تبليغاتX
وت واجهی - نامه از داخل و جواب آن توسط دبیر کل نهضت عدالت بلوچستان ایران
مسائل بلوچستان ملی و مذهبی- سیاسی اجتماعی فرهنگی

نامه ای از داخل:

 

28/7/85

بسمه تعالی

جناب آقای محمد آرمیان

دبیر کل نهضت عدالت بلوچستان ایران

با سلام دوستانه سلامت و موفقیت جنابعالی و همه عدالتخواهان مبارز و مجاهد را از درگاه خداوند متعال خواهانم و از کار بسیار پر ارزش و موثری که دارید انجام میدهید از صمیم قلب از شما قدارانی مینمایم و شما نه تنها که شایسته قدردانی بلکه شایسته هرگونه حمایتی هستید چون ما میدانیم که همه عمرتان در مبارزه و مشکلات آن گذشته است. در شماره 3 صدای عدالت از مردم قوم گله کرده بودید که بجای قدرانی و دادن دلگرمی بر عکس بشما تهمت زده و دل شکنی کرده اند ولی شما باز هم بکارتان ادامه داده اید. بله جناب این دنیا همین است قدرانسانهای نیک و مجاهد  را تا زنده هستند کسی نمیداند وقتیکه از میان رفتند شروع به قدردانی و اظهار ارادت و ندامت میکنند ولی همینکه شما نوشته بودید که متوکل بخدا هستید و مزدتان را از خدا میخواهید مهمتر از هر چیز و هر قدردانی از مردم است.

          صدای عدالت تا شماره 3 بدستم رسیده است من و تعدادی  از دوستان هریک را چندین بار خوانده ایم بعضی از دوستان میگویند که صدای عدالت بجای اینکه تریبون نهضت عدالت باشد تبدیل به تریبون جندالله شده و همه اش تعریف از مولوی عبدالمالک ریگی  و جندالله میکند آیا شما از خودتان برنامه ای ندارید که راجع به آن صحبت کنید در حالیکه تعریف ها همه خاص خداست شما چرا مولوی عبدالمالک را به آسمان رسانده اید شاید این شخص در آینده تغییر کند و شایسته اینهمه تعریف نباشد چون شما قبلا از عیدک بامری و عبدالرحمن زردکوهی و عبدی آسکانی هم در نشریه بلوچستان مظلوم تان خیلی تعریف کرده و درجه سرلشکری داده بودید ولی در آخر کار دیدیم که خائن از آب درآمدند. عیدک و عبدالرحمن زردکوهی که از شما درجه سرلشکری گرفته بودند هر دو در شهید کردن مولوی عبدالملک در کراچی دست داشتند پس تعریف کردن افراد تا زمانیکه هنوز زنده هستند کار درستی نیست چون ممکن است که تغییر روش دهند و آنگاه سازمان شما بدنام میشود لطفا ملاحظه اینطور مسایل را بفرمائید این یک انتقاد نیست که از شما میکنم بلکه قصد خیرخواهی جنابعالی را دارم. موفق و پیروز باشید هر شماره ای که درمیآید تعدادی از آنرا حتما برای من بفرستید شماره 4 هنوز بما نرسیده است. دوستان من بشما و همه دوستان تان در آنجا سلام میرسانند و برایتان آرزوی موفقیت دارند و مایلند که شما را ببینند. وسیله ارتباط بین من و شما فقط همان شخص است لطفا مرا بکسی دیگر معرفی ننمائید.                

از سرباز شمالی

ن – م – بلوچ  و دوستان

 

 

 

 

 

 

جواب به  نامه

برادر  ن -  م  و دوستان

 

8/8/1385

برادر بسیار محترم و آکاه

جناب آقای ن . م  و دوستان – سرباز شمالی

          با عرض سلام متقابل خدمت جنابعالی و دوستان محترم تان باطلاع میرسانم که نامه بسیار دوستانه و خیرخواهانه تان توسط همان شخص به بنده رسید و باعث فرحت و سرور فراوان شد ایکاش همه مثل شما و دوستان آگاه تان گهگاهی  با نوشتن نامه ما را یاد و در کارمان راهنمائی و حوصله افزائی میکردند بهر حال از جنابعالی و دوستان تان بی نهایت تشکر و سپاسگزاری میکنم که ما را یاد و در کارمان راهنمائی فرمودید خداوند همه شما را سالم و در امر مبارزه موفق و موید بدارد چون شما شعله های امید این ملت بتمام معنی تحت ستم و در حقیقت ثمره درخت زندگی شصت ساله  ما هستید و امید است که بوسیله شما هزاران شعله دیگر در ظلمتکده این سرزمین کاشته خواهد شد و روشنائی آزادی و عدالت همه جا را بزودی فرا خواهد گرفت، خفت و ذلت رانده خواهد شد و سربلندی عزت بسراغ ملت ما خواهد آمد. اما جواب به بعضی از انتقادات سازنده دوستان که در این نامه مطرح شده بود:

اول اینکه :  شما اشاره بر این کرده بودید که  صدای عدالت که تریبون  نهضت عدالت است عملا تبدیل به تریبون جندالله و ستایشکر مولوی عبدالمالک ریگی شده است مگر شما از خودتان برنامه ای ندارید که روی آن کار کنید؟ جواب: خدمت با سعادت تان عرض شود که صدای عدالت در واقع صدای همه مردم تحت ستم بلوچ و تمامی اهلسنت ایران است و گردانندگان آن در یک تنگنای فکری خودپرستانه وخود بینانه قرار ندارند و فقط تظاهر به مبارزه نمیکنند بلکه از ته دل و با تمام وجود معتقد به مبارزه تا رسیدن به عدالت و تحقق حقوق اساسی و انسانی جامعه خود هستند و بطور خصوصی برای شخص خود و یا نهضت خود چیزی نمیخواهند و با کاری که دارند انجام میدهند بدنبال نام و نان نیستند بلکه هدف شان ایجاد یک انقلاب و تحول سیاسی اجتماعی در جامعه شان است بهمین دلیل ما معتقد هستیم که هرکسی از افراد جامعه مان متعلق به هر طایفه و قبیله و یا طبقه اجتماعی  که باشد و کار نمایان و شایسته ای انجام دهد ما حمایت از او را یک مسئولیت انقلابی و اخلاقی میدانیم تا در پیشبرد کارش دست تنها نماند و خود را بیکس وکار احساس نکند و ما در چهارچوب همین طرز تفکر داریم عمل میکنیم. در این هیچ شکی نیست که تعریف در روبروی یک شخص اصلا جایز نیست  و همه تعریفها مخصوص خداست اما ما هیچ تعریفی از سردار عبدالمالک در روبرویش نکرده ایم بلکه فقط او را به جامعه معرفی کرده ایم. تعریف با معرفی کردن فرق میکند.  تعریف حرام و معرفی کردن یک انسان شایسته که نه برای خود بلکه برای یک جامعه تحت ستم کار برجسته میکند واجب است تا مردم هرچه بیشتر او و کارش را بشناسند و به حمایتش برخیزند تا او بتواند برنامه هایش را بهمراهی یک مجموعه برزگ راحتتر و بهتر انجام دهد.  عیب بزرگی که در قوم ما وجود دارد اینست که مبارزین حقیقی خود را نمی پذیرد و علتش هم اینست که دشمن بر علیه یک مبارز حقیقی از زاویه های مختلف تبلیغات وسیعی براه میاندازد تا این شخص را در میان مردم بدنام کرده و کارهای مبارزاتی اش را بی اثر نماید و مردم هم تحت تاثیر همین تبلیغات دشمن قرار گرفته و بجای حمایت و همکاری با مبارز جامعه خود برضد او دست بکار میشوند و در نتیجه حرکت انقلابی متلاشی یا متوقف میشود و برای اینکه چنین نشود آن فرد مبارز و انقلابی (سردار عبدالمالک بلوچ باشد  یا کسی دیگر)   شدیدا نیاز به حمایت تبلیغاتی و رسانه ای پیدا میکند تا تبلیغات دروغین و خصمانه دشمن خنثی شده و ملت نسبت به مبارز جامعه خود نظر مثبت پیدا کند و کار رها سازی مردم پیشرفت کند. ما کردار امروز سردار عبدالمالک بلوچ را معرفی کرده ایم و لازم است که بیشتر از این هم معرفی شود واگر زنده ماندیم اینکار را خواهیم کرد تا یک حرکت انقللابی را در جامعه مان حمایت کرده باشیم و اینکه ما سردار عبدالمالک را بطور برجسته ای معرفی کرده ایم دلیل آن نیست که از خودمان هیچ برنامه ای نداریم. برنامه مان بطور مجمل در کتابچه ای که مشتمل بر تشریح مونوگرام، اهداف نهضت و اساسنامه موقت است در میان مردم توزیع شده است و این برنامه ای است که اگر ملت بلوچ روی آن بطور جدی و مخلصانه عمل کند به سطح بالائی از عدالت دست پیدا خواهد کرد و ما برای عملی کردن همین برنامه ها مشغول فعالیت هستیم. حمایت ملت هر چه بیشتر شامل حال این مبارزه گردد زمان رسیدن بعدالت کوتاه تر خواهد شد و این دیگر با مردم این ملت است که در پیشبرد این برنامه ها چه مقدار صرف وقت، صرف مال و ایثار جان و همکاری مخلصانه  با "نهضت عدالت"  میکنند. در اینجا از شما تقاضا میشود که با مطالعه کتابچه اساسنامه نهضت، شعبه یا  واحد "نهضت عدالت"  را در منطقه خود بطور زیر زمینی تاسیس کنید و مردم را در جهت پیشبرد اهداف تعیین شده در آن آماده نمائید.  در بعضی از مناطق واحد های "نهضت عدالت" بطور زیر زمینی تشکیل شده است و برای رهائی جامعه خود از ظلم نا محدودی که بیش از نیم قرن بر آن مسلط گشته است دارند کار میکنند و این کار وظیفه فرد فرد ملت بلوچ است که واحد های سیاسی اجتماعی نهضت را در مناطق خود تاسیس کنند.

دوم اینکه: شما یاد آور این موضوع شده بودید که ما در خبرنامه "بلوچستان مظلوم" که ارگان رسمی "سازمان بلوچ متحد"  United Baluch Organization  ( (U.B.O که در اوایل دهه 1990 فعال بود ما از افرادی نظیر عبدالرحمن زردکوهی، عبدی آسکانی  و عید محمد بامری تعریف و ستایش کرده ایم و اینها بعدا تغییر جهت داده و تبدیل به افراد خائنی شده اند لذا تعریف کردن از افراد تا زمانیکه زنده هستند کار درستی نیست و ما از این پس از انجام چنین کاری خودداری نمائیم و مثلا تعریف از عبدالمالک ریگی هم کار درستی نیست.  جواب :  برادر محترم و ریزنگر،  بنده تا هشتاد درصد در مورد اظهار این موضوع، شما را حق بجانب میدانم ولی لازم است که توجه جنابعالی را متوجه شرایطی کنم که در آن زمان بر مبارزه ما حکمفرما بود. حقیقت اینست که ما قصد ایجاد یک حرکت حقیقی و انقلابی را در جامعه بتمام معنی مرده وبی تفاوت مان داشتیم. پس از پیروزی انقلاب در سال 57  من تا حد زیادی خوشبین بودم که انقلابی در بلوچستان هم برای رسیدن به خودمختاری بوجود خواهد آمد ولی چنین نشد چون تا آنوقت هیچ کار سیاسی موثری که بتواند مردم را بر روی یک سکوی سیاسی و یک برنامه عام المنفعه ملی متحد کند نشده بود  لذا پس از فروپاشی رژیم شاهنشاهی و بیش از یکسال ونیم خلاء قدرت امکان یک مظاهره سیاسی متحد الشکل دربلوچستان میسر نشد چون مردم در سه گروه عمده تقسیم شده بودند : گروه سرداران، گروه مولوی ها،  گروه جوانان یا روشنفکران. در این زمان  سرداران بطور محرمانه با خمینی و حلقه درونی اش تماس گرفتند که اگر از مجازات سرسپردگی به رژیم سابق معاف شوند و همان امتیازاتی را که رژیم شاهنشاهی به آنان داده بود به آنها بدهند امنیت بلوچستان را برقرار خواهند کرد و مثل زمان شاه اجازه نفس کشیدن بکسی را نخواهند داد.  خمینی به اینها جواب داده بود بروید گورتان را گم کنید آدم از ادمک نمیترسد!  مولوی ها هم برای اینکه بخاطر سرسپردگی شان به نظام گذشته در ترس و اضطراب بسر میبردند و نمیدانستند چی به سرشان میآید  لذا  با دستپاچگی حزبی  بنام اتحاد المسلمین  درست کردند تا بطور متحد و دسته جمعی از موقعیت غیر مشخص خود دفاع کنند و از ضربه های احتمالی که توقع آنرا از سوی رژیم انقلابی جدید داشتند مصون بمانند.  رژیم انقلابی جدید چون شعار اسلامی میداد در مورد این گروه سخت گیری زیادی نکرد و تعارف بهمکاری هم نمود و این گروه بمحض مطمئن شدن از معافیت چون برنامه ای برای مبارزه نداشتند و به آنچه که در ذهن داشتند رسیده بودند حزب را تعطیل کرده و به همکاری با رژیم جدید پرداختند.  گروه سوم گروه جوانان بود که تحت تاثیر سازمانهای غیر بومی شعارهائی را یاد گرفته بودند که با مزاج جامعه شان  سازگار نبود که هیچ بلکه در تضاد کامل بود.  اینها خود به سه گروه تقسیم شدند و در نهایت تحت نام " سازمان دمکراتیک مردم بلوچستان" برای مدتی اندگ بطور نمایانی ابراز وجود کردند ولی چون شعارهای شان هم مخالف سرداران، هم مخالف اسلام و هم مخالف رژیم بود پایگاهی مردمی برای خود نیافتند و تحت فشار رژیم مجبور به ترک زادگاه شده و با استفاده از شرایط مساعد روز برای گرفتن پناهندگی از این فرصت استفاده کرده و با گرفتن پناهندگی رهسپار کشور های مختلف غربی شدند و جز تعداد معدودی که هنوز هم دارند حرف از حقوق انسانی و سیاسی ملت بلوچ میزنند بقیه درشکم آن جوامع هضم شدند.

سرداران که مورد غضب رژیم جدید قرار گرفته بودند از مرز خارج شده  در کراچی جمع شدند و برای اینکه نانی بدست آرند و به غفلت بخورند شعار آزادی بلوچستان را سر دادند و چون بخاطر سرسپردگی رژیم شاه به نام و نشان و معروفیتی رسیده بودند و تعدادی از ناآگاهان لقمه خور قوم را هنوز بدنبال داشتند عده ای گمان میکردند که شاید اینها برای بلوچستان کاری بکنند ولی نکردند.  اینها در اوایل دهه  1980 میلادی بظاهر متحد شدند و  سازمانی بنام " سازمان وحدت بلوچ " درست کردند و با همین نام شروع به بر قراری ارتباط با سردمداران ملیونر رژیم شاه که با آنها تا اندازه ای آشنائی داشتند کردند و با عراق هم که مخالف رژیم جدید در ایران بود تماس گرفتند و در مجموعه این تماسها کمکهای هنگفت و قابل ملاحظه ای دریافت کردند و در مقابل نه تنها که برای بلوچستان هیچ کاری نکردند بلکه با حیف و میل کردن این کمکهای بین المللی اعتبار صد سال آینده ملت بلوچ را در مجامع بین المللی از بین بردند و هیچ اعتمادی برای کمک به مبارزین اصلی این ملت در آینده باقی نگذاشتند و نتیجه چنین خیانتی این شد که اینها بر سر تقسیم این پولها  بجان همدیگر افتاده و یکدیگر را بطور بیرحمانه ای بقتل رساندند و ضمنا با این فعل و انفعالات خود خواهانه و غیر سیاسی خود  مانع هرگونه حرکت انقلابی جهت ایجاد یک تشکل سیاسی  در جامعه شدند چون مردم متواری شده که اغلب  به لحاظ سیاسی آدمهای ناآگاهی بودند  برای گرفتن سهمی از این پول در اطراف اینها می پلکیدند و تمام ذهن شان در این جهت بود و لذا کار کردن برروی شان برای درست کردن یک تشکیلات سیاسی  بسیار مشکل و غیر ممکن بود.  پس از گوروگم شدن سرداران از صحنه سیاسی که مدت 57 سال سرسپردگی مطلق رژیم پهلوی را با وفاداری کامل  کرده بودند  و برای خشنودی اش بی پروا  پا بر گرده مردم خود فشرده بودند با ده سال سوء استفاده مجدد از نام این قوم ماهیت اصیل خود را به قوم نشان دادند و بالاخره به پایان خط خود رسیده و از صحنه خارج شدند.  عده ای مردند، عده ای به اروپا رفتند و عده ای با اظهار ندامت دوباره سرسپردگی را برای رژیم جدید شروع کردند و حالا باز هم عملا دارند به ضرر ملت  و سرزمین خود و به نفع دشمن کار میکنند خدا همه را هدایت بفرماید و فرق بین عزت و ذلت را به آنها بنمایاند.

 دهه هشتاد میلادی با حضور سرداران غیرسیاسی در صحنه سیاست بدون انجام هیچ کارموثری برای ملت بلوچ تلف شد و در اوایل دهه نود میلادی در زمان حکومت موقت اسلامی افغانستان که مرکزش در پیشاور پاکستان بود و برای جنگ با نیروهای نظامی روسیه که افغانستان را اشغال کرده بودند پول فراوانی از سوی اروپا و کشورهای عربی بسوی مجاهدین افغانی که در حال جهاد با نیروهای روسیه بودند سرازیر شده بود تعدادی از مولوی های ما که اسم و رسمی هم داشتند بنام مبارزه برای دفاع از حقوق اهلسنت ایران وارد صحنه شده و کمکهای موثری از مجاهدین افغان دریافت کردند و همانند سرداران چون برنامه ای علمی و حقیقی  برای مبارزه نداشتند کمکهای دریافتی را وارد یک برنامه مبارزاتی نکردند و با حیف و میل این کمکها  متاسفانه حدود یک دهه دیگر را هم اینها تلف کردند و نگذاشتند که یک حرکت اساسی و علمی صورت گیرد و ما برای ایجاد یک حرکت هرچه زور میزدیم  همینها خنثی میکردند و بالاخره دور اینها هم با کارشکنی در ایجاد یک حرکت انقلابی تمام شد و درهمین دوران بود که من برای ایجاد یک حرکت انقلابی  مانده بودم که چکار کنم چون همه راهها بوسیله خودیهای غیر متعهد و غیر سیاسی و نا آگاه و خودخواه  بسته شده بود ما هرچه سعی میکردیم  هیچکسی را نمیتوانستیم وارد کار تشکیلاتی کرده و بطور منظم وارد جریان مبارزه کنم و از کار مبارزه هم نمیتوانستم دست بکشم لذا این فکر به ذهنم رسید که بسراغ آن افرادی که به دلیل مخاصمات شخصی و یا درگیری با نیروهای نظامی بر سر حمل مواد  و یا هرقضیه دیگری که آنان را از زندگی عادی دربدرکرده و مجبور به حمل سلاح کرده بود بروم.  منطق من در آن زمان این بود که افراد عادی بخاطر ناآگاهی مفرط شان از مسایل سیاسی اجتماعی و حقوقی خود اکثر به دبنال پیدا کردن لقمه نانی هستند تا از گرسنگی نمیرند و اصلا آمادگی واردشدن در یک تشکیلات سیاسی را ندارند و ما هم بخاطر عدم امکانات مالی آمادگی نگهداری و آموزش آنان را نداشتیم و لذا بسراغ افرادی میرفتم که هم با دولت درگیر بودند و هم با نیروی سلاحشان هزینه زندگی خود را خودشان پیدا میکردند.  من تماس گرفتن با همین افراد را شروع کردم و این حرف  را به آنان میزدم که شما بخاطر مسایل جزئی دربدر هستید و در هرحال بخاطر زنده ماندن مجبور هستید مسلح باشید و با زور سلاح مخارج زندگی تان را پیدا کنید پس چرا برای هدفی بزرگتر کار نمیکنید و آن هدف رسیدن به عدالت و رهیدن از ظلمی است که به کل جامعه شما تحمیل کرده اند و عده ای اجنبی از دوردست آمده  و مهمان ناخوانده  چرا نمیگذارند که ما در سرزمین آبائی و زادگاه مان راحت زندگی کنیم و همه چیز مان باید با اجازه و با سلیقه آنها انجام شود و از خود هیچ اختیاری نداشته باشیم و همه کارهائی را که متعلق بماست آنها تحویل گرفته اند. بنده  به اینها میگفتم که من هیچ پولی ندارم که بشما بدهم ولی شما اگر بخاطر حقوق انسانی و سیاسی تان مبارزه بکنید  کار شما را به جامعه معرفی خواهم کرد و نام شما بعنوان قهرمانی در تاریخ بلوچستان خواهد ماند.  اینها تحت تاثیر همین ترغیب ها تا  مدتی کار کردند و عید محمد بامری ضربه های بسیار محکم و شدید وبی سابقه ای بر نیروهای رژیم وارد کرد و در نهایت بخاطر نداشتن امکانات مبارزاتی و گیرکردن در دامهای بی رنگی  که عوامل رژیم هرجا برسر راهش گذاشته بودند مجبور به تسلیم شد و این مبارز بزرگ را بالاخره با روشی بسیار فریبکارانه و نا جوانمردانه شهید کردند یادش گرامی و روحش شاد باد.  من باین دلیل از اینها تعریف میکردم که تشویق شوند و بدانند که چشمهای آگاهی کارشان را دارد دنبال میکند و آنها اگر مخلصانه و بدرستی مبارزه کنند نام شان برای همیشه به نیکی یاد خواهد شد و نیک نامی در زندگی برای هرکسی دست آورد بزرگی است و خداوند نیک نامی را نصیب همه بنماید. اگر کسی که بخاطر مبارزاتش ما از او تعریف کرده ایم بهر دلیلی تغییر روش دهد، دست از مبارزه بردارد و یا تبدیل به یک خائن شود ما مسئول اعمالش نیستم و مزد نیک نیتی ما در فعالیتی که کرده ایم حتما بما میرسد  و در اینصورت این  خود آن شخص است که بدنام میشود و در نهایت به جهنم هم میرود.  ولی مسئله سردار عبدالمالک و دیگرانی که امروز در صحنه مبارزه هستند  با همه آنها کاملا فرق میکند چون اینها افراد اگاهی هستند که با بصیرت کامل و هدف مقدس نجات ملت و اعلای کلمة الله  وارد صحنه مبارزه شده اند و هر مقدار که به ملت معرفی شوند باز هم کم است. نهضت عدالت  با جندالله هردو بطور مخلصانه دارند مبارزه میکنند و هیچ فرقی با هم ندارند مانند یک روح در دو جسمند و بعلت خفقان شدیدی که در محیط زیست مان وجود دشته و دارد امکان ارتباط مبارزین حقیقی مشکل و بسیار کم بوده است و بهمین دلیل این دو سازمان در دو زمان متفاوت بوجود آمده و با دو نام ظاهر شده اند و تنها فرق مختصری که دارند اینست که نهضت عدالت بیشتر معتقد به مبارزه با اسلحه قلم است و جندالله معتقد با اسلحه گرم و اینها در مجموع  میتوانند مکمل یکدیگر باشند و در صورت لزوم کمبود های یکدیگر را در سفر تا رسیدن بعدالت و تنفیذ اعلای کلمة الله درسرزمین شان تامین نمایند.

 جواب نامه تان کمی طولانی شد چون احساس کردم این مقدار توضیحات برای روشن شدن بعضی از حقایق واطلاع از محضوراتی که مبارزین حقیقی در زمانهای مختلف و شرایط مشکل با آن مواجه میشوند لازم باشد.  انسان فانی و عمرش درگذر است آنهائیکه  مبارزه میکنند و آنهائیکه مبارزه نمیکنند همه میمیرند پس عاقلانه اینست که هرچه در توان داریم در مبارزه بکار گیریم تا هنگام مردن دست خالی از این دنیا نرویم.                  

 موفق باشید.      با خالصترین احترامات

محمد آرمیان

دبیر کل

 " نهضت عدالت بلوچستان ایران"

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:12  توسط محمد آرمیان (عبدالواحد)  |