراهی و ضلالت است و صاحب هر عمل بدعت آمیزی جهنمی است.

5.   در قرآن آمده است که فقط انبیاء معصوم هستند و مرتکب خطا و گناه نمیشوند و غیر از انبیاء کسی دیگر معصوم نیست و لزومی هم ندارد که معصوم باشد.  چون اگر پیغمبران خطا کنند خطای شان به حساب دین گذاشته میشود و مردم خطای شان را بعنوان یک عبادت تصور میکنند ولی غیر از پیامبران کسی دیگر معصوم نیست چون اگر کسی خطائی بکند بحساب دین گذاشته نمیشود و خداوند برای اینها دروازه توبه را باز گذاشته است و هرگاه که توبه کنند خداوند گناهان و خطاهای شان را می بخشد واین عقیده سنی ها ست که منطبق با عقیده رسول خداست ولی پیروان خمینی بعد از پیغمبر ختمی مرتبت (ص)  دوازه نفر دیگر را معصوم میدانند،  چرا؟ مگر اینها بعد از اسلام دین جدیدی را از سوی خداوند میخواهند ارائه دهند که باید معصوم باشند تا خطای شان به حساب دین شان گذاشته نشود؟ مگر این دوازده نفر خود مثل بقیه مسلمانان و پیروان محمد صلی الله و علیه وسلم نیستند؟ اگر هستند چه لزومی دارد که معصوم و منزه از خطا باشند؟  اگر پیروان خمینی مُصر باشند که این دوازده نفر حتما و حتما معصوم هستند این هیچ توجیه دیگری نمیتواند داشته باشد جز اینکه بگوئیم که صاحبان این عقیده بعد از محمد صلی الله و علیه وسلم که خاتم المرسلین است به دوازده پیغمبر دیگر هم اعتقاد دارند و در اینصورت کافرند چون ختم نبوت را بر محمد صلی الله وعلیه وسلم قایل نیستند و اگر میگویند که ختم نبوت را بر آنحضرت قایل هستیم پس معلوم است که  تقیه میکنند یعنی دروغ میگویند ومنافقت مینمایند تا مسلمین را فریب دهند و همچنان در زمره مسلمین بشمار آیند و با این ترفند از درون به خرابکاری خود در دین اسلام ادامه دهند.

6.   آخوندهای پیرو کافی و خمینی مردم را تشویق و ترغیب به طواف قبور میکنند و هزاران نفر فریب خورده را بر سر بعضی از قبور می بینیم که در حال طواف و عجز و التماس و استغاثه از صاحب فبر هستند حال آنکه در اسلام فقط طواف کعبة الله  جایز است و لا غیر و سنی ها طبق سنت رسول الله فقط بیت الله را طواف میکنند ولی می بینیم که شیعه های گمراه شده  پیرو خمینی قبور را بیشتر از بیت الله زیارت و طواف میکنند. طواف کعبة الله حکم خدا و  یک عبادت  بنام حج است و یکی  از ارکان دین اسلام میباشد ولی اینها با طواف قبور در واقع  صاحبان این قبور را دارند عبادت میکنند و مشرکند و طبق نص صریح قرآن هیچ عمل نیک شان در بارگاه الهی قبول نمیشود  و بجهنم فرستاده میشوند. قرآن موجود است آندسته از  اهل تشیع فریب خورده  بروند با دقت  بخوانند و خود را از دام فریب این آخوندها و اعتقادات شرک آمیز شان که هیچ ربطی به اسلام ندارد  نجات دهند تا موحد  شوند و اعمال شان  قبول بارگاه الهی  و گناهان شان بخشوده شود و اهل بهشت گردند.

7.   در اسلام سینه زدن نداریم و این سینه زدن یک عمل کاملا حرام و غیر اسلامی است. چنین عملی نه از پیغمبر و اصحابش ثابت است و نه هیچ یک از مذاهب دیگر دنیا چنین عمل مکروهی را بعنوان یک عبادت تائید میکنند و نه هیچ عقل سلیمی خود را بقصد کشت زدن عملی انسانی و اسلامی و منطقی و نشانه محبت میداند  .  اینهائی که دست به این کار میزنند از نسل همان قاتلان امام حسین (ع) هستند که پس از قتل آنحضرت  برای پنهان کردن جرم خود و فریب دادن  دیگران بعنوان محبان حسین و اهل بیت شروع به زدن بر سر و سینه خود کردند تا بگویند که ما از ناراحتی شهادت امام حسین داریم خودمان را میزنیم و ما دوست داران او هستیم و  دراین  تظاهر فریبکارانه میخواستند بگویند  که ما امام حسین را بیشتر از دیگران دوست  داریم و ارادتمند  اهل بیت هستیم و این یک مکر بمنظور پوشیدن جرم  بود  ولی خداوند علیم و خبیر و قدیر  و توانا  که خود را خیر الماکرین هم گفته است اجازه نمیدهد که آثار چنین جرم بزرگی محو شود  و بر این امر فیصله میفرماید که  آن دستهای مجرمی که نوه رسول خدا را بقتل رسانده اند  باید نسل اندر نسل  در همین ایام تاسوعا و عاشورا که آنحضرت را شهید کرده اند  بعنوان عقوبت و مجازات خداوندی  تا قیامت بر سر و سینه خود بزنند تا نشانی باشد بر مجرم بودن شان  که ما همه ساله شاهد این عذاب الهی بر این فرقه مشرک و گمراه هستیم و مثل اینکه  مجازات خدا اخیرا  بر این نسل قاتلان امام حسین شدیدتر شده است چون این روزها می بینیم که اینها  بجای دست با زنجیر و قمه و چاقوهائی که بر زنجیر های شان نصب کرده اند خود را محکمتر از همیشه میزنند و  باید هم بزنند و نمیتوانند که نزنند چون جلو عذاب خدا را چه کسی میتواند بگیرد.   جمع بی شماری هم با اینکه از نسل قاتلان امام حسین نیستند با تبلیغات فریبکارانه آخوندهای خمینی صفت برای خوردن آش و شربت و شله زرد و غیره به این جمع می پیوندند وبطور  نا آگاهانه ای قاطی این بزرگترین مجرمین تاریخ اسلام میشوند .  اینها با این عمل که آنرا بدبختانه یک عبادت و سبب بخشوده شدن گناهان خود هم میدانند و ضمنا بخود توجیح هم میکنند که نسبت به امام حسین و اهل بیت دارند اظهار همدردی و محبت میکنند ولی اظهار محبت در هیچ مذهبی ، در هیچ فرهنگی و در هیچ زمانی باین شکل وجود نداشته و ندارد  و این یک مجازات از سوی خداوند بر این فرقه است که تا قیامت ادامه خواهد داشت. فقط فریب خوردگان  با توبه و رجوع به اسلام حقیقی میتوانند خود را از این عقوبت و مجازات آسمانی خارج نمایند و آنهائیکه از سلسله نسل همان قاتلان امام حسین هستند قادر به خروج از این مصیبت و عقوبت الهی نخواهند بود و تا روز قیامت در روزهای تاسوعا و عاشورا حتما و حتما باید خود را بزنند و مجرم بودن خود را برای جهانیان  بنمایش بگذارند.  شیعه هائی هستند که خود را نمیزنند تا تظاهر به محبت دروغین نکرده باشند و اینها انسانهای موحد و پاک طینتی هستند که تابع مذهب پاکیزه و بدون شرک امام جعفر صادق هستند و هیچ یک از اعمال ضد اسلامی و خرافاتی مذهب کافی و خمینی را انجام نمیدهند و بدون کمترین تردیدی  در زمره پیروان اصیل محمد صلی الله علیه وسلم هستند ومانند یک مسلمان حقیقی به جنت خواهند رفت.  همین مقدار برای اثبات بطلان مذهب خمینی که موجد آن کافی مشرک است کافی است .  پس سنی ها  و پیروان راستین مذهب امام جعفر صادق (ع)  مسلمان هستند و شیعه های پیرو کافی و خمینی که تفرقه های ضد اسلامی فوق را در دین اسلام بوجود آورده اند کافر و یا مشرک و یا منافق هستند و کوتاه کردن دست شان از دخالت در امور مسلمین و خرابکاری در دین اسلام  از وظایف هر مسلمان موحد و متوکل بخداست. پس سنی ها مسلمانان حقیقی هستند که بر قرآن و سنت محمد صلی الله علیه وسلم عمل میکنند  و شیعه های تابع خمینی و آخوندهای دروغگویش فقط  مسلمان نما هستند و مشرک  و کارشان ایجاد اختلاف بین مسلمین و کشتار امت مسلمه در گوشه و کنار جهان  و تحریف دین مبین اسلام است.  ما علینا الی البلاغ و آخر دعوانا انا الحمد لله رب العالمین.               

* * *

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 8:15  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

نوشته ای از:

ص -  بلوچ – صلاحزئی

این نوشته قبلا در نشریه شماره ۳ " صدای عدالت" بچاپ رسیده است و اینک در وبلاگ وتواجهی نیز درج میگردد تا مورد استفاده قرار گیرد.

بلوچ یک ملت است

"ناله را هرچند میخواهم که پنهان سر دهم

سینه  میگوید  که من  تنگ آمدم فریاد  کن"

          بلوچ یک ملت است خیلی کهن که تقریبا 2500 سال پیش در بلوچستان میزیسته است. سنگ نوشته های تخت جمشید شیراز در این باره بخوبی گواهی میدهند که در آن زمان هم سرزمینی بنام مکران وجود داشته است ولی متاسفانه هماکنون قوم بلوچ از همه اقوام دنیا عقب است بخاطریکه حکمرانان متعصب بر بلوچ حکمرانی کرده اند و باعث عقب افتادگی قوم بلوچ شده اند.  اکثر مردم بلوچستان بخاطر فقر شدید مادی نتوانسته اند بتحصیل بپردازند. هماکنون حدود 15 ملیون بلوچ در سه قسمت بلوچستان ایران – افغانستان و پاکستان وجود دارند که حدود سه ملیون نفر آنها در کشورهای خارجی اقامت دارند. در بلوچستان ایران همه بلوچها بظاهر شناسنامه و گذرنامه دارند و در شناسنامه هیچکس نوشته نشده است که شناسنامه درجه 2 و شناسنامه یک بلوچ با شناسنامه یک زابلی واصفهائی و تهرانی بظاهر هیچ فرقی ندارد ولی متاسفانه با وجود داشتن این مدارک  با بلوچ مثل انسان درجه 2 رفتار میشود و در حقوق با یک فارس هیچگونه برابری ندارد. بلوچ در زادگاه خودش هیچ حقی ندارد و همه کارهای درجه یک  را زابلی ها و فارسها در اختیار خود گرفته اند و بلوچ فقط میتواند کارهای درجه 2 و درجه 3 انجام دهد و در همین کارهای  درجه  2 و درجه 3  فارسها و زابلی ها که در ادارات دولتی هستند بشکلهای مختلف مزاحمش هستند و نمیگذارند که لقمه نانش را به راحتی بدست بیاورد. بلوچها اهلسنت هستند حق فعالیت مذهبی هم ندارند و اگر یک عالم دین ما در روز جمعه  دوکلمه حرف در مورد مسایل مذهبی خود بزند بلافاصله او را تهدید میکنند که چرا این حرف را گفته ای ولی ما می بینیم که در اکثر شهرها و حتی در بعضی روستاهای کوچک هم حسینیه و مسجد برای اهل تشیع درست کرده اند و در میان مردم اهلسنت مشغول تبلیغ مذهب تشیع هستند. مدتی است که بعضی مهمانهای ناخوانده وارد بلوچستان شده اند و عرصه را برای ملت بلوچ تنگ کرده اند بهتر بگویم که خانه میزبان را تصاحب  و پا را از گلیم خود دراز تر کرده اند. کسی نیست که به اینها بفهماند شما مهمان هستید چون اینجا بلوچستان است خانه آجداد و آبائی ماست  ولی اینها با زور اسلحه و پشتیبانی رژیم پا به گردن بلوچ نهاده اند طوریکه حتی فرصت نفس کشیدن هم به او نمیدهند. فرد فرد ملت بلوچ وقتیکه از خواب بیدار میشود به فکر سیر کردن شکم زن و بچه خود است بچه هائیکه مثل بچه های گرسنه گنجشک دهان شان باز است این فرد کجا میتواند فعالیت سیاسی و حقوقی داشته باشد ولی رژیم رحمی بحال همین مردم هم نمیکند و به بهانه های مختلف آنها را شکنجه و زندائی و اعدام می نماید-  آمار نشان میدهد تا چندی پیش مامورین رژیم فقط در مرز پیشین 130 نفر را به قتل رسانیده اند حتی اشخاصی وجود داشته اند که فقط با یک کپسول گاز و چند کیسه آرد بقتل رسیده اند از آن جمله است اسلم درزاده.  هنوز هم نیروی انتظامی رژیم با اسلحه دولتی بلوچها را به قتل میرساند کسی نیست که به اینها بگوید که بابا این اسلحه را به دست تو داده اند که از حق این مردم محافظت و دفاع کنی چون تو حقوق از مالیات من ملت میگیری نه اینکه با همین اسلحه، خود مرا بقتل برسانی. رژیم ولایت فقیه بظاهر جمهوری اسلامی بخاطر تعصب شدید مذهبی که با اهلسنت دارد مردم بلوچستان را بیش از پیش در تنگنا قرار داده است و به بهانه های مختلف مورد اذیت و آزار قرار میدهد حتی یک سرباز رژیم خیلی راحت میزند در گوش یک بلوچ بی دفاع آنهم جلو خانواده اش. کسی نیست که به پرسد آیا زدن در گوش یک انسان بیدفاع شهامت است؟

 اندکی   با تو   نوشتم   غم   دل     ترسیدم

که دل آزرده شوی ورنه سخن بسیار است

گل همان به  که به هر حرف نیندازد گوش

                ورنه   درد دل مرغان  چمن بسیار است

          امیدوارم که روزی برسد که ملت بلوچ هم مانند دیگر ملتهای متمدن دنیا صاحب حق و حقوق شود و به امید آن روز.

ص – بلوچ -  صلاحزئی

* * * * *

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:25  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

 این مطلب قبلا در نشریه "صدای عدالت" ارگان رسمی "نهضت عدالت بلوچستان ایران به چاپ رسیده و منتشر شده است و حالا مجدد بمنظور دسترسی همگان به آن در وبلاگ نیز درج میشود امید است که مورد استفاده قرار گیرد.  تقاضا دارد پس از خواندن این مطالب و مقالات که بمنظور آگاهی بخشیدن به ملت بلوچ نوشته میشود حتما نظر خود را بدهید تا متوجه نظرات مخالفین و موافقین بشویم متشکرم . 

 

جواب

سردار عبدالمالک بلوچ

رهبر انقلاب بلوچستان

به بعضی از سئوالات

 

·   سئوال :  از سردار عبدالمالک بلوچ رهبر جوان و انقلابی بلوچستان پرسیده شد که آیا  شما معتقد به اعمال  خشونت در مقاومت تان هستید و اگر میگوئید نه چطور افراد شما  یک نفر را سر بریدید و شما سی دی آنرا پخش کردید تا مردم به بینند؟

·   جواب : سردار عبدالمالک با خونسردی و متانت خاصی شروع به حرف زدن میکند و اینطورجواب میدهد : به بینید من یک ملت به تمام معنی مظلوم و خفه شده و سرکوب شده را دارم نمایندگی میکنم.  این خشونت  را ما باین دلیل انجام دادیم و گفتم که سی دی آنرا هم پخش کنند تا عده ای بیایند همین سئوال را که شما دارید میکنید  از من بکنند که چرا چنین کردید و من به آنها جواب بدهم که نیروهای باصطلاح امنیتی رژیم  تا کنون صد ها نفر از مردم بیگناه ما را که بدنبال قوت لایموتی در محیط زندگی خود بوده اند فقط بمنظور ایجاد رعب وحشت و بدون هیچ دلیل موجه دیگری به رگبار بسته و یا در زندانهای خود  بطور بیرحمانه ای  فلج و ناکاره کرده  اند ما به تلافی از این همه جنایات خشونت باری  که در حق ملت مان شده است فقط یک خشونت  از نوع خاص آن انجام داده ایم تا به همه کارگزاران خودسر و قانون شکن  رژیم در بلوچستان بگوئیم که اگر شما در اداره بلوچستان معتقد به خشونت با مردم بلوچ  هستید و بر سر جزئی ترین مسایل  با مردم ما خشونت بخرج میدهید ما هم خشونت بلدیم و اینکار را با شما هم میتوانیم بکنیم و کردیم و نشان دادیم تا نگویند که فقط حرف میزنیم چون تا کنون در مقابل انواع خشونتهای رژیم با مردم بیدفاع مان ما هرچه صبر و حوصله کرده ایم نتیجه اش باز هم خشونت بیشتر بوده است و در نهایت  ما باین نتیجه رسیدیم که با اینها صبر و تحمل هیچ فایده ای ندارد و از این بببعد موثر این خواهد بود که خشونت را با خشونت جواب دهیم هر چند که به آن اصلا معتقد نیستیم ولی طرف ما که مامورین رژیم در استان ما هستند جز این راه متوجه کردار وحشیانه خود در حق ما مردم بلوچ نمیشوند و تا زمانیکه سیاست خشونت و وحشت افکنی از سوی کارگزاران رژیم در بلوچستان  متوقف نشده است ما هم چاره ای جز اعمال خشونت و مقابله به مثل  نخواهیم داشت و این وضعی است که آنها درست کرده اند و نه ما.  این شخص  را که ما سر بریدیم اصلا آدم نبود بلکه جانوری خونخوار و بیرحم بود که  جنایات  متعددی در حق مردم بلوچ مرتکب شده بود اگر این جانور را صد بار زنده میکردند و ما هر بار سرش را میبریدیم باز هم به سزای اعمالش نمیرسید. از این نوع جانورهای درنده که بخاطرگرفتن پست و مقام دست بهر جنایتی میزنند باز هم اگر گیر مان بیفتند سرشان را چپه  خواهیم برید. ما خیلی از عوامل رژیم  را گرفته ایم و مدتها در اسارت ما بوده اند ولی چون جرم و جنایت آنچنانی  در حق مردم ما نکرده اند ما حتی یک سیلی هم به آنان نزده ایم و در دوران اسارت  با احترام کامل با آن رفتار کرده و نهایتا  یا بدون قید و شرط و یا  تحت شرایطی  آزاد هم کرده ایم. حالا شما بگوئید  همین چه وضعی است که حاکم بر محیط ماست وقتیکه ما یک نفر از مامورین جنایتکار رژیم را میکشیم صدای همه خودیها و غیر خودیها  از همه سو درمیآید که جنایت کردند ولی مامورین اطلاعاتی و امنیتی رژیم تا کنون صدها نفر از مظلومترین و بی دفاع ترین مردم ما  را به رگبار بسته و کشته اند صدای یکی هم در نیامده است این یعنی چه؟ این یعنی اینکه رژیم ظالم است و ما مظلوم. مردم از رژیم میترسند و در مقابل جنایتهای مامورینش ساکت میمانند چون رژیم با شیوه های مختلف در میان مردم ایجاد ترس و وحشت کرده است  ولی چون از ما نمیترسند در مقابل کوچکترین اقدام ما شروع به بلبل زبانی و اعتراض  میکنند تا رژیم را که در چنگالش اسیر هستند از خود راضی نگهدارند و از اذیت و آزارش در امان بمانند. اما ما این معادله غیر متعادل را بیاری خداوند  بهم خواهیم زد و شما بزودی شاهد این خواهید شد که مردم همه کارهای مجاهدانه  ما را ستایش و رفتارددمنشانه عوامل رژیم را نکوهش و ملامت خواهند کرد، انشاءالله. و  جواب شما بطور مختصر در یک جمله اینست که : ما یک جانور موذی را کشته ایم و نه یک انسان را.  در حدیث است که اقتل الموذی قبل الیوذی. موذی را قبل از اینکه اذیتش بشما برسد بکشید و ما یک موذی را زمانی  کشته ایم که اذیتش فراوان بما رسیده است.

·        سئوال: آیا شما یک سردار هستید که عده ای شما را با این لقب خطاب میکنند؟

·   جواب : سردار عبدالمالک با شنیدن این سئوال در حالیکه تبسمی معنی دار چهره اش را غیر رسمی میکند میپرسد شما چرا این سئوال را آمده اید  از من میکنید. بروید از همانهائیکه این لقب را بمن میدهند سئوال کنید جواب تان را بگیرید حتما دلیلی برایش دارند.  برادر، شما باید بدانید که  من در یک برنامه آنقدر وسیع ، چند بُعدی  و مشکل و در عین حال فشرده قرار گرفته ام که هیچ  حواسی برایم باقی نمیماند که متوجه این لقب یا آن لقب بشوم که مردم بمن میدهند.  شما حتما میدانید که اهلسنت ایران و ملت بلوچ بیش از حد مظلوم و محکوم و در بند هستند و برنامه رژیم برای نابودی این دو خیلی جدی و قطعی است و ما برای جلوگیری از اجرای این اهداف شوم رژیم شب و روز در شرایط بسیار سختی در حال مبارزه هستیم تا هر طور شده حقوق پایمال شده و عزت از دست رفته ملت بلوچ و اهلسنت ایران را بازسازی و احیاء نمائیم و این کار را با تمام توان خود داریم میکنیم و تا  به نتیجه مطلوب نرسیده ایم آنرا دامه خواهیم داد چه با لقب و چه بی لقب. حالا بفرمائید از طرف من سردار شما هستید برو خوش باش و خنده دو طرف.

·   سئوال : سردار، نظر شما در مورد مخبرین که اکثرا بلوچ هستند چیست، منظورم اینست که از نظر جنابعالی با اینها چه کار باید کرد؟

·   جواب: با شنیدن این سئوال چهره سردار عبدالمالک باز جدی میشود و با اندکی مکث شروع بحرف زدن میکند و میگوید:  ببینید تقریبا همه مخبرین از قوم و از مذهب خود مان هستند بهمین دلیل هم به آسانی در ارتباط با عناصر انقلابی که در حال مبارزه هستند قرار میگیرند و در این ارتباطات  تا اندازه ای از چند و چون برنامه ها و شیوه کارشان آگاهی پیدا میکنند وبعضا موفق میشوند اطلاعات حساسی را به دشمن منتقل کنند و دشمن با استفاده از همین اطلاعات صحنه را بر مبارزین تنگ میکند و گاها ضربه هم میزند. پس این مخبرین خودی  به مراتب از خود دشمن بدتر و خطرناک تر هستند. اینها بخاطر اندک منافع شخصی  بنفع ظالم و به ضرر جامعه مظلوم خود فعالیت میکنند و از همین طریق هم گذران زندگی میکنند و این پلیدترین و کثیف ترین نوع زندگی است چون اینها بخاطر اندک منافع خود منافع کل یک جامعه و یک ملت را دارند از بین میبرند و باعث این هستند که یک ملت مظلوم و در حال مبارزه برای همیشه محکوم و در بند بماند. اینها هرکسی که باشند از هرقوم و قبیله ای که باشند و از هر صنف و طبقه ای که باشند، آگاه باشند یا نا آگاه در هرصورت کاری را که انجام میدهند کاری بسیار پست و زشت است و از نظر ما محکوم و قابل مجازات است. مدتهاست که بر این نظریه عمل شده است که اینها چون  از قوم و مذهب خودمان میباشند مورد حمله قرار نگیرند و با نصیحت و آگاهی بخشیدن از این کار زشت منع شوند ولی این روش  نتیجه کاملا معکوس داشته است و اخیرا مجلس شورای انقلاب بلوچستان این تصمیم را تصویب کرده است  که اینها حتما باید مجازات بشوند و این مصوبه از این پس اجرا خواهد شد و هیچ مخبری هرکس که باشد در امان نخواهد بود کما اینکه ما بر اساس همین مصوبه شورای انقلاب دو نفر از مخبرین را اعدام کردیم.  نصیحت من به همه مخبرین اینست که کمی حیا داشته باشند دست از خود ستیزی بردارند و به دشمن ستیزی بپردازند  تا از این غلامی و محکومیت مطلق و زندگی پر خفت بدرآمده و با عزت زندگی کنند و بالاخره عاقبت بخیر شوند.

·        سئوال : نظر شما در مورد علماء و سردارانی که بر علیه انقلاب بلوچستان با رژیم دارند همکاری میکنند چیست؟

·   جواب : ما اینرا دقیقا میدانیم که هیچکدام، نه علماء و نه سرداران طوایف قلبا و با طیب خاطر با رژیم همکاری نمیکنند، آنها شدیدا تحت فشار هستند و در یک مجبوری مطلق بظاهر با رژیم همسو هستند ولی در حقیقت نیستند، چون همانطوریکه عوامل رژیم در غیاب به اینها فحش میدهند اینها هم پشت سر به عوامل رژیم فحش میدهند و هر دو جناح شدیدا از هم متنفرند. ارتباط بین اینها یک ارتباط حقیقی واصیل و منطقی نیست بلکه یک ارتباط مصنوعی و خیلی سست و اجباری است که با طناب ترس بهم بسته شده است و این طناب ترس را ما داریم  پاره میکنیم و شما خواهید دید که علماء و سرداران طوایف همه به زودی در صف انقلابیون قرار خواهند گرفت چون اینها که در طول این بیست و چند سال در رابطه مستقیم با مسئولین رژیم بوده اند از نیات پلید و فریبکاریهای آنها باندازه کافی آگاه شده اند و کینه شان را خیلی جدی در دل دارند و در فرصت مناسب عکس العمل شدید از خود بروز خواهند داد و ما در اینکار به آنان کمک خواهیم کرد.  قاسمی که در دفتر رهبری استان از سوی رژیم بعنوان سردار سرداران تعیین شده است یکبار درجواب سلیمانی رئیس دفتر رهبری که میگوید مواظب این سرداران بلوچ باشید یک وقت خیانت نکنند و پنهانی با این عبدالمالک شرور همدست نشوند میگوید: قربان خیالتان از این بابت راحت باشد که من اینها را فعلا با سرانگشت خودم عین بوزینه دارم میرقصانم.  مجال، جرات و فرصت  خیانت را اصلا ندارند.  بفرمائید اینست طرز فکر سردار رژیم نسبت به سرداران طوایف ما. وقتیکه مسئولین رژیم سرداران محترم طوایف ما را در حد یک بوزینه می بینند و در حق آنان توهینی به این بزرگی میکنند بنظر شما اینها باز هم قلبا با رژیم همکاری خواهند کرد؟  هرچند که اینها تحت فشار رژیم گهگاهی مجبور میشوند که بر علیه انقلابیون خود حرفهائی بزنند و همان حرفهائی را که رژیم در دهان شان میگذارد تکرار کنند ولی باور کنید که چنین نیست باور شخصی من اینست که آنها در دل ما را دوست دارند و برای مان دعای خیر میکنند و از رژیم و عواملش هم کاملا متنفر هستند و این حفظ ظاهر تا مدتی  از نظر ما هیچ اشکالی ندارد، ما موقعیت آنها را درک میکنیم.  ما به جز از تعداد خیلی معدودی که قلبا و عمدا و دانسته  دارند به ملت خود خیانت میکنند همه بقیه  را دوست داریم و برایشان احترام کامل قائل هستیم چون بهر حال اینها  بزرگان قوم ما هستند و ما که برای تغییر این وضعیت پر خفت پا در راه انقلاب گذاشته ایم  فرزندان خود آنها هستیم و بهمین جهت احترام شان بر ما واجب است و انتظار ما اینست که آنها هم هرچه زودتر در صف انقلابیون قرار بگیرند تا از اینهمه زورگوئی و توطئه و دسیسه های گوناگون دشمن مکار نجات پبدا کنیم و زندگی مان بهتر از این که هست بشود و بالاخره  به یک زندگی آبرومند و بدون بگیر و به بند و آزاد و محترم  برسیم.

·         

·   سئوال :  در افکار عمومی جامعه ما این شک شایع شده است که سازمان شما شاخه ای از القاعده است در این باره چه میفرمائید؟

·   جواب: سردار عبدالمالک اینبار بجای تبسم میخندد و میگوید که چه چیزهائی که بما نسبت نمیدهند، خدا همه را ببخشاید.  شما بروید به آنهائی که گرفتار چنین شک هائی هستند از طرف من بگوئید که بابا خدا یک ذره عقل و انصاف بشما بدهد چرا مسایل به این روشنی را قاطی میکنید. القاعده یک سازمان عربی است و یک میدان عمل مشخص دارد و فعالیتش بیشتر در بلاد عربی متمرکز است و ما بلوچ هستیم و خودمان از هر ملت دیگری مظلوم تر هستیم و از هر ملت دیگری بیشتر نیازمند نجات از ظلم  هستیم و میدان عمل مان هم کاملا برای همه مشخص است که بلوچستان ایران است و مناطق اهلسنت آن.  پس کار ما چه ربطی به القاعده دارد. آنها گرفتار مشکلات خود هستند و ما گرفتار مشکلات خودمان.  بنابر این  ما نه تنها که شاخه ای از القاعده نیستیم بلکه هیچ ارتباطی هم با آنها نداریم.  البته ما مسلمان هستیم و بتمامی اصول و احکامات  دین مبین اسلام پایبند میباشیم  و اگر از این جهت با آنها مشابهتی داریم این دلیلی بر ارتباط  ما با آنها نخواهد بود. پس این گمان یک گمان نادرست است چون ما فقط  جندالله هستیم وفعلا هیچ پیشوند و پسوند دیگری نداریم و میدان فعالیت مان هم همانطوریکه تا حالا دیده اید  فقط داخل مرزهای ایران بوده است و تا  بتمام حقوق مشروع خود نرسیده ایم به این فعالیت مان ادامه خواهیم داد. البته اینکه ما شاخه ای از القاعده هستیم تنها تهمتی نیست که بر ما وارد شده است. عده ای ما را دزد و اشرار گفته اند، عده ای آدمکش و جنایتکار و عده ای هم عوامل اسرائیل و امریکا و عده ای هم  ما را گروهی از طالبان نامیده اند  ولی حقیقت اینست که ما هیچکدام اینها نیستیم و از خود یک سازمان سیاسی مستقل بنام جندالله داریم که  هیچ وابستگی به هیچ جائی ندارد هرچند که همدردی اخلاقی را با همه مظلومان جهان داریم  و برای نجات شان از ظلم همیشه دعا میکنیم. و بخاطر داشته باشید همه مبارزین دنیا که بطور جدی برای رفع ظلم از خود و دستیابی به حقوق شان مبارزه کرده اند با اتهاماتی نظیر این مواجه بوده اند و طبعا ما هم از آن مستثنی نیستیم. این اتهامات بخشی از فعالیت ضد مبارزه دستگاه ظلم است که برای مخدوش کردن وجهه مبارزین توسط دلالان و عوامل مزدور خود بصورت شایعه  در جامعه می پراکند تا بدینوسیله جلو پیشرفت سریع  کار مبارزین را بگیرد و این عمل دستگاه ظلم  هرچند که بعضی ها را برای مدتی کوتاه در مورد هویت اصیل  مبارزین  دچار ابهام و شک و تردید میکند ولی حقیقت چیزی نیست که برای همیشه پنهان بماند و بیاری خداوند مقاومت و مبارزه  ما نه تنها که با اینطور شایعه پراکنی ها متوقف نخواهد شد بلکه اوج بیشتری خواهد گرفت.        

 

* * *

 

 

از :  محمد آرمیان

 

وطن خانه اجداد خانه ماست

 

وطن  این   خانه اجداد  همه   پامال  شد است

ناخلفها، درو دیوار بسازند که این خانه ماست

 

درو دیوار  نباشد   هرگز  خانه    فرزند  خلف

وطن  این  خانه اجداد، خانه  قوم خانه  ماست

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:18  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

از محمد آرمیان

 

بنام خدا

 

جغد های بلبل نما در بلوچستان

 

در گلستان بلوچستان بر سر هر شاخی جغدی را نشسته می بینم که قیافه بلبل بخود گرفته و مرتبا آوای  " ای بلبلان گوشه گلزار احمدی " سر میدهند در حالیکه این بلبلان مظلوم و بیچاره  پر و بال شان همه ریخته است از دست همین جغد های همدست با کرکس های مردار خوار و خدا آخر و عاقبت این  گلستان پر جغد و پر کرکس را بخیر نماید آمین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:10  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

از محمد آرمیان

 

زالو های مقدس

 

مردم ایران اگر با این تقدس های جعلی و بی محتوا و دروغین بعضی ها  مبارزه نکنند جامعه شان تبدیل به مردابی ایستاده خواهد شد که در آن زالو های مقدسی همچون این آخوندهای خونخوار هر چه بیشتر  بوجود میآیند که فقط با خون انسان تغذیه و رشد میکنند و با ویتامین تعظیم و احترام هم چاق و فربه میگردند آنقدر چاق که اگر خون همه ملت را بمکند باز هم کفاف شان نمیکند و برای زنده ماندن باز هم احتیاج بخون بیشتری خواهند داشت از جامعه شان! آری ملت ایران گرفتار چنین زالوهای مقدسی شده است در این سی سال گذشته.  آنهائی که تقوا دارند  معلوم و مشخصند و محترم و احترام شان در هر حال برقرار ولی زالو ها هم کاملا نمایان هستند و هرکسی آنان را براحتی تشخیص میدهد و برای هر انسانی مبارزه با اینها یک فریضه است تا خون انسانهای مظلوم بیشتر از این مکیده نشود و  اسلام نیمه جان هم  از سنگینی تقدس شان بطور کامل بی جان نگردد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:6  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

 

از  : محمد آرمیان

 

این موضوع قبلا در نشریه شماره 3 " صدای عدالت " امده است و اینک بمنظور استفاده هرچه بیشتر   در وبلاگ " وتواجهی " درج میگردد لطفا پس از خواندن حتما نظریه بدهید.

 

 

 وطن مثل مادراست

 

 

          وطن مانند مادر انسان است، اصطلاح مادر وطن را هرکسی بارها شنیده است. و این مقوله شعارگونه را هم حتما هرکسی شنیده است که :  اگر لازم شود ما جان مان را هم برای حفظ کرامت  "مادر وطن"  فدا خواهیم کرد. در حقیقت وطن ارزش آنرا دارد که جانها فدایش شود چون عزت و ذلت هرقوم رابطه مستقیمی با آزادی ویا اشغال وطن او دارد.

          بلی این کاملا درست است:  همان ارزش و عزتی را که "مادر" برای یک انسان  دارد دقیقا "وطن"  هم دارد و باید هم داشته باشد برای اینکه این هر دو،  هم "مادر"  و هم  "وطن"   برای زنده ماندن انسان کرداری یکسان دارند.   چرا "مادر"  در نزد همه موجودی مقدس، عزیز،  قابل احترام و دوست داشتنی است؟ فقط به این دلیل که محافظ و پرورنده فرزند است.  فرزند را مواظبت کرده و پرورش میدهد.  وجود فرزند با وجود مادر وابستگی تنگاتنگ ومستقیمی دارد.  مادر اگر سالم و خوشحال و تامین باشد  بچه اش را بدرستی پرورش خواهد داد و بچه با عنایت مادر سالم و خوشحال و رشید و برومند خواهد شد و در نتیجه  بیک زندگی با سعادت و مطلوب و ایده آل خواهد رسید. ولی اگر مادر بهر دلیلی از نعمت سلامت و خوشحالی و امنیت لازم محروم و محکوم به قبول یک زندگی ذلیل و علیل و مجبور به تحمل محرومیت ها باشد بچه اش هم مثل خودش موجودی ذلیل و علیل و نا توان وا مانده  خواهد شد. مادر  نه ماه و نه روز بچه اش را در شکم بطور مستقیم با خون خود تغذیه میکند و این یک وابستگی معمولی نیست.   بچه وقتیکه به دنیا میآید غذایش از خون به شیر تبدیل میشود و  باز این مادر است که در این مرحله  با شیر خود بچه را تغذیه کرده و زنده نگهمیدارد و تا نزدیک به دو سال با شیر خود امکان رشد و پرورش را برای او میسر میسازد و فرزند جز با سخاوتمندی و عنایت مادر زنده نخواهد ماند. مادر بهمین دلیل برای بچه موجودی مقدس و عزیز است.  بچه بعد از دوسال وابستگی مستقیم  به "مادرتنی" خود برای زنده ماندن  و رشد و پرورش خود،  بقیه عمرش را وابسته به مادر زمین یا مادر وطن  میشود.  از این پس این مادر وطن است که ضروریات فرزندان خود را برای زنده ماندن و رشد و شکوفائی تامین میکند و زمین بهمین دلیل عین مادر مقدس و عزیز است.  همه غذاها و خوراکی ها که باعث زنده ماندن انسان میشوند از زمین بدست میآیند و پس از پایان  نقش مادر در تغذیه و زنده نگهداشتن فرزندان، این وظیفه مهم  بعهده زمین قرار میگیرد.   به آن مقدار از زمین که افراد یک قوم در آن زندگی میکنند " وطن" میگویند  و این وطن همان مقدار عزیز و مقدس و قابل احترام است که مادر حقیقی انسان.   چرا؟  برای اینکه خداوند همه آن  صلاحیتهائی را که برای رشد و نمو، ،شکوفائی ، خوشحالی و سعادت مردم  یک قوم لازم است در سرزمین آنها که وطن نامیده میشود به ودیعه نهاده است. مردم برای زنده ماندن قبل از هر چیز دیگر نیاز به غذا دارند و تمام مواد غذائی مورد نیاز آنان از همین زمینی که متعلق به آنان است بدست میآید و معدنیاتی که در ترقی و تحول زندگی آنان نقش به سزائی دارند هم در همین زمین قرار دارند و متعلق به مردم همان قومی هستند که از دیر باز در این سرزمین زندگی میکنند سرزمینی که اسما   منسوب به آن قوم است مانند بلوچستان که منسوب به قوم بلوچ است یعنی سرزمین مردم بلوچ، کردستان که منسوب به قوم کرد است و آذربایجان که منسوب به قوم آذری است و انگلستان که منسوب به قوم انگلیس است و غیره ... و بهره برداری از همه امکانات یک سرزمین  حق همان  مردمی  است که بدان منسوب است. مردم یک قوم با استفاده از امکانات و صلاحیتهائی که در سرزمین شان موجود است  میتوانند نیازمندی های خود را برطرف کرده و خوشحال زندگی کنند.  پس وطن یا سرزمین هم مثل  مادر است  چون پس از مادر نیازمندییهای انسان را برای زندده ماندن تامین میکند  و این وطن باید از تطاول و دست درازی دیگران و اجانب  محفوظ و در امان بماند تا فرزندان خودش با استفاده از این حق خدادادی خود بتوانند خوشحال و آبرومند و بی نیاز از دیگران  زندگی کنند. همانطوریکه حفاظت از حرمت مادر برای فرزند یک فریضه است حفاظت از حرمت وطن از دستبرد دیگران نیز یک فریضه  است که کوتاهی در مورد آن از دست رفتن عزت و پذیرفتن  خفت  و مشکلات افتصادی و فرهنگی و اجتماعی را بهمراه خواهد داشت مانند مردم بلوچ در شرایط فعلی که سرزمین شان توسط قوم فارس اشغال شده و خود هیچگونه آزادی و اختیاری در بهره برداری از نعمات و امکانات آن را ندارند و برای هر اقدام خود نیازمند اجازه از مهمان ناخوانده و شرور و زورگو هستند و مردم بلوچ امروز  در وطن خود همانند افراد بیوطن محتاج  زندگی میکنند چون هیچ اختیاری بر دارائی های خود ندارند و بخاطر روش نرم ونامردانه و تسلیمانه ای که در زندگی خود اختیار کرده اند سرزمین و مادر وطن شان تحت کنترل و اشغال اجانبی درآمده است که هیچ وجه اشتراکی با او ندارند و حضورشان در اینجا یک حضور کاملا زورمدارانه و غاصبانه است و این اجانب  تا مدتی نه چندان طولانی همه این سر زمین مردم بلوچ را بنام خود به ثبت خواهند رساند و این ملت ساکت نشسته  را همانند فلسطینیان آواره و بی وطن خواهند کرد .   در قرآن مجید آمده است که خداوند انسان را از یک پدر و مادر آفریده است  و آنگاه بصورت اقوام درآورده است و معلوم است که هر کدام از این اقوام در محدوده مشخصی  بر پشت این کره  زمین زندگی میکنند که وطن آنها دانسته میشود و همه امکاناتی که برای زندگی این مردم لازم است از سوی خداوند در آن بودیعه نهاده شده است تا با ستفاده از آن صاحب یک زندگی خوشحال و مرفه شوند و شکر خالق خود  را از بابت نعمتهائی که به آنان ارزانی داشته است  هم بجا آورند.

ما  می بینیم که امروز همه اقوام جهان برای حفظ وطن خود از دستبرد و دخالت دیگران ششدنگ حواس شان جمع است و به هیچکسی اجازه تجاوز به محدوده وطن خود را  نمیدهند و این امادگی را همیشه در خود دارند که هر چشم طمعکاری را نسبت به سرزمین شان  بلادرنگ از حدقه درآورند و هر پای متجاوزی را از بیخ قلم کنند و بهر قیمتی که شده از سلطه قومی دیگر برخود جلوگیری نمایند تا در آینده مجبور به گذراندن یک زندگی محکوم و غلامانه و بی عزت نشوند.

امروز نزدیک به هشتاد ساال است که قوم فارس با نیروی نظامی از محدوده قومی خود تجاوز نموده و وارد محدوده قومی بلوچ شده و آزاد و خوشحال زیستن را از این قوم بطور کلی سلب نموده است.  کنترل وطن مردم بلوچ بطور کامل در اختیار قوم فارس قرار گرفته و آنها با اجرای برنامه های بسیار فریبکارانه ای مشغول تصاحب دائمی سرزمین خدادادی این ملت هستند. در طول  مدت اشغال بلوچستان حکومتگران قوم فارس برای تضعیف مردم بلوچ علاوه  بر زور هر حیله و شگرد دیگری  را نیز  بکار گرفته اند تا این مردم تحت هیچ شرایطی قادر به بازیابی وطن و حقوق از دست رفته خود نشوند. حکومتگران فارس برای تامین این هدف بیشترین حمله خود را متوجه  شعور مردم بلوج کرده اند و این حمله  آنقدر شدید و جدی و کاری و مستمر بوده است که امروز نه تنها فرد عادی حتی دیپلم و لیسانس و فوق لیانس و دکترای قوم بلوچ و عالم دینش هم از درک اهمیت وطن بی بهره  و از  حس وطن دوستی  بطورکلی خالی شده  و از خطرات و مضرات  این غفلت  مصیبت زا  کاملا بی خبر و بی تفاوت  است.  در خاورمیانه اسرائیل جسم مردم فلسطین را ترور میکند ولی در اینجا این استادان اسرائیل  شعور مردم ما را ترور کرده اند  و پس از موفقیت در این اقدام سخیف خود  تیشه را به دست خود این مردم   داده اند تا بر ریشه خود  بکوبند و نام این ندانمکاری خود را کار فرهنگی بگذارند غافل از اینکه  فرهنگی که مردم ما  با آن آشنا هستند  فرهنگ خودشان نیست  و این کار فرهنگی موجود در جامعه  بلوچ  که از سوی فعالین آن عملی مثبت تلقی میشود عملا یک کار  ضد فرهنگ است که در جهت هویت زدائی و امحاء فرهنگ بومی دارد  پیشرفت میکند ومانند  تیشه ای است که دارد بر ریشه خویش فرود میآید و با از کار افتادن هرچه بیشتر شعور نسل جدید فهم حقایق و معضلات آتیه سوز متعلق به این ملت  فریب خورده  را باز هم دشوارتر میکند.  چه کسی نمیداند که امروز مردم قوم بلوچ در وطن خود مردمی  کاملا بی هویت هستند که فرهنگ و شناخت اصیل خود را از دست داده و مشغول هضم شدن در فرهنگی دیگر هستند.  شدت  ترور بر شعور مردم بلوچ در داخل مرزهای ایران آنقدر وسیع و گسترده بوده است که آدم این قوم هنوز نمیداند که خود صاحب یک فرهنگ  است، خود صاحب یک هویت است، خود صاحب یک وطن و سرزمین است و این وطن توسط قوم فارس اشغال شده است و او در وطن خود یک انسان بی وطن است که  حق استفاده از امکانات سر زمین و زیر رمین خود را ندارد.  بطور مثال  یک بلوچ اگر بخواهد در یک بیابان چند هکتار زمین را آباد نماید و از محل درآمد آن آبرومندانه زندگی کند اداره ای بنام " منابع طبیعی" که کنترل آن در دست  بیگانه و غیربلوچ  است   جلو اش را میگیرد که این زمین متعلق به دولت است و دولت جازه نمیدهد که تو این زمین غیر آباد را آباد کنی.  دولت غیر بلوچ  مانع فعالیت یک فرد بلوچ در وطن و زادگاهش میشود ولی همین دولت از سوی دیگر صدها بلکه هزاران هکتار زمین متعلق به این مردم را تحت نام طرجهای عمرانی بیک فارس واگذار مینماید و  سرزمین مردم بلوچ با همین شگرد ناروای  دولت مرکزی قطعه قطعه  بنام طرحهای عمرانی  توسط  فارسها و غیر بومی ها  به  ثبت میرسد و با روشی این چنین تجاوزکارانه و غیر اخلاقی  می بینیم که  یک غیر بلوچ که در اینجا هیج حقی ندارد و فقط یک مسافر یا مهمان  چند روزه است   بهمین راحتی صاحب زمینهای مردم بلوچ میشود و این روند خارج کردن زمین از اختیار صاحبان اصلی اش بی سروصدا و بدون مزاحمت و راحت  ادامه دارد و هیچکسی هم از فرزندان این وطن متوجه این برنامه های شوم و ظالمانه  رژیم نیست و صدای هیچکسی در نمیآید، نه مولوی، نه سردار، نه تحصیل کرده و نه تاجر و کاسب و غیره .... یعنی اینکه  ارزش وطن ، اهمیت وطن بلوچ  از ذهن همه فرزندانش خارج شده است یعنی شعورهمه تا به آن حد ترور شده است  که هیچکسی در اینجا نمیفهمد که وطن یعنی چه ، چه ارزشی دارد و برای حفاظت از آن که سرنوشت نسلهای آینده این قوم به آن وابسته است چه باید کرد!  ظلمی  بزرگتر از این میشود که ملتی را از نظر شعوری  آنقدر فلج کنند که تا به  این حد نسبت به از دست رفتن وطن،  این گرانقدرترین هستی خود  بی حس و بی تفاوت بماند و نسبت به سرنوشت نسلهای آینده خود که در این وطن باید نشوونما کنند هیچ غمی نداشته باشد!  همه چیز از دست رفته است و جای تعجب است که هیچکسی هنوز  نگران نیست و چنین وضعیتی آیا دلیل  از کارافتادگی شعور همانهائیکه خیلی خود را فهمیده و با شعور تصور میکنند نیست؟  همان فهمیده هائیکه هنوز هم دارند درس "آهسته برو آهسته بیا تا گربه شاخت نزند"  به فرزندان خود میدهند ، همانهایئکه متخصص ترویج فرهنگ نامردی هستند و این نامردی و خودباختگی را به حساب عقلمندی خود میگذارند!؟ چون شکم خود را با قبول  همین روش نامردانه سیر می بینند!؟  اما مگر انسان گاو و گوسفند و حیوان است که اگر علف تازه گیرش آمد و شکمش سیر شد دیگر بفکر چیزی نباشد! وطن، تاریخ، سرنوشت نسلهای آینده و هویت خدادادادی و بطور کلی هرآنچه که متعلق به معنویت است برایش بی معنی باشد؟ این متجاوزین ضد بشر و دیو صفت با این برنامه شعورزدائی خود در حق ملت ما چه  ظلم عظیمی کرده اند  خدایا!  بنازم صبر تو را ای خدا!

وطن عین مادراست ای بلوچ. کسی که پایمال شدن مادرش را تحمل نمیکند باید پایمال شدن وطن راهم تحمل نکند و تنها در این صورت است که  انسانی  باغیرت  بحساب میآید و گر نه بی غیرت است.  وطن ملت بلوچ مدتهاست که توسط  قوم فارس مورد تجاوز قرار گرفته و پایمال شده است و این مردم سرکوب شده و  سربزیر مدت  هشتاد سال است که این بی غیرتی را شاید  بخاطر از کارافتادن شعورشان تحمل کرده اند آیا وقت آن نرسیده است که با فعال کردن شعورشان از این آسایش جعلی و بی عزت دست برداشته و با همتی مردانه ، جدالی جانانه ومبارزه ای مسلحانه بلوچستان را قبرستان متجاوزین فارس کنند تا آنها در تلویزیون خود هربار رجزخوانی نکنند و نگویند که کویر را قبرستان اشرار میکنیم.  کدام اشرار بی وجدانها؟ اشرار خودتان هستید که وارد خاک ملت بلوچ شده  و با قلدری و زور اسلحه بنیادی ترین حقوق انسانی را از این مردم سلب کرده اید.  اشرار خود شما  اسلحه بدستان دولتی هستید که تمام راههای شرافتمندانه زندگی کردن را به روی مردم بلوچ بسته و صدها نفر از این مردم را در مسیر تلاش معاش با تفنگ دولت  به رگبار بسته و شهید کرده اید و حتی قیمت فشنگ های مصرف شده را هم از افراد خانواده  این مقتولین گرفته اید تا جسد را تحویل شان بدهید.  ظلمی بالاتر از این را در کجای دنیا میشود سراغ گرفت؟  وقتیکه افراد ملت بلوچ پس از ناامید شدن از تمام گزینه های دیگر  برای  بازیابی حقوقشان  دست باسلحه میبرند و تعدادی از این  جانورهای خونخوارو جنایتکار حرف نشنو و متجاوز بحقوقشان را به جهنم میفرستند بلافاصله واویلای شان  درمیاید که یا ایها الناس ، مولوی ها، سردارها  بجنبید که  اشرار و عوامل اسرائیل و امریکا و دشمنان اسلام  دارند امنیت شما را بهم میزنند!  خجالت هم نمیکشند دروغ باین بزرگی میگویند.  اما خودشان که از صدها فرسنگ دور به اینجا  آمده و همه امور این مردم را در خانه شان  بدست گرفته و هر روز مشغول درست کردن یک دسیسه جدید برای تضعیف و نابودی این مردم  هستند اشرار نیستند!  بی انصافی و پستی هم حدی دارد! اشرار به کسانی میگویند که شرارت میکنند و شرارتی را که شما مسئولان رژیم تا کنون درحق مردم بلوچ کرده اید نمونه اش در هیچ جای دنیا به چشم نمیخورد.  این متجاوزین  با همین شراراتهای جورواجورشان  ملت ما را چنان خفه کرده اند که حتی  یکنفر هم در مورد ابتدائی ترین مسایل اجتماعی خود نمیتواند یک کلمه حرف بزند و این وضعی کاملا غیر انسانی است که بر ملت ما تححمیل کرده اند و دیگر اصلا قابل تحمل نیست.   همه متجاوزین بدانند که  ملت بلوچ از این پس با ایثار بیدریغ خون خود از کرامتش و از حقوق سیاسی اجتماعی اش و از دین و سرزمینش  دفاع خواهد کرد و این دیگر یک دفاع جدی خواهد بود که تحت رهبری قاطع  و آشتی ناپذیر سردار عبدالمالک قهرمان این فرزند امید ساز و برومند بلوچستان  تا گسستن تمامی زنجیر های غلامی و بردگی و رسیدن به سیادت ملی و عزت کلی و برقرارکردن حکومت قانون در سرزمین جنگل گونه و بی قانون بلوچستان که امروزه  محلی برای ترکتازی و نمایش قدرت مشتی جانور وحشی اسلحه بدست  پست شده است  ادامه خواهد یافت...  آری وطن مثل مادر است و ملت بلوچ از مادر وطن خود با تمام وجود دفاع خواهد کرد.

* * * *
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:5  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

 این مطلب قبلا در نشریه شماره ۳ "صدای عدالت" ارگان رسمی "نهضت عدالت بلوچستان ایران"   آمده است وحالا هم در وبلاگ "وتواجهی" درج میشود تا هرچه بیشترمورد استفاده ملت بلوچ قرار گیرد که در حال از دست دادن هویت خدادادی خویش است و باید تلاش شود تا جلو این هویت زدائی بهر شکل ممکن گرفته شود.

 

از : محمد آرمیان

 

رابطه اسم با هویت ملی

         

          اسم هم همانند زبان و لباس یکی از عوامل شناسائی یک ملت است. ملت های خود مختار و آزاد دنیا اسامی ملی خود را با جدیت خاصی زنده نگهمیدارند تا ضربه ای به هویت اصیل و خدادادی آنها وارد نشود اما اقوام غیر خود مختار و غلام غالبا اسامی اصیل خود را ندانسته رها کرده و اسامی قوم مسلط برخود را بر روی فرزندان شان میگذارند و آنرا یک نوع ترقی تصور میکنند ولی برعکس این ضربه ای محکم است که بر هویت خود وارد میکنند و این ندانمکاری در قوم ما وضع خطرناکی بخود گرفته است. اسامی اصیل بلوچی بدست فراموشی سپرده شده و اسامی فارسی که در اصل متعلق به مجوس باستان است  بسرعت دارد جای آن را میگیرد و عمل نفی هویت بلوچ بدون اینکه کسی متوجه  این امر مهم  باشد در حال پیشرفت است و اینک بطور جدی وظیفه آگاهان قوم است که در این باره حساس شوند و مردم بی خبر از مضرات این روند را با نوشتن مقالات و مطرح کردن در مجالس و مجامع خودی با خبر نمایند و جلو آنرا بگیرند و یکی از علائم  تشخص خود را بر قرار نگهدارند تا بدینوسیله از انهدام هویت خدادادای خود پیشگیری لازم را کرده باشند. مردم بلوچ  در بلوچستان غربی که تحت سلطه قوم فارس قرار دارند فرزندان خود را با اسامی ذیل که اسامی مخصوص قوم فارس است  نامگذاری کرده  و ندانسته ضربه محکمی بر هویت اصیل خود وارد کرده اند بدون اینکه متوجه عواقب آن باشند و این روند از خود بیگانگی و هویت گریزی همچنان در حال پیشرفت است که خیلی خطرناک و در آینده مشکل ساز خواهد بود. اسامی مخصوص قوم فارس که ملت بلوچ ندانسته بر روی فرزندان خود گذاشته اند غالبا بشرح ذیل است :

          اسامی مرد مثل:  فریبرز، منوچهر، مجتبی،  ایرج، تورج، کامبیز،  بابک، کیوان،  پیمان، رستم،  سهراب،  اردشیر، کورش، داریوش، نادر، کامران، شهرام ، هوشنگ، جمشید، پرویز، رضا،  علیرضا، غلامرضا،  مازیار، نیما، فرشید، فرامرز، فرزاد، بهمن، بیژن ، بهزاد ، مهران، میلاد ، فولاد وغیره  ...

          اسامی زن مثل: منیژه، نرگس، نسرین،  شهلا، شهناز، الهه،  ستاره، سهیلا، فریبا، فرح، فرحناز، پروین، پوران، توران، مرجان، ملیحه،  ژیلا، پروانه، پونه، فرزانه، فوزیه ، ثریا، مهوش، ملوس،  مهین،  شهین، فرشته، فرانک ، الینا و تعدادی دیگر....

          اسامی مردانه و زنانه فوق اکثرا مخصوص قوم فارس است و انتخاب اآن  توسط مردم قوم بلوچ در واقع نا آکاهی و بی توجهی این قوم را در مورد مسایل ملی و هویتی خویش بر ملا میسازد و این نا آگاهی در آینده و در دراز مدت این ملت را در اثبات هویت اصیل خویش و رسیدن بحقوق خدادادی اش  دچار مشکل میکند چون هرگاه که یک بلوچ با یکی از این اسامی صدا زده شود در ذهن شنونده  یک فرد فارس تداعی میشود و نه یک فرد بلوچ و ملتی که قادر به حفظ هویت خود نباشد سرزمینش را از دست خواهد داد و  چیزی بنام سربلندی هرگز نصیبش نخواهد شد و همیشه مجبور خواهد بود بصورت یک انسان درجه دو و محکوم و سربزیرتحت سلطه و تحکم دیگران زندگی کند و آنگاه  چاره ای جز این نخواهد داشت که عذاب این حقارت را نسل اندر نسل  تحمل نماید.

اسامی  فوق در اصل اسامی آنقدر زیبائی نیستند  که بخاطر زیبائی و قشنگی آن افراد قوم ما،  آنها را انتخاب کرده و بر روی فرزندان خود بگذارند  اما وقتیکه مردم یک قوم در یک زمان طولانی تحت سلطه قومی دیگر زندگی میکنند و عملا در وضعی بسیار حقیرانه و خوار و بیمقدار قرار میگیرند و تمام حقوق بنیادین انسانی از آنان سلب میشود و عادت به اطاعت محض و چشم بسته  از دیگران میکنند،  ذهن غلامانه آنها همه چیز قوم مسلط برخود را زیبا و مهم و قابل فخر می بیند و با فرار از همه چیز تحقیر شده و  ضعیف گشته و اهمیت از دست داده خود به دنبال یک اهمیت جعلی و هویت عاریه ای و مصنوعی میرود  و برای پنهان کردن ضعف و ناتوانی خویش سعی میکند موقعیت حقیر و قامت ضعیف خود را با پوششی از علائم ملی قوم مسلط برخود،  قوی و قابل احترام نشان دهد و همه چیز قوم برتر را بر سر تاپای خود بپوشاند تا ضعیف جلوه نکند ولی هر مقدار که در این ظاهرسازی و اقدام نا معقول و بی محتوای خود  پیشرفت میکند بهمان اندازه بر میزان ضعف و ناتوانی و حقارتش افزوده میشود چون همه چیزش مال دیگران است و از خود هیچی ندارد، همه چیز خود را باخته است و با عاریه دارد زندگی میکند و یک زندگی با عاریه معلوم است که یک زنرگی بی عزت و بی ارزش است.  همه ملتهای با عزت دنیا نسبت به حفظ علائم قومی خود حساس و بطور جدی متوجه و متعصب هستند اگر ملت بلوچ هم برای خود خواهان یک زندگی با عزت باشد چاره ای جز حفظ ویژگی های قومی خود نخواهد داشت وگرنه به راحتی در شکم قومی دیگر هضم و برای همیشه ناپدید خواهد شد.  اکنون وقت آن رسیده است که ملت بلوچ نسبت به حفظ علائم ملی خود نظیر لباس، زبان و اسامی حساس و غیرتمند شود و در این مورد  بی توجهی بیشتر از این نه تنها که اصلا جایز نیست بلکه بسیار خطرناک است. آنهائیکه بعلت عدام آگاهی از این امر حساس و مهم قبلا  بر فرزندان خود از این  اسامی  فارسی گذاشته اند هرچه زودتر سعی نمایند این اسامی اجنبی و ضد اسلامی را با اسامی ملی  خود تبدیل نمایند و از این پس فرزندان جدید خود را با اسامی اصیل بلوچی نامگذاری نمایند تا هویت ملی شان از بین نرود. تعدادی از اسامی اصیل قوم بلوچ که پدران و اجداد این مردم با استفاده از آن تشخص قومی و اصالت ملی خود را در  جهان حفظ کرده اند به شرح ذیل است:

اسامی مردانه:  محمد – دادمحمد – درمحمد – دوست محمد – نیک محمد -  بیک محمد – شیرمحمد – جان محمد – ملک محمد -  مراد محمد – گل محمد -  ولی محمد – دین محمد -  نورمحمد – عید محمد -  غلام محمد- نظر محمد – فتح محمد – پیر محمد -  شفیع محمد-  چاکر -  گوهرام – حمل -  جیند -  بالاچ – کمبر -  مرید -  باهوت – آدینگ – شیهک –  شیران -  شنبه – دوشنبه -  چهارشنبه – پنچشنبه – جمعه - الله داد -  خداداد -  شهداد- داد اله– میداد -  ولیداد -  سکی داد -  الله بکش – هدابکش-  محمد بکش – نبی بکش -  الهی بکش -  هیر بکش-  کادربکش -  مولا بکش -  واحد بکش -  شهمراد-  شاهو-  شهسوار_مولاداد – دلمراد-  جان بیک – ملک بیک -  گل بیک -  گزابیک - شهبیک-  کینگی -  دودا – درا -  بهادر -  سوبان - ارمان - میردوست – دوستین -  کیا – میا -  مزار -  هیبتان – هیاتان -  امیتان – مدیان – جنگیان – گمشاد – دلشاد -  گمی – گنگزار – شهمیر- وشدل -  دلوش -  دلبود – دلدار-  دلپل – گلپل -  دیدگ – گاجی – گاجیان -  بوهیر – سنگور – بچیدُر و تعدادی دیگر....

اسامی زنانه :  ملوک هاتون -  ملک هاتون – تلی هاتون- شمس هاتون- تاج هاتون- گنج هاتون- ماه هاتون- مراد هاتون- زرهاتون-  نور هاتون-  هاتونان-   گل بی بی – ناز بی بی- جان بی بی – نور بی بی – هیر بی بی -  لال بی بی -  مه بی بی-  تاج بی بی-  سدگنج- مه گنج-  مهبانو- شهربانو- زربانو-  مهدیم- مهناز- مهگونگ- درناز-  گراناز- گوهر- زرگل- لالین- واهگ - گنجی- سنجی-  دری ملک – نازملک -  جان ملک -  ماه ملک-  تاج ملک- مهتاپ- هانی- سسی - سدو- ماهپری- گلپری-  مروارد - ماهل- هانل - تلمل-  مورتی-  شدری – شاری-  هیمنه- مهگلین- زمرد، سنگین و بسیاری دیگر...

          توجه :  اسامی فوق مخصوص قوم بلوچ هستند و اسامی دیگری نیز بطور مشترک بین اقوام مختلف اسلامی مورد استفاده قرار میگیرند که یا اسامی اصحاب رسول خدا صلی الله و علیه وسلم هستند نظیر ابوبکر، عمر، عثمان ، علی ، حمزه ،  سلمان، بلال یا خدیجه،  فاطمه، سمیه، سلمه، صفیه، زینب، کلثوم و غیره  و یا آن اسامی که با ترکیب کلمه "عبد"  و یکی از اسامی  الله سبحانه و تعالی ساخته میشوند  مانند عبدالله ، عبدالمالک، عبدالرشید، عبدالکریم، عبدالحی، عبدالروف، عبدالشکور، عبدالرحمن و الی آخر.... بمنظور احترام به دین مبین اسلام انتخاب این اسامی نه تنها هیچ اشکالی ندارد بلکه خوب است ولی برای زنده نگهداشتن هویت یک قوم که با مشیت الهی بوجود آمده است و تاکید شده است که باید مورد شناسائی قرار گیرد و اکنون تحت تهاجم فرهنگ بیگانه در حال اضمحلال است در این شرایط فعلا بهتراست که اسامی ملی بلوچ هرچه بیشتر مورد استفاده قرار گیرد تا از پیشرفت این هویت زدائی خطرناک جلوگیری شود.

 برای یکفرد بلوچ که خود متعلق به یک ملت صاحب نام و نشان است  استفاده از اسامی مجوسی که در ایران مرسوم است  نظیر فریبرز، فرزاد، فرامرز ، فرهود، کیوان، کاوه، بابک، کورش ، داریوش،  ایرج،  تورج، منوچهر، مازیار، رامتین و غیره  که در اصل اسامی متعلق به ملت دیگری هستند که با اسلام بطور جدی سر دشمنی دارد  نه تنها که جایز نیست بلکه کاملا  حرام و مشمول مجازات در روز قیامت خواهد بود  چون یک بلوچ  با استفاده از این اسامی  هم هویت ملی خود را مخدوش میکند و هم هویت اسلامی خود را. پس آنهائیکه تاکنون ندانسته از این اسامی بر روی فرزندان خود گذاشته اند و نا آگاهانه مرتکب جرم و گناهی باین  بزرگی شده اند چه خوبست که هرچه زودتر بخود آیند و در بارگاه الهی اظهار ندامت نموده و توبه نمایند  و بدانند که خداوند بسیار غفور و رحیم است و آنان را از بابت این اشتباه بزرگ حتما خواهد بخشید بشرطیکه توبه شان یک توبه حقیقی باشد و توبه زمانی حقیقی و خالص است که توبه کننده  نسبت به تغییر نام مجوسی فرزندان خود و جایگزین کردن آن  با نام ملی و یا نام اسلامی هرچه زودتر اقدام نمایند و ما علینا الی البلاع.

* * * *

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:45  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

قابل توجه خوانندگان عزیز:

 

خوانندگان محترم توجه داشته باشند که نام حرکت ما " نهضت عدالت بلوچستان ایران" است که اساسنامه موقت آن قبلا در همین وبلاگ منتشر شده است و  نام ارگان رسمی آن " صدای عدالت"  است که ما پنج شماره از آن را بصورت نشریه  چاپ و منتشر کردیم ولی متوجه شدیم که  انتقال این نشریات بداخل خیلی مشکل است چون اگر به  مامورین حکومت اطلاع میدادند که یک تن هروئین وارد مرز شده و از فلان مسیر در حرکت است و اطلاع میدادند که مثلا پنجاه جلد از نشریه " صدای عدالت"  در کوله پشتی یک مجاهد  وارد مرز شده و از لابلای کوهستانهای فلان منطقه در حرکت است  مامورین محموله هیروئین را بحال خود رها کرده و تمام نیروی شان را بسیج میکردند تا هر طور که شده نگذارند این نشریه بدست مردم برسد و آنان را از مظالم حکومت و حقایق دیگر آگاه نماید. از دیدگاه مامورین امنیتی دولت قدرت  تاثیر گذاری  و کوبندگی این نشریات برای آنها از یک بمب اتم بیشتر است و لذا خیلی صرف نیرو میکردند تا بهر ترتیب ممکن از رسیدن آن بدست مردم جلوگیری نمایند با توجه به چنین مشکلاتی ما تصمیم براین گرفتیم که از انتشار چاپی نشریه "صدای عدالت" منصرف شویم چون خیلی کم بدست مردم میرسید و مطالبی را که قرار بود  در آن نشریات بیان کنیم از این پس در یک وبلاگ منعکس نمائیم بر اساس همین تصمیم بود که من  وبلاگ  " وت واجهی "  را  راه اندازی کردم  و حالا علاوه بر مطالب جدیدی که مینویسیم مطالب آن چند شماره قبلی صدای عدالت  را هم بتدریج در این وبلاگ منتشر مینمائیم تا مورد استفاده طرفداران حق و عدالت قرار گیرد.  در پائین سرمقاله  نشریه شماره 3  "صدای عدالت"  را باز در اینجا انعکاس میدهیم امید است که مورد استفاده قرار گیرد. ضمنا از خوانندگان محترم توقع داریم که پس از خواندن مطالب نظر خود را حتما بدهند و تشکرات قلبی ما را هم پیشاپیش بپذیرید. ضمنا بخاطر داشته باشید که وبلاگ " وتواجهی " یک سایت خبری نیست که ما مثل بعضی ها بطور روزمره اخباری را از اینجا و آنجا کپی کرده و در آن منعکس کنیم بلکه این یک سایت آموزشی و کاملا سیاسی – اجتماعی است و مطالبی در آن مطرح میشود که جنبه آگاهی و آموزشی  دارد تا در مردم ایجاد رشد سیاسی کرده و تحرک  بخشد بهمین دلیل خوانندگان عزیز توقع نداشته باشند که ما هر روز یک مطلب جدید بیاوریم چون لازم است که همین مطالب باید بارها و بطور مکرر توسط  جمع کثیری از مردم خوانده شود و تاثیر خود را بگذارد و برای تامین این هدف لازم است که هر مطلب آموزشی حد اقل یکهفته تا ده روز در صفحه آول وبلاگ باقی بماند تا مورد توجه و مطالعه دقیق قرار گیرد.  چه خوب است که علاقه مندان به این مطالب پس از فراگیری،  آنان را بشکل  شفاهی و بشکل یک معلم به دیگران منتقل نمایند و اگر میتوانند از آن با دقت خاصی پرینت هم بگیرند و به آنهائیکه به اینترنت دسترسی ندارند بطور محرمانه بدهند تا نشر آگاهی در مردم بلوچ سرعت بیشتری پیدا کند چون هدف آگاه کردن مردم بی خبر از حقوق خدادادی شان است پس بدانید که این وبلاگ بمنظور سرگرمی و وقت گذرانی درست نشده است و هدفی بزرگ را مد نظر دارد  و تا رسیدن به آن هدف این کوشش ادامه پیدا خواهد کرد،  انشاء الله. پیروز باشید.   

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سرمقاله از:  محمد آرمیان

 

ملت بلوچ یا فارس وحشی

از این دو خطاب

کدام یک  درست است؟

 

خداوند حکیم هیجده هزار نوع مخلوق آفرید و از میان همه آنها انسان را مخلوق برتر قرار داد تا بوسیله این مخلوق فهیم و عاقل  پادشاهی و حکمرانی خود را در عالم وجود اظهار نماید.  حاکم اصلی این جهان و آن جهان و جهانهای دیگر خداست. خدا بعنوان خالق و حاکم کل عالم هستی،  از بشر خواسته است که تابع احکامش شود تا بسعادت برسد و بشر که مختار در عمل است گاهی احکام خدا را اطاعت میکند و گاهی نمیکند. انسان احکام خدا را زمانی نادیده میگیرد که تابع هوس شود  و در اینصورت خواهشات نفس را که حاوی لذاتی موقت و زودگذر است بر احکام خدا مقدم میدارد  و نفس خویش را در جای خدا قرار میدهد و با میل آن عمل میکند. انسان متمرد از احکام خدا و تابع نفس یکی از خواسته هایش اینست که به بزرگی برسد و دیگران را تا آنجا که بتواند تابع خود کرده و بر آنان حکمرانی نماید و هرگاه که به چنین درجه ای از قدرت و حکومت رسید برای دائمی و مطلق کردن آن قوانین ظالمانه ای نیز تدوین میکند که بر خلاف قوانین عادلانه خداست تا بساط حکومت پر عیش و متکبرانه خود را هر چه وسیعتر کرده و بهرترتیب ممکن برقرارنگهدارد.  همه جباران و جنایتکاران تاریخ بر اساس همین انگیزه خودپرستی بوجود آمده اند تا سد راه خداپرستی شده و ظلم را در قلمرو خود بر عدل چیره نمایند و نفس پرستان ظالم  را بر خدا پرستان عادل مسلط گردانند.  اینها بخاطر ارضای هوسهای نفس خود وگذراندن یک زندگی متکبرانه و پر تعیش،  انسانهای در قلمرو خود را با ابزار مختلف از آنجمله ابزار  زر و زور و تزویر تحت کنترل خود درآورده وبجای خدا خود مشغول خدائی و حکمرانی بر آنان میشوند و بجای تنفیذ احکام سعادتبخش الهی  با احکام خودساخته خویش  زمین خدا را پر از ظلم و فساد و بدبختی کرده و صحنه زندگی را بر ملیونها عوام الناس تنگ می نمایند  تا بدان حد که این بندگان بجز از بردگی و اطاعت محض از احکام ظالمانه این طاغوت ها هیچ چاره دیگری نداشته باشند. در چنین وضعیتی وقتیکه انسانها، در زیر ظلم طواغیت از هرچاره ای بیچاره شده ودرهای امید را از همه سو بروی  خود بسته می بینند و ناجی دیگری بجز از خود خدا بنظرشان نمیرسد  با اخلاص تمام متوجه و متوسل او تعالی میشوند و میگویند که خدایا تو خالق ما و توانای مطلقی و تنها  تو لایق عبادتی کمک مان کن،  خدایا  ما فقط تو را عبادت میکنیم  و فقط  از تو کمک میخواهیم اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.  در این هنگام  خداوند مجیب الدعوات  طبق سنت همیشگی خود از میان همین انسانهای ظلمزده، افرادی پاک طینت و نیک سرشت و شجاع  را بر میگزیند و برای درهم شکستن بساط طواغیت و نجات انسانهای در بند مامور میکند.  در این زمان  از آن جمله است افراد "جنبش مقاومت مردمی "  در بلوچستان ایران سرزمین محکومترین انسانهای روی زمین، انسانهای تا بدان حد محکوم که حتی حق اظهار هویت خدادادی خود را هم ندارند یعنی حق ندارند بگویند ما بلوچ هستیم حال آنکه هستند  و فقط اجازه دارند همان چیزهائی را که قوم مسلط به آنها  میگوید بگویند. آنها (سردمداران رژیم و حکومتگران فارس) میگویند که اینها (بلوچها) در اصل از جنس فارس هستند یعنی فارسهای وحشی و صحرائی و حاشیه نشین هستند که هنوز بدرستی متمدن و فارس شهری نشده اند و بهمین دلیل  دولت مرکزی بر اساس دلسوزی  برنامه دارد که اینها را هرچه زودتر بشکل فارسهای  فهمیده و متمدن و امروزی در آورد تا دیگر نگویند که ما بلوچ هستیم و از خود سرزمینی داریم و میخواهیم آزاد زندگی کنیم و از این نوع ادعا های غیر قابل قبول.  بازیگران با سرنوشت ملت بلوچ  با تکمیل این برنامه ضد انسانی خود سرانجام بهمین سادگی میخواهند بگویند که بلوچ یعنی هیچ. یعنی در داخل مرزهای ایران قومی بنام بلوچ اصلا وجود نداشته و ندارد و اینهائی که در این حاشیه زندگی کرده  یا میکنند  فارس های عقب مانده ای هستند که بعلت دوری از مرکز وحشی و غیر متمدن مانده اند و با کوشش مستمر و انسان دوستانه حکومت مرکزی  اینک تا حدی تبدیل به فارس متمدن و درست و حسابی شده اند الغرض با استفاده از چنین تبلیغاتی دارند وجود قوم بلوچ را  در داخل مرزهای ایران انکار میکنند. هویت ملتی را بهمین راحتی تحریف کردن و نام و نشان آن را برای همیشه از صفحه هستی محو نمودن واقعا نیاز به یک بی شرمی خیلی بزرگ دارد وگرنه در این دنیای پیشرفته و روشن چگونه میشود بهمین راحتی وجود یک قوم تاریخدار را منکر شد. انکاری به این بزرگی!!  آیا براستی چنین امری امکان پذیر است؟! نه بخدا، نه والله ولی اینها خیلی ... دارند آنچه را که دیگران از داشتن آن شرم دارند.

          از سال 1307 هجری شمسی  که رضاشاه با نیروی نظامی و قوه قهریه حاکمیت خودمختار بلوچستان را که بشکل ملوک الطوایفی وجود داشت نابود کرد وسردار بزرگ آن دوستمحمد خان باران زئی را اعدام و سرداران کوچکتر آن را دست آموز خود کرد از همان زمان تا به امروز کوشش سیستماتیک و مستمری از سوی دولت مرکزی در جریان بوده است تا هویت ملت بلوچ در اذهان خود این مردم  بتدریج  هرچه کم رنگ تر شود  تا نهایتا  بطور کلی از بین برود و دولتهای  فارس تا به امروز در پیشبرد این هدف ناروای خود  تا حدود هشتاد درصد موفق بوده اند یعنی کوششهای همه جانبه ای که برای محو کردن هویت اصیل مردم بلوچ در این مدت زمان 78 ساله  که از اشغال نظامی بلوچستان  میگذرد توانسته اند بمیزان هشتاد درصد از مردم بلوچ را هویت زدائی کرده و نسبت به اصالت وحقوق اساسی و خدادادی خویش بی خبر و نا آگاه و بی تفاوت نگهدارند.

          چهل سال مقاوت مستمر ما در مقابل این هدف شوم حکومت مرکزی فقط توانسته است تا بیست در صد از مردم مان را در حد ضعیفی نسبت به هویت اصیل خود با خبر و تا اندازه ای متوجه نگهدارد و این مقدار بیست در صد از آگاهی  با وجود شرایط بسیار پرخفقان و موانع پر خطر و همه جانبه ای که بر سر راه وجود داشته است رقم قابل توجهی است که قابل تشویق و قدردانی است ولی ما تا کنون جز از ملامت و تهمتهای جورواجور وحوصله شکنی مفرط از سوی نا آگاهان قوم، دلالان رژیم و بدخواهان خود هیچ قدردانی و تشویقی را از سوی هیچ کسی دریافت نکرده ایم و در تحمل سختیهای این راه بسیار دشوار، خود را فقط  باین  قانع کرده ایم که اگر مردم مان متوجه ارزش کارمان نشده و حد اقل یک خسته نباشید هم تا کنون بما نگفته اند هیچ  اشکالی ندارد چون باورمان این بوده است  که مزد زحمات مان در نزد پروردگارمان موجود و محفوظ   است و مزد این مقاومتهای توانفرسا و پر زحمت  را ما  در آن دنیا  از خداوند خبیر و علیم و کریم  که ازشرایط بسیار سخت زندگی مان در این راه دشوارگزار کاملا آگاه بوده است  حتما دریافت خواهیم کرد و همین امید است که ما را هنوز هم در این راه  سخت و توانفرسا هنوز هم  مصمم و سرپا نگهداشته و به ادامه این مقاومت مقدس حوصله می بخشد  تا بقیه هشتاد درصد مسخ شده،  غفلت زده و  بخواب رفته ملت مان  را هر چه زودتر بیدار کرده و در مسیر آزادی و حق تعیین سرنوشت بحرکت درآوریم، اگر خدا بخواهد چنین خواهد شد و میشود انشاءالله.

       در اینجا این را با صراحت کامل میگویم تا همه بدانند هم مردم و هم دولت که : ما بلوچیم و بلوچ یک ملت است. بخشی از سرزمین این ملت در درون مرزهای ایران قرار دارد که در تفسیمات کشوری  بدون رضایت این مردم و  با جبر حکومتی بین سه استان تفسیم شده است که عملی بسیار ظالمانه است و این اقدام به منظور ضربه زدن به فرهنگ اصیل مردم و تحلیل هویت بلوچ انجام شده است.  در این مقطع از گذر زمان  که ملت بلوچ تا حد زیادی به آگاهی سیاسی رسیده است خواستار این هستند که مناطق بلوچ نشین در استان کرمان و استان هرمزگان  تحت پوشش اداری ایالت  بلوچستان که طالب  خود مختاری منطقه ای در چهار چوب ایرانی مستقل و یکپارچه و فدرال است درآیند و این خواسته یکی از جدی ترین خواسته های مردم بلوچ است و میخواهند که حکومت مرکزی و مجلس ایران نسبت به تامین این خواسته اقدامات  عادلانه و عاجلانه ای انجام دهند و سپاس مردم بلوچ را دریافت دارند.   مردم بلوچ  به همه آنهائیکه نسبت به حقوق اساسی شان در درون مرزهای ایران نظر عادلانه ای دارند احترام گذاشته و مراتب سپاسگزاری و قدردانی خود را ابراز میدارند و دشمنی خود را نیز  با تمام آنهائیکه با این مردم سر دشمنی دارند و حاضر به محترم شمردن و اعطای حقوق حقه شان نیستند با صراحت اعلام میداریم و در پروسه  این جنجال،   فیصله نهائی برای توزیع نتیجه به دست توانای خداوند سبحانه و تعالی خواهد بود که چیزی جز آزادی برای ملت بلوچ نخواهد بود. آزاد و با کرامت زیستن حق همه انسانهاست و ما مردم بلوچ  از حکومتگران ایران این توقع را داریم که همین حق خدادادی مان را بیشتر از این پایمال نکنند و از خود آنان چیزی نمیخواهیم.  با اینهمه اتمام حجتی که مرتبا  از سوی ما میشود و سردمداران نظام آنرا پشت گوش میاندازند که عملی متکبرانه و نادرست است تاکید مینمائیم که اگر حکومت مرکزی باز هم به سیاستهای غیر عادلانه و ناروای خود که در گذشته انجام داده است  ادامه دهد مقاومت ملت بلوچ به شکلهای مختلف  تا رسیدن به عدالت و آزادی های اساسی ادامه خواهد یافت و ما علینا الی البلاغ.

خدایا چنان کن سرانجام کار   تو خشنود باشی و ما رستگار

* * *

 

از:  اقبال لاهوری

 

ز من  بر  صوفی  و  ملا سلامی    که  پیغام خدا  دادند  ما  را

ولی تاویل شان در حیرت انداخت   خدا و جبرئیل و مصطفی را

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 8:13  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

 

 

انسان مخلوقی است که هم میتواند بر تر از فرشتگان شود

 و هم

 پست تر از حیوانات

 

بنام الله مقتدر

آنکه آنسان را با شعوری برتر از بقیه مخلوقات آفرید تا بتواند در آفرینش این کائنات لایتناهی تفکر کند و در نهایت  بعظمت ذات متعال خالقش  پی ببرد و آنگاه آگاهانه سر تعظیم فرود آورده و با اخلاص عبادتش نماید تا با این کار فرق بین خود و حیوانات دیگر را نمایان کند و بدرجه رفیع اشرفیت مخلوقات نایل گردد و گر نه این بشر سخت فریب خورده امروزی حتی اگر کلاه روسی ، کت و شلوار انگلیسی و کراوات سویسی هم که بپوشد و روی میز با قاشق و چنگال غذا بخورد بدون اطاعت از احکام خدا  باز هم بیش از یک  حیوان نخواهد بود که در ابلهی مترقیانه ای  گذران زندگی خواهد کرد و سرخوش از انکه موجودی متمدن شده است به  پیش  میرود بدون  آنکه  بداند به کجا میرود  و در پایان راه وقتی که سر از جهنم در میآورد آنگاه منگی تمدن از سرش خواهد پرید و انگشت ندامت و حسرت بدندان خواهد گرفت  ولی چه فایده چون دیگر خیلی دیر شده است و امکان جبران  خسارت سنگینی که گرفتار آن گردیده است هرگز برایش ممکن نخواهد شد و چه خوب است که انسان قبل از فوت فرصتهای شرف آفرین  در این زندگی کوتاه  پند پذیر شود  و گر نه این شعر شاعر مناسب حالش خواهد شد:

" چندین چراغ  دارد  و  بیراه  میرود

بگذار تا بیفتد  و بیند سزای خویش"

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 8:55  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  | 

 

عکس العمل "نهضت عدالت"

در مقابل اعدام علمای مبارز بلوچستان

مولوی عبدالقدوس و مولوی محمد یوسف

رحمهما الله

 

 

خبر یافتیم که رژیم با  حماقتی خیلی بزرگ دو نفر از علمای ربانی بلوچستان (مولوی عبدالقدوس و مولوی محمد یوسف رحمهما الله)  را  بطور ناباورانه ای بوسیله چوبه دار به شهادت رساند و زخمی بزرگ در قلب تک تک مردم بلوچستان و اهلسنت ایران ایجاد کرد و معلوم نیست که مسئولین استان با چه انگیزه ای اینکار احمقانه و ناروا  را کردند آیا گمان بر این داشتند که با اینکار وحشتی بزرگ در مردم بلوچستان ایجاد خواهند کرد تا در این خطه از مرز و بوم دیگر کسی تا قیامت حرف از عدالت نزند، چه خیال عبس و باطلی!!

            ای خفاشان شب پرست ، ای کوردلان از خدا برگشته، و ای پایمال کنندگان حقوق انسانهای مظلوم!  مگر نمیدانید که "عدالت"  تا قیامت ضامن سعادت انسانهای مظلوم است و هیچ انسان با شعوری که تحت ظلم باشد نمیتواند دست از عدالتخواهی بردارد. آیا براستی نمیدانید که مبازره  "عدالتخواهی " را با کشتن انسانهای حق پرست نمیتوان متوقف کرد بدبختهای نفهم، بفهمید که شما با انجام این جنایت تان سرعتی عجیب به مبارزه ملت سخت مظلوم بلوچ بخشیدید چون با این جنایت چندش آور تان  مردم خفته بلوچستان همه بیدار شدند و در فکر آنند که چگونه تلافی کنند .  شما حکومتگران ایران کمبود دارید، کمبود شعورو در همین لاشعوری باقی بمانید تا چماق خدا بر هیکل منحوس تان فرود آید.  ننگ و نفرین بر شما باد ای بزدلان دنیا پرست و جنایتکار و تا گردن فرو رفته در لجن زار این دنیای دون.  شما هم خیلی زود از این دنیا خواهید رفت و جای تان بدون چون و چرا  در جهنم خواهد بود ای فرعون صفتان قرن بیست یکم  و حالا در این چند روز باقی مانده از عمر ننگین تان  بتازید این یابوی لنگ  تان را هر چقدر میتوانید اما بدانید که پایان این راه منتهی به آخرت میشود  و در آنجا جائی بنام جهنم و جائی بنام جنت وجود دارد و هرکسی بر اساس اعمالش به جای مناسب خود خواهد رفت این عقیده ماست و بر اساس همین عقیده اعمال مان را تنظیم خواهیم کرد و بدون کمترین ترسی و بمراتب محکمتر از همیشه به این مبارزه عدالت خواهانه خود ادامه خواهیم داد و هرچه خدا خواست همان میشود.  درود و عزت بی پایان بر علمای شهید مان  "مولوی عبدالقدوس  و مولوی محمد یوسف این پیش آهنگان راه سر افرازی در سرزمین بلوچستان مظلوم" .  خدایا  راه عزت آفرین این علمای دلیر مرد مان را  پر مهاجر کن  تا قیامت.

ای حکومتگران خود خواه ایران، بدانید که  خودمختاری حق مسلم همه ملیتهای درون مرزی ایران  است و ملت بلوچ تا رسیدن به خودمختاری کامل در چهار چوب ایرانی مستقل و فدرال تحت رهبری خستگی ناپذیر امیر عبدالمالک بلوچ بکوری چشم همه بدخواهان به این مبارزه مشروع و حق طلبانه خود  ادامه خواهد داد با تقدیم جان و مال.

در پایان " نهضت عدالت بلوچستان ایران"  که بموازات جنبش مقاومت مردمی در حرکت است این ضایعه بزرگ  و صدمه  دردناک  را به خانواده های داغدیده این عزیزان و همچنین به  محضر مردانه و گرامیقدر امیر عبدالمالک رهبر انقلابی بلوچستان هم تبریک و هم تسلیت میگوید و برای ایشان آرزوی طول عمر و موفقیت مینماید تا این کار رهائی بخش را هر چه پیروزمندانه تر به پیش ببرد.  ای  ملت بلوچ به پیش همگام با رهبر انقلابی  بلوچستان امیر عبدالمالک تا رسیدن به هدف !

یا حق!

ا

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 8:51  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  |