نوشته ای از : محمد آرمیان
بکش تا زنده بمانی
منطق شش لول بندهای آمریکای قدیم
حدود چهل سال قبل وقتیکه ما جوان بودیم و در تهران تحصیل میکردیم گهگاهی به سینما هم میرفتیم البته اگر دو تومان پول بلیطش جور میشد. جوان بودیم از فیلمهای جنگی خوش مان میآمد و فیلمهای جنگی آن زمان همان فیلمهای کابوئی شش لول بند بود که قهرمان فیلم با دو هفت تیر آویزان در دو طرف کمرش با چکمه های بلند و کلاهی لبه دار سوار بر یک اسب قوی هیکل وارد صحنه میشد و باینطرف و آنطرف میتاخت و بدنبال یک نفس کش بود تا با شلیک گلوله نفسش را قطع کند و کارهائی میکرد که مردم از او بترسند و هرکسی حساب کار خودش را بکند و مواظب هم باشد که بلند بلند نفس نکشد وگرنه کشته خواهد شد و یکی از فیلمهائی که دیدیم نامش این بود " بکش تا زنده بمانی " خلاصه اینکه چیزی بنام قانون و عدالت در جامعه آن فیلمها دیده نمیشد. حالا هم همان سیاست ایجاد وحشت در مردم و بکش تا زنده بمانی دقیقا حاکم بر جامعه بر جامعه ایران و بخصوص در مناطق اقلیتهای قومی است فرقش فقط اینست که مامورین وحشت افکن آن زمان سوار بر اسب بودند و یک هفت تیر داشتند و حالا مامورین مقام معظم رهبری سوار بر الگانس و لندکروزر هستند و همه جا گشت میزنند تا ببینند کسی پیدا میشود که بلند بلند نفس بکشد تا نفسش را با شلیک یک رگبار مسلسل در جا قطع کنند و شاهد هستیم همه روزه نفس هائی که کمی بلند کشیده میشود طرفداران منطق" بکش تا زنده بمانی " نفسش را بلافاصله قطع میکنند و در این مورد هیچ اعتراضی از هیچ کسی هم پذیرفته نمیشود چون دستور مقام معظم رهبری است و چشم وگوش بسته باید اجرا شود. فرق بارز کابوی های آن زمان با کابو های این زمان اینست که آنها کلاهی لبه دار بر سر داشتند و اینها عمامه ای گرد! آنها هفت تیر داشتند و اینها کلاش و آنها اسب داشتند و اینها ماشاء الله هزار ماشاء الله الگانس . حالا برای اینکه نفس مان را قطع نکنند آیا باید بگوئیم زنده باد قانون جنگل؟ یا اینکه همت کنیم و این وحوش آدمکش را از جنگل بلوچستان بیرون برانیم.
بکش تا زنده بمانی!
منطق
جمهوری ضد اسلامی ایران